######OpenITI#



#META# الإيضاح
#META# قاضي نعمان بن محمّد بن حيون(363ق)
#META# تحقيق : محمدكاظم رحمتى
#META# درآمد
#META# قاضى نعمان و فقه اسماعيليه
#META# با ظهور فاطميان در شمال افريقا در سال 296ق ، فعّاليت هاى جديدى جهت تثبيت مذهب اسماعيليه آغاز گرديد .  در اين برهه تاريخى ، فاطميان مى بايست ساختار فقهى ، كلامى و ادارى خود را شكل مى دادند . قبل از اين دوره ، توجّه اصلى آنها تلاش در به دستگيرى قدرت بود ؛ اما اين مسئله ، يعنى ارائه يك ساختار فقهى ـ كلامى ، با دشوارى هايى روبه رو بود . مهم ترين اين دشوارى ها ، مواجهه عالمان اسماعيلى در شمال افريقا ، با فقيهان مالكى ، حنفى و خارجى (اَباضى) بود . سواى برخوردهاى نظامى ، از اين مواجهات كلامى ، تنها در يك مورد ، گزارش تقريبا كاملى برجا مانده است .  در مورد اين حادثه ، كتابى از فقيهى اسماعيلى به نام ابو عبد الله جعفر بن احمد بن محمّد هيثم  با عنوان المناظرات بر جا مانده و به تازگى نيز به
#META# براى اطّلاع بيشتر در مورد اسماعيليه، ر.ك: تاريخ و عقايد اسماعيليه، فرهاد دفترى.
#META# در مورد برخورد نظامى اباضيه با فاطميان، مى توان به قيام ابو يزيد خارجى اشاره كرد. (ر.ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل: «ابويزيد نكارى»).
#META# در متن عيون الأخبار، نام وى در برخى موارد، اين گونه ثبت شده است: ابو عبد الله بن الأسود بن الهيثم (تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، داعى ادريس عماد الدين ، ص 156، 168 و 211). همچنين ر.ك: Studies in Early Ismailism , S.M.Stern ,Leiden,1983, pp:100,101,106.


#META#Header#End#



### ||| الإيضاح

### ||| قاضي نعمان بن محمد بن حيون(363ق)

### ||| تحقيق : محمدكاظم رحمتى

### ||| درآمد

### ||| قاضى نعمان وفقه اسماعيليه

# با ظهور فاطميان در شمال افريقا در سال 296ق ، فعاليت هاى جديدى جهت
~~تثبيت مذهب اسماعيليه آغاز گرديد . [1] در اين برهه تاريخى ، فاطميان مى
~~بايست ساختار فقهى ، كلامى وادارى خود را شكل مى دادند . قبل از اين دوره ،
~~توجه اصلى آنها تلاش در به دستگيرى قدرت بود ؛ اما اين مسئله ، يعنى ارائه
~~يك ساختار فقهى كلامى ، با دشوارى هايى روبه رو بود . مهم ترين اين دشوارى
~~ها ، مواجهه عالمان اسماعيلى در شمال افريقا ، با فقيهان مالكى ، حنفى
~~وخارجى (اباضى) بود . سواى برخوردهاى نظامى ، از اين مواجهات كلامى ، تنها
~~در يك مورد ، گزارش تقريبا كاملى برجا مانده است . [2] در مورد اين حادثه ،
~~كتابى از فقيهى اسماعيلى به نام ابو عبد الله جعفر بن احمد بن محمد هيثم
~~[3] با عنوان المناظرات بر جا مانده وبه تازگى نيز به

# [1] براى اطلاع بيشتر در مورد اسماعيليه، ر.ك: تاريخ وعقايد اسماعيليه،
~~فرهاد دفترى.[2] در مورد برخورد نظامى اباضيه با فاطميان، مى توان به قيام
~~ابو يزيد خارجى اشاره كرد. (ر.ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل:
~~«ابويزيد نكارى»).[3] در متن عيون الأخبار، نام وى در برخى موارد، اين گونه
~~ثبت شده است: ابو عبد الله بن الأسود بن الهيثم (تاريخ الخلفاء الفاطميين
~~بالمغرب، داعى ادريس عماد الدين ، ص 156، 168 و211). همچنين ر.ك: Studies
~~in Early Ismailism , S.M.Stern ,Leiden,1983, pp:100,101,106.**Page# 35**

# چاپ رسيده است ؛ گرچه اين اثر هم به طور كامل موجود نيست وتنها بخشى از
~~آن بر جا مانده است . [1] بخش هايى از اين اثر ، در اختيار داعى اسماعيلى ،
~~ادريس عماد الدين (م 872 ق) بوده است واو در تأليف اثرش عيون الأخبار ، از
~~آن سود جسته است . اين مجموعه ، حاوى استدلال هايى در مورد اثبات امامت على
~~عليه السلام وبرخى رويدادهاى آغازين حركت فاطميان در شمال افريقاست . مهم
~~ترين درگيرى اين فقيه اسماعيلى با عالم مالكى ابو عثمان سعيد بن محمد بن
~~حداد (م 302ق) بوده است . [2] گزارش پاسخ هاى ابو عثمان

# [1] اين كتاب با عنوان The Advent of The Fatimids، توسط ويلفرد مادلونگ
~~وپاول والكر، به چاپ رسيده است (انتشارات تاوريس، لندن، 2000م). اصل كتاب،
~~در دسترس نيست وتنها منقولاتى از آن، در اثر مهم در باره اسماعيليه،
~~الأزهار، نوشته حسن بن نوح بهروچى (م 939 ق) بر جا مانده است. ر.ك:
~~Poonawala, I, K, Biobibligraphy of Ismaili Literature, pp:181-182. نسخه
~~اى ديگر از اين اثر را آقا بزرگ تهرانى مشاهده نموده است. به دليل خطاى
~~ايوانف كه اثر را تنها مجموعه اى حاوى نكات اخلاقى ونصايح معرفى نموده،
~~آقابزرگ، مؤلف را شخص ديگرى واز عالمان امامى معرفى كرده است (ر.ك:
~~الذريعة، ج2، ص 340). كتاب مناظرات، حاوى مجموعه خاطرات داعى اسماعيلى است
~~كه بين سال هاى 332 تا 336ق، به رشته تحرير درآمده است (در مورد اين كتاب،
~~ر.ك: آيينه پژوهش، ش 64، ص102 103).[2] در مورد اين فقيه مالكى ، ر.ك:
~~طبقات علماء إفريقية، الخشنى، تحقيق: محمد زينهم محمد عزب، القاهرة: مكتبة
~~المدبولي، 1413ق، ص26 28 و61 71؛ رياض النفوس، أبوبكر المالكي، بيروت :
~~1983ق، ج2، ص75 96؛ معالم الإيمان في معرفة أهل قيروان، ج 2، ص295 316؛
~~تراجم المؤلفين التونسيين، محمد محفوظ، بيروت: دار الغرب الإسلامي، 1982م،
~~ج2، ص105 108. غالب اطلاعات درباره اين فقيه، مبتنى بر نوشته خشنى است، كه
~~او نيز بخشى از رديه ابوعثمان ضد ابن هيثم را در اثر خود، نقل كرده است.
~~بخشى از مناظره وى با ابن هيثم در مسئله غدير خم را ابو حيان نقل كرده است
~~(ر.ك: الإمتاع والمؤانسة، ج 3، ص 195). در الإمتاع، نام فقيه مالكى به خطا،
~~عثمان بن خالد تصحيح شده است.**Page# 36**

# به ابن هيثم را فقيهان متأخر مالكى نقل نموده اند . از مجموع اين دو
~~گزارش مى توان ارزيابى دقيقى از مباحث در گرفته بين اين دو ارائه نمود ؛
~~چرا كه در هر دو گزارش ، استدلال هاى فرد مقابل ، به تمامى بيان نشده است .
~~[1] در مورد تلاش هاى فقهى اسماعيليه قبل از سيطره بر افريقا ، اطلاعات
~~اندكى وجود دارد . [2] به نوشته ابن هيثم ، ابو عبد الله شيعى كه نقش مهمى
~~در به قدرت رسيدن فاطميان داشته است ، خود ، فردى مطلع در فقه بوده است .
~~[3] همو از فقيهى به نام افلح بن هارون عبانى به عنوان فردى دانشمند وصاحب
~~تأليف در علم فقه نام مى برد . [4] همان گونه كه پوناوالا اشاره كرده است ،
~~در اين دوره ، اسماعيليان از نظر فقهى ، همان آراى غالب در محل اقامت خود
~~را دنبال

# [1] به تازگى سميه همدانى، تحليلى از مباحث كتاب المناظرات ارائه نموده
~~است. ر.ك: The Dialectic of Power; Sunni- Shii Debates in Tenth Century
~~North Africa, Studia Islamica, 2000, pp: 5-21. اين نكته قابل توجه است كه
~~در منابع اسماعيلى از ابن هيثم سخنى به ميان نمى آيد وتنها به مناظره بين
~~ابوعبدالله شيعى ومخالفانش اشاره مى شود (تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص
~~140).[2] خشنى از فقيهى به نام محمد بن محفوظ (م 306) نام مى برد وبيان مى
~~دارد: «محمد بن محفوظ...من أهل لموزة وكان شيعيا من قبل» (طبقات علماء
~~إفريقية، ص 92) . همچنين ر.ك: تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 63. در اين كتاب
~~در ذيل وقايع سال 296ق ، آمده است: «ابو عبد الله شيعى بعد از فتح قيروان ،
~~محمد بن عمر مروزى را كه دستى در فقه بر اساس رأى اهل بيت عليهم السلام
~~داشت وبه تشيع شهرت داشت، به قضاوت منصوب نمود (ص140).[3] Studies in Early
~~Ismailism, p: 101.[4] همان، ص 102 . نكته با اهميت ديگر اين است كه وى از
~~طريق ابو معشر حلوانى از ملوسى نقل حديث نموده است. ابن هيثم ، در ادامه
~~بيان مى دارد كه وى آثار فقهى فراوانى را استنساخ نموده است. (همان، ص 103؛
~~تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 211). خشنى تنها اشاره اى كوتاه به مقام قضاوت
~~افلح بن هارون در دوره فاطميان دارد (طبقات علماء إفريقية ، ص 92).**Page# 37**

# مى كرده اند . [1] علت اصلى اين امر ، نبود متون مدون فقهى بود ؛ زيرا
~~ائمه فاطمى بر خلاف اماميه وزيديه ، دل مشغولى اى به فقه نداشتند . بنا بر
~~نوشته كتاب الحواشي (منسوب به امين جى بن جلال 1010ق) ، [2] جعفر بن منصور
~~اليمن ، آراى فقهى اى بيان نموده است كه با آراى قاضى نعمان ،. متفاوت است
~~. مسئله نخست ، در مورد تعداد ركعات «صلاة السنة» است كه از اين حيث ، نظر
~~جعفر با نظر حنفيان ، همانند است . [3] همچنين مؤلف الحواشي نقل كرده كه
~~جعفر بن منصور در كتاب الرشد والهداية آورده است كسى كه چهار همسر در تزويج
~~خود دارد ، نمى تواند همسر ديگرى را به نكاح خود در آورد واگر يكى از
~~همسران خود را طلاق دهد وبا زنى ديگر ازدواج كند ، تمامى همسرانش بر وى
~~حرام مى شوند ، در حالى كه قاضى نعمان مى گويد كه فرد با طلاق دادن يكى از
~~همسران خود وتمام [4] شدن عده آن زن ، مى تواند با فرد ديگرى ازدواج كند .
~~اسماعيليان ايران ، تنها p.34.ابن نديم (م 377ق) از نگارش آثارى توسط ابو
~~حاتم رازى (م 322ق) وابو الحسين نسفى (م 332ق) خبر مى دهد [5] در كنار
~~فعاليت هاى تبليغى ، نخستين عالمان حكومت نوپاى فاطميان ، به نگارش آثار
~~فقهى دست يازيدند . در اين ميان ، فقيه برجسته فاطمى ، قاضى نعمان بن محمد
~~بن حيون (م 363 ق) ، در اواخر ايام حكومت مهدى عباسى(297 322ق) ، به احتمال
~~قوى بعد از سال 312ق ، تأليف مفصل ترين اثر فقهى خود با نام الإيضاح را به
~~[6] [7] بود . [8] قرن دوازدهم، بعد از نقل عبارت قاضى نعمان در اشاره به
~~به منظور استفاده افراد بيشترى از كتاب ، قاضى نعمان ، بنا به كتاب الإيضاح
~~مى گويد: «واز اين كتاب قاضى نعمان كه خداى از او خشنود باد ، در خزانه
~~دعوت ، بجز بخشى اندك از كتاب صلاة موجود نيست كه بيشتر اين بخش را دربر
~~دارد» (فهرست الكتب بر جا مانده است .والرسائل ، ص3 3). درخواست خليفه
~~فاطمى ، تلخيصى از اين كتاب با نام

# [1] Mediaeval Ismaili History and: Thought , ed Farhad Daftary ,
~~Cambridge , 1996, Al-Qadi al -Numan and Ismaili Jurisprudencce ,I,
~~K,Poonawala , pp:117-143, at p.117[2] در مورد اين فقيه اسماعيلى وآثارش
~~بخصوص كتاب با اهميت الحواشي ر.ك: Biobibliography of Ismaili Litrature,
~~p.185. علاوه بر نسخ معرفى شده از كتاب الحواشي، ر.ك: Catalogue of Arabic
~~Manuscripts in the Library of the Insititute of Ismaili Studies , Adam
~~Gacek , vol; 1(Londan,1984),p.43[3] دعائم الإسلام، ج 1، ص207 208.[4]
~~همان، ج 2 ، ص 235. در برخى منابع كتاب الرشد به منصور پدر جعفر نسبت داده
~~شده است . در مورد فعاليت فقهى ر .ك:Poonawala. I, K, Op. cit,[5] الفهرست،
~~ابن النديم ، ص 240 . ظاهرا حتى اين آثار ، تماما فقهى نبوده اند ؛ چرا كه
~~ابن نديم در مورد {*} كه متأسفانه ، اين آثار برجا نمانده اند .ابو حاتم مى
~~نويسد: «له...كتاب جامع فيه فقه وغير ذلك».[6] تاريخ الخلفاء الفاطميين
~~بالمغرب، داعى ادريس عماد الدين (م 827)، تحقيق : محمد اليعلاوى، بيروت :
~~دار اين كتاب در 220 باب ودر بيش از سه هزار صفحه ، الغرب الإسلامي، 1985م،
~~ص 560. قاضى نعمان در المجالس والمسائرات (بيروت : 1996م ، ص79) مى نويسد:
~~اتمام رساند .«وخدمت المهدي بالله من آخر عمره تسع سنين وشهورا وأياما».[7]
~~ر .ك : الاقتصار، تحقيق : وحيد ميرزا، دمشق، 1957م، ص 9؛ دعائم الإسلام، ج
~~1 ، ص 103 ؛ فهرست الكتب تأليف اين كتاب به دستور مهدى عباسى آغاز شده
~~تدوين شده بود .والرسائل در اين مورد ، در چند جاى الإيضاح اشاره هاى صريحى
~~وجود دارد كه تأليف كتاب به دستور خليفه فاطمى متأسفانه از اين اثر مفصل ،
~~تنها بخشى از «كتاب الصلاة» بوده است. همچنين ر .ك : تاريخ الخلفاء
~~الفاطميين بالمغرب، ص 560 . همچنين ر .ك : مجدوع ، ص33 .[8] اسماعيل بن
~~عبدالرسول ، از عالمان اسماعيلىBSOAS, 37, 3, 1974, p;577, no, 44.**Page# 38**

# مختصر الإيضاح تأليف [1] در زمان وى ، به سمت قاضى القضاتى انتخاب شد .
~~پس از آن ، در مجالسى با حضور معز وبرخى داعيان ديگر اسماعيلى ، كار تدوين
~~دعائم الإسلام ، متن نهايى فقه اسماعيليه را آغاز نمود . مبناى كار در
~~الدعائم ، كتاب الإيضاح بوده است ؛ اما در اين جا بر خلاف الإيضاح ، تنها
~~به نقل قول مختار وحكم فقهى مورد نظر اشاره نموده واسناد احاديث را نيز حذف
~~كرده است . [2] بعد از آن ، متن خلاصه ديگرى نيز از دعائم با نام مختصر
~~الآثار [3] در محافل اسماعيلى ، در مدت كوتاهى پس از تدوين آن ، نشان از
~~اعتبار گسترده اين كتاب دارد . [4] .

# [1] اين اثر نيز مفقود است. ر .ك : درخشش قاضى نعمان در دوره خلافت معز
~~عباسى (341 365ق) بود كه Poonawala, Op. cit, p.52. داعى عماد الدين در
~~مورد اين كتاب مى نويسد: «وكتاب مختصر الإيضاح...وكان ابتداؤه في تأليف هذا
~~الكتاب على عهد أمير المؤمنين المهدي بالله بأمره، على ما أراه وأهله وبينه
~~له وفصله (تاريخ الخلفاء نمود .الفاطميين، ص560) . فهرست الكتب والرسائل ،
~~ص32 .[2] تاريخ الخلفاء، ص 560 و562 ؛ فهرست الكتب والرسائل ، ص18 19 .[3]
~~نام كامل اين كتاب ، اختصار لصحيح الآثار عن أئمة الأطهار است وقبل از سال
~~348ق ، تأليف شده است. ر .ك : شهرت كتاب دعائم در محافل اسماعيلى ، در مدت
~~Al-Qadi, (al-Numan) and Ismaili Jurisprudence, p.123. اين كتاب بين
~~اسماعيليان بهره ، متداول بوده ونسخ متعددى از اين كتاب ، موجود است :
~~Biobibliography of Ismaili Literature, p. 54-55.[4] اين كتاب حتى در
~~محافل اماميه نيز مشهور بوده است. در مورد فقيه امامى معين الدين سالم بن
~~بدارن مصرى نقل شده كه در مسائل فقهى به كتاب الدعائم به عنوان منبعى فقهى
~~رجوع مى كرده است (رياض العلماء، ج2 ، ص411). همچنين ابوالفتح كراجكى (م
~~449ق) اين كتاب را تلخيص نموده است ؛ آن گونه كه مجلسى (م 1111ق) نوشته
~~است، برخى از معاصرانش كتاب الدعائم را اثرى تأليف شده توسط شيخ صدوق (م
~~381ق) مى دانسته اند. مجلسى ، ضمن معرفى قاضى نعمان به عنوان مؤلف كتاب، به
~~وثاقت احاديث منقول در كتاب الدعائم اشاره مى كند (بحار الأنوار، تهران،
~~1376ق، ج1 ، ص20). پوناوالا با استناد به نوشته ابن شهر آشوب كه بيان مى
~~دارد قاضى نعمان ، امامى نيست، آن را نشانه اى از تلقى برخى از اماميه در
~~آن دوره دانسته كه قاضى را شيعه مى دانسته اند (BSOAS, 1974, pp.572-573)
~~.**Page# 39**

# حتى نويسندگان غير اسماعيلى نيز در هنگام اشاره به آراى فقهى اسماعيليه ،
~~به اين كتاب اشاره نموده اند . [1] در مورد قاضى نعمان (م 363ق) ، اطلاعات
~~اندكى وجود دارد . وى در سال 313ق ، به خدمت نخستين خليفه فاطمى ، المهدى
~~بالله در آمد . [2] اين كه او در اين دوره چه سمتى داشته ، نامعلوم است .
~~تنها بر اساس اين كه نگارش كتاب الإيضاح به وى محول شده است ، شايد بتوان
~~گفت كه وى ، جايگاه خاصى داشته است . احتمالا او قبل از آن كه به مذهب
~~اسماعيليه بگرود ، حنفى بوده است . دليل اين امر ، خصومت كم تر حنفيان نسبت
~~به مالكيان در مورد شيعيان واقامت قاضى نعمان در قيروان است كه شهرى حنفى
~~مذهب بوده است . [3] احتمالا وى قبل از

# [1] به عنوان مثال ، مقدسى، كه اثر خود را پس از 375ق ، نگاشته است، در
~~مورد فقه اسماعيليه به كتاب الدعائم اشاره كرده واكثر اصول فقه اسماعيليه
~~را همانند با معتزله دانسته است (أحسن التقاسيم، بيروت : دار الصادر،
~~ص238). ابوالقاسم بستى، عالم زيدى مشهور (م ح 420ق) نيز در رديه مشهور خود
~~بر اسماعيليه ، به الدعائم اشاره كرده است (Stern, op. cit, p.309) .
~~همچنين ر .ك : راحة العقل، حميدالدين كرمانى، تحقيق : مصطفى غالب، بيروت :
~~دار الأندلس، ص 109 .[2] در كتاب المناظرات (ص 71) ، از حضور فردى به نام
~~ابن حيون در مجلس بحثى در حضور ابو عبد الله شيعى در سال 296ق ، ياد شده
~~است. اين فرد مى تواند قاضى نعمان بن محمد بن حيون باشد. وى در آن زمان ،
~~در قيروان ساكن بوده است. همچنين ر .ك: BSOAS, 37, 3, 1974, p:577 . ظاهرا
~~قاضى نعمان در ابتداى گرويدن خود به اسماعيليه ، نزد برخى دعات اسماعيليه ،
~~تلمذ كرده باشد. وى در مقدمه كتاب الهمة كه در زمان القائم بالله تأليف
~~نموده است، مى نويسد يكى از اساتيدش رساله اى اسماعيلى براى مطالعه به او
~~داد. او تصور نمود كه مؤلف رساله ، اسماعيلى نباشد ؛ اما استادش به وى تذكر
~~داد كه مؤلف رساله ، فردى اسماعيلى است (ر .ك : الهمة، ص 33) .[3] در مورد
~~مذهب قاضى نعمان، مادلونگ در جايى نوشته است: در مورد اظهار نظر ابن خلكان
~~كه قاضى نعمان را فردى مالكى گرويده به اسماعيليه معرفى كرده، ترديد وجود
~~دارد. ستيز بين مالكيان وحنفيان در شمال افريقا كه در آن زمان در اوج شدت
~~خود بود، اين را غير ممكن مى كند كه پدر قاضى نعمان بر پسر خود ، كنيه مؤسس
~~فرقه رقيب را بگذارد. در كتاب طبقات علماء إفريقية ، ظاهرا نام پدر قاضى
~~نعمان ياد نشده است. آيا وى همان فردى است كه خشنى با عنوان محمد بن حيون
~~سوسى از او ياد كرده است؟ اين چندان غير ممكن نيست . خشنى كه اثرش را در
~~اسپانيا مى نگاشته است ، نام را به نحو غير دقيقى در ذهن داشته است وابن
~~حيان ، شايد همان ابن حيون باشد. اين خطا در موارد ديگرى نيز رخ داده است .
~~در آخر اين تذكر ، مادلونگ حل اين مسئله را در گرو تحقيق دقيق ترى دانسته
~~است . همچنين ، ر .ك :JAOS, 84,4(1964)pp:424-425**Page# 40**

# تأسيس دولت فاطمى به آيين اسماعيليه گرويده است . بر اساس نوشته اسماعيل
~~كمال پوناوالا ، در كتاب طبقات علماء إفريقية ، نوشته محمد بن عبد الله
~~خشنى (م ح 371ق) ، شخصى به نام محمد بن حيان ، از فقهاى قيروان به عنوان
~~عالمى اسماعيلى معرفى شده است . [1] ظاهرا اين شخص ، پدر قاضى نعمان ، محمد
~~بن حيون است وحيان ، صورت ديگر نگارشى حيون باشد . [2] همان گونه كه در قبل

# [1] طبقات الفقهاء، ص 78 .[2] ر .ك : دائرة المعارف اسلام (EI2) ، ج 8 ، ص
~~117 . پوناوالا در نوشته اى با عنوان «بازنگرى در مورد مذهب قاضى نعمان»
~~(BSOAS,37,3,1974) مى نويسد: «خشنى ، قاضى نعمان را فردى از اهل سوسه معرفى
~~كرده است كه پيرو عقايد ابن سحنون مالكى بوده است. وى سپس به مذهب
~~اسماعيليه گرويد وتقيه مى نمود. عبارت عربى اى كه خشنى در مورد معرفى وى به
~~عنوان يك اسماعيلى به كار برده است، كلمه «تشرقة» است. بر اساس نوشته هاى
~~موجود در آن دوران، اسماعيليه بيشتر با عبارت هاى «مثل المشرقي»
~~و«المشارقة» شناخته مى شده اند (ر .ك : افتتاح الدعوة، ص 76 و93) . همچنين
~~، ر .ك : البيان المغرب، ابن العذاري ، ج1 ، ص 126، 152، 173،185،188 و189
~~؛ الكامل، ابن الأثير ، ج 9 ، ص 295. همچنين ر .ك : طبقات علماء إفريقيه، ص
~~78 80. خشنى فهرستى از عالمانى كه به دين اسماعيليان گرويده اند ، با عنوان
~~«باب ذكر من شرق...» بيان كرده است. همچنين در مورد ديگر عالمان شيعى در
~~اين دوره ، ر .ك : طبقات علماء إفريقيه، ص 44 و91 : «واشتهر أمر أبي
~~عبدالله... وسمي المشرقي لقدمه من المشرق ونسب إليه من اتبعه، فسموا
~~المشارقة وكان إذا دخل الواحد منهم في دعوته قيل قد تشرق ؛ تاريخ الخلفاء
~~الفاطميين، ص 96، 98 . قاضى عبدالجبار نيز در ضمن نقل خبرى درباره فاطميان
~~به كاربرد كلمه مشرقى براى اسماعيليه اشاره دارد (ر .ك : تثبيت دلائل
~~النبوة ، تحقيق : عبدالكريم عثمان ، بيروت : 1966م ، ج2 ، ص390 ، 391 و601)
~~.**Page# 41**

# ذكر شد ، اوج شهرت قاضى نعمان ، زمان المعز بالله بوده است . [1] در اثر
~~چاپ نشده اى به نام المناقب والمثالب ، قاضى نعمان در عبارتى كوتاه ، بعد
~~از ياد نمودن از دعوت مهدى وبه قدرت رسيدن وى مى نويسد : وكانت له من
~~المعجزات والبراهين والآيات ما يخرج ذكره عن حد هذا الكتاب، ولقد ألفنا في
~~ذلك كتابا وتذكر[نا] هجرته وقيامه وسيرته ودعوته وأيامه في مقدار هذا
~~الكتاب، فمن أراد استقصاء ذلك وجده فيه بتمامه، وكذلك أثبتنا سيرة القائم
~~والمنصور من ولده، وما اقتفينا به آثاره من بعده وأخبار الفتنة التي
~~استدبرها القائم واستقبلها المنصور، وكل ما جرى في ذلك [2] من خبر مذكور
~~وأمر مشهور في كتاب أيضا في مقدار ذلك، فمن ابتغى ذلك أصابه فيه، وذكرنا
~~سير المعز من بعدهم (صلع)، وما سمعناه منه وتأدى إلينا عنه من شريف كلمة
~~ولفظة فاضلة في كتابين : أحدهما في ذكر أيامه وسيرته ، والآخر في جزالة
~~ألفاظه وحكمته ، ونحن نجمع ذلك فيها وننظمه في أبوابهما إلى حين تأليف هذا
~~الكتاب ، فمن ابتغى أيضا شيئا من ذلك وجده فيهما... [3] در اين برهه زمانى
~~بود كه وى به منصب قاضى القضاتى منصوب

# [1] قاضى نعمان در كتاب المجالس والمسائرات، گزارش هاى دقيقى از احوال خود
~~در اين دوره ارائه نموده است.اين مجالس با عنوان «مجالس الحكمة»، كانونى
~~براى تبليغ وارائه ديدگاه هاى اسماعيليان بوده است.[2] اشاره به قيام يزيد
~~خارجى دارد. در اين مورد ، ر .ك : دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج6 ، ص413
~~415 (مدخل : «ابو زيد نكارى»)؛ المقفي الكبير، ص 146 191؛ تاريخ الخلفاء
~~الفاطميين، ص 264 344، 352 451. نكته جالب توجه اين است كه در منابع
~~اسماعيلى از ابويزيد خارجى به دجال تعبير مى شود. براى نمونه ، ر .ك :
~~تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 271 273 .[3] المناقب والمثالب، نسخه خطى (كتاب
~~خانه مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايى قم)، ص 363 364 . در مورد محتواى كتاب ،
~~ر .ك : ص65 67 .**Page# 42**

# گرديد ؛ منصبى كه بعد از مرگش در سال 363ق ، در خاندان وى موروثى گرديد .
~~[1] گرچه پيش از اين زمان نيز وى ، مقام رفيعى نزد خلفاى فاطمى به دست
~~آورده بود . قاضى نعمان ، در اثر ديگرى مى نويسد : إن توقيعا خرج إلي من
~~المنصور يقول لي فيه: يا نعمان! استخرج من كتاب الله ما رفضته العامة
~~وأنكرته. فقلت في نفسي، وأي شيء في كتاب الله يتهيأ لأحد يدين بدين الإسلام
~~أن ينكره ويرفضه؟ وتعاظمت ذلك. فرأيت في الوقت أني لا أجد منه حرفا، ولم
~~أستحسن مراجعته. ثم استعنت بالله ، وعلمت أن ذلك لم يقل ولي الله إلا وهو
~~موجود. ففتحت المصحف لأقرأه، فأول ما وقفت عليه «بسم الله الرحمن الرحيم»،
~~ذكرت قول من قال : إنها ليست من القرآن، فأثبت ذلك، فانفتح لي القول حتى
~~جمعت من ذلك جزء فيه عشرون ورقة، فرفعته إلى المنصور فاستحسنه واعجب به، ثم
~~قال: تحاذ. فانتهيت إلى سورة المائدة من أول فاتحة الكتاب

# [1] براى اطلاع بيشتر در مورد اسماعيليه، ر.ك: تاريخ وعقايد اسماعيليه،
~~فرهاد دفترى.[2] در مورد برخورد نظامى اباضيه با فاطميان، مى توان به قيام
~~ابو يزيد خارجى اشاره كرد. (ر.ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل:
~~«ابويزيد نكارى»).[3] در متن عيون الأخبار، نام وى در برخى موارد، اين گونه
~~ثبت شده است: ابو عبد الله بن الأسود بن الهيثم (تاريخ الخلفاء الفاطميين
~~بالمغرب، داعى ادريس عماد الدين ، ص 156، 168 و211). همچنين ر.ك: Studies
~~in Early Ismailism , S.M.Stern ,Leiden,1983, pp:100,101,106.[4] اين كتاب
~~با عنوان The Advent of The Fatimids، توسط ويلفرد مادلونگ وپاول والكر، به
~~چاپ رسيده است (انتشارات تاوريس، لندن، 2000م). اصل كتاب، در دسترس نيست
~~وتنها منقولاتى از آن، در اثر مهم در باره اسماعيليه، الأزهار، نوشته حسن
~~بن نوح بهروچى (م 939 ق) بر جا مانده است. ر.ك: Poonawala, I, K,
~~Biobibligraphy of Ismaili Literature, pp:181-182. نسخه اى ديگر از اين
~~اثر را آقا بزرگ تهرانى مشاهده نموده است. به دليل خطاى ايوانف كه اثر را
~~تنها مجموعه اى حاوى نكات اخلاقى ونصايح معرفى نموده، آقابزرگ، مؤلف را شخص
~~ديگرى واز عالمان امامى معرفى كرده است (ر.ك: الذريعة، ج2، ص 340). كتاب
~~مناظرات، حاوى مجموعه خاطرات داعى اسماعيلى است كه بين سال هاى 332 تا
~~336ق، به رشته تحرير درآمده است (در مورد اين كتاب، ر.ك: آيينه پژوهش، ش
~~64، ص102 103).[5] در مورد اين فقيه مالكى ، ر.ك: طبقات علماء إفريقية،
~~الخشنى، تحقيق: محمد زينهم محمد عزب، القاهرة: مكتبة المدبولي، 1413ق، ص26
~~28 و61 71؛ رياض النفوس، أبوبكر المالكي، بيروت : 1983ق، ج2، ص75 96؛ معالم
~~الإيمان في معرفة أهل قيروان، ج 2، ص295 316؛ تراجم المؤلفين التونسيين،
~~محمد محفوظ، بيروت: دار الغرب الإسلامي، 1982م، ج2، ص105 108. غالب اطلاعات
~~درباره اين فقيه، مبتنى بر نوشته خشنى است، كه او نيز بخشى از رديه
~~ابوعثمان ضد ابن هيثم را در اثر خود، نقل كرده است. بخشى از مناظره وى با
~~ابن هيثم در مسئله غدير خم را ابو حيان نقل كرده است (ر.ك: الإمتاع
~~والمؤانسة، ج 3، ص 195). در الإمتاع، نام فقيه مالكى به خطا، عثمان بن خالد
~~تصحيح شده است.[6] به تازگى سميه همدانى، تحليلى از مباحث كتاب المناظرات
~~ارائه نموده است. ر.ك: The Dialectic of Power; Sunni- Shii Debates in
~~Tenth Century North Africa, Studia Islamica, 2000, pp: 5-21. اين نكته
~~قابل توجه است كه در منابع اسماعيلى از ابن هيثم سخنى به ميان نمى آيد
~~وتنها به مناظره بين ابوعبدالله شيعى ومخالفانش اشاره مى شود (تاريخ
~~الخلفاء الفاطميين، ص 140).[7] خشنى از فقيهى به نام محمد بن محفوظ (م 306)
~~نام مى برد وبيان مى دارد: «محمد بن محفوظ...من أهل لموزة وكان شيعيا من
~~قبل» (طبقات علماء إفريقية، ص 92) . همچنين ر.ك: تاريخ الخلفاء الفاطميين،
~~ص 63. در اين كتاب در ذيل وقايع سال 296ق ، آمده است: «ابو عبد الله شيعى
~~بعد از فتح قيروان ، محمد بن عمر مروزى را كه دستى در فقه بر اساس رأى اهل
~~بيت عليهم السلام داشت وبه تشيع شهرت داشت، به قضاوت منصوب نمود (ص140).[8]
~~Studies in Early Ismailism, p: 101.[9] همان، ص 102 . نكته با اهميت ديگر
~~اين است كه وى از طريق ابو معشر حلوانى از ملوسى نقل حديث نموده است. ابن
~~هيثم ، در ادامه بيان مى دارد كه وى آثار فقهى فراوانى را استنساخ نموده
~~است. (همان، ص 103؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 211). خشنى تنها اشاره اى
~~كوتاه به مقام قضاوت افلح بن هارون در دوره فاطميان دارد (طبقات علماء
~~إفريقية ، ص 92).[10] Mediaeval Ismaili History and: Thought , ed Farhad
~~Daftary , Cambridge , 1996, Al-Qadi al -Numan and Ismaili Jurisprudencce
~~,I, K,Poonawala , pp:117-143, at p.117[11] در مورد اين فقيه اسماعيلى
~~وآثارش بخصوص كتاب با اهميت الحواشي ر.ك: Biobibliography of Ismaili
~~Litrature, p.185. علاوه بر نسخ معرفى شده از كتاب الحواشي، ر.ك: Catalogue
~~of Arabic Manuscripts in the Library of the Insititute of Ismaili
~~Studies , Adam Gacek , vol; 1(Londan,1984),p.43[12] دعائم الإسلام، ج 1،
~~ص207 208.[13] همان، ج 2 ، ص 235. در برخى منابع كتاب الرشد به منصور پدر
~~جعفر نسبت داده شده است . در مورد فعاليت فقهى ر .ك:Poonawala. I, K, Op.
~~cit,[14] الفهرست، ابن النديم ، ص 240 . ظاهرا حتى اين آثار ، تماما فقهى
~~نبوده اند ؛ چرا كه ابن نديم در مورد {*} كه متأسفانه ، اين آثار برجا
~~نمانده اند .ابو حاتم مى نويسد: «له...كتاب جامع فيه فقه وغير ذلك».[15]
~~تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، داعى ادريس عماد الدين (م 827)، تحقيق :
~~محمد اليعلاوى، بيروت : دار اين كتاب در 220 باب ودر بيش از سه هزار صفحه ،
~~الغرب الإسلامي، 1985م، ص 560. قاضى نعمان در المجالس والمسائرات (بيروت :
~~1996م ، ص79) مى نويسد: اتمام رساند .«وخدمت المهدي بالله من آخر عمره تسع
~~سنين وشهورا وأياما».[16] ر .ك : الاقتصار، تحقيق : وحيد ميرزا، دمشق،
~~1957م، ص 9؛ دعائم الإسلام، ج 1 ، ص 103 ؛ فهرست الكتب تأليف اين كتاب به
~~دستور مهدى عباسى آغاز شده تدوين شده بود .والرسائل در اين مورد ، در چند
~~جاى الإيضاح اشاره هاى صريحى وجود دارد كه تأليف كتاب به دستور خليفه فاطمى
~~متأسفانه از اين اثر مفصل ، تنها بخشى از «كتاب الصلاة» بوده است. همچنين ر
~~.ك : تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، ص 560 . همچنين ر .ك : مجدوع ، ص33
~~.[17] اسماعيل بن عبدالرسول ، از عالمان اسماعيلىBSOAS, 37, 3, 1974,
~~p;577, no, 44.[18] اين اثر نيز مفقود است. ر .ك : درخشش قاضى نعمان در
~~دوره خلافت معز عباسى (341 365ق) بود كه Poonawala, Op. cit, p.52. داعى
~~عماد الدين در مورد اين كتاب مى نويسد: «وكتاب مختصر الإيضاح...وكان
~~ابتداؤه في تأليف هذا الكتاب على عهد أمير المؤمنين المهدي بالله بأمره،
~~على ما أراه وأهله وبينه له وفصله (تاريخ الخلفاء نمود .الفاطميين، ص560) .
~~فهرست الكتب والرسائل ، ص32 .[19] تاريخ الخلفاء، ص 560 و562 ؛ فهرست الكتب
~~والرسائل ، ص18 19 .[20] نام كامل اين كتاب ، اختصار لصحيح الآثار عن أئمة
~~الأطهار است وقبل از سال 348ق ، تأليف شده است. ر .ك : شهرت كتاب دعائم در
~~محافل اسماعيلى ، در مدت Al-Qadi, (al-Numan) and Ismaili Jurisprudence,
~~p.123. اين كتاب بين اسماعيليان بهره ، متداول بوده ونسخ متعددى از اين
~~كتاب ، موجود است : Biobibliography of Ismaili Literature, p. 54-55.[21]
~~اين كتاب حتى در محافل اماميه نيز مشهور بوده است. در مورد فقيه امامى معين
~~الدين سالم بن بدارن مصرى نقل شده كه در مسائل فقهى به كتاب الدعائم به
~~عنوان منبعى فقهى رجوع مى كرده است (رياض العلماء، ج2 ، ص411). همچنين
~~ابوالفتح كراجكى (م 449ق) اين كتاب را تلخيص نموده است ؛ آن گونه كه مجلسى
~~(م 1111ق) نوشته است، برخى از معاصرانش كتاب الدعائم را اثرى تأليف شده
~~توسط شيخ صدوق (م 381ق) مى دانسته اند. مجلسى ، ضمن معرفى قاضى نعمان به
~~عنوان مؤلف كتاب، به وثاقت احاديث منقول در كتاب الدعائم اشاره مى كند
~~(بحار الأنوار، تهران، 1376ق، ج1 ، ص20). پوناوالا با استناد به نوشته ابن
~~شهر آشوب كه بيان مى دارد قاضى نعمان ، امامى نيست، آن را نشانه اى از تلقى
~~برخى از اماميه در آن دوره دانسته كه قاضى را شيعه مى دانسته اند (BSOAS,
~~1974, pp.572-573) .[22] به عنوان مثال ، مقدسى، كه اثر خود را پس از 375ق
~~، نگاشته است، در مورد فقه اسماعيليه به كتاب الدعائم اشاره كرده واكثر
~~اصول فقه اسماعيليه را همانند با معتزله دانسته است (أحسن التقاسيم، بيروت
~~: دار الصادر، ص238). ابوالقاسم بستى، عالم زيدى مشهور (م ح 420ق) نيز در
~~رديه مشهور خود بر اسماعيليه ، به الدعائم اشاره كرده است (Stern, op. cit,
~~p.309) . همچنين ر .ك : راحة العقل، حميدالدين كرمانى، تحقيق : مصطفى غالب،
~~بيروت : دار الأندلس، ص 109 .[23] در كتاب المناظرات (ص 71) ، از حضور فردى
~~به نام ابن حيون در مجلس بحثى در حضور ابو عبد الله شيعى در سال 296ق ، ياد
~~شده است. اين فرد مى تواند قاضى نعمان بن محمد بن حيون باشد. وى در آن زمان
~~، در قيروان ساكن بوده است. همچنين ر .ك: BSOAS, 37, 3, 1974, p:577 .
~~ظاهرا قاضى نعمان در ابتداى گرويدن خود به اسماعيليه ، نزد برخى دعات
~~اسماعيليه ، تلمذ كرده باشد. وى در مقدمه كتاب الهمة كه در زمان القائم
~~بالله تأليف نموده است، مى نويسد يكى از اساتيدش رساله اى اسماعيلى براى
~~مطالعه به او داد. او تصور نمود كه مؤلف رساله ، اسماعيلى نباشد ؛ اما
~~استادش به وى تذكر داد كه مؤلف رساله ، فردى اسماعيلى است (ر .ك : الهمة، ص
~~33) .[24] در مورد مذهب قاضى نعمان، مادلونگ در جايى نوشته است: در مورد
~~اظهار نظر ابن خلكان كه قاضى نعمان را فردى مالكى گرويده به اسماعيليه
~~معرفى كرده، ترديد وجود دارد. ستيز بين مالكيان وحنفيان در شمال افريقا كه
~~در آن زمان در اوج شدت خود بود، اين را غير ممكن مى كند كه پدر قاضى نعمان
~~بر پسر خود ، كنيه مؤسس فرقه رقيب را بگذارد. در كتاب طبقات علماء إفريقية
~~، ظاهرا نام پدر قاضى نعمان ياد نشده است. آيا وى همان فردى است كه خشنى با
~~عنوان محمد بن حيون سوسى از او ياد كرده است؟ اين چندان غير ممكن نيست .
~~خشنى كه اثرش را در اسپانيا مى نگاشته است ، نام را به نحو غير دقيقى در
~~ذهن داشته است وابن حيان ، شايد همان ابن حيون باشد. اين خطا در موارد
~~ديگرى نيز رخ داده است . در آخر اين تذكر ، مادلونگ حل اين مسئله را در گرو
~~تحقيق دقيق ترى دانسته است . همچنين ، ر .ك :JAOS,
~~84,4(1964)pp:424-425[25] طبقات الفقهاء، ص 78 .[26] ر .ك : دائرة المعارف
~~اسلام (EI2) ، ج 8 ، ص 117 . پوناوالا در نوشته اى با عنوان «بازنگرى در
~~مورد مذهب قاضى نعمان» (BSOAS,37,3,1974) مى نويسد: «خشنى ، قاضى نعمان را
~~فردى از اهل سوسه معرفى كرده است كه پيرو عقايد ابن سحنون مالكى بوده است.
~~وى سپس به مذهب اسماعيليه گرويد وتقيه مى نمود. عبارت عربى اى كه خشنى در
~~مورد معرفى وى به عنوان يك اسماعيلى به كار برده است، كلمه «تشرقة» است. بر
~~اساس نوشته هاى موجود در آن دوران، اسماعيليه بيشتر با عبارت هاى «مثل
~~المشرقي» و«المشارقة» شناخته مى شده اند (ر .ك : افتتاح الدعوة، ص 76 و93)
~~. همچنين ، ر .ك : البيان المغرب، ابن العذاري ، ج1 ، ص 126، 152،
~~173،185،188 و189 ؛ الكامل، ابن الأثير ، ج 9 ، ص 295. همچنين ر .ك : طبقات
~~علماء إفريقيه، ص 78 80. خشنى فهرستى از عالمانى كه به دين اسماعيليان
~~گرويده اند ، با عنوان «باب ذكر من شرق...» بيان كرده است. همچنين در مورد
~~ديگر عالمان شيعى در اين دوره ، ر .ك : طبقات علماء إفريقيه، ص 44 و91 :
~~«واشتهر أمر أبي عبدالله... وسمي المشرقي لقدمه من المشرق ونسب إليه من
~~اتبعه، فسموا المشارقة وكان إذا دخل الواحد منهم في دعوته قيل قد تشرق ؛
~~تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 96، 98 . قاضى عبدالجبار نيز در ضمن نقل خبرى
~~درباره فاطميان به كاربرد كلمه مشرقى براى اسماعيليه اشاره دارد (ر .ك :
~~تثبيت دلائل النبوة ، تحقيق : عبدالكريم عثمان ، بيروت : 1966م ، ج2 ، ص390
~~، 391 و601) .[27] قاضى نعمان در كتاب المجالس والمسائرات، گزارش هاى دقيقى
~~از احوال خود در اين دوره ارائه نموده است.اين مجالس با عنوان «مجالس
~~الحكمة»، كانونى براى تبليغ وارائه ديدگاه هاى اسماعيليان بوده است.[28]
~~اشاره به قيام يزيد خارجى دارد. در اين مورد ، ر .ك : دائرة المعارف بزرگ
~~اسلامى، ج6 ، ص413 415 (مدخل : «ابو زيد نكارى»)؛ المقفي الكبير، ص 146
~~191؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 264 344، 352 451. نكته جالب توجه اين است
~~كه در منابع اسماعيلى از ابويزيد خارجى به دجال تعبير مى شود. براى نمونه ،
~~ر .ك : تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 271 273 .[29] المناقب والمثالب، نسخه
~~خطى (كتاب خانه مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايى قم)، ص 363 364 . در مورد
~~محتواى كتاب ، ر .ك : ص65 67 .[30] در مورد حيات قاضى نعمان وفرزندان وى ،
~~ر .ك : EI2,8,117-118 Biobibliography of Ismaili Literature, p:68-98.
~~مقدمه محمد كامل الحسين بر كتاب : الهمة في آداب اتباع الأئمة، دار الفكر
~~العربي ، بى تا، بى جا، ص5 19؛ شرح الأخبار، ج1 ، ص17 82؛ مستدرك الوسائل،
~~ج19 ص128 159؛ فهرست كتاب خانه اهدايى سيد محمد مشكاة، ج 3 ، بخش 3 ، ص
~~1365 1374 ؛ نيز ر .ك : مقالات اسماعيل كمال پوناوالا در: BSOAS:
~~37,3,1974,pp:572-579, BSOAS,36,1,1973 ,pp:109-115. در مورد تصدى مقام
~~قضاوت در بين خاندان وى ، ر .ك : مقالات پوناوالا، 1973م، ص 109، پ 2؛
~~تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 559 569؛ المقفي الكبير، ص360 366، 389 399. در
~~مورد مدفن قاضى نعمان، سخاوى خبر از وجود آن در زمان خود داده ومى نويسد:
~~«واما مزار قاضى نعمان در جهت قبله جامع ، معروف به اولياست». نعمان ، مؤلف
~~كتاب هايى از جمله دعائم الإسلام واللئالي والدرر است. عاضد به زيارت قاضى
~~نعمان كه در محله قرافة الكبرى بخشى در فسطاط كه مقبره بسيارى از عالمان
~~وزهاد در آن قرار دارد كه معروف به الجنة والنار بود، مى رفت (معجم البلدان
~~، ج4 ، ص359 360) قاضى روزى به عائذ گفت: چون به ديدارم مى آيى، خادم تو
~~خبر آمدنت را برايم مى آورد. پس از آن ، عائذ بدون فرستادن خادمش براى خبر
~~دادن ورودش به نزد قاضى مى رفت. روزى كه عائذ به نزد قاضى بود، او به ذكر
~~فضايل خاندان وى پرداخت . عائذ به قاضى گفت: از خود ونياكانت برايم سخن بگو
~~(تحفة الأحباب وبغية الطالب، ص 304 گرچه نام خليفه ذكر شده ، نادرست است)
~~.[31] عيون الأخبار، السبع السادس، ص 49؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 568
~~569. همچنين ر .ك : نامه معز به قاضى نعمان (اختلاف اصول المذهب، ص 46 به
~~بعد) .[32] آصف بن على اصغر فيضى در مقاله اى كوتاه با عنوان ابعادى از فقه
~~اسماعيليه، هفت اثر را به عنوان مراجع فقه اسماعيليه مستعلويه (بهره
~~داوودى) معرفى مى كند : Studia Islamica, 31,pp:81-82. اين آثار عبارت اند
~~از : دعائم الإسلام، الاقتصار، الينبوع، مختصر الآثار، اختلاف اصول المذهب،
~~همگى نوشته قاضى نعمان. كتاب الحواشي منسوب به امين جى بن جلال وكتاب مسائل
~~نوشته امين جى. اساس همه اين آثار، كتاب الإيضاح، نخستين اثر فقهى قاضى
~~نعمان است. در متن موجود كتاب الإيضاح، به خوبى سهم بارز متون زيديه
~~واماميه در تدوين فقه اسماعيليه به چشم مى خورد. شايد همين مسئله ، علت
~~اساسى براى تدوين دعائم الإسلام بوده است. با تدوين الدعائم، فقه اسماعيليه
~~صورت به ظاهر مستقلى به خود گرفته است. انجام گرفتن اين عمل تنها با حذف
~~اسانيد ومراجع امكان پذير بوده است. گرچه عدم نقل اسناد مى تواند به دليل
~~عدم اهميت قائل شدن براى آنها باشد(اين نكته آخر توضيح شفاهى آقاى حسن
~~انصارى است) در مورد فقه اسماعيليه ، همچنين ر .ك: Asaf. A. A. Fyzee,
~~Compendium Of Fatimiid Law , Simla , India, 1969. ف. كاسترو نيز در مقاله
~~اى به اين مسئله اشاره دارد كه فقه اسماعيلى كه قاضى نعمان آن را پى نهاد،
~~همانند با فقه مالكى بين غصب وتعدى تمايز مى نهد ونتيجه مى گيرد كه اين
~~ويژگى ظاهرا به دليل تربيت مالكى قاضى نعمان باشد : Su Gasb e Taaddi nel
~~Fiqh Fatimida, Annali Di Ca Foscari , 16, 3 , 1975, p:95-100.[33]
~~المناظرات، ص34 . در جاى ديگر ، ابن هيثم بيان مى دارد كه پس اين تغيير در
~~عقيده به قول واقفيان گرويده است. او علت اين امر را اجماع اماميه در مورد
~~امامت ائمه تا ايشان معرفى كرده است (همان، ص35). از اين حيث ، وى همانند
~~با منصور اليمن (افتتاح الدعوة، تحقيق : وداد قاضى، بيروت، 1970م، ص 33 :
~~قد قرأ... والفقه على مذاهب الإمامية الاثني عشرية؛ المقفي الكبير، محمد
~~اليعلاوي 1407ق، ص 60 ؛ تثبيت دلائل النبوة ، ج2 ، ص389 390)، على بن فضل
~~(كشف أسرار الباطنية، محمد بن مالك الهمداني ، تحقيق : عزت العطار، قاهره،
~~1939، ص 21) ابوعبد الله شيعى (وفيات الأعيان ، ابن خلكان، بيروت، 1956
~~1959م، ج4 ، ص65) وحسن صباح (تاريخ گزيده، حمد الله مستوفى، تحقيق :
~~عبدالحسين نوايى، تهران، 1339ش، ص 518) است كه همگى ابتدا از رجال اماميه
~~بوده وسپس به كيش اسماعيليه درآمدند.[34] مقدسى بعد از ذكر مواردى مثل ذكر
~~قنوت در نماز صبح وبلند خواندن «بسم الله» وخواندن نماز شب در يك ركعت
~~ومسائل ديگر مى نويسد: «وهذه الاصول مذاهب الأدرسية وغلبتهم بكورة سوس
~~الأقصى...» (أحسن التقاسيم، ص 238) . ظاهرا منظور مقدسى در اين عبارت ها ،
~~بجليه وپيروان ابن ورسند باشد. همچنين ر .ك : اين عبارت ادريسى: «وأهل
~~السوس فرقتان، فأهل مدينة تارودنت يتمذهبون بمذهب الم��لكية من المسلمين
~~وهم حشوية ، وأهل بلد تويومن بمذهب موسى بن جعفر ، وبينهم أبدا القتال...»
~~(نزهة المشتاق في اختراق الآفاق، ج1 ، ص228). ابن حوقل كه در حدود سال 378ق
~~، به نگارش اثر خود مشغول بوده است ، مى نويسد: مردم سوس اقصى در مغرب
~~غربى، برخى داراى مذهب سنى مالكى وبرخى ديگر داراى مذهب شيعه موسوى بوده
~~اند كه سلسله امامت را پس از امام موسى كاظم عليه السلامقطع كردند وبه
~~پيروان على بن ورسند پيوستند (صورة الأرض، ابن الحوقل ، ص91) . در مورد
~~ورود عبيد الله مهدى نيز گزارش شده است كه وى در بدو ورود خود به افريقا ،
~~نخست به سوس رفت : Studies in Early Ismailism, p.105. عبارت ابوعبد الله
~~شيعى ، ظاهرا به همين پيروان ابن ورسند اشاره داشته باشد كه ابن هيثم ،
~~احتمالا يكى از پيروان تعاليم وى بوده است. در هر صورت ، در منابع ، از ابن
~~ورسند به عنوان مؤسس فرقه بجليه ياد شده است (ر .ك : EI2 ، ذيل : «بجليه»،
~~ترجمه همين مدخل در دانش نامه جهان اسلام) .[35] در مورد تحليلى از اطلاعات
~~موجود در منابع مختلف در مورد ابن ورسند ، ر .ك : مكتب ها وفرقه هاى اسلامى
~~در سده هاى ميانه، ويلفرد مادلونگ، ترجمه : جواد قاسمى، آستان قدس رضوى،
~~1375ش ، ص230 به بعد : «نكاتى چند در مورد تشيع غير اسماعيلى در مغرب» .
~~برخى مطالب منقول در اين مقدمه ، از اين مقاله نقل شده است. با اين همه
~~مطالب منقول به منبع اصلى ارجاع داده شده وبه متن كتب رجوع شده است.[36]
~~مكتب ها وفرقه هاى اسلامى در سده هاى ميانه، ص 252 به بعد .[37] همان، ص
~~258 259 .[38] دو تدوين از اين كتاب در دست بوده است. يكى مفصل وديگرى
~~كوتاه شده. ظاهرا متن مفصل بيشتر رواج داشته است (ر .ك : رجال النجاشي،
~~ص145 ، ش375) ؛ الفهرست، ص 277 ؛ وسائل الشيعة ؛ تحقيق : سيد محمد رضا
~~حسينى، مؤسسة آل البيت، 1414ق، ج30 ، ص40، الكافي، ج3 ، ص311 : «حماد بن
~~عيسى قال: قال لي أبو عبد الله عليه السلام يوما: يا حماد ، تحسن أن تصلي؟
~~قال: قلت: يا سيدي ، أنا أحفظ كتاب حريز في الصلاة...» .[39] ر .ك : ابواب
~~«صلاة» در كتاب هاى الكافي، الاستبصار، التهذيب، ومن لا يحضره الفقيه.[40]
~~رجال النجاشي، ص145 (ش 375) .[41] السرائر ، ج 3 ، ص 585 589 . همچنين ر .ك
~~: مستطرفات السرائر، ص 71 75. جالب توجه اين است كه ابن ادريس از كتاب وى
~~به عنوان «اصل» ياد مى كند ؛ الذريعة، ج 2 ، ص 145 .[42] به عنوان مثال ،
~~عبدالرحمن بن ابى نجران ، ضمن روايت كتاب القضايا نوشته محمد بن قيس بجلى،
~~مطالبى را به آن افزوده است . به همين دليل در منابع از وى به عنوان مؤلف
~~كتابى با همين عنوان نيز ياد شده است. (رجال النجاشي، ش622 ؛ الذريعة، ج 17
~~، ص 152) .[43] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 259 260.[44] رجال النجاشي،
~~ص379 (ش 1031) .[45] رجال الطوسي، ص 500 502 .[46] تيسير المطالب في أمالي
~~أبي طالب، تحقيق : عبدالكريم الفضائل، بيروت، 1975، ص 353، 355. ? ابن عدى
~~در مصر ابو عبدالله الحسين بن على بن حسن بن على بن عمر بن على بن حسين بن
~~على بن ابى طالب را ديده واو را به عنوان «كان شيخا من أهل البيت بمصر»
~~وبرادر ناصر اطروش ياد كرده ونظر منفى همو را نسبت به جعفريات آورده است
~~(الكامل في ضعفاء الرجال، ج6 ، ص 301) .[47] در مورد مؤلف اين اثر ر .ك :
~~مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 259 260، مستدرك الوسائل، تحقيق ونشر : آل
~~البيت عليهم السلام، قم ، 1415ق، ج 19 ، ص15 37 .[48] مكتب ها وفرقه هاى
~~اسلامى ، ص 259. چهل حديث منتخب از اين كتاب را شمس الدين محمد بن يوسف
~~جزرى تأليف نموده است كه اين كتاب را علامه مجلسى مى شناخته است (ميراث
~~حديث شيعه ، ج 4 ، ص250 251 : « رساله الأربعون الزاهرة المنسوبة إلى
~~العترة الطاهرة»، تحقيق : محمد جواد نور محمدى .[49] تاريخ بغداد، ج 9 ، ص
~~121 122 .[50] كتاب النوادر، ص 82 به بعد .[51] بحار الأنوار، ج 107 ، ص
~~132 .[52] معالم العلماء، ص 25: احمد بن الحسين بن أسباط له كتاب الصلاة ؛
~~مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص260 .[53] ابن شهر آشوب در مورد قاضى نعمان مى
~~نويسد: وى امامى نيست با اين حال كتاب هاى نيكويى دارد، از آن جمله ،
~~الإيضاح است (معالم العلماء، نجف ، 1380ق، ص 126) .[54] مكتب ها وفرقه هاى
~~اسلامى، ص 260 .[55] رجال النجاشي، ص252 253 (ش 663) ؛ اما ابن شهر آشوب ،
~~از آثار وى به كتاب الجامع اشاره كرده است. (المعالم، ص 63) .[56] در مورد
~~وى ، ر .ك : رجال النجاشي، ص230 231 (ش 612)، مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص
~~260 261 .[57] رسائل الشريف المرتضى، تحقيق : سيد مهدى الرجائى، ج 1 ، ص
~~279 (ش 1405) .[58] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، همان ، ص 261 . همچنين ر .ك:
~~المعالم، ص 61 .[59] همان، ص 261 262، المعالم، ص 116 .[60] در مورد وى ، ر
~~.ك : دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج7 ، ذيل : «احمد بن عيسى بن زيد»، حسن
~~انصارى قمى ؛ لوامع الأنوار، ج1 ، ص325 333. اين امالى با عنوان رأب الصدع
~~به چاپ رسيده است وتمام ارجاعات ما به همين چاپ است.[61] الكامل في ضعفاء
~~الرجال، ج 2 ، ص 359 361 .[62] ر .ك : لوامع الأنوار، ج 1 ، ص 325 به بعد
~~.[63] احاديث وى مورد استناد امامان زيدى است. قاسم بن ابراهيم، الهادى الى
~~الحق، احمد بن عيسى واسماعيل بن ابى اويس ، از او نقل حديث نموده اند
~~(الفلك الدوار، ص168). در مورد وى ر .ك : لسان الميزان، ج2 ، ص 534 536؛
~~الكامل في ضعفاء الرجال، ج 2 ، ص 356 359 .[64] نام كامل وى ابوجعفر محمد
~~بن منصور بن يزيد مقرى مرادى است . مرادى ، نقش مهمى در تدوين متون حديثى
~~زيديه ايفا نموده است. او كتابى به نام الذكر نگاشت كه در آن ، احاديث را
~~بر اساس موضوع مرتب كرده بود (الفلك الدوار، ص17 ، پ 4) ؛ اما نقش مهم وى
~~تأليف كتابى با عنوان كتاب علوم آل محمد صلى الله عليه وآلهاست. اين كتاب
~~با عنوان بدائع الأنوار في محاسن الآثار يا أمالي أحمد بن عيسى بن زيد
~~مشهور است (الفلك الدوار، ص56، 180 و228 ؛ الفهرست، ابن النديم، ص 244)
~~.[65] كان متفقها على مذهب الشيعة (البيان المغرب، ج 1 ، ص 188) .[66] مكتب
~~ها وفرقه هاى اسلامى ، ص 262 263 ؛ المعالم، ص 8990 .[67] رجال النجاشي، ص
~~305 (ش 833) .[68] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 263 264 .[69] ابن عدى،
~~حسين شاعر را در مصر ديده واز وى نقل حديث نموده است. به عنوان مثال در
~~الكامل في الضعفاء ، (ج2 ، ص 351) ، وى را اين گونه ياد مى كند: «ابن عدي
~~ثنا أبو عبدالله الحسين بن علي بن الحسن (در متن به خطا حسين) بن علي بن
~~عمر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب بمصر ثنا أبي...» .[70] تاريخ
~~الإسلام، الذهبى، ص 435 ؛ لباب الأنساب، ابن الفندق، ج 2 ، ص 557؛ المجدي،
~~ص 152 .[71] ر .ك : نشريه معارف، دوره هفدهم، سال اول، 1379، ص126: «ابو
~~زيد علوى وكتاب او در رد اماميه»، ? حسن انصارى قمى نويسنده مقاله ، فوت وى
~~را حدود 320ق ، ذكر كرده است ؛ لوامع الأنوار، ج 1 ، ص 368 .[72] رجال
~~النجاشي، ش 60 و662 ؛ شذرات الذهب، ج 2 ، ص 24 ؛ الذريعة، ج 20 ، ص 360
~~.[73] رجال ا لنجاشي ، ص 252 .[74] همان ، ص 29 .[75] در مورد متن چاپ شده
~~ر .ك : مقدمه محققانه آقاى سيد محمد رضا جلالى حسينى در آغاز كتاب المسائل
~~. در مورد متون مبوب وغير مبوب قديمى اماميه ر .ك : فصل نامه علوم حديث،
~~ش17، ص75 77 : «الأصول الأربعمئة» .[76] در يك مورد ، كتاب المسائل مستقيما
~~به وى اسناد داده شده است. به نظر مادلونگ ، محتمل است كه «المسائل» تحريف
~~«المناسك» باشد ؛ اما اگر قرائت المناسك درست باشد، در اين صورت ، موضوع
~~كتاب مى بايد بحث حج باشد نه صلاة.[77] در مورد وى ، ر .ك : رجال النجاشي،
~~ص 18 19 (ش 20) .[78] روى عن عم أبيه علي بن جعفر صاحب المسائل (رجال
~~النجاشي ، ش60) .[79] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 265 .[80] الأنساب
~~سمعاني، ج 1 ، ص 170؛ رجال الطوسي، ص 500 .[81] در مورد عباد بن يعقوب
~~رواجنى وگرايش مذهبى وى ، ر .ك : الفلك الدوار، ص103 . حاكم جشمى (م494ق) ،
~~وى را در زمره زيديه نام برده است. بنابر نقل متون زيديه ، وى در سلسله
~~روات حديثى قرار دارد كه بر اساس آن على عليه السلام نظر به تحريم متعه
~~داده است .اين مسئله ، يكى از نكات متمايز كننده فقه اماميه با زيديه
~~واسماعيليه است. همچنين ر.ك: تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، ص534 535
~~.[82] در اين مورد ، ر .ك : الاصول الأربعمئة، اتان كلبرگ ، ص 106 109
~~.[83] رجال النجاشي، ص 323 ، (ش 881) .[84] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص
~~266 .[85] همان، ص 266 267 ؛ رجال النجاشي ، ص 5 6 (ش1) .[86] مكتب ها
~~وفرقه هاى اسلامى، ص 367 .[87] معالم العلماء، ص 37 .[88] لباب الأنساب، ج
~~1 ، ص 246 .[89] همان، ج 2 ص 440؛ تهذيب الأنساب، ص161 162 .[90] مكتب ها
~~وفرقه هاى اسلامى ، ص 267 268 .[91] در مورد وى ، ر .ك : دائرة المعارف
~~بزرگ اسلامى ، ذيل : «ابن أبي عمير» .[92] الكامل في ضعفاء الرجال، ج 6 ، ص
~~382 383 .[93] همان ، ج 1 ، ص 93 95 .[94] ضبط ورسند به شكل هاى مختلفى در
~~منابع ارائه شده است. مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 234، پى نوشت 3) .[95]
~~همان، ص 269 . غير از افراد ذكر شده، كتاب مى تواند نوشته فرد ديگرى از
~~عالمان امامى باشد. براى فهرستى از اين دست آثار ، ر .ك: الذريعة، ج 25 ، ص
~~304 307 . در شرح حال يكى از نوادگان زيد بن على ، يعنى احمد بن على بن
~~يحيى بن زيد بن على ، گفته شده است كه وى كتابى به نام اليوم والليلة را
~~روايت كرده است (المجدي في أنساب الطالبيين ، علي بن محمد العمري ، تحقيق :
~~أحمد المهدوي ، قم ، 1409ق ، ص166) .[96] رسالة في عمل اليوم والليلة،
~~نوشته شيخ طوسى در مجموعه الرسائل العشر، 1414ق، ص 139152. در قرن پنجم
~~وششم جايگزين اين نوع آثار، رساله اى كلامى فقهى با نام «الجمل والعقود»
~~گرديد. از اين نوع آثار ، متون چندى بر جامانده است (الذريعة، ج 5 ، ص 144
~~145). نخستين اثر از اين دست ، اما با نام متفاوت كتاب الهداية شيخ صدوق
~~است.[97] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 269 . به نظر مادلونگ ، آخر حديث را
~~بايد اين گونه خواند: «... عن.. وهو من كتاب علي، عن علي» . (JNES,35
~~[1976] p.40) . بر اساس اين قرائت ، اين منبع از فهرست منابع فوق حذف مى
~~گردد.[98] تهذيب الكمال، ج 2 ، ص 124 .[99] Poonawalla, BSOAS, 1973, 36,
~~p.111. ظاهرا علت توجه به آثار اين عالم لغوى، همين بوده كه اسماعيليان وى
~~را از شاگرادان امام صادق عليه السلاممى دانسته اند. ابو حاتم رازى نوشته
~~است : «وسمعت بعض أهل العلم يذكر أن الخليل بن أحمد أخذ رسم العروض عن رجل
~~من أصحاب محمد بن علي أو من أصحاب علي بن الحسين عليه السلام . . .»
~~(الزينة ، ص92) .**Page# 43**

# والبقرة، وقد جمعت من ذلك أزيد من ستمئة ورقة. وكان المنصور بالله (صلع)
~~إذا لقيته هذب بما رفعته إليه منه، فقال: ما تقدم لأحد مثله. ثم قبض صلوات
~~الله عليه ورحمته وبركاته ولم اتممه. [1] اهميت كتاب «الإيضاح» در مورد
~~خاستگاه فقه اسماعيليه ، بجز چند گزارش پراكنده كه ذكر شد ، هيچ اطلاع
~~ديگرى در منابع وجود ندارد . [2] از سوى ديگر ، متن مرسل دعائم ، هويت
~~منابع مورد استفاده در تأليف آن را پنهان مى كند . متن مسند كتاب الإيضاح ،
~~اين امكان را به ما مى دهد تا در مورد ماهيت ومنابع فقه اسماعيليه ،
~~اطلاعات مهمى را به دست آوريم . در مورد

# [1] عيون الأخبار، السبع السادس، ص 49؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 568
~~569. همچنين ر .ك : نامه معز به قاضى نعمان (اختلاف اصول المذهب، ص 46 به
~~بعد) .[2] آصف بن على اصغر فيضى در مقاله اى كوتاه با عنوان ابعادى از فقه
~~اسماعيليه، هفت اثر را به عنوان مراجع فقه اسماعيليه مستعلويه (بهره
~~داوودى) معرفى مى كند : Studia Islamica, 31,pp:81-82. اين آثار عبارت اند
~~از : دعائم الإسلام، الاقتصار، الينبوع، مختصر الآثار، اختلاف اصول المذهب،
~~همگى نوشته قاضى نعمان. كتاب الحواشي منسوب به امين جى بن جلال وكتاب مسائل
~~نوشته امين جى. اساس همه اين آثار، كتاب الإيضاح، نخستين اثر فقهى قاضى
~~نعمان است. در متن موجود كتاب الإيضاح، به خوبى سهم بارز متون زيديه
~~واماميه در تدوين فقه اسماعيليه به چشم مى خورد. شايد همين مسئله ، علت
~~اساسى براى تدوين دعائم الإسلام بوده است. با تدوين الدعائم، فقه اسماعيليه
~~صورت به ظاهر مستقلى به خود گرفته است. انجام گرفتن اين عمل تنها با حذف
~~اسانيد ومراجع امكان پذير بوده است. گرچه عدم نقل اسناد مى تواند به دليل
~~عدم اهميت قائل شدن براى آنها باشد(اين نكته آخر توضيح شفاهى آقاى حسن
~~انصارى است) در مورد فقه اسماعيليه ، همچنين ر .ك: Asaf. A. A. Fyzee,
~~Compendium Of Fatimiid Law , Simla , India, 1969. ف. كاسترو نيز در مقاله
~~اى به اين مسئله اشاره دارد كه فقه اسماعيلى كه قاضى نعمان آن را پى نهاد،
~~همانند با فقه مالكى بين غصب وتعدى تمايز مى نهد ونتيجه مى گيرد كه اين
~~ويژگى ظاهرا به دليل تربيت مالكى قاضى نعمان باشد : Su Gasb e Taaddi nel
~~Fiqh Fatimida, Annali Di Ca Foscari , 16, 3 , 1975, p:95-100.**Page# 44**

# حضور تشيع در شمال افريقا قبل از ظهور دولت فاطمى ، در منابع ، نكات قابل
~~ذكر چندانى وجود ندارد . با اين حال ، شواهدى در دست است كه از وجود تشيع
~~در اين نواحى قبل از ظهور فاطميان خبر مى دهد . در مجلس بحث بين ابن هيثم
~~وابوعبد الله شيعى ، يكى از مسائل مطرح ، علت حصر تعداد امامان به دوازده
~~بوده است . در اين مورد ، ابوعبد الله شيعى از ابن هيثم مى پرسد : «آيا
~~اصحاب تو كه ما آنان را به امامت امام فاطمى دعوت نموديم ، امامت را بعد از
~~امام جعفر صادق عليه السلام ، در فرزند وى امام كاظم عليه السلام ، سپس در
~~فرزند وى تا محمد بن حسن عليه السلام محدود مى دانند؟» . ابن هيثم پاسخ مى
~~دهد : «آرى ، اين چنين است ومن خود نيز بر اين قول بودم ؛ اما چهار سالى
~~است كه از آنها وعقيده به اين مسئله دورى گزيده ام» . [1] اين عبارت ، به
~~وجود شيعيانى در آن نواحى دلالت دارد . از سوى ديگر ، قاضى نعمان در كتاب
~~الإيضاح ، دو نقل از عالمى به نام ابو الحسن (/ابوالحسين) على بن [حسين] بن
~~ورسند نقل نموده است . در مورد اين عالم امامى ، در منابع رجالى سخنى به
~~ميان نيامده است وتنها نكات پراكنده اى در منابع جغرافيايى وكتب ملل ونحل
~~درباره وى موجود است . بر اساس اين منقولات ، وى ظاهرا بر

# [1] براى اطلاع بيشتر در مورد اسماعيليه، ر.ك: تاريخ وعقايد اسماعيليه،
~~فرهاد دفترى.[2] در مورد برخورد نظامى اباضيه با فاطميان، مى توان به قيام
~~ابو يزيد خارجى اشاره كرد. (ر.ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل:
~~«ابويزيد نكارى»).[3] در متن عيون الأخبار، نام وى در برخى موارد، اين گونه
~~ثبت شده است: ابو عبد الله بن الأسود بن الهيثم (تاريخ الخلفاء الفاطميين
~~بالمغرب، داعى ادريس عماد الدين ، ص 156، 168 و211). همچنين ر.ك: Studies
~~in Early Ismailism , S.M.Stern ,Leiden,1983, pp:100,101,106.[4] اين كتاب
~~با عنوان The Advent of The Fatimids، توسط ويلفرد مادلونگ وپاول والكر، به
~~چاپ رسيده است (انتشارات تاوريس، لندن، 2000م). اصل كتاب، در دسترس نيست
~~وتنها منقولاتى از آن، در اثر مهم در باره اسماعيليه، الأزهار، نوشته حسن
~~بن نوح بهروچى (م 939 ق) بر جا مانده است. ر.ك: Poonawala, I, K,
~~Biobibligraphy of Ismaili Literature, pp:181-182. نسخه اى ديگر از اين
~~اثر را آقا بزرگ تهرانى مشاهده نموده است. به دليل خطاى ايوانف كه اثر را
~~تنها مجموعه اى حاوى نكات اخلاقى ونصايح معرفى نموده، آقابزرگ، مؤلف را شخص
~~ديگرى واز عالمان امامى معرفى كرده است (ر.ك: الذريعة، ج2، ص 340). كتاب
~~مناظرات، حاوى مجموعه خاطرات داعى اسماعيلى است كه بين سال هاى 332 تا
~~336ق، به رشته تحرير درآمده است (در مورد اين كتاب، ر.ك: آيينه پژوهش، ش
~~64، ص102 103).[5] در مورد اين فقيه مالكى ، ر.ك: طبقات علماء إفريقية،
~~الخشنى، تحقيق: محمد زينهم محمد عزب، القاهرة: مكتبة المدبولي، 1413ق، ص26
~~28 و61 71؛ رياض النفوس، أبوبكر المالكي، بيروت : 1983ق، ج2، ص75 96؛ معالم
~~الإيمان في معرفة أهل قيروان، ج 2، ص295 316؛ تراجم المؤلفين التونسيين،
~~محمد محفوظ، بيروت: دار الغرب الإسلامي، 1982م، ج2، ص105 108. غالب اطلاعات
~~درباره اين فقيه، مبتنى بر نوشته خشنى است، كه او نيز بخشى از رديه
~~ابوعثمان ضد ابن هيثم را در اثر خود، نقل كرده است. بخشى از مناظره وى با
~~ابن هيثم در مسئله غدير خم را ابو حيان نقل كرده است (ر.ك: الإمتاع
~~والمؤانسة، ج 3، ص 195). در الإمتاع، نام فقيه مالكى به خطا، عثمان بن خالد
~~تصحيح شده است.[6] به تازگى سميه همدانى، تحليلى از مباحث كتاب المناظرات
~~ارائه نموده است. ر.ك: The Dialectic of Power; Sunni- Shii Debates in
~~Tenth Century North Africa, Studia Islamica, 2000, pp: 5-21. اين نكته
~~قابل توجه است كه در منابع اسماعيلى از ابن هيثم سخنى به ميان نمى آيد
~~وتنها به مناظره بين ابوعبدالله شيعى ومخالفانش اشاره مى شود (تاريخ
~~الخلفاء الفاطميين، ص 140).[7] خشنى از فقيهى به نام محمد بن محفوظ (م 306)
~~نام مى برد وبيان مى دارد: «محمد بن محفوظ...من أهل لموزة وكان شيعيا من
~~قبل» (طبقات علماء إفريقية، ص 92) . همچنين ر.ك: تاريخ الخلفاء الفاطميين،
~~ص 63. در اين كتاب در ذيل وقايع سال 296ق ، آمده است: «ابو عبد الله شيعى
~~بعد از فتح قيروان ، محمد بن عمر مروزى را كه دستى در فقه بر اساس رأى اهل
~~بيت عليهم السلام داشت وبه تشيع شهرت داشت، به قضاوت منصوب نمود (ص140).[8]
~~Studies in Early Ismailism, p: 101.[9] همان، ص 102 . نكته با اهميت ديگر
~~اين است كه وى از طريق ابو معشر حلوانى از ملوسى نقل حديث نموده است. ابن
~~هيثم ، در ادامه بيان مى دارد كه وى آثار فقهى فراوانى را استنساخ نموده
~~است. (همان، ص 103؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 211). خشنى تنها اشاره اى
~~كوتاه به مقام قضاوت افلح بن هارون در دوره فاطميان دارد (طبقات علماء
~~إفريقية ، ص 92).[10] Mediaeval Ismaili History and: Thought , ed Farhad
~~Daftary , Cambridge , 1996, Al-Qadi al -Numan and Ismaili Jurisprudencce
~~,I, K,Poonawala , pp:117-143, at p.117[11] در مورد اين فقيه اسماعيلى
~~وآثارش بخصوص كتاب با اهميت الحواشي ر.ك: Biobibliography of Ismaili
~~Litrature, p.185. علاوه بر نسخ معرفى شده از كتاب الحواشي، ر.ك: Catalogue
~~of Arabic Manuscripts in the Library of the Insititute of Ismaili
~~Studies , Adam Gacek , vol; 1(Londan,1984),p.43[12] دعائم الإسلام، ج 1،
~~ص207 208.[13] همان، ج 2 ، ص 235. در برخى منابع كتاب الرشد به منصور پدر
~~جعفر نسبت داده شده است . در مورد فعاليت فقهى ر .ك:Poonawala. I, K, Op.
~~cit,[14] الفهرست، ابن النديم ، ص 240 . ظاهرا حتى اين آثار ، تماما فقهى
~~نبوده اند ؛ چرا كه ابن نديم در مورد {*} كه متأسفانه ، اين آثار برجا
~~نمانده اند .ابو حاتم مى نويسد: «له...كتاب جامع فيه فقه وغير ذلك».[15]
~~تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، د��عى ادريس عماد الدين (م 827)، تحقيق :
~~محمد اليعلاوى، بيروت : دار اين كتاب در 220 باب ودر بيش از سه هزار صفحه ،
~~الغرب الإسلامي، 1985م، ص 560. قاضى نعمان در المجالس والمسائرات (بيروت :
~~1996م ، ص79) مى نويسد: اتمام رساند .«وخدمت المهدي بالله من آخر عمره تسع
~~سنين وشهورا وأياما».[16] ر .ك : الاقتصار، تحقيق : وحيد ميرزا، دمشق،
~~1957م، ص 9؛ دعائم الإسلام، ج 1 ، ص 103 ؛ فهرست الكتب تأليف اين كتاب به
~~دستور مهدى عباسى آغاز شده تدوين شده بود .والرسائل در اين مورد ، در چند
~~جاى الإيضاح اشاره هاى صريحى وجود دارد كه تأليف كتاب به دستور خليفه فاطمى
~~متأسفانه از اين اثر مفصل ، تنها بخشى از «كتاب الصلاة» بوده است. همچنين ر
~~.ك : تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، ص 560 . همچنين ر .ك : مجدوع ، ص33
~~.[17] اسماعيل بن عبدالرسول ، از عالمان اسماعيلىBSOAS, 37, 3, 1974,
~~p;577, no, 44.[18] اين اثر نيز مفقود است. ر .ك : درخشش قاضى نعمان در
~~دوره خلافت معز عباسى (341 365ق) بود كه Poonawala, Op. cit, p.52. داعى
~~عماد الدين در مورد اين كتاب مى نويسد: «وكتاب مختصر الإيضاح...وكان
~~ابتداؤه في تأليف هذا الكتاب على عهد أمير المؤمنين المهدي بالله بأمره،
~~على ما أراه وأهله وبينه له وفصله (تاريخ الخلفاء نمود .الفاطميين، ص560) .
~~فهرست الكتب والرسائل ، ص32 .[19] تاريخ الخلفاء، ص 560 و562 ؛ فهرست الكتب
~~والرسائل ، ص18 19 .[20] نام كامل اين كتاب ، اختصار لصحيح الآثار عن أئمة
~~الأطهار است وقبل از سال 348ق ، تأليف شده است. ر .ك : شهرت كتاب دعائم در
~~محافل اسماعيلى ، در مدت Al-Qadi, (al-Numan) and Ismaili Jurisprudence,
~~p.123. اين كتاب بين اسماعيليان بهره ، متداول بوده ونسخ متعددى از اين
~~كتاب ، موجود است : Biobibliography of Ismaili Literature, p. 54-55.[21]
~~اين كتاب حتى در محافل اماميه نيز مشهور بوده است. در مورد فقيه امامى معين
~~الدين سالم بن بدارن مصرى نقل شده كه در مسائل فقهى به كتاب الدعائم به
~~عنوان منبعى فقهى رجوع مى كرده است (رياض العلماء، ج2 ، ص411). همچنين
~~ابوالفتح كراجكى (م 449ق) اين كتاب را تلخيص نموده است ؛ آن گونه كه مجلسى
~~(م 1111ق) نوشته است، برخى از معاصرانش كتاب الدعائم را اثرى تأليف شده
~~توسط شيخ صدوق (م 381ق) مى دانسته اند. مجلسى ، ضمن معرفى قاضى نعمان به
~~عنوان مؤلف كتاب، به وثاقت احاديث منقول در كتاب الدعائم اشاره مى كند
~~(بحار الأنوار، تهران، 1376ق، ج1 ، ص20). پوناوالا با استناد به نوشته ابن
~~شهر آشوب كه بيان مى دارد قاضى نعمان ، امامى نيست، آن را نشانه اى از تلقى
~~برخى از اماميه در آن دوره دانسته كه قاضى را شيعه مى دانسته اند (BSOAS,
~~1974, pp.572-573) .[22] به عنوان مثال ، مقدسى، كه اثر خود را پس از 375ق
~~، نگاشته است، در مورد فقه اسماعيليه به كتاب الدعائم اشاره كرده واكثر
~~اصول فقه اسماعيليه را همانند با معتزله دانسته است (أحسن التقاسيم، بيروت
~~: دار الصادر، ص238). ابوالقاسم بستى، عالم زيدى مشهور (م ح 420ق) نيز در
~~رديه مشهور خود بر اسماعيليه ، به الدعائم اشاره كرده است (Stern, op. cit,
~~p.309) . همچنين ر .ك : راحة العقل، حميدالدين كرمانى، تحقيق : مصطفى غالب،
~~بيروت : دار الأندلس، ص 109 .[23] در كتاب المناظرات (ص 71) ، از حضور فردى
~~به نام ابن حيون در مجلس بحثى در حضور ابو عبد الله شيعى در سال 296ق ، ياد
~~شده است. اين فرد مى تواند قاضى نعمان بن محمد بن حيون باشد. وى در آن زمان
~~، در قيروان ساكن بوده است. همچنين ر .ك: BSOAS, 37, 3, 1974, p:577 .
~~ظاهرا قاضى نعمان در ابتداى گرويدن خود به اسماعيليه ، نزد برخى دعات
~~اسماعيليه ، تلمذ كرده باشد. وى در مقدمه كتاب الهمة كه در زمان القائم
~~بالله تأليف نموده است، مى نويسد يكى از اساتيدش رساله اى اسماعيلى براى
~~مطالعه به او داد. او تصور نمود كه مؤلف رساله ، اسماعيلى نباشد ؛ اما
~~استادش به وى تذكر داد كه مؤلف رساله ، فردى اسماعيلى است (ر .ك : الهمة، ص
~~33) .[24] در مورد مذهب قاضى نعمان، مادلونگ در جايى نوشته است: در مورد
~~اظهار نظر ابن خلكان كه قاضى نعمان را فردى مالكى گرويده به اسماعيليه
~~معرفى كرده، ترديد وجود دارد. ستيز بين مالكيان وحنفيان در شمال افريقا كه
~~در آن زمان در اوج شدت خود بود، اين را غير ممكن مى كند كه پدر قاضى نعمان
~~بر پسر خود ، كنيه مؤسس فرقه رقيب را بگذارد. در كتاب طبقات علماء إفريقية
~~، ظاهرا نام پدر قاضى نعمان ياد نشده است. آيا وى همان فردى است كه خشنى با
~~عنوان محمد بن حيون سوسى از او ياد كرده است؟ اين چندان غير ممكن نيست .
~~خشنى كه اثرش را در اسپانيا مى نگاشته است ، نام را به نحو غير دقيقى در
~~ذهن داشته است وابن حيان ، شايد همان ابن حيون باشد. اين خطا در موارد
~~ديگرى نيز رخ داده است . در آخر اين تذكر ، مادلونگ حل اين مسئله را در گرو
~~تحقيق دقيق ترى دانسته است . همچنين ، ر .ك :JAOS,
~~84,4(1964)pp:424-425[25] طبقات الفقهاء، ص 78 .[26] ر .ك : دائرة المعارف
~~اسلام (EI2) ، ج 8 ، ص 117 . پوناوالا در نوشته اى با عنوان «بازنگرى در
~~مورد مذهب قاضى نعمان» (BSOAS,37,3,1974) مى نويسد: «خشنى ، قاضى نعمان را
~~فردى از اهل سوسه معرفى كرده است كه پيرو عقايد ابن سحنون مالكى بوده است.
~~وى سپس به مذهب اسماعيليه گرويد وتقيه مى نمود. عبارت عربى اى كه خشنى در
~~مورد معرفى وى به عنوان يك اسماعيلى به كار برده است، كلمه «تشرقة» است. بر
~~اساس نوشته هاى موجود در آن دوران، اسماعيليه بيشتر با عبارت هاى «مثل
~~المشرقي» و«المشارقة» شناخته مى شده اند (ر .ك : افتتاح الدعوة، ص 76 و93)
~~. همچنين ، ر .ك : البيان المغرب، ابن العذاري ، ج1 ، ص 126، 152،
~~173،185،188 و189 ؛ الكامل، ابن الأثير ، ج 9 ، ص 295. همچنين ر .ك : طبقات
~~علماء إفريقيه�� ص 78 80. خشنى فهرستى از عالمانى كه به دين اسماعيليان
~~گرويده اند ، با عنوان «باب ذكر من شرق...» بيان كرده است. همچنين در مورد
~~ديگر عالمان شيعى در اين دوره ، ر .ك : طبقات علماء إفريقيه، ص 44 و91 :
~~«واشتهر أمر أبي عبدالله... وسمي المشرقي لقدمه من المشرق ونسب إليه من
~~اتبعه، فسموا المشارقة وكان إذا دخل الواحد منهم في دعوته قيل قد تشرق ؛
~~تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 96، 98 . قاضى عبدالجبار نيز در ضمن نقل خبرى
~~درباره فاطميان به كاربرد كلمه مشرقى براى اسماعيليه اشاره دارد (ر .ك :
~~تثبيت دلائل النبوة ، تحقيق : عبدالكريم عثمان ، بيروت : 1966م ، ج2 ، ص390
~~، 391 و601) .[27] قاضى نعمان در كتاب المجالس والمسائرات، گزارش هاى دقيقى
~~از احوال خود در اين دوره ارائه نموده است.اين مجالس با عنوان «مجالس
~~الحكمة»، كانونى براى تبليغ وارائه ديدگاه هاى اسماعيليان بوده است.[28]
~~اشاره به قيام يزيد خارجى دارد. در اين مورد ، ر .ك : دائرة المعارف بزرگ
~~اسلامى، ج6 ، ص413 415 (مدخل : «ابو زيد نكارى»)؛ المقفي الكبير، ص 146
~~191؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 264 344، 352 451. نكته جالب توجه اين است
~~كه در منابع اسماعيلى از ابويزيد خارجى به دجال تعبير مى شود. براى نمونه ،
~~ر .ك : تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 271 273 .[29] المناقب والمثالب، نسخه
~~خطى (كتاب خانه مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايى قم)، ص 363 364 . در مورد
~~محتواى كتاب ، ر .ك : ص65 67 .[30] در مورد حيات قاضى نعمان وفرزندان وى ،
~~ر .ك : EI2,8,117-118 Biobibliography of Ismaili Literature, p:68-98.
~~مقدمه محمد كامل الحسين بر كتاب : الهمة في آداب اتباع الأئمة، دار الفكر
~~العربي ، بى تا، بى جا، ص5 19؛ شرح الأخبار، ج1 ، ص17 82؛ مستدرك الوسائل،
~~ج19 ص128 159؛ فهرست كتاب خانه اهدايى سيد محمد مشكاة، ج 3 ، بخش 3 ، ص
~~1365 1374 ؛ نيز ر .ك : مقالات اسماعيل كمال پوناوالا در: BSOAS:
~~37,3,1974,pp:572-579, BSOAS,36,1,1973 ,pp:109-115. در مورد تصدى مقام
~~قضاوت در بين خاندان وى ، ر .ك : مقالات پوناوالا، 1973م، ص 109، پ 2؛
~~تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 559 569؛ المقفي الكبير، ص360 366، 389 399. در
~~مورد مدفن قاضى نعمان، سخاوى خبر از وجود آن در زمان خود داده ومى نويسد:
~~«واما مزار قاضى نعمان در جهت قبله جامع ، معروف به اولياست». نعمان ، مؤلف
~~كتاب هايى از جمله دعائم الإسلام واللئالي والدرر است. عاضد به زيارت قاضى
~~نعمان كه در محله قرافة الكبرى بخشى در فسطاط كه مقبره بسيارى از عالمان
~~وزهاد در آن قرار دارد كه معروف به الجنة والنار بود، مى رفت (معجم البلدان
~~، ج4 ، ص359 360) قاضى روزى به عائذ گفت: چون به ديدارم مى آيى، خادم تو
~~خبر آمدنت را برايم مى آورد. پس از آن ، عائذ بدون فرستادن خادمش براى خبر
~~دادن ورودش به نزد قاضى مى رفت. روزى كه عائذ به نزد قاضى بود، او به ذكر
~~فضايل خاندان وى پرداخت . عائذ به قاضى گفت: از خود ونياكانت برايم سخن بگو
~~(تحفة الأحباب وبغية الطالب، ص 304 گرچه نام خليفه ذكر شده ، نادرست است)
~~.[31] عيون الأخبار، السبع السادس، ص 49؛ تاريخ الخلفاء الفاطميين، ص 568
~~569. همچنين ر .ك : نامه معز به قاضى نعمان (اختلاف اصول المذهب، ص 46 به
~~بعد) .[32] آصف بن على اصغر فيضى در مقاله اى كوتاه با عنوان ابعادى از فقه
~~اسماعيليه، هفت اثر را به عنوان مراجع فقه اسماعيليه مستعلويه (بهره
~~داوودى) معرفى مى كند : Studia Islamica, 31,pp:81-82. اين آثار عبارت اند
~~از : دعائم الإسلام، الاقتصار، الينبوع، مختصر الآثار، اختلاف اصول المذهب،
~~همگى نوشته قاضى نعمان. كتاب الحواشي منسوب به امين جى بن جلال وكتاب مسائل
~~نوشته امين جى. اساس همه اين آثار، كتاب الإيضاح، نخستين اثر فقهى قاضى
~~نعمان است. در متن موجود كتاب الإيضاح، به خوبى سهم بارز متون زيديه
~~واماميه در تدوين فقه اسماعيليه به چشم مى خورد. شايد همين مسئله ، علت
~~اساسى براى تدوين دعائم الإسلام بوده است. با تدوين الدعائم، فقه اسماعيليه
~~صورت به ظاهر مستقلى به خود گرفته است. انجام گرفتن اين عمل تنها با حذف
~~اسانيد ومراجع امكان پذير بوده است. گرچه عدم نقل اسناد مى تواند به دليل
~~عدم اهميت قائل شدن براى آنها باشد(اين نكته آخر توضيح شفاهى آقاى حسن
~~انصارى است) در مورد فقه اسماعيليه ، همچنين ر .ك: Asaf. A. A. Fyzee,
~~Compendium Of Fatimiid Law , Simla , India, 1969. ف. كاسترو نيز در مقاله
~~اى به اين مسئله اشاره دارد كه فقه اسماعيلى كه قاضى نعمان آن را پى نهاد،
~~همانند با فقه مالكى بين غصب وتعدى تمايز مى نهد ونتيجه مى گيرد كه اين
~~ويژگى ظاهرا به دليل تربيت مالكى قاضى نعمان باشد : Su Gasb e Taaddi nel
~~Fiqh Fatimida, Annali Di Ca Foscari , 16, 3 , 1975, p:95-100.[33]
~~المناظرات، ص34 . در جاى ديگر ، ابن هيثم بيان مى دارد كه پس اين تغيير در
~~عقيده به قول واقفيان گرويده است. او علت اين امر را اجماع اماميه در مورد
~~امامت ائمه تا ايشان معرفى كرده است (همان، ص35). از اين حيث ، وى همانند
~~با منصور اليمن (افتتاح الدعوة، تحقيق : وداد قاضى، بيروت، 1970م، ص 33 :
~~قد قرأ... والفقه على مذاهب الإمامية الاثني عشرية؛ المقفي الكبير، محمد
~~اليعلاوي 1407ق، ص 60 ؛ تثبيت دلائل النبوة ، ج2 ، ص389 390)، على بن فضل
~~(كشف أسرار الباطنية، محمد بن مالك الهمداني ، تحقيق : عزت العطار، قاهره،
~~1939، ص 21) ابوعبد الله شيعى (وفيات الأعيان ، ابن خلكان، بيروت، 1956
~~1959م، ج4 ، ص65) وحسن صباح (تاريخ گزيده، حمد الله مستوفى، تحقيق :
~~عبدالحسين نوايى، تهران، 1339ش، ص 518) است كه همگى ابتدا از رجال اماميه
~~بوده وسپس به كيش اسماعيليه درآمدند.[34] مقدسى بعد از ذكر مواردى مثل ذكر
~~قنوت در نماز صبح وبلند خواندن «بسم الله» وخواندن نماز شب در يك ركعت
~~ومسائل ديگر مى نويسد: «وهذه الاصول مذاهب الأدرسية وغلبتهم بكورة سوس
~~الأقصى...» (أحسن التقاسيم، ص 238) . ظاهرا منظور مقدسى در اين عبارت ها ،
~~بجليه وپيروان ابن ورسند باشد. همچنين ر .ك : اين عبارت ادريسى: «وأهل
~~السوس فرقتان، فأهل مدينة تارودنت يتمذهبون بمذهب المالكية من المسلمين وهم
~~حشوية ، وأهل بلد تويومن بمذهب موسى بن جعفر ، وبينهم أبدا القتال...»
~~(نزهة المشتاق في اختراق الآفاق، ج1 ، ص228). ابن حوقل كه در حدود سال 378ق
~~، به نگارش اثر خود مشغول بوده است ، مى نويسد: مردم سوس اقصى در مغرب
~~غربى، برخى داراى مذهب سنى مالكى وبرخى ديگر داراى مذهب شيعه موسوى بوده
~~اند كه سلسله امامت را پس از امام موسى كاظم عليه السلامقطع كردند وبه
~~پيروان على بن ورسند پيوستند (صورة الأرض، ابن الحوقل ، ص91) . در مورد
~~ورود عبيد الله مهدى نيز گزارش شده است كه وى در بدو ورود خود به افريقا ،
~~نخست به سوس رفت : Studies in Early Ismailism, p.105. عبارت ابوعبد الله
~~شيعى ، ظاهرا به همين پيروان ابن ورسند اشاره داشته باشد كه ابن هيثم ،
~~احتمالا يكى از پيروان تعاليم وى بوده است. در هر صورت ، در منابع ، از ابن
~~ورسند به عنوان مؤسس فرقه بجليه ياد شده است (ر .ك : EI2 ، ذيل : «بجليه»،
~~ترجمه همين مدخل در دانش نامه جهان اسلام) .[35] در مورد تحليلى از اطلاعات
~~موجود در منابع مختلف در مورد ابن ورسند ، ر .ك : مكتب ها وفرقه هاى اسلامى
~~در سده هاى ميانه، ويلفرد مادلونگ، ترجمه : جواد قاسمى، آستان قدس رضوى،
~~1375ش ، ص230 به بعد : «نكاتى چند در مورد تشيع غير اسماعيلى در مغرب» .
~~برخى مطالب منقول در اين مقدمه ، از اين مقاله نقل شده است. با اين همه
~~مطالب منقول به منبع اصلى ارجاع داده شده وبه متن كتب رجوع شده است.[36]
~~مكتب ها وفرقه هاى اسلامى در سده هاى ميانه، ص 252 به بعد .[37] همان، ص
~~258 259 .[38] دو تدوين از اين كتاب در دست بوده است. يكى مفصل وديگرى
~~كوتاه شده. ظاهرا متن مفصل بيشتر رواج داشته است (ر .ك : رجال النجاشي،
~~ص145 ، ش375) ؛ الفهرست، ص 277 ؛ وسائل الشيعة ؛ تحقيق : سيد محمد رضا
~~حسينى، مؤسسة آل البيت، 1414ق، ج30 ، ص40، الكافي، ج3 ، ص311 : «حماد بن
~~عيسى قال: قال لي أبو عبد الله عليه السلام يوما: يا حماد ، تحسن أن تصلي؟
~~قال: قلت: يا سيدي ، أنا أحفظ كتاب حريز في الصلاة...» .[39] ر .ك : ابواب
~~«صلاة» در كتاب هاى الكافي، الاستبصار، التهذيب، ومن لا يحضره الفقيه.[40]
~~رجال النجاشي، ص145 (ش 375) .[41] السرائر ، ج 3 ، ص 585 589 . همچنين ر .ك
~~: مستطرفات السرائر، ص 71 75. جالب توجه اين است كه ابن ادريس از كتاب وى
~~به عنوان «اصل» ياد مى كند ؛ الذريعة، ج 2 ، ص 145 .[42] به عنوان مثال ،
~~عبدالرحمن بن ابى نجران ، ضمن روايت كتاب القضايا نوشته محمد بن قيس بجلى،
~~مطالبى را به آن افزوده است . به همين دليل در منابع از وى به عنوان مؤلف
~~كتابى با همين عنوان نيز ياد شده است. (رجال النجاشي، ش622 ؛ الذريعة، ج 17
~~، ص 152) .[43] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 259 260.[44] رجال النجاشي،
~~ص379 (ش 1031) .[45] رجال الطوسي، ص 500 502 .[46] تيسير المطالب في أمالي
~~أبي طالب، تحقيق : عبدالكريم الفضائل، بيروت، 1975، ص 353، 355. ? ابن عدى
~~در مصر ابو عبدالله الحسين بن على بن حسن بن على بن عمر بن على بن حسين بن
~~على بن ابى طالب را ديده واو را به عنوان «كان شيخا من أهل البيت بمصر»
~~وبرادر ناصر اطروش ياد كرده ونظر منفى همو را نسبت به جعفريات آورده است
~~(الكامل في ضعفاء الرجال، ج6 ، ص 301) .[47] در مورد مؤلف اين اثر ر .ك :
~~مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 259 260، مستدرك الوسائل، تحقيق ونشر : آل
~~البيت عليهم السلام، قم ، 1415ق، ج 19 ، ص15 37 .[48] مكتب ها وفرقه هاى
~~اسلامى ، ص 259. چهل حديث منتخب از اين كتاب را شمس الدين محمد بن يوسف
~~جزرى تأليف نموده است كه اين كتاب را علامه مجلسى مى شناخته است (ميراث
~~حديث شيعه ، ج 4 ، ص250 251 : « رساله الأربعون الزاهرة المنسوبة إلى
~~العترة الطاهرة»، تحقيق : محمد جواد نور محمدى .[49] تاريخ بغداد، ج 9 ، ص
~~121 122 .[50] كتاب النوادر، ص 82 به بعد .[51] بحار الأنوار، ج 107 ، ص
~~132 .[52] معالم العلماء، ص 25: احمد بن الحسين بن أسباط له كتاب الصلاة ؛
~~مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص260 .[53] ابن شهر آشوب در مورد قاضى نعمان مى
~~نويسد: وى امامى نيست با اين حال كتاب هاى نيكويى دارد، از آن جمله ،
~~الإيضاح است (معالم العلماء، نجف ، 1380ق، ص 126) .[54] مكتب ها وفرقه هاى
~~اسلامى، ص 260 .[55] رجال النجاشي، ص252 253 (ش 663) ؛ اما ابن شهر آشوب ،
~~از آثار وى به كتاب الجامع اشاره كرده است. (المعالم، ص 63) .[56] در مورد
~~وى ، ر .ك : رجال النجاشي، ص230 231 (ش 612)، مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص
~~260 261 .[57] رسائل الشريف المرتضى، تحقيق : سيد مهدى الرجائى، ج 1 ، ص
~~279 (ش 1405) .[58] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، همان ، ص 261 . همچنين ر .ك:
~~المعالم، ص 61 .[59] همان، ص 261 262، المعالم، ص 116 .[60] در مورد وى ، ر
~~.ك : دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج7 ، ذيل : «احمد بن عيسى بن زيد»، حسن
~~انصارى قمى ؛ لوامع الأنوار، ج1 ، ص325 333. اين امالى با عنوان رأب الصدع
~~به چاپ رسيده است وتمام ارجاعات ما به همين چاپ است.[61] الكامل في ضعفاء
~~الرجال، ج 2 ، ص 359 361 .[62] ر .ك : لوامع الأنوار، ج 1 ، ص 325 به بعد
~~.[63] احاديث وى مورد استناد امامان زيدى است. قاسم بن ابراهيم، الهادى الى
~~الحق، احمد بن عيسى واسماعيل بن ابى اويس ، از او نقل حديث نموده اند
~~(الفلك الدوار، ص168). در مورد وى ر .ك : لسان الميزان، ج2 ، ص 534 536؛
~~الكامل في ضعفاء الرجال، ج 2 ، ص 356 359 .[64] نام كامل وى ابوجعفر محمد
~~بن منصور بن يزيد مقرى مرادى است . مرادى ، نقش مهمى در تدوين متون حديثى
~~زيديه ايفا نموده است. او كتابى به نام الذكر نگاشت كه در آن ، احاديث را
~~بر اساس موضوع مرتب كرده بود (الفلك الدوار، ص17 ، پ 4) ؛ اما نقش مهم وى
~~تأليف كتابى با عنوان كتاب علوم آل محمد صلى الله عليه وآلهاست. اين كتاب
~~با عنوان بدائع الأنوار في محاسن الآثار يا أمالي أحمد بن عيسى بن زيد
~~مشهور است (الفلك الدوار، ص56، 180 و228 ؛ الفهرست، ابن النديم، ص 244)
~~.[65] كان متفقها على مذهب الشيعة (البيان المغرب، ج 1 ، ص 188) .[66] مكتب
~~ها وفرقه هاى اسلامى ، ص 262 263 ؛ المعالم، ص 8990 .[67] رجال النجاشي، ص
~~305 (ش 833) .[68] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 263 264 .[69] ابن عدى،
~~حسين شاعر را در مصر ديده واز وى نقل حديث نموده است. به عنوان مثال در
~~الكامل في الضعفاء ، (ج2 ، ص 351) ، وى را اين گونه ياد مى كند: «ابن عدي
~~ثنا أبو عبدالله الحسين بن علي بن الحسن (در متن به خطا حسين) بن علي بن
~~عمر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب بمصر ثنا أبي...» .[70] تاريخ
~~الإسلام، الذهبى، ص 435 ؛ لباب الأنساب، ابن الفندق، ج 2 ، ص 557؛ المجدي،
~~ص 152 .[71] ر .ك : نشريه معارف، دوره هفدهم، سال اول، 1379، ص126: «ابو
~~زيد علوى وكتاب او در رد اماميه»، ? حسن انصارى قمى نويسنده مقاله ، فوت وى
~~را حدود 320ق ، ذكر كرده است ؛ لوامع الأنوار، ج 1 ، ص 368 .[72] رجال
~~النجاشي، ش 60 و662 ؛ شذرات الذهب، ج 2 ، ص 24 ؛ الذريعة، ج 20 ، ص 360
~~.[73] رجال ا لنجاشي ، ص 252 .[74] همان ، ص 29 .[75] در مورد متن چاپ شده
~~ر .ك : مقدمه محققانه آقاى سيد محمد رضا جلالى حسينى در آغاز كتاب المسائل
~~. در مورد متون مبوب وغير مبوب قديمى اماميه ر .ك : فصل نامه علوم حديث،
~~ش17، ص75 77 : «الأصول الأربعمئة» .[76] در يك مورد ، كتاب المسائل مستقيما
~~به وى اسناد داده شده است. به نظر مادلونگ ، محتمل است كه «المسائل» تحريف
~~«المناسك» باشد ؛ اما اگر قرائت المناسك درست باشد، در اين صورت ، موضوع
~~كتاب مى بايد بحث حج باشد نه صلاة.[77] در مورد وى ، ر .ك : رجال النجاشي،
~~ص 18 19 (ش 20) .[78] روى عن عم أبيه علي بن جعفر صاحب المسائل (رجال
~~النجاشي ، ش60) .[79] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 265 .[80] الأنساب
~~سمعاني، ج 1 ، ص 170؛ رجال الطوسي، ص 500 .[81] در مورد عباد بن يعقوب
~~رواجنى وگرايش مذهبى وى ، ر .ك : الفلك الدوار، ص103 . حاكم جشمى (م494ق) ،
~~وى را در زمره زيديه نام برده است. بنابر نقل متون زيديه ، وى در سلسله
~~روات حديثى قرار دارد كه بر اساس آن على عليه السلام نظر به تحريم متعه
~~داده است .اين مسئله ، يكى از نكات متمايز كننده فقه اماميه با زيديه
~~واسماعيليه است. همچنين ر.ك: تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب، ص534 535
~~.[82] در اين مورد ، ر .ك : الاصول الأربعمئة، اتان كلبرگ ، ص 106 109
~~.[83] رجال النجاشي، ص 323 ، (ش 881) .[84] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص
~~266 .[85] همان، ص 266 267 ؛ رجال النجاشي ، ص 5 6 (ش1) .[86] مكتب ها
~~وفرقه هاى اسلامى، ص 367 .[87] معالم العلماء، ص 37 .[88] لباب الأنساب، ج
~~1 ، ص 246 .[89] همان، ج 2 ص 440؛ تهذيب الأنساب، ص161 162 .[90] مكتب ها
~~وفرقه هاى اسلامى ، ص 267 268 .[91] در مورد وى ، ر .ك : دائرة المعارف
~~بزرگ اسلامى ، ذيل : «ابن أبي عمير» .[92] الكامل في ضعفاء الرجال، ج 6 ، ص
~~382 383 .[93] همان ، ج 1 ، ص 93 95 .[94] ضبط ورسند به شكل هاى مختلفى در
~~منابع ارائه شده است. مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 234، پى نوشت 3) .[95]
~~همان، ص 269 . غير از افراد ذكر شده، كتاب مى تواند نوشته فرد ديگرى از
~~عالمان امامى باشد. براى فهرستى از اين دست آثار ، ر .ك: الذريعة، ج 25 ، ص
~~304 307 . در شرح حال يكى از نوادگان زيد بن على ، يعنى احمد بن على بن
~~يحيى بن زيد بن على ، گفته شده است كه وى كتابى به نام اليوم والليلة را
~~روايت كرده است (المجدي في أنساب الطالبيين ، علي بن محمد العمري ، تحقيق :
~~أحمد المهدوي ، قم ، 1409ق ، ص166) .[96] رسالة في عمل اليوم والليلة،
~~نوشته شيخ طوسى در مجموعه الرسائل العشر، 1414ق، ص 139152. در قرن پنجم
~~وششم جايگزين اين نوع آثار، رساله اى كلامى فقهى با نام «الجمل والعقود»
~~گرديد. از اين نوع آثار ، متون چندى بر جامانده است (الذريعة، ج 5 ، ص 144
~~145). نخستين اثر از اين دست ، اما با نام متفاوت كتاب الهداية شيخ صدوق
~~است.[97] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 269 . به نظر مادلونگ ، آخر حديث را
~~بايد اين گونه خواند: «... عن.. وهو من كتاب علي، عن علي» . (JNES,35
~~[1976] p.40) . بر اساس اين قرائت ، اين منبع از فهرست منابع فوق حذف مى
~~گردد.[98] تهذيب الكمال، ج 2 ، ص 124 .[99] Poonawalla, BSOAS, 1973, 36,
~~p.111. ظاهرا علت توجه به آثار اين عالم لغوى، همين بوده كه اسماعيليان وى
~~را از شاگرادان امام صادق عليه السلاممى دانسته اند. ابو حاتم رازى نوشته
~~است : «وسمعت بعض أهل العلم يذكر أن الخليل بن أحمد أخذ رسم العروض عن رجل
~~من أصحاب محمد بن علي أو من أصحاب علي بن الحسين عليه السلام . . .»
~~(الزينة ، ص92) .**Page# 45**

# مذهب واقفه بوده است . [1] اين منقولات نشان مى دهد كه تشيع قبل از ظهور
~~فاطميان در شمال افريقا وجود داشته است . [2] منابع «الإيضاح» ويلفرد
~~مادلونگ ، در مقاله اى با عنوان «منابع فقه اسماعيلى» ، [3] منابع مورد
~~استفاده در تأليف الإيضاح را معرفى نموده است . در اين جا برخى اطلاعات
~~تكميلى بر مطالب ارائه شده توسط ايشان ، آورده مى شود .

# [1] مقدسى بعد از ذكر مواردى مثل ذكر قنوت در نماز صبح وبلند خواندن «بسم
~~الله» وخواندن نماز شب در يك ركعت ومسائل ديگر مى نويسد: «وهذه الاصول
~~مذاهب الأدرسية وغلبتهم بكورة سوس الأقصى...» (أحسن التقاسيم، ص 238) .
~~ظاهرا منظور مقدسى در اين عبارت ها ، بجليه وپيروان ابن ورسند باشد. همچنين
~~ر .ك : اين عبارت ادريسى: «وأهل السوس فرقتان، فأهل مدينة تارودنت يتمذهبون
~~بمذهب المالكية من المسلمين وهم حشوية ، وأهل بلد تويومن بمذهب موسى بن
~~جعفر ، وبينهم أبدا القتال...» (نزهة المشتاق في اختراق الآفاق، ج1 ،
~~ص228). ابن حوقل كه در حدود سال 378ق ، به نگارش اثر خود مشغول بوده است ،
~~مى نويسد: مردم سوس اقصى در مغرب غربى، برخى داراى مذهب سنى مالكى وبرخى
~~ديگر داراى مذهب شيعه موسوى بوده اند كه سلسله امامت را پس از امام موسى
~~كاظم عليه السلامقطع كردند وبه پيروان على بن ورسند پيوستند (صورة الأرض،
~~ابن الحوقل ، ص91) . در مورد ورود عبيد الله مهدى نيز گزارش شده است كه وى
~~در بدو ورود خود به افريقا ، نخست به سوس رفت : Studies in Early
~~Ismailism, p.105. عبارت ابوعبد الله شيعى ، ظاهرا به همين پيروان ابن
~~ورسند اشاره داشته باشد كه ابن هيثم ، احتمالا يكى از پيروان تعاليم وى
~~بوده است. در هر صورت ، در منابع ، از ابن ورسند به عنوان مؤسس فرقه بجليه
~~ياد شده است (ر .ك : EI2 ، ذيل : «بجليه»، ترجمه همين مدخل در دانش نامه
~~جهان اسلام) .[2] در مورد تحليلى از اطلاعات موجود در منابع مختلف در مورد
~~ابن ورسند ، ر .ك : مكتب ها وفرقه هاى اسلامى در سده هاى ميانه، ويلفرد
~~مادلونگ، ترجمه : جواد قاسمى، آستان قدس رضوى، 1375ش ، ص230 به بعد :
~~«نكاتى چند در مورد تشيع غير اسماعيلى در مغرب» . برخى مطالب منقول در اين
~~مقدمه ، از اين مقاله نقل شده است. با اين همه مطالب منقول به منبع اصلى
~~ارجاع داده شده وبه متن كتب رجوع شده است.[3] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى در
~~سده هاى ميانه، ص 252 به بعد .**Page# 46**

# 1 .كتاب حماد بن عيسى . [1] در منابع اماميه ، از ابو محمد حماد بن عيسى
~~جهنى (م 208 يا 209ق) ، بيشتر به عنوان راوى آثار حريز بن عبد الله سجستانى
~~ياد شده است . اين نكته در منقولات قاضى نعمان از اين كتاب نيز انعكاس
~~يافته است . در عبارت هاى قاضى در نقل از اين كتاب ، اغلب اين گونه بيان
~~شده است : ففي كتاب حماد بن عيسى، روايته عن حريز، عن زرارة ، عن أبي عبد
~~الله عليه السلام. بر اين اساس ، عبارت هاى منقول ، در اصل از كتاب الصلاة
~~نوشته حريز است . [2] كتاب الصلاة وى ، منبع مهم فقهاى اماميه در بحث نماز
~~بوده است وعمده روايات وى را در اين موضوع ، در آثار فقهى خود نقل كرده اند
~~. [3] نجاشى نيز در مورد طريق خود در روايت كتاب الصلاة مى نويسد : كتاب
~~الصلاة حريز را نزد قاضى ابو الحسين محمد بن عثمان، به سماع او از
~~ابوالقاسم جعفر بن محمد بن عبيدالله موسوى، از ابوالعباس عبيدالله بن احمد
~~بن نهيك، از ابن ابى عمير خوانده ام. ابن ابى عمير نيز كتاب را نزد حماد بن
~~عيسى خوانده است. حماد نيز كتاب را نزد حريز سماع نموده است. [4] كتاب
~~سجستانى تا زمان ابن ادريس در دسترس بوده است . همو

# [1] همان، ص 258 259 .[2] دو تدوين از اين كتاب در دست بوده است. يكى مفصل
~~وديگرى كوتاه شده. ظاهرا متن مفصل بيشتر رواج داشته است (ر .ك : رجال
~~النجاشي، ص145 ، ش375) ؛ الفهرست، ص 277 ؛ وسائل الشيعة ؛ تحقيق : سيد محمد
~~رضا حسينى، مؤسسة آل البيت، 1414ق، ج30 ، ص40، الكافي، ج3 ، ص311 : «حماد
~~بن عيسى قال: قال لي أبو عبد الله عليه السلام يوما: يا حماد ، تحسن أن
~~تصلي؟ قال: قلت: يا سيدي ، أنا أحفظ كتاب حريز في الصلاة...» .[3] ر .ك :
~~ابواب «صلاة» در كتاب هاى الكافي، الاستبصار، التهذيب، ومن لا يحضره
~~الفقيه.[4] رجال النجاشي، ص145 (ش 375) .**Page# 47**

# بخش هاى موجود اين كتاب را نقل كرده است . [1] نجاشى نيز كتابى در «صلاة»
~~به حماد نسبت داده است . ظاهرا اين مسئله ، ناشى از اين نكته باشد كه گاهى
~~راوى يك تأليف ، به دليل شهرت در روايت از آن اثر ، به عنوان مؤلف همان
~~كتاب نيز شناخته مى شده است يا اين كه راوى ، بخش هايى را به كتاب ، افزوده
~~يا بخش هايى از آن را حذف كرده است كه در اين صورت ، اثرش تأليف جديدى
~~دانسته شده است كه گرچه در اصل ، عمده مطالب وى از همان فرد باشد ، اما
~~منابع از او به عنوان مؤلف آن اثر ياد كرده اند . [2] 2 . كتب الجعفرية.
~~[3] اثرى مشهور ، حاوى يكهزار حديث در ابواب فقهى از ائمه عليهم السلاماست
~~. راوى اين مجموعه ، ابو على محمد بن محمد اشعث كوفى است . ابن اشعث ، گرچه
~~كوفى الأصل بوده ، اما در مصر اقامت داشته است . [4] تلعكبرى در سال 314ق ،
~~از وى اجازه روايت دريافت كرده است . شيخ طوسى (م 460ق) ، از اين كتاب با
~~عنوان نسخة ياد كرده است كه حاوى احاديثى از امام كاظم عليه السلام بوده
~~است . [5] محمد بن محمد اشعث تا سال 350ق ، نيز در قيد حيات بوده است . وى
~~در همين سال در مصر براى ابو احمد عبد الله بن على حافظ ، مشهور به ابن عدى
~~(م 365 ق) ، جعفريات را روايت نموده است . [6] با

# [1] السرائر ، ج 3 ، ص 585 589 . همچنين ر .ك : مستطرفات السرائر، ص 71 75.
~~جالب توجه اين است كه ابن ادريس از كتاب وى به عنوان «اصل» ياد مى كند ؛
~~الذريعة، ج 2 ، ص 145 .[2] به عنوان مثال ، عبدالرحمن بن ابى نجران ، ضمن
~~روايت كتاب القضايا نوشته محمد بن قيس بجلى، مطالبى را به آن افزوده است .
~~به همين دليل در منابع از وى به عنوان مؤلف كتابى با همين عنوان نيز ياد
~~شده است. (رجال النجاشي، ش622 ؛ الذريعة، ج 17 ، ص 152) .[3] مكتب ها وفرقه
~~هاى اسلامى، ص 259 260.[4] رجال النجاشي، ص379 (ش 1031) .[5] رجال الطوسي،
~~ص 500 502 .[6] تيسير المطالب في أمالي أبي طالب، تحقيق : عبدالكريم
~~الفضائل، بيروت، 1975، ص 353، 355. ? ابن عدى در مصر ابو عبدالله الحسين بن
~~على بن حسن بن على بن عمر بن على بن حسين بن على بن ابى طالب را ديده واو
~~را به عنوان «كان شيخا من أهل البيت بمصر» وبرادر ناصر اطروش ياد كرده ونظر
~~منفى همو را نسبت به جعفريات آورده است (الكامل في ضعفاء الرجال، ج6 ، ص
~~301) .**Page# 48**

# وجود اين قاضى نعمان ، در هيچ جا اشاره اى به سماع نزد ابن اشعث ننموده
~~است . نكته قابل ذكر اين است كه برخى روايات منقول از اين كتاب ، در متن
~~چاپى موجود نيست . [1] اين مسئله دلالت بر وجود چند روايت وتأليف براى اين
~~كتاب دارد. برخلاف اظهار نظر دانشمند محترم آقاى مادلونگ كه گفته است
~~روايات اين كتاب (يعنى جعفريات) تا زمان نگارش مستدرك الوسائل در سال 1315
~~ق ، به متون اماميه وارد نشده بودند ، بايد گفت كه كتاب جعفريات [2] ، قبل
~~از علامه حلى در بين اماميه شناخته شده بوده وروايت آن نيز متداول بوده است
~~. به عنوان مثال ، سهل بن احمد ديباجى (م 380ق) ، كتاب جعفريات را براى
~~محمد بن احمد بن فارس از محمد بن محمد بن اشعث ، روايت نموده است . [3]
~~همچنين ضياء الدين فضل الله بن على حسينى (م ح 571 ق) در كتاب النوادر خود
~~، از جعفريات نقل روايت كرده است . [4] علامه حلى در اجازه معروف خود به
~~بنى زهره ، به طريق ديگرى جز آنچه ضياء الدين حسينى در النوادر آورده ،
~~اشاره كرده است . [5]

# [1] در مورد مؤلف اين اثر ر .ك : مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 259 260،
~~مستدرك الوسائل، تحقيق ونشر : آل البيت عليهم السلام، قم ، 1415ق، ج 19 ،
~~ص15 37 .[2] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى ، ص 259. چهل حديث منتخب از اين كتاب
~~را شمس الدين محمد بن يوسف جزرى تأليف نموده است كه اين كتاب را علامه
~~مجلسى مى شناخته است (ميراث حديث شيعه ، ج 4 ، ص250 251 : « رساله الأربعون
~~الزاهرة المنسوبة إلى العترة الطاهرة»، تحقيق : محمد جواد نور محمدى .[3]
~~تاريخ بغداد، ج 9 ، ص 121 122 .[4] كتاب النوادر، ص 82 به بعد .[5] بحار
~~الأنوار، ج 107 ، ص 132 .**Page# 49**

# 3 . كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط . [1] در مورد
~~مؤلف اين اثر ، تنها ابن شهر آشوب سخن گفته است كه وى نيز اطلاعات خود در
~~مورد اين فقيه را ظاهرا از كتاب الإيضاح اخذ كرده است . [2] شايد وى با
~~محدث مشهور امامى ، على بن اسباط ، ارتباطى داشته باشد . 4 . جامع علي بن
~~أسباط (م 220ق) . [3] ابن اسباط ، از اصحاب امام رضا وامام جواد
~~عليهماالسلامدانسته شده است . نجاشى در بين آثار وى از كتابى به نام «جامع»
~~اسم نبرده است . [4] 5 . جامع يا المسائل عبيدالله بن علي الحلبي . [5] اين
~~اثر تا قرن پنجم به صورت مجموعه اى در دسترس بوده است . عده اى از اماميه
~~ميافارقين ، از سيد مرتضى (م436ق) پرسيده بودند كه در مورد مسائل فقهى به
~~كدام يك از اين آثار رجوع كنند : الرسالة على بن موسى بن بابويه قمى يا
~~كتاب [ التكليف ] شلمغانى يا كتاب [المسائل ]عبيد الله حلبى؟ سيد در پاسخ ،
~~رجوع به كتاب هاى ابن بابويه وحلبى را ارجح از رجوع به كتاب شلمغانى دانسته
~~بود . [6]

# [1] معالم العلماء، ص 25: احمد بن الحسين بن أسباط له كتاب الصلاة ؛ مكتب
~~ها وفرقه هاى اسلامى، ص260 .[2] ابن شهر آشوب در مورد قاضى نعمان مى نويسد:
~~وى امامى نيست با اين حال كتاب هاى نيكويى دارد، از آن جمله ، الإيضاح است
~~(معالم العلماء، نجف ، 1380ق، ص 126) .[3] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 260
~~.[4] رجال النجاشي، ص252 253 (ش 663) ؛ اما ابن شهر آشوب ، از آثار وى به
~~كتاب الجامع اشاره كرده است. (المعالم، ص 63) .[5] در مورد وى ، ر .ك :
~~رجال النجاشي، ص230 231 (ش 612)، مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 260 261 .[6]
~~رسائل الشريف المرتضى، تحقيق : سيد مهدى الرجائى، ج 1 ، ص 279 (ش 1405)
~~.**Page# 50**

# 6 . الجامع من كتب طاهر بن زكريا بن الحسين . [1] به دليل مرسل بودن
~~احاديث منقول از اين كتاب ، نمى توان در مورد دوره فعاليت مؤلف آن سخن گفت
~~. 7 . كتب أبو عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي . [2] قاضى نعمان در
~~مورد ماهيت اين كتب يا اسامى آنها توضيحى نداده است ؛ اما بر اساس منقولات
~~، مى توان مهم ترين اين كتاب ها را الأمالي احمد بن عيسى بن زيد (م 247 ق)
~~[3] دانست كه ابو جعفر محمد بن منصور مرادى (م 292 ق) ، آن را گردآورى كرده
~~است . همچنين برخى از اين احاديث ، از مجموع الفقه منسوب به زيد بن على ،
~~با اين سلسله سند : «أبو عبد الله أحمد بن عيسى بن زيد ، عن حسين بن علوان
~~، [4] عن أبي خالد الواسطي ، عن زيد بن علي» ، [5] نقل شده است . احاديثى
~~از على عليه السلام ، از طريق حسين بن عبد الله بن ضميره با اين سلسله سند
~~: «زيد بن أحمد بن إسماعيل بن محمد بن إسماعيل بن جعفر الصادق ، عن خاله
~~زيد بن الحسين بن عيسى بن زيد ، عن أبي بكر بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد
~~الله بن ضميرة ، [6] عن أبيه ، عن علي عليه السلام»

# [1] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، همان ، ص 261 . همچنين ر .ك: المعالم، ص 61
~~.[2] همان، ص 261 262، المعالم، ص 116 .[3] در مورد وى ، ر .ك : دائرة
~~المعارف بزرگ اسلامى، ج7 ، ذيل : «احمد بن عيسى بن زيد»، حسن انصارى قمى ؛
~~لوامع الأنوار، ج1 ، ص325 333. اين امالى با عنوان رأب الصدع به چاپ رسيده
~~است وتمام ارجاعات ما به همين چاپ است.[4] الكامل في ضعفاء الرجال، ج 2 ، ص
~~359 361 .[5] ر .ك : لوامع الأنوار، ج 1 ، ص 325 به بعد .[6] احاديث وى
~~مورد استناد امامان زيدى است. قاسم بن ابراهيم، الهادى الى الحق، احمد بن
~~عيسى واسماعيل بن ابى اويس ، از او نقل حديث نموده اند (الفلك الدوار،
~~ص168). در مورد وى ر .ك : لسان الميزان، ج2 ، ص 534 536؛ الكامل في ضعفاء
~~الرجال، ج 2 ، ص 356 359 .**Page# 51**

# روايت شده است . [1] در برخى موارد ، ابن سلام در سلسله روايت خود ، نام
~~مرادى را حذف نموده وحديث را مستقيما از قول احمد بن عيسى بن زيد نقل كرده
~~است . در مورد ابن سلام ، ابن عذارى در خبرى كوتاه ، ضمن اشاره به اقامت وى
~~در برقه ، از وفاتش در سال 310ق ، خبر مى دهد . [2] 8 . جامع غياث بن
~~إبراهيم، رواية إسماعيل عنه . [3] راوى اين اثر ،اسماعيل بن ابان بن اسحاق
~~ازدى وراق (م 216ق) است . [4] 9 . المسائل من رواية حسين بن علي. [5] نام
~~كامل راوى اين كتاب ، ابو عبد الله حسين بن على بن حسن بن على بن عمر بن
~~على بن حسين عليه السلام(م312ق) است . [6] وى بيشتر به حسين شاعر شهرت دارد
~~. [7] وى برادر حسن بن على ، معروف به ناصر كبير (م 304 ق) است وبه ابو عبد
~~الله مصرى نيز شهرت دارد . [8] كتاب المسائل كه وى آن را روايت نموده

# [1] نام كامل وى ابوجعفر محمد بن منصور بن يزيد مقرى مرادى است . مرادى ،
~~نقش مهمى در تدوين متون حديثى زيديه ايفا نموده است. او كتابى به نام الذكر
~~نگاشت كه در آن ، احاديث را بر اساس موضوع مرتب كرده بود (الفلك الدوار،
~~ص17 ، پ 4) ؛ اما نقش مهم وى تأليف كتابى با عنوان كتاب علوم آل محمد صلى
~~الله عليه وآلهاست. اين كتاب با عنوان بدائع الأنوار في محاسن الآثار يا
~~أمالي أحمد بن عيسى بن زيد مشهور است (الفلك الدوار، ص56، 180 و228 ؛
~~الفهرست، ابن النديم، ص 244) .[2] كان متفقها على مذهب الشيعة (البيان
~~المغرب، ج 1 ، ص 188) .[3] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى ، ص 262 263 ؛
~~المعالم، ص 8990 .[4] رجال النجاشي، ص 305 (ش 833) .[5] مكتب ها وفرقه هاى
~~اسلامى، ص 263 264 .[6] ابن عدى، حسين شاعر را در مصر ديده واز وى نقل حديث
~~نموده است. به عنوان مثال در الكامل في الضعفاء ، (ج2 ، ص 351) ، وى را اين
~~گونه ياد مى كند: «ابن عدي ثنا أبو عبدالله الحسين بن علي بن الحسن (در متن
~~به خطا حسين) بن علي بن عمر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب بمصر ثنا
~~أبي...» .[7] تاريخ الإسلام، الذهبى، ص 435 ؛ لباب الأنساب، ابن الفندق، ج
~~2 ، ص 557؛ المجدي، ص 152 .[8] ر .ك : نشريه معارف، دوره هفدهم، سال اول،
~~1379، ص126: «ابو زيد علوى وكتاب او در رد اماميه»، ? حسن انصارى قمى
~~نويسنده مقاله ، فوت وى را حدود 320ق ، ذكر كرده است ؛ لوامع الأنوار، ج 1
~~، ص 368 .**Page# 52**

# است ، در حقيقت ، همان كتاب مسائل علي بن جعفر بن محمد عريضى است . [1]
~~نجاشى (م 450 ق) ، اين اثر را چنين معرفى كرده است : له كتاب في الحلال
~~والحرام يروى تارة غير مبوب وتارة مبوبا. وپس از آن ، سلسله سندهاى روايت
~~هر يك از دو صورت كتاب را ذكر مى كند ؛ [2] اما در شرح حال اسماعيل بن محمد
~~بن اسحاق ، اين اثر را به عنوان «المسائل» معرفى كرده است . [3] اهميت اين
~~كتاب در اين است كه جزء معدود آثار امامى اى است كه سير تدوين متون امامى
~~از مجموعه احاديث فاقد نظم (غير مبوب) به كتب مدون وباب بندى شده (مبوب) را
~~نشان مى دهد . [4] احاديث منقول از اين كتاب ، به دو سلسله سند نقل شده اند
~~: الف . الحسين بن علي عن أبيه ، عن علي بن جعفر بن محمد ، عن أخيه موسى
~~الكاظم عليه السلام ، عن أبيه . ب . الحسين بن علي ، عن إبراهيم بن سليمان
~~الهمداني ، [5] عن إسماعيل ، عن العلا [بن رزين القلاء] ، عن محمد بن مسلم
~~، عن أبي جعفر عليه السلام .

# [1] رجال النجاشي، ش 60 و662 ؛ شذرات الذهب، ج 2 ، ص 24 ؛ الذريعة، ج 20 ،
~~ص 360 .[2] رجال ا لنجاشي ، ص 252 .[3] همان ، ص 29 .[4] در مورد متن چاپ
~~شده ر .ك : مقدمه محققانه آقاى سيد محمد رضا جلالى حسينى در آغاز كتاب
~~المسائل . در مورد متون مبوب وغير مبوب قديمى اماميه ر .ك : فصل نامه علوم
~~حديث، ش17، ص75 77 : «الأصول الأربعمئة» .[5] در يك مورد ، كتاب المسائل
~~مستقيما به وى اسناد داده شده است. به نظر مادلونگ ، محتمل است كه
~~«المسائل» تحريف «المناسك» باشد ؛ اما اگر قرائت المناسك درست باشد، در اين
~~صورت ، موضوع كتاب مى بايد بحث حج باشد نه صلاة.**Page# 53**

# نام كامل ابراهيم بن سليمان ، ابو اسحاق ابراهيم بن سليمان بن عبد (/
~~عبيد) الله بن حيان (/ خالد) نهمى است . [1] ابراهيم بن سليمان ، از شيوخ
~~حديث حميد بن زياد (م 310 ق) بوده است . اين سلسله سند ، افتادگى دارد
~~وتعيين هويت اسماعيل ذكر شده در سلسله سند ، امكان پذير نيست . اين فرد ،
~~ممكن است اسماعيل بن محمد بن اسحاق باشد كه نجاشى از وى به عنوان كسى كه
~~راوى كتاب المسائل بوده ، نام مى برد ؛ [2] اما مشكل در اين جاست كه وى نمى
~~تواند از علاء بن رزين ، مستقيما نقل حديث كرده باشد . 10 . كتاب القضايا
~~من رواية أبي جعفر محمد (/ أحمد) بن الحسين بن حفص الخثعمي . [3] نام كامل
~~وى ابو جعفر محمد بن حسين بن حفص بن عمر اشنانى كوفى (م 315 يا 327ق) است .
~~[4] اشنانى به واسطه عباد بن يعقوب رواجنى (م 250ق) ، حديث نقل كرده است .
~~[5] رواجنى ، مؤلف يكى از چند «اصل» معدود موجود از اصول أربعمئه است . [6]
~~كتاب القضايا ، گاهى با عنوان كتاب المسائل نيز مورد ارجاع قرار گرفته است
~~. روايت هاى اين كتاب ، برگرفته از القضايا ، نوشته ابو عبد الله محمد بن
~~قيس بجلى (م 151ق) است . [7]

# [1] در مورد وى ، ر .ك : رجال النجاشي، ص 18 19 (ش 20) .[2] روى عن عم أبيه
~~علي بن جعفر صاحب المسائل (رجال النجاشي ، ش60) .[3] مكتب ها وفرقه هاى
~~اسلامى، ص 265 .[4] الأنساب سمعاني، ج 1 ، ص 170؛ رجال الطوسي، ص 500 .[5]
~~در مورد عباد بن يعقوب رواجنى وگرايش مذهبى وى ، ر .ك : الفلك الدوار، ص103
~~. حاكم جشمى (م494ق) ، وى را در زمره زيديه نام برده است. بنابر نقل متون
~~زيديه ، وى در سلسله روات حديثى قرار دارد كه بر اساس آن على عليه السلام
~~نظر به تحريم متعه داده است .اين مسئله ، يكى از نكات متمايز كننده فقه
~~اماميه با زيديه واسماعيليه است. همچنين ر.ك: تاريخ الخلفاء الفاطميين
~~بالمغرب، ص534 535 .[6] در اين مورد ، ر .ك : الاصول الأربعمئة، اتان كلبرگ
~~، ص 106 109 .[7] رجال النجاشي، ص 323 ، (ش 881) .**Page# 54**

# 11 . كتاب القضايا من رواية أحمد بن هارون بن هاني القهمي [كذا] . اين
~~كتاب وراوى آن ، مجهول اند . [1] 12 . كتاب القضايا من رواية حسن بن حسين .
~~سلسله سند روايت از اين كتاب ، اين گونه است : «حسن بن حسين الأنصاري ، عن
~~علي بن القاسم الكندي ، عن محمد بن عبيدالله بن أبي رافع ، عن أبيه ، عن
~~جده ، عن علي عليه السلام» . اين در واقع ، سلسله روايت از كتاب السنة
~~والأحكام والقضايا ، نوشته ابو رافع است . [2] 13 . كتاب النهي من رواية
~~الحسن بن جعفر . مادلونگ ، مؤلف اين كتاب را مجهول دانسته وبه خطا وى را
~~حسن بن جعفر بن قحوان معرفى كرده است ودر اين مورد ، به ابن شهر آشوب ارجاع
~~مى دهد ؛ [3] اما ابن شهر آشوب ، حسن بن جعفر بن قحوان را مؤلف كتابى به
~~نام النهروانمعرفى نموده واو نمى تواند مؤلف كتاب النهي باشد . [4] بر اساس
~~اسناد ذكر شده از كتاب ، حسن بن جعفر ، مى تواند حسن بن جعفر بن على بن
~~محمد ، مشهور به ابن حبابه حسنى [5] يا حسن بن جعفر بن موسى الكاظم الثائر
~~باشد . [6] اسحاق بن موسى كه حسن بن جعفر از وى روايت نقل مى كند ، همان
~~گونه كه در يك جا تصريح شده است ، همان اسحاق بن موسى كاظم بن جعفر صادق است .

# [1] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 266 .[2] همان، ص 266 267 ؛ رجال النجاشي
~~، ص 5 6 (ش1) .[3] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 367 .[4] معالم العلماء، ص
~~37 .[5] لباب الأنساب، ج 1 ، ص 246 .[6] همان، ج 2 ص 440؛ تهذيب الأنساب،
~~ص161 162 .**Page# 55**

# 14 . كتاب اصول مذاهب الشيعة من رواية محمد بن الصلت. [1] بر اساس نقل
~~هاى موجود از اين كتاب ، ابن صلت از دايى خود ، محدث مشهور امامى ، ابن ابى
~~عمير ، يعنى ابو احمد محمد بن زياد بن عيسى ازدى (م 217ق) نقل حديث نموده
~~است . [2] 15 . المسند . آخرين افراد در سلسله روايت از اين كتاب ، شايد
~~بتوانند به ما در شناخت مؤلف آن كمك كنند . اين افراد عبارت اند از : ابو
~~نعيم [فضل بن دكين] (م219ق) ، احمد [بن عيسى بن زيد ](م 247ق) ، ابو غسان
~~كه شايد همان مالك بن اسماعيل نهدى (م 219) باشد ،] [3] نصر بن مزاحم (م
~~212ق) ، ابو خالد عمرو بن خالد واسطى (م 150ق) ، راوى اثر مهم زيديه با نام
~~مسند الإمام زيد ، صفوان بن عيسى (م 198 يا 208ق) ، سعيد بن سالم قداح (م
~~قبل از 200ق) ، ابو عاصم ضحاك بن مخلد شيبانى (م 212 يا 214ق) ، حماد بن
~~مسلمه ، سعيد بن ابى عروبه (م 156 يا 157ق) ، مخول بن ابراهيم نهدى ، محمد
~~بن عبدالملك بن ابى شوارب (م244ق) ، يوسف بن يعقوب ماشجون (م 183 يا 185ق)
~~، هشيم بن بشير واسطى (م 183ق) . [4] بر اساس سال وفات اين افراد ، احتمالا
~~گرد آورنده اين مجموعه ، فردى زيدى يا امامى در نيمه اول قرن سوم هجرى باشد
~~. 16 . كتب أبي [ / أبى الحسين ] علي بن الحسين بن ورسند. [5] در مورد اين
~~فقيه امامى كه قبل از ظهور فاطميان در شمال افريقا اقامت داشته

# [1] مكتب ها وفرقه هاى اسلامى ، ص 267 268 .[2] در مورد وى ، ر .ك : دائرة
~~المعارف بزرگ اسلامى ، ذيل : «ابن أبي عمير» .[3] الكامل في ضعفاء الرجال،
~~ج 6 ، ص 382 383 .[4] همان ، ج 1 ، ص 93 95 .[5] ضبط ورسند به شكل هاى
~~مختلفى در منابع ارائه شده است. مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 234، پى نوشت
~~3) .**Page# 56**

# است ، در قبل سخن گفتيم . 17 . يوم وليلة . نام مؤلف اين كتاب ، ذكر نشده
~~است . مؤلف اين اثر مى تواند ابو جعفر احمد بن عبد الله بن مهران كرخى ،
~~معروف به ابن خانبه ومؤلف كتاب التأديب (يوم وليلة) باشد . وى در نيمه اول
~~قرن سوم مى زيسته است . همچنين ابوالقاسم معاوية بن عمار دهنى(م 175ق) نيز
~~كتابى با اين نام تأليف نموده است . [1] از شيخ طوسى (م 460ق) كتابى با اين
~~عنوان باقى مانده است . در اين نوع كتب ، مؤلف به ذكر يك دوره اعمال فقهى
~~مى پرداخته است . ظاهرا اولين تأليف اين آثار ، مشتمل بر ذكر احاديث بوده
~~است ؛ اما بعدها تنها به شكل بيان كلى احكام (آثارى همانند رساله هاى فقهى)
~~تغيير يافته باشد . [2] 18 كتاب علي . [3] قبل از اين نقل ، متن افتادگى
~~دارد ؛ اما بررسى سلسله سند به ما امكان مى دهد تا مؤلف احتمالى اين اثر
~~وراوى اين حديث را شناسايى كنيم. اين حديث، در اصل از ابراهيم بن عبد الله
~~بن حنين

# [1] همان، ص 269 . غير از افراد ذكر شده، كتاب مى تواند نوشته فرد ديگرى از
~~عالمان امامى باشد. براى فهرستى از اين دست آثار ، ر .ك: الذريعة، ج 25 ، ص
~~304 307 . در شرح حال يكى از نوادگان زيد بن على ، يعنى احمد بن على بن
~~يحيى بن زيد بن على ، گفته شده است كه وى كتابى به نام اليوم والليلة را
~~روايت كرده است (المجدي في أنساب الطالبيين ، علي بن محمد العمري ، تحقيق :
~~أحمد المهدوي ، قم ، 1409ق ، ص166) .[2] رسالة في عمل اليوم والليلة، نوشته
~~شيخ طوسى در مجموعه الرسائل العشر، 1414ق، ص 139152. در قرن پنجم وششم
~~جايگزين اين نوع آثار، رساله اى كلامى فقهى با نام «الجمل والعقود» گرديد.
~~از اين نوع آثار ، متون چندى بر جامانده است (الذريعة، ج 5 ، ص 144 145).
~~نخستين اثر از اين دست ، اما با نام متفاوت كتاب الهداية شيخ صدوق است.[3]
~~مكتب ها وفرقه هاى اسلامى، ص 269 . به نظر مادلونگ ، آخر حديث را بايد اين
~~گونه خواند: «... عن.. وهو من كتاب علي، عن علي» . (JNES,35 [1976] p.40) .
~~بر اساس اين قرائت ، اين منبع از فهرست منابع فوق حذف مى گردد.**Page# 57**

# نقل شده است كه وى آن را به نقل از پدرش از على عليه السلام نقل كرده است
~~. [1] 19 در يك مورد ، براى تعيين معناى كلمه اى ، قاضى نعمان از كتاب
~~العين ، نوشته عالم لغوى خليل بن احمد فراهيدى ، مطلبى را نقل مى كند . بر
~~اساس نوشته ادريس عماد الدين (م 827 ق) در كتاب عيون الأخبار ، قاضى نعمان
~~، كتابى به نام الحروف تأليف نموده ودر اين كتاب ، درباره خليل بن أحمد ،
~~چنين نگاشته است : وكذلك روى القاضي النعمان بن محمد في كتاب الحروف أن
~~الخليل بن أحمد كان في أيام الصادق بن جعفر بن محمد عليه السلام وأنه الذي
~~أمره أن يصنع علم العروض في أوزان الشعر والكلام ، وأصل له فيه الاصول
~~وأراه الأعلام، فمنهم أصل العلم وفرعه. [2]

# [1] تهذيب الكمال، ج 2 ، ص 124 .[2] Poonawalla, BSOAS, 1973, 36, p.111.
~~ظاهرا علت توجه به آثار اين عالم لغوى، همين بوده كه اسماعيليان وى را از
~~شاگرادان امام صادق عليه السلاممى دانسته اند. ابو حاتم رازى نوشته است :
~~«وسمعت بعض أهل العلم يذكر أن الخليل بن أحمد أخذ رسم العروض عن رجل من
~~أصحاب محمد بن علي أو من أصحاب علي بن الحسين عليه السلام . . .» (الزينة ،
~~ص92) .**Page# 58**

### ||| روش تحقيق

# نسخه خطى موجود از اين كتاب ، نسخه اى منحصر به فرد است كه اصل آن ، در
~~اختيار عباس همدانى بوده است . سپس نسخه به دانشگاه توبينگن آلمان انتقال
~~يافته است . [1] در حاشيه اين نسخه ، مهر دانشگاه توبينگن وجود دارد .
~~متأسفانه ، نسخه ديگرى از اين اثر تا به حال

# [1] فهرست نسخه هاى عكسى كتاب خانه آية الله مرعشى، ج1، ص137. در حاشيه
~~نسخه ، مهرى وجود دارد كه از آن خانواده همدانى است وعبارت : «بمحمد وبعلي
~~فيض العلي من العلي» با تاريخ 1284ق ، در آن مشهود است. اين نسخه را دكتر
~~حسين مدرسى از آلمان به ايران آورده است .**Page# 59**

# يافت نگرديده است . [1] در مورد شيوه تصحيح متن ، اين نكات قابل ذكر است
~~: 1 نكات ذكر شده در كروشه ، مطالبى است كه در اصل متن ، موجود نبوده وبه
~~آن اضافه شده است . 2 به منظور حفظ متن اصلى كتاب ، اختلافات احاديث با
~~صورت هايى منقول در آثار شيعى ، چندان در متن لحاظ نگرديد . تنها در مواردى
~~كه درك متن با اضافه شدن عبارت هايى كامل مى گرديده ، چنين اضافاتى انجام
~~شده است . سلسله سندها در موارد بسيارى ، جز طريق ذكر شده در اين كتاب است
~~وحتى متن احاديث ، تفاوت هايى با متن الإيضاح دارد . با اين حال ، در تخريج
~~احاديث ، به روايات نزديك به متن كتاب ، ارجاع داده شده است . 3 در تخريج
~~احاديث وتصحيح متن ، دوست بزرگوارم حجة الاسلام اياد كمالى زحمات فراوانى
~~را بر عهده داشته اند . در تصحيح اسناد كتاب نيز از راهنمايى هاى حجة
~~الاسلام جواد محمودى استفاده فراوانى برده ام . با اين حال ، مسئوليت
~~خطاهاى احتمالى متن ، بر عهده اين جانب است .

# [1] فهرست نسخه هاى عكسى كتاب خانه آية الله مرعشى، ج1، ص137. در حاشيه
~~نسخه ، مهرى وجود دارد كه از آن خانواده همدانى است وعبارت : «بمحمد وبعلي
~~فيض العلي من العلي» با تاريخ 1284ق ، در آن مشهود است. اين نسخه را دكتر
~~حسين مدرسى از آلمان به ايران آورده است .[2] ر .ك : Biobibliography of
~~Ismaili Literature, p.51. در كتاب الحواشي، نقل قول هاى فراوانى از
~~الإيضاح نقل شده است. آخرين نقل قول در باب الديات (دعائم الإسلام، ج 2 ، ص
~~412) است. اين دلالت دارد كه تقريبا همه كتاب در نزد مؤلف حواشى موجود بوده
~~است. مجدوع كه در حوالى 1183 در گذشته، بيان داشته است كه تنها بخش كوتاهى
~~از آغاز «باب الوضوء» الإيضاح در دسترس اوست. (فهرست الكتب والرسائل ، ص33)
~~. از نسخه مورد استفاده ما ، پيش تر، زيراكسى نيز در اختيار آية الله شبيرى
~~زنجانى ومرحوم نمازى شاهرودى بوده است وآقاى نمازى ، همين نسخه را در
~~مستدرك علم الرجال (ج 8 ، ص 369) معرفى كرده است . (تذكر حجة الاسلام
~~كمالى) .**Page# 60** اين صفحه در كتاب اصلي بدون متن است / هذه الصفحة
~~فارغة في النسخة المطبوعة **Page# 61** اين صفحه در كتاب اصلي بدون متن است
~~/ هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة **Page# 62** اين صفحه در كتاب اصلي
~~بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة **Page# 63**

### ||| (هذا ما وجد من كتاب الإيضاح لسيدنا القاضي النعمان بن محمد بن حيون) [1]

# / 2 / عن زيد الشحام [2] ، عن أبي عبد الله قال : سمعته يقول : «أحب
~~الأعمال إلى الله الصلاة وهي آخر وصايا الأنبياء ، فما شيء أحسن من أن
~~يغتسل الرجل أو يتوضأ فيسبغ الوضوء ، ثم يبرز حيث لا يراه إنسي ، فيشرف
~~]الله ] عليه وهو راكع وساجد . إن العبد إذا سجد نادى إبليس : يا ويلتاه !
~~أطاعوا وعصيت ، وسجدوا وأبيت» . [3] وقال : «أقرب ما يكون العبد من الله
~~إذا سجد» . [4] وفيه عن جميل بن دراج ، عن عائذ [5] [الأحمسي ]قال : قال لي
~~أبو عبد الله من غير أن أسأله : «إذا جئت بالصلوات الخمس لم تسأل عما سوى
~~ذلك» . [6] وفيه رواية اخرى : «لم تسأل . . . [7] يعني النافلة » . وهذه
~~الرواية هي أفسر والأولى في معناها ، والله أعلم . وفيه عن حسين بن أبي
~~يعقوب ، عن رجل /3/ ، عن أبي جعفر قال : قال : «للمصلي ثلاث : يتناثر عليه
~~الرحمة من أعنان السماء إلى مفرق رأسه ، وتحف به الملائكة من موضع قدمه إلى
~~أعنان السماء ، ويناديه ملك : لو تعلم أيها المصلي من

# [1] الظاهر أن العبارة هذه من الناسخ.[2] هو أبو اسامه زيد بن يونس الشحام
~~. انظر رجال النجاشي ، الرقم 462.[3] الكافي ، ج 3 ، ص 264 ، من لا يحضره
~~الفقيه ، ج 1 ، ص 136 .[4] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 136 .[5] في الأصل :
~~«غانم» . راجع : معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 206 .[6] الكافي ، ج 3 ، ص 487
~~ومناقب آل أبي طالب ، ج3 ، ص353 (من نوادر الحكمة لمحمد بن محمد
~~الأشعري)[7] يوجد بياض في الأصل.**Page# 64**

# تناجي ما انصرفت» [1] . عن جعفر بن محمد عليه السلام أنه قال : «الصلوات
~~[2] الخمس من حافظ على مواقيتهن وأقام حدودهن لقي الله يوم القيامة وله عهد
~~يدخله الجنة ، ومن ضيع مواقتيهن ولم يقم حدودهن لقي الله ولا عهد له عنده ؛
~~فإن شاء غفر له ، وإن شاء عذبه» . قيل : فمن كان في الصلاة فأعجلته حاجة؟
~~قال : «أو لا يعلم أن قضاء الحاجة بيد الذي يصلي له هو؟» . [3] وفي كتاب
~~القضايا رواية أحمد بن الحسين [بن حفص الخثعمي] ، عن عباد بن يعقوب
~~[الرواجني ]قال : أخبرنا أسباط بن محمد [4] ، عن موسى بن عبيدة [بن نشيط]
~~[5] ، عن [إبراهيم بن ]عبد الله بن حنين [6] ، عن أبيه من كتاب علي ، عن
~~علي صلوات الله عليه قال : «مثل الذي لا يتم صلاته كمثل حبلى حملت حتى إذا
~~دنى نفاسها أسقطت ، فلا هي ذات حمل ولا هي ذات ولد» . [7]

### ||| باب من ذكر فضل الصلاة والإقبال عليها

# في كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن يزيد بن
~~خليفة قال : سمعت أبا عبد الله يقول / 4 / : «إذا قام المصلي إلى الصلاة
~~نزلت عليه الرحمة من أعنان السماء إلى أعنان الأرض ، وحفت به الملائكة ،
~~وناداه ملك : لو يعلم هذا

# [1] الكافي ، ج 3 ، ص 265 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 210 .[2] في
~~الأصل : «الصلاة» .[3] الكافي ، ج 3 ، ص 267 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 239
~~(الرقم 945) .[4] الظاهر أنه «أسباط بن محمد بن ميسرة» . راجع تهذيب الكمال
~~، ج 2 ، ص 354.[5] تهذيب الكمال ، ج 29 ، ص 104 .[6] في الأصل : «خير» أو
~~«حسين» . تهذيب الكمال ، ج 2 ، ص 124 روى عن أبيه وعلي بن أبي طالب عليه
~~السلام ولم يسمع منه .[7] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 220 (الرقم 271) عن علي عليه
~~السلام أن رسول الله صلى الله عليه وآله قال : «يا علي» وذكر الحديث ؛
~~دعائم الإسلام، ج 1 ، ص 136.**Page# 65**

# المصلي ما في الصلاة ما انفتل» [1] . وفيه روايته عن هارون بن . . . [2]
~~عبد الحميد العطار الكوفي ، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر البزنطي ، عن داوود
~~بن سرحان ، عن عبد الله بن فرقد ، عن حمران بن أعين ، عن أبي عبد الله قال
~~: «فرض الله الصلاة ، ففرضها خمسين [صلاة] في اليوم والليلة ، الظهر منها
~~ستة عشر ركعة ، ثم رحم خلقه ولطف بهم تبارك وتعالى فجعلها خمس صلوات في
~~اليوم والليلة . وكان سبب ذلك حين فرضها الله على نبيه صلى الله عليه وآله
~~أنه هبط من السماء يعني ليلة اسري به فمر على النبيين ، فلم يسأله / 5 /
~~أحد حتى انتهى إلى موسى فسأله فأخبره ، فقال له : ارجع فاطلب إلى ربك يحط
~~عنك ؛ فإني لم أزل أعرف من بني إسرائيل الطاعة حتى نزلت الفرائض فأنكرتهم .
~~فرجع النبي (صلع) فحط عنه خمس صلوات ، فلما انتهى إلى موسى أخبره فقال :
~~ارجع ، فرجع فحط عنه خمس صلوات ، فلم يزل يحط عنه خمسا ويمر على موسى
~~فيسأله حتى صارت خمس صلوات ، فاستحيى رسول الله (صلع) أن يرجع إلى ربه
~~يسأله أن يحط عنه منها شيئا ، ثم قال أبو عبد الله : جزى الله موسى عن هذه
~~الامة خيرا» . [3]

### ||| ذكر إيجاب فرض الصلاة

# قال الله جل ذكره : @QUR011 «إن الصلوة كانت على المؤمنين كتبا موقوتا »
~~[4] . وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط / 6 / ، عن
~~سماعة بن مهران ، عن أبي عبد الله وسئل عن هذه الآية ، فقال : «موقوتا
~~مفروضا» . [5] وفيه : عن عبد الله بن مسكان، عن أبي بصير قال: سألته عن قول
~~الله : @QUR02 «فأقم وجهك

# [1] الكافي ، ج 3 ، ص 265 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 135 ؛ التهذيب ،
~~ج 2 ، ص 237 .[2] كتب الكاتب هنا : «سقط من هاهنا في الام» .[3] دعائم
~~الإسلام ، ج 1 ، ص 132 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 125 .[4] سورة
~~النساء ، الآية 103 .[5] الكافي ، ج 3 ، ص 272 و294 ؛ من لا يحضره الفقيه ،
~~ج 1 ، ص 125 و133 .**Page# 66**

# للدين حنيفا» [1] ؟ قال : «أمره أن يقيمه للقبلة حنيفا ، ليس فيه من
~~عبادة الأوثان شيء خالصا مخلصا» . [2] وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن
~~حريز [3] بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين قال : سألت أبا جعفر عن قول الله
~~ت : @QUR010 «إن الصلوة كانت على المؤمنين كتبا موقوتا » [4] قال : «يعني
~~وجوبها ، أي موجوبا» . [5]

### ||| ذكر الصلوات الخمس وعدد ركعاتهن

# في كتاب حماد بن عيسى روايته ، عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين
~~قال : سألت أبا جعفر عما فرض الله / 7 / من الصلاة؟ فقال : «خمس صلوات في
~~الليل والنهار» . قلت : هل سماهن في كتابه؟ قال : «نعم ، قال الله لنبيه :
~~@QUR08 «أقم الصلوة لدلوك الشمس إلى غسق اليل» [6] ودلوكها : زوالها ، وفي
~~ما بين دلوك الشمس إلى غسق الليل أربع صلوات سماهن وبينهن ، وغسق الليل
~~انتصافه . ثم قال [تبارك وتعالى] : @QUR011 «وقرءان الفجر إن قرءان الفجر
~~كان مشهودا » . [7] ، فهذه الخامسة ، وقال في ذلك : @QUR07 « أقم الصلوة
~~طرفى النهار» [8] وطرفاه : المغرب والغداة ، @QUR05 «وزلفا من الليل» [9]
~~[وهي ]صلاة العشاء الآخرة . وقال : @QUR09 «حفظوا على الصلو ت والصلوة
~~الوسطى ». [10] وهي : صلاة الجمعة والظهر في سائر الأيام ،

# [1] سورة الروم ، الآية 30 . {/Q}[2] دعائم الإسلام، ج 1 ، ص 131 ؛ الكافي،
~~ج 2 ، ص 15 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 42 ؛ تفسير العياشي ، ج2 ، ص12.[3] في
~~الأصل : «وجرير» وهو تصحيف.[4] سورة النساء ، الآية 103 .[5] الكافي ، ج 3
~~، ص 272 .[6] سورة الإسراء ، الآية 78 .[7] سورة هود ، الآية 114 .[8] سورة
~~البقرة ، الآية 238 .**Page# 67**

# وهي أول صلاة صلاها رسول الله (صلع) ، وهي وسط صلاتين / 8 / بالنهار صلاة
~~الغداة وصلاة العصر» . [1] وفي جامع الحلبي عن أبي عبد الله قال : «الصلاة
~~التي افترضها الله تعالى على المؤمنين خمس» . [2] وقد أجمع المسلمون على
~~أعداد ركعات الصلوات المفروضات الخمس ، فأجمعوا على أن صلاة الظهر أربع
~~ركعات ، يخافت فيها بالقراءة ، ويجلس فيها جلستين ، في كل مثنى جلسة للتشهد
~~؛ وأن عدد صلاة العصر أربع ركعات كصلاة الظهر ، لا يجهر فيها بالقراءة ،
~~ويجلس فيها في كل مثنى جلسة للتشهد ؛ وأن عدد صلاة المغرب ثلاث ركعات ،
~~يجهر في الركعتين الأولتين منها بالقراءة ويخافت في الثالثة ، ويجلس في
~~الركعتين الأولتين جلسة للتشهد / 9 / وفي الآخرة جلسة ؛ وأن عدد صلاة
~~العشاء الآخرة أربع ركعات ، يجهر في الركعتين الأولتين منها بالقراءة
~~ويخافت في الركعتين الآخرتين ، ويجلس فيهما جلستين في كل مثنى جلسة للتشهد
~~[3] ؛ وأن عدد صلاة الصبح ركعتين ، يجهر فيهما بالقراءة ، ويجلس فيهما جلسة
~~واحدة للتشهد . أجمعوا أن هذا فرض المقيم ، وسأذكر النوافل والسنة في ما
~~بعد إن شاء الله . وقد جاء حديث عن النبي (صلع) في إمامة جبرئيل له فيه عدد
~~ركعات الصلوات على مثلما ذكرته من الإجماع ، وسنذكره في موضعه إن شاء الله
~~تعالى .

### ||| جماع أبواب الرغائب في الصلاة / 10 /

### ||| باب من ذكر فضل الصلاة والحض على الصلاة

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي

# [1] الكافي ، ج 3 ، ص 271 ، دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 132 ، من لا يحضره
~~الفقيه ، ج 1 ، ص 124 .[2] انظر التهذيب ، ج 2 ، ص 254 (الرقم 938) .[3]
~~انظر دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 132 .**Page# 68**

# الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده
~~، عن جعفر بن محمد (صلع) قال : «إن أبا ذر قام عند الكعبة فقال : أنا جندب
~~وابن السكن الغفاري ، إني لكم ناصح شفيق . فاكتنفه الناس فقالوا : لما
~~دعوتنا؟ فقال : إن أحدكم إذا أراد سفرا لاتخذ من الزاد ما يصلحه ، فطريق
~~يوم القيامة أحق ما تزودتم له . فقام رجل فقال : أرشدنا . فقال : حج حجة
~~لعظائم الامور ، وصم يوما لزجرة النشور ، وصل ركعتين في سواد / 11 / الليل
~~لوحشة القبور» . وذكر باقي الحديث . [1] وفيها بهذا الإسناد عن أبي عبد
~~الله جعفر بن محمد (صلع) ، عن جده ، عن أبي جده ، عن أمير المؤمنين علي بن
~~أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : قال رسول الله
~~(صلع) : «من أسبغ وضوءه ، وأحسن صلاته ، وأدى زكاة ماله ، وكف غضبه ، وسجن
~~لسانه ، وبذل معروفه ، واستغفر ربه ، وأدى النصيحة لأهل بيتي ، فقد استكمل
~~حقائق الإيمان ، وأبواب الجنة له مفتحه» . [2] وفي كتاب يوم وليلة عن الحسن
~~، عن أبي عبد الله صلوات الله عليه قال : كان أبو جعفر يقول : «يا مبتغي
~~العلم ، صل قبل أن لا تقدر على ليل ولا نهار تصلي فيهما ، إنما مثل الصلاة
~~لصاحبها / 12 / مثل رجل دخل على سلطان فأنصت له حتى يفرغ من حاجته ، كذلك
~~الرجل المسلم إذا دخل في الصلاة لم يزل ينظر الله إليه حتى يفرغ من صلاته» . [3]

### ||| باب من ذكر ما يرجى من ثواب الصلاة

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن

# [1] لاحظ تمام الحديث في دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 270 ؛ من لا يحضره الفقيه
~~، ج 2 ، ص 184 .[2] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 134 ، ولم أجده في المطبوع من
~~كتاب الجعفريات ، بل يوجد قريب منه ، انظر الجعفريات ص 378 (ح 1514) ؛ من
~~لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 259 ؛ مسائل علي بن جعفر ، ص 339 ؛ أمالي الصدوق
~~، ص 332 ؛ ثواب الأعمال ، ص 26 ؛ الخصال ، ج 2 ، ص 345 .[3] دعائم الإسلام
~~، ج 1 ، ص 134 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 76 .**Page# 69**

# أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ،
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده عن أمير
~~المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده قال : قال
~~رسول الله (صلع) : «إن في الجنة شجرة تخرج من أصلها خيل بلق [1] لا تروث
~~ولا تبول ، مسرجة ملجمة ، لجمها الذهب ، وسروجها الدر والياقوت ، فيستوي
~~عليها أهل عليين ، فيمرون على من / 13 / أسفل منهم ، فيقولون : يا أهل
~~الجنة انصفونا ، أي رب ، بما بلغت عبادك هذه المنزلة؟ فيقولت : كانوا
~~يصومون وكنتم تأكلون ، وكانوا يقومون الليل وكنتم تنامون ، وكانوا يتصدقون
~~وكنتم تبخلون ، وكانوا يجاهدون [وكنتم تجبنون] [2] » .

### ||| [ذكر مواقيت الصلاة]

# / 14 / عن حريز ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر محمد بن علي عليه
~~السلامو ذكر صلاة رسول الله (صلعم) : «فإذا سقط الشفق صلى العشاء ، ثم آوى
~~إلى فراشه» . [3] وفي كتب محمد بن سلام روايته عن أبي جعفر يعني محمد بن
~~منصور [المرادي] قال : كان عبد الله بن موسى يصلي العشاء الآخرة إذا غاب
~~الشفق . [4] وليس في هذه الرواية ما يدل على أنه لا وقت للعشاء بعد سقوط
~~الشفق ، وأكثر ما فيها ما يدل على إيجاب تعجيلها في أول الوقت اقتداء بفعل
~~النبي صلى الله عليه وآله في ما روى حماد بن عيسى ، [عن حريز بن عبد الله ،
~~عن زرارة بن أعين] عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام : أن رسول الله
~~(صلعم) كان يصليها عند مغيب الشفق . وقد تقدم في ذكر / 15 / إمامة جبرئيل
~~النبي (صلعم) ما دل على أن لها وقتين ، وأن آخر وقتها إلى أن

# [1] البلقة : كل لون خالطه بياض من الضياء .[2] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص
~~135 ؛ الجعفريات ، ص 64 (ح 194) ؛ أمالي الصدوق ، ص365 366 .[3] من لا
~~يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 146 .[4] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 254 (الرقم 212)
~~.**Page# 70**

# ينقضي ثلث الليل . ففي الجامع من كتب طاهر بن زكريا بن الحسين [روايته]
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه قال : «أخر رسول الله (صلعم)
~~العشاء الآخرة ليلة من الليالي حتى ذهب من الليل ما شاء الله ، فجاء عمر
~~فدق الباب عليه ، فقال : يا رسول الله ، نام النساء ونام الصبيان ، ذهب
~~الليل . فخرج رسول الله (صلعم) فقال : إنه ليس لكم أن تؤذونني ، إنما عليكم
~~أن تسمعوا وتطيعوا» . [1] وفي كتب [محمد] بن سلام ، عن [أحمد بن] عيسى [بن
~~زيد ]عن أبيه ، عن جده قال : «أبطأ رسول الله (صلع) بالعشاء الآخرة حتى رقد
~~النساء والصبيان ، ثم خرج فقال : ما أمسى أحد / 16 / في الدنيا خيرا منكم ،
~~ولا صلى هذه الصلاة أحد قبلكم» . [2] وقد جاء أن تأخيرها أفضل ؛ ففي كتب
~~الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن
~~موسى بن إسماعيل بن موسى [بن] جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي
~~عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه : أن رسول الله (صلعم) أبطأ عن العشاة
~~الآخرة إلى ثلث الليل ، فخرج وقد كثر لغط أهل المسجد ، فصلى بهم ثم
~~استقبلهم بوجهه ، فقال : «أما إنه ما ينتظر هذه الصلاة أحد من أهل الأديان
~~غيركم ، ولولا ضعف الضعيف ونوم الصغير لأخرت وقتها إلى هذا الوقت» ، وذكر
~~باقي الحديث . ففي هذا دليل على أن تأخيرها لمن استطاع ذلك أفضل ، والرخصة
~~لمن صلاها / 17 / قبل ذلك بعد أن يغيب الشفق استدلالا بفعل رسول الله (صلع)
~~، وأنه لم يوجب تأخيرها ، وأي ذلك فعله فاعل كان مصيبا للسنة إن شاء الله .
~~فقد اختلفوا في تأخيرها في السفر ، فروى قوم أنها تؤخر إلى ثلث الليل ؛ ففي
~~كتب ابن سلام ، عن أبي مريم [عبد الغفار بن القاسم الأنصاري] [3] عن أبي
~~عبد الله

# [1] التهذيب ، ج2 ، ص 28 ، ح 81 .[2] الكافي ، ج3 ، ص294 .[3] رجال النجاشي
~~، الرقم 649 .**Page# 71**

# جعفر بن محمد صلوات الله عليه قال : «سمعت أبي يذكر عن رسول الله (صلع)
~~في وقت صلاة العشاء أنها إلى ثلث الليل في السفر والحضر» . [1] وروى آخرون
~~أنها تصلى في السفر قبل غياب الشفق ؛ ففي كتاب الحلبي المعروف ب كتاب
~~المسائل ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) أنه قال : «ولا بأس أن يعجل
~~العشاء الآخرة / 18 / في السفر قبل أن يغيب الشفق قليلا» . [2] وفي كتاب
~~حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر
~~، وذكر صلاة رسول الله (صلعم) وقال : «إذا كان النبي في سفر يعجل وقت
~~العشاء الآخرة في آخر وقت المغرب ، وكذلك وقت المغرب ، وكذلك كان يفعل في
~~اليوم البارد واليوم المطير» . [3] وهذه الرواية وإن لم يكن مفسرة ، فإن
~~المراد بها والله أعلم الجمع بين المغرب والعشاء في السفر والليلة الباردة
~~والليلة المطيرة ؛ إذ لا أعلم خبرا ولا قولا يدل على أن صلاة المصلي تجزيه
~~قبل الوقت ، إلا في باب الجمع بين الصلاتين ، إلا خبرا شاذا [سنذكره ]في
~~موضعه إن شاء الله .

### ||| ذكر معرفة الشفق

# أجمع الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في ما علمت ورأيته في ما جمعت
~~عنهم في الكتب المنسوبة إليهم : أن الشفق هو الحمرة ، يعنون الحمرة
~~المعترضة في افق المغرب لا البياض . ففي الكتب الجعفرية من رواية أبي علي
~~محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن
~~جعفر ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه قال :
~~قال رسول الله (صلعم) : «الشفق الحمرة ،

# [1] الكافي، ج 3 ، ص 279 .[2] الكافي، ج 3 ، ص 431 .[3] الكافي ، ج 3 ، ص
~~279 .**Page# 72**

# والغسق الحمرة» . [1] وفي كتاب يوم وليلة عن أبي عبد الله جعفر بن محمد
~~عليه السلام أنه قال : «سقوط الشفق ذهاب الحمرة من الافق يعني افق المغرب
~~لا البياض» . [2] وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط
~~، عن معاوية بن عمار / 20 / قال : سمعت أبا عبد الله يقول : «الشفق هو
~~الحمرة» . [3] وفي كتاب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته
~~عن أبي جعفر يعني محمد بن منصور الكوفي أنه قال : «الشفق الحمرة ، وهو يغيب
~~قبل أن يغيب البياض» . وفيها عنه ، عن قاسم بن إبراهيم العلوي قال : الشفق
~~الحمرة ، وإنما يقول : الشفق البياض من لا يعرف اللغة . [4] ومعنى قول قاسم
~~في اللغة : أن العرب تسمي الثوب الأحمر شفقا ، كذلك حكاه ابن الأعرابي [5]
~~وغيره عنهم . وفي حديث إمامة النبي جبرئيل ما دل على أن الشفق الحمرة لا
~~البياض ؛ لأنه أمه في أول الليل عند سقوط الشفق ، وفي الثانية في ثلث الليل
~~. وقد حكي عن الخليل بن أحمد [6] أنه قال : حارست البياض / 21 / في بعض
~~الليالي الصيف فوجدته لا يغيب حتى ينتصف الليل ، والذي لا يشك فيه أحد أن
~~البياض يقيم في ليالي الصيف إلى ثلث الليل ، ولو كان الشفق هو البياض كما
~~ذهب إليه قوم ، لم يكن يجزي صلاة العشاء قبل ذهابه ؛ إذ الصلاة لا تجزي من
~~تعمد صلاتها قبل وقتها ، إلا في حال الجمع بين

# [1] الكافي، ج 3 ، ص 278 .[2] التهذيب ، ج 2 ، ص 275 .[3] الكافي ، ج 3 ، ص
~~278 .[4] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 212 (الرقم 256) .[5] الظاهر أن مراده أبو
~~ربيعة الأعرابي من فصحاء العرب ، معاصر للخليل بن أحمد . انظر تاريخ التراث
~~العربي (علم اللغة) ، فؤاد سزگين ، ص 45 .[6] راجع حوله : تاريخ التراث
~~العربي (علم اللغة) ، ص 80 89 .**Page# 73**

# الصلاتين ، ولو كان ذلك لم يكن للوقت معنى . والعشاء في اللغة هو اختلاط
~~الظلام ، والله أعلم .

### ||| ذكر وقت صلاة الليل

# اختلف الرواة عن أهل البيت (صلعم) في وقت صلاة الليل ، فروى بعضهم أنها
~~بعد أن يمضي نصف الليل ؛ ففي كتاب يوم وليلة عن أبي عبد الله جعفر بن محمد
~~عليه السلامقال : «ثم افتتح الصلاة يعني صلاة الليل / 22 / بعد زوال الليل
~~بعد أن يمضي النصف الأول إلى طلوع الفجر ، في أي الأوقات صليت من ذلك
~~أجزأك» . [1] ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ،
~~عن حماد ، عن [2] معمر بن يحيى [3] قال : سمعت أبا جعفر يقول : «لا صلاة
~~بعد العشاء حتى ينتصف الليل» . [4] وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل
~~، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلامأنه قال : «وقت صلاة الليل من
~~حيث ينتصف حتى صلاة الفجر» . ففي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد
~~الله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلامأنه ذكر
~~صلاة رسول الله (صلعم) فقال : «فإذا زال الليل صلى ثماني ركعات» . [5] وفي
~~حديث نوف الشامي [6] ، وذكر صلاة / 23 / أمير المؤمنين علي بن أبي طالب
~~صلوات الله عليه فقال : لما زال الليل قام أمير المؤمنين يعني قام لصلاة
~~الليل وذكر الحديث . وروى آخرون أن صلاة الليل إلى آخر الليل ، لم يجعلوا
~~لذلك وقتا ؛ ففي كتاب

# [1] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 302 قريب منه .[2] في الأصل : بن .[3]
~~رجال النجاشي ، الرقم 1141 .[4] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 302 .[5] من
~~لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 146 .[6] نوف بن فضالة الحميري .**Page# 74**

# الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن أبان ، عن إسماعيل
~~الجعفي [1] ، عن أحدهما يعني أبا جعفر وأبا عبد الله صلوات الله عليهما قال
~~: «كان رسول الله (صلعم) إذا وقع الشفق صلى العتمة ، ثم لم يصل بعدها شيئا
~~حتى يرقد» [2] . فليس في قوله «يرقد» حد ، قد يقع ذلك على أقل من ساعة .
~~وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن زيد بن أحمد
~~بن إسماعيل [بن محمد بن إسماعيل بن جعفر الصادق] ، عن خاله زيد [بن] الحسين
~~[بن عيسى بن زيد] ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس [3] ، عن / 24 /
~~حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ضميرة ، عن أمير المؤمنين
~~علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده : أن رسول الله
~~(صلعم) كان يصلي اثنتي عشرة ركعة ما بين صلاة العشاء الآخرة إلى الفجر ،
~~ويوتر بركعة . [4] وليس في الرواية الاولى والله أعلم تحريم صلاة الليل قبل
~~أن يمضي نصفه ، وأكثر ما فيها أن رسول الله (صلعم) ومن روي ذلك عنه من ولده
~~كانوا يفعلون ذلك . وما روي من قول أبي جعفر عليه السلام : «لا صلاة حتى
~~ينتصف الليل» [5] إن ثبت ذلك عنه فقد يمكن ألا يكون قوله هذا من باب الأمر
~~الواجب ؛ لأن صلاة الليل من أبواب التطوع ، وليس للتطوع وقت لا يجزي إلا
~~فيه ، فلمن شاء التطوع أن يتطوع متى شاء إلا / 25 / الأوقات التي نهي عن
~~الصلاة فيها ، وسنذكر في ما بعد إن شاء الله تعالى . وقد جاء أن صلاة الليل
~~تقضى بالنهار ، وسنذكر ذلك في موضعه إن شاء الله . والفضل في صلاة الليل أن
~~تصلى بعد زوال الليل أو بعد مضي ثلثه الأول ؛ لما جاء

# [1] إسماعيل بن جابر الجعفي . راجع رجال النجاشي ، الرقم 71 .[2] الكافي، ج
~~3 ، ص 280 281 .[3] أبو بكر بن أبي اويس ، هو عبد الحميد بن عبد الله بن
~~اويس ، مات سنة 202 ، راجع تهذيب الكمال ، ج 16 ، ص 444 445 .[4] قريب منه
~~في: متشابه القرآن ، ج 2 ، ص 73 .[5] الاستبصار ، ج1 ، ص269 ؛ الكافي ، ج3
~~، ص290 .**Page# 75**

# في ذلك من وقت صلاة رسول الله صلى الله عليه وآله والذي ذكرت عنه في
~~الرواية الثانية أنه كان (صلعم) يصلي اثنتي عشر ركعة ما بين صلاة العشاء
~~الآخرة إلى الفجر ، ويوتر بركعة ، لم يأت فيه وقت محدود ، ولا حرج على من
~~صلى قبل ذلك من بعد صلاة العشاء لما قدمت ذكره . تم الجزء الأول من كتاب
~~الصلاة ، يتلوه الثالث منه وهو السادس عشر .

### ||| ذكر صلاة الوتر

# اختلف الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في وقت صلاة الوتر ، فروى
~~بعضهم أن وقت الوتر في الليل ، واختلفوا في وقته من الليل . وفي الكتب
~~الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث / 26 / الكوفي ، عن أبي
~~الحسن موسى بن إسماعيل بن [موسى بن] جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن
~~أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده : أن عليا
~~صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده قال : «الوتر إلى انتصاف الليل» .
~~وفيها بهذا الإسناد أنه قال : «الوتر ما بين صلاة العشاء الآخرة والفجر» .
~~[1] وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين
~~، عن أبي جعفر أنه قال وذكر صلاة رسول الله صلى الله عليه وآلهفقال : «أوتر
~~في الربع الآخر في الليل» . [2] وفي كتاب القضايا من رواية محمد بن الحسين
~~بن [حفص أبو ]جعفر ، عن عباد بن يعقوب قال : أخبرنا مخول [بن إبراهيم
~~النهدي] [3] ، عن [إسرائيل بن يونس السبيعي] ، [4] عن أبي إسحاق [عمرو بن
~~عبد الله السبيعي] ، عن الحارث [بن عبد الله الأعور] ، عن

# [1] انظر تهذيب الأحكام ، ج2 ، ص8 .[2] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 146
~~.[3] تاريخ الإسلام ، الذهبي (211 220) ص 404 .[4] في الأصل : «صياج»
~~والظاهر أنه تصحيف ، ولم أعثر عليه . ولكن ذكر ابن العدي بأن «مخول» كان
~~يروي عن إسرائيل ، وأكثر رواياته عنه . الكامل ، ج 6 ، ص 439 وتهذيب الكمال
~~، ج 2 ، ص 515 .**Page# 76**

# علي : أنه كان يوتر أول الليل ووسطه وآخره ، فاستقام الوتر على آخر الليل
~~. وفي كتب أبي عبد الله / 27 / محمد بن سلام روايته عن أبي عبد الله [أحمد
~~بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن علوان] ، عن أبي خالد ، عن زيد ، عن آبائه ،
~~عن علي[ عليه السلام ]أن رجلا أتاه ، فقال : إن أبا موسى الأشعري يزعم أنه
~~لا وتر بعد طلوع الفجر . فقال علي عليه السلام : «لقد أغرق في ذكر وأفرط في
~~الفساد ، الوتر ما بين الصلاتين ، والوتر ما بين الأذانين» . فسأله عن ذلك
~~فقال : «الوتر ما بين صلاة العشاء إلى صلاة الفجر ، وما بين أذان الفجر إلى
~~الإقامة» . وفي المسند عن أبي نعيم [فضل بن دكين] [1] روايته عن حريز بن
~~عبد الله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام أنه
~~قال : «إذا أوترت من أول الليل ثم قمت من آخر الليل فوترك الأول قضاء ، وما
~~صليت من صلاة في ليلتك كلها فليكن قضاء إلى آخر صلاتك فإنها لليلتك ، وليكن
~~آخر صلاتك الوتر وتر ليلتك» . [2] فالسنة في الوتر أن يكون بعد صلاة الليل
~~، وقد ذكرت صلاة الليل ووقتها في ما تقدم / 28 / .

### ||| ذكر وقت ركعتي الفجر

# اختلف الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في الوقت الذي يصلي فيه
~~المصلي ركعتي الفجر ، فروى بعضهم أنها تصلى قبل الفجر بليل . ففي كتاب حماد
~~بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر محمد
~~بن علي عليه السلام أنه قال : «متى ما صليتهما يعني ركعتي الفجر بعد ذهاب
~~ثلثي الليل ، أو ذهاب ثلاثة أرباعه وبقي ربعه أجزأ عنك» . وفيه عن مخلد بن
~~حمزة ، عن محمد بن مسلم قال : سألت أبا جعفر عن وقت

# [1] والظاهر وقوع السقط بعده ، والصحيح كما في كتاب حماد بن عيسى روايته عن
~~حريز ، كما في مواضع اخر .[2] الكافي ، ج 3 ، ص 453 .**Page# 77**

# ركعتي الفجر؟ فقال : «سدس الليل الباقي» . [1] وفيه عن محمد بن عامر ، عن
~~القاسم الشيباني قال : سمعت أبا عبد الله يقول : أتى جبرئيل النبي صلى الله
~~عليه وآلهفأمره وذكر شيئا فقال : «وتصلي ركعتي الفجر بليل / 29 /» . وفيه
~~بهذا الإسناد عنه عليه السلام قال : مر رسول الله (صلعم) على رجل من أصحابه
~~يصلي الفجر والمؤذن يؤذن ؛ فقال له النبي (صلع) : «تريد أن تصلي الغداة
~~مرتين؟» قال : وكيف أصنع يا نبي الله ؟ قال : «صلها بعد ارتفاع الضحى أو
~~الضحى» . وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا [روايته] عن أبي عبد الله جعفر
~~بن محمد (صلعم) قال : «إن فاجأك الصبح وقد أصبحت جدا ابدأ بالمكتوبة ،
~~والركعتان قبل الفجر بمنزلة الوتر ، إن كنت أصبحت جدا بدأت بالذي يجب عليك»
~~. وفي جامع الحلبي عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال :
~~«ومن نام حتى يدخل وقت الغداة ولم يصل الركعتين ، فلا يصلهما وليبدأ
~~بالغداة» . وفيه رواية ثانية ، وهي أنها تصلى قبل الفجر ومعه وبعده ؛ ففي
~~كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين / 30 /
~~قال : قلت لأبي عبد الله جعفر [بن محمد] : متى أحب إليك بأن اصلي ركعتي
~~الفجر؟ قال : «بعد الوتر قبل الفجر وعند الفجر ، وبعد الفجر في الساعة التي
~~يريح فيها المسافر ويفيق فيها المريض» . وفي جامع الحلبي عن أبي عبد الله
~~عليه السلام أنه قال : «ولا بأس أن تصلي قبل الفجر ومعه وبعده قليلا» . وفي
~~كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي
~~جعفر محمد بن علي عليه السلام وذكر صلاة رسول الله (صلعم) فقال : «ثم تصلي
~~ركعتي الفجر بعد الفجر وعنده وبعده» . وفيه رواية [2] ثالثة ، وهي أن صلاة
~~الفجر لا يجب أن تصلى إلا بعد طلوع الفجر ؛

# [1] التهذيب ، ج 2 ، ص 133 ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 283 .[2] في الأصل :
~~«روايته» .**Page# 78**

# ففي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن أبي عبد
~~الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن علوان] ، عن أبي خالد [الواسطي
~~]قال : سألت زيد بن علي فقلت : صليت ركعة قبل طلوع الفجر وركعة بعد طلوع
~~الفجر؟ فقال : أعدهما فإنهما بعد طلوع الفجر . وفيه بهذا الإسناد عن زيد بن
~~علي ، عن آبائه ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى
~~الأئمة من ولده أنه كان يقول : «لا تصليهما حتى تطلع / 31 / الفجر» يعني
~~ركعتي الفجر . وفيها عن قاسم بن إبراهيم العلوي أنه قال : لو جاز أن
~~تصليهما قبل طلوع الفجر جاز أن تصليهما بعد العتمة . وقول قاسم بن إبراهيم
~~هذا قول حسن . وركعتا الفجر مسماة باسم الوقت الذي تصلى فيه . وقد يمكن أن
~~يكون ما روي في أول الليل من أن يصليهما المصلي ليلا أن يكون لقضاء فوات من
~~اليوم الماضي ؛ كراهية أن يصلي في المستقبل ولم يصلي الماضي إن صحت الرواية
~~، وقد روي مثل ذلك في كتاب حماد بعقب الحديث الذي ذكره زرارة عن أبي جعفر
~~قال : فقلت : فإن لم ينتبه تلك الساعة ويصليهما مع صلاة الليل بعد الوتر؟
~~قال : «نعم» ، يعني ركعتي الفجر . وأما ما روي أن رسول الله (صلعم) رأى
~~رجلا يصلي والمؤذن يؤذن . . . [1] ولا أحسبه إلا وهما من النقلة ؛ وقد روي
~~في موضع آخر : أنه إنما كان يقيم الصلاة . وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد / 32 / : مر رسول الله (صلعم) على رجل يقال
~~له : ابن العشب [2] وهو يصلي ركعتي الفجر في المسجد ، والصلاة تقام ، فضرب
~~على منكبيه ، ثم قال : «يا ابن العشب ، أصلي الفجر ركعتين أم أربعا؟» ، قال
~~: فمتى اصليهما جعلت فداك؟ قال : «إذا

# [1] في الأصل بياض .[2] لم أعثر عليه . ويمكن أن يكون تصحيف «أبو عسيب»،
~~انظر الإصابة ، ج 7 ، ص 275.**Page# 79**

# طلعت الشمس وارتفعت» . وقد نهي في مثل هذا الوقت عن ركعتي الفجر في
~~المسجد ؛ ففي كتاب المسائل من رواية الحسين بن علي ، عن أبيه ، عن علي بن
~~جعفر ، عن أخيه موسى [بن جعفر] أنه سأل أباه جعفر بن محمد عليه السلامعن
~~رجل ترك ركعتي الفجر حتى دخل المسجد وقد قام الإمام في الصلاة؟ قال : «يدخل
~~في صلاة القوم ، ويدع الركعتين فإذا ارتفعت الشمس قضاهما [1] » . [2] وإنما
~~هذا لحرمة صلاة الجماعة ، لا لمعنى الوقت . وإذا بقي من وقت الفجر ما
~~يصليهما فيه فلا بأس أن يصلي ركعتي الفجر إذا كان وحده ، وقد روي مثل ذلك ؛
~~ففي الجامع من كتب طاهر بن زكريا [روايته] ، عن أبي عبد الله جعفر / 33 /
~~بن محمد عليه السلام أنه سئل عن الرجل يقوم وقد نور بالغداة؟ قال : «يصلي
~~ركعتين ثم الغداة» . [3]

### ||| ذكر وقت صلاة الفجر

# أجمع [4] الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في ما علمت ورأيته في
~~الكتب المنسوبة إليهم على أن أول وقت الفجر حين يبدو الفجر ، واستحب كثير
~~منهم الصلاة في ذلك الوقت ، ثم اختلفوا في آخر وقته ، فروى بعضهم أن آخر
~~وقته أن تضيء آفاق السماء ؛ ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن
~~الحسين بن أسباط عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) أنه قال : «وقت الفجر
~~حين يبدو إلى أن يضيء آفاق السماء» . وفيه عنه عليه السلامقال : «[وقت]
~~الفجر حين ينشق إلى [أن] يتخلل الضوء السماء ، [و] لا ينبغي تأخير ذلك عمدا
~~، ولكنه وقت من شغل أو نام أو سهى» . [5] وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب
~~المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع)

# [1] في الأصل : «فصلهما» .[2] مسائل علي بن جعفر ، ص 185 ؛ قرب الإسناد ، ص
~~172 (ح 759) .[3] التهذيب ، ج 2 ، ص 135 (الرقم 525) ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص
~~285 .[4] في الأصل : «اختلف» .[5] الكافي ، ج 3 ، ص 283 ؛ التهذيب ، ج 2 ،
~~ص 38 (الرقم 121) .**Page# 80**

# أنه قال : «وقت الفجر حين ينشق الفجر إلى أن يتخلل الصبح ، ولا ينبغي
~~تأخير ذلك عمدا ، ولكنه وقت لمن / 34 / شغل أو سهى أو نام» . [1] وفيه قال
~~: «الصبح من الفجر إلى الإسفار» . وفيه رواية ثانية أن آخر وقت الفجر طلوع
~~القرص ، أو ما يدل على طلوعها ؛ ففي كتاب يوم وليلة عن أبي عبد الله جعفر
~~بن محمد صلوات الله عليه أنه قال : «أول وقت الفجر اعتراض الفجر في افق
~~المشرق ، وآخر وقت الفجر أن تبدو الحمرة في افق المغرب» . [2] وفي كتب محمد
~~بن سلام روايته عن جعفر [بن محمد الطبري] [3] ، عن قاسم بن إبراهيم أنه قال
~~: «من أدرك من الصبح ركعة قبل طلوع الشمس فقد أدركها» . [4] وفي كتاب اصول
~~مذاهب الشيعة من رواية محمد بن الصلت ، عن خاله محمد بن أبي عمير ، عن حماد
~~بن عثمان ، عن عبيد الله الحلبي ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه
~~السلامأنه قال : «وقت الفجر ما بين طلوع الفجر المضيء إلى طلوع القرص» .
~~[5] فهذه رواية ثانية . والاختيار في صلاة الفجر / 35 / على مذاهب الأئمة
~~الطاهرين صلوات الله عليهم أن تصلي في أول وقتها ، وقد ذكرت في ما تقدم ما
~~يؤيد ذلك في قول مجمل من فضل الصلوات في أوائل أوقاتها ، وقد جاء في صلاة
~~الفجر اختيار ذلك ؛ ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن
~~أسباط ، عن علاء [بن رزين ]القلاء ، عن محمد بن مسلم قال : سألته يعني أبا
~~جعفر محمد بن علي عليه السلام عن الرجل يصلي

# [1] التهذيب ، ج 2 ، ص 39 (الرقم 123) .[2] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 139 ؛
~~التهذيب ، ج 2 ، ص 36 (الرقم 111) ؛ فقه الرضا عليه السلام ، ص 72 .[3]
~~جعفر بن محمد بن شعبة النيروسي نسبة إلى قريه من قرى الرديان كان من
~~العلماء .. . صحب الإمام القاسم بن إبراهيم الرسي ، وروى عنه وعن موسى بن
~~عبد الله بن موسى بن عبد الله وعباد بن يعقوب الرواجني وهو من شيوخ الإمام
~~الناصر المروئي . ر . ك : أعلام المؤلفين الزيدية ، ص 284 .[4] أي أدرك
~~الغداة تامة ، انظر التهذيب ، ج 2 ، ص 40 ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 275 .[5]
~~الكافي، ج 3 ، ص 283 .**Page# 81**

# الفجر حين يطلع الفجر ؟ قال : «لا بأس به» . [1] وفي كتب أبي عبد الله
~~محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن أبي جعفر يعني محمد بن منصور الكوفي
~~قال : كان عبد الله بن موسى يصلي الفجر إذا اعترض الفجر ، وكذلك كان أبو
~~عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] . [2] وفيها عنه قال : أخبرني عبد الله بن
~~موسى ، عن أبيه أنه / 36 / كان يترصد الفجر في مكان مرتفع ، فلما طلع الفجر
~~واستبانه أذن ، ثم دخل البيت فركع ركعتي الفجر ، ثم أقام الصلاة فصلى بنا
~~فقرأ البقرة وآل عمران . قال عبد الله بن موسى : ثم خرجت فرأيت النجوم .
~~[3] وفيها رواية عن زيد بن أحمد بن إسماعيل [بن محمد بن إسماعيل بن جعفر
~~الصادق] ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن أبي اويس قال : حدثني بكير بن
~~عبد الوهاب ، عن إسماعيل بن عبد الله بن أبي اويس ، عن أبيهما ، عن الحسن
~~بن زيد بن علي [ بن ] أبي طالب : أن عليا عليه السلام كان يغلس بالصبح إلا
~~المرة في الحين ، فإنه كان يحب أن يدل الناس أنهم من ذلك في سعة . وفي كتاب
~~حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين / 37 / ، عن
~~أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام وذكر صلاة رسول الله (صلعم) قال : «ثم
~~يصلي الفجر إذا اعترض الفجر وأضاء حسا» . [4]

### ||| ذكر معرفة انشقاق الفجر وطلوع القرص

# في كتاب يوم وليلة ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلام : أن
~~الدليل على طلوع الفجر [ اعتراض الفجر في افق المشرق وآخر وقت الفجر ] أن
~~تبدو الحمرة في

# [1] التهذيب ، ج 2 ، ص 36 (الرقم 113) .[2] رأب الصدع ، ج1 ، ص212 ، (الرقم
~~254) .[3] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 217 (الرقم 268) .[4] التهذيب ، ج 2 ، ص 36
~~(الرقم 111) .**Page# 82**

# افق المغرب . [1] وفي كتاب اصول مذاهب الشيعة من رواية محمد بن الصلت ،
~~عن محمد بن أبي عمير ، عن حماد بن عثمان ، عن الحلبي ، عن أبي عبد الله
~~عليه السلامأنه قال : «والدلالة على طلوع القرص بدو الحمرة في جانب المغرب»
~~. [2] وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن
~~معاوية قال : قال أبو عبد الله : «الفجر هو البياض المعترض» . [3] وفي كتب
~~أبي عبد الله محمد / 38 / بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن زيد بن أحمد بن
~~إسماعيل بن محمد بن إسماعيل ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله
~~بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ضميرة ، عن
~~أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه
~~قال : قال رسول (صلعم) في البياض الذي في وسط السماء : «إنما هو ذنب
~~السرحان [4] ، وإنما هو فجر واحد» يعني المعترض . [5] كذا وجدته في كتابي :
~~«وسط السماء» ولا أظنه إلا وهما من النقلة ، وإنما أظنه «افق السماء» .

### ||| ذكر الصلاة قبل طلوع الشمس وقبل غروبها

### ||| ووقت طلوعها وزوالها وغروبها

# أجمع الرواة في ما علمت عن أهل البيت (صلعم) وفي ما رأيت من الكتب
~~المنسوبة إليهم على الصلاة / 39 / بعد صلاة الفجر حتى تطلع الشمس ، وبعد
~~صلاة العصر حتى تغرب الشمس ، إلا قضاء صلاة استثناها بعضهم سنذكرها إن شاء الله

# [1] فقه الرضا عليه السلام ، ص 72 .[2] الكافي، ج 3 ، ص 278 .[3] دعائم
~~الإسلام ، ج 1 ، ص 271 ؛ المقنعة ، ص 300 .[4] الفجر الأول تسميه العرب :
~~«ذنب السرحان» . دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 139 .[5] راجع : من لا يحضره
~~الفقيه ، ج 1 ، ص 501 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 271 ؛ وسائل الشيعة ، ج 4
~~، ص210 ؛ بحار الأنوار ، ج 93 ، ص 311 .**Page# 83**

# تعالى ؛ ففي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن
~~إسماعيل [بن أبان بن إسحاق الأزدي] ، عن غياث [بن إبراهيم] ، عن جعفر بن
~~محمد ، عن أبيه ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى
~~الأئمة من ولده أنه كره الصلاة بعد ركعتي الفجر . وفي كتاب الجامع من كتب
~~طاهر بن زكريا [روايته] عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) أنه قال : «لا
~~صلاة بعد الفجر حتى تطلع الشمس ؛ فإن رسول الله (صلع) كان يقول : «إن الشمس
~~تطلع بين قرني الشيطان» ، وقال : «لا صلاة بعد العصر حتى يصلى المغرب» .
~~[1] وفي كتاب النهي من رواية الحسن بن جعفر ، عن إسحاق بن موسى / 40 / ، عن
~~علي بن جعفر ، عن أخيه موسى بن جعفر ، عن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن
~~آبائه : أن رسول الله (صلع) نهى عن الصلاة بعد الصبح حتى تطلع الشمس ، وعن
~~الصلاة بعد العصر حتى تغرب الشمس . [2] وفي كتاب القضايا رواية أحمد بن
~~هارون بن هاني القهمي [كذا ]بإسناده قال : يكره الصلاة في أربعة أحيان ؛
~~بعد أن تصلي الفجر حتى تطلع الشمس وترتفع ، ونصف النهار حتى تزول الشمس ،
~~ويوم الجمعة إذا قام الإمام على المنبر ، وبعد العصر حتى تغرب الشمس . وفي
~~كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات
~~الله عليه أنه قال : قال رسول الله (صلع) : «إن الشمس تطلع وتغرب بين قرني
~~الشيطان» . [3] قال عبد الله : هذا من رسول الله (صلعم) على الذم لمن / 41
~~/ كان يصلي في هذين الساعتين ؛ لأنهما وقتان كانا للذين يصلون للشمس حين
~~تطلع وحين تغرب ، فنهى

# [1] التهذيب ، ج 2 ، ص 174 (الرقم 694) ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 290 .[2]
~~التهذيب ، ج 2 ، ص 174 (الرقم 695) .[3] الكافي ، ج 3 ، ص 180 .**Page# 84**

# رسول الله (صلعم) عن الصلاة في هذين الوقتين خلافا لهما . وفيه قال :
~~سألته عن الصلاة بالنهار قال : لم يكن علي يصلي حتى تزول الشمس . [1] وفي
~~جامع الحلبي عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه قال : «وخمس
~~صلوات تقضى على كل حال ؛ متى ذكرت صلاة فريضة نسيتها تقضيها مع غروب الشمس
~~وطلوعها ، وركعتي الإحرام وركعتي الطواف ، وكسوف الشمس عند طلوعها وغروبها
~~، ولا صلاة في غير هذا حتى تطلع الشمس أو تغيب ؛ فإن رسول الله صلى الله
~~عليه وآلهكان يقول : إن الشمس تطلع بين قرني الشيطان ، وتغرب بين قرني
~~الشيطان» . [2]

### ||| [ذكر كراهية الصلاة] قبل أن تزول الشمس

# اتفق الرواة عن أهل البيت (صلعم) / 42 / في ما رأيته وعلمت في الكتب
~~المنسوبة إليهم على كراهية الصلاة بعد صلاة الفجر حتى تزول الشمس خلا ما [
~~ذكرته ] في الباب الذي قبل هذا الباب من قضاء الصلاة الفائتة ، وما لابد من
~~الصلاة فيه مثل الطواف والإحرام وما وافق ذلك من السير ، خلا شيء ادعا
~~روايته عنهم من لا يلتفت إلى قوله من العامة . ففي كتاب الصلاة من رواية
~~أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن معاوية بن عمار قال : سمعت أبا عبد
~~الله عليه السلام يقول : «يكره الصلاة في نصف النهار» . [3] ثم قال : «لم
~~يكن علي يصلي حتى تزول الشمس» . [4] وفيه عن حماد ، عن معمر بن يحيى قال :
~~سمعت أبا جعفر يعني محمد بن علي عليه السلام يقول : «لا صلاة بعد الغداة
~~حتى تزول الشمس» . [5]

# [1] الكافي، ج 3 ، ص 289 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 266 ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص
~~277 .[2] الكافي ، ج 3 ، ص 180 و290 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 48 .[3] لا
~~صلاة نصف النهار إلا يوم الجمعة ، الاستبصار ، ج 1 ، ص 412 ؛ التهذيب ، ج 3
~~، ص 13 (الرقم 44) .[4] تقدم تخريجه .[5] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 208 ؛
~~مستدرك الوسائل ، ج 2 ، ص 147 149 .**Page# 85**

# وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ،
~~عن أبي جعفر قال : «كان رسول الله (صلع) / 43 / لا يصلي من النهار شيئا حتى
~~يزول النهار» . [1] وفيه بهذا الإسناد عن جعفر عليه السلام أن عبد الواحد
~~الأنصاري سأله عن صلاة الضحى ، فقال : «يا عبد الواحد ، أول من سن الضحى
~~قومك الأنصار ، وذلك لأنهم كانوا يأتون النبي صلى الله عليه وآله فيقيمون
~~عنده إلى ارتفاع الضحى ، فيكرهون أن ينصرفوا إلى منازلهم حتى يصلوا في مسجد
~~رسول الله (صلعم) ، فنهاهم النبي فلم ينتهوا» . قال زرارة : فقلت لأبي جعفر
~~: وما كان النبي يصلي الضحى؟ قال : «لا ، ما صلاها قط ، غير أنه قد صلى في
~~المسجد الحرام يوم فتح مكة شكرا لله تعالى ، لم يصلها قبل ذلك ولا بعدها» .
~~[2] وفي الجامع من كتب [طاهر] بن زكريا ، عن أبي عبد الله قال : «لم يكن
~~علي يصلي حتى تزول الشمس» . وفي كتاب القضايا من رواية محمد بن سلام ومحمد
~~بن الحسين بن حفص الخثعمي ، عن عباد بن يعقوب / 44 / قال : أخبرنا عبيد
~~يعني [ابن ]محمد بن قيس البجلي ، عن أبيه قال : قلت لأبي جعفر : إن الناس
~~يقولون : إن علي بن أبي طالب عليه السلامكان يصلي الضحى ركعتين وأربع سجدات
~~في السفر والحضر . فقال : «والله ، ما صلاهما قط ، ولا بأس بالصلاة» . وقد
~~ذكرت في الباب الذي قبل هذا الباب ما روي من إباحة قضاء صلاة الفريضة ،
~~وركعتي الإحرام ، وركعتي الطواف ، وصلاة الكسوف في كل الأوقات المنهي عن
~~الصلاة فيها . وجاء في هذا الباب النهي عن الصلاة فيها حتى تزول الشمس .
~~وإنما المراد في هذا التطوع ، فأما قضاء صلاة فريضة واجبة ، أو نافلة مسننة
~~تفوت إنسانا ، فبقضائها ما بين أن ترتفع الشمس إلى أن تزول فلا بأس ،
~~وسنذكر ما جاء في ذلك من الإباحة / 45 / في ما بعد إن شاء الله .

# [1] الاستبصار ، ج 1 ، ص 269 .[2] في دعائم الإسلام مع اختلاف ، ج 1 ، ص
~~214 .**Page# 86**

### ||| ذكر صلاة النافلة في وقت صلاة الفريضة

# قد ذكر[ت] في باب الظهر والعصر [ والمغرب ] والعشاء والفجر ما ثبت عن
~~الطاهرين صلوات الله عليهم من صلاة النافلة ، وسنذكر في أبواب النوافل عدد
~~النوافل مع كل صلاة إن شاء الله . والذي عليه العمل عند من يجب التسليم
~~لقوله ، أن مع كل صلاة فريضة نافلة مستنة مأمور بها منهي عن تضييعها . [1]
~~وقد جاء أخبار يدل ظاهرها على [ أن ] وقت الفريضة إذا دخل لم يجب على مصل
~~أن يصلي نافلة . ولها معان على غير ذلك سنذكرها والوجه فيها إن شاء الله
~~تعالى ؛ ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط [روايته]
~~عن محمد بن مسلم قال : قلت لأبي عبد الله : إذا دخل وقت الفريضة أتنفل أو
~~أبدا بالفريضة؟ قال : «إن الفضل أن تبدأ بالفريضة ، وإنما اخرت الظهر / 46
~~/ ذراعا من جهة صلاة الأوابين» . [2] وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز
~~بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر قال : قال : «لا تصلي من
~~النافلة شيئا في وقت الفريضة ؛ فإنه لا يقضى النافلة في وقت الفريضة ، فإذا
~~كان وقت الفريضة فابدأ بالفريضة» . [3] وفيه بهذا الإسناد عن زرارة بن أعين
~~قال : قلت لأبي جعفر محمد بن علي (صلعم) اصلي نافلة وعلي فريضة أو في وقت
~~فريضة؟ فقال : «لا ، إنه لا يقبل نافلة في وقت فريضة ، أرأيت إن كان عليك
~~صوم [4] من شهر رمضان أكان لك أن تتطوع حتى

# [1] انظر دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 207 .[2] الكافي، ج 3 ، ص 289 .[3] كتاب
~~الصلاة لحريز بن عبد الله ، منقول في السرائر ، ج 3 ، ص 586 ؛ الخصال ، ج 2
~~، ص 628 ؛ وسائل الشيعة ، ج4 ، ص228 .[4] في الأصل : «يوم» .**Page# 87**

# تقضيه؟» ، قلت : لا . قال : «فكذلك الصلاة» . فقال : «فقايسني [1] وما
~~كان يقايسني» . [2] وفي كتاب المسائل رواية [أبي عبد الله حسين بن علي بن
~~الحسن بن علي بن عمر بن علي بن الحسين ، عن] إبراهيم بن سليمان الهمداني ،
~~عن إسماعيل ، عن العلاء [بن رزين القلاء] ، عن محمد بن مسلم قال : سألت أبا
~~جعفر عن الرجل يبدا بالتطوع / 47 / قبل المكتوبة؟ قال : «إذا دخل الوقت
~~فابدأ بالمكتوبة» . [3] فهذه أخبار جاءت تمنع المصلي أن يصلي نافلة إذا دخل
~~وقت الفريضة ، فأما صلاة الظهر وصلاة العصر فقد جاءت مع بعض هذه الأخبار
~~إباحة صلاة النافلة بعد حلول وقتها ؛ يدل على ذلك ما روي عن أبي جعفر محمد
~~بن علي عليه السلام وقد ذكرته في ذكر وقت صلاة الظهر أنه قال لزرارة بن
~~أعين (وقد سأله [4] عن وقت الظهر فذكر الحديث) فقال : «أتدري لم جعل الذراع
~~والذراعان؟» قلت : لم؟ قال : «لمكان الفريضة ، لك أن تتنفل من زوال الشمس
~~إلى أن يمضي ذراع ، فإذا بلغ فيئك ذراعا بدأت بالفريضة وتركت النافلة ،
~~وإذا بلغ فيئك ذراعان بدأت بالفريضة» يعني بالفريضة هاهنا : صلاة العصر .
~~[5] وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط / 48 / ، عن
~~عبد الله بن مسكان ، عن زرارة مثل هذا الحديث سواء . وفي كتاب حماد بن عيسى
~~، عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين مثله سواء ، وزاد فيه :
~~«والقدمين والأربع» . [6] وقد جاءت رواية تدل على ما ذكرته .

# [1] في الأصل : «تقايسني» .[2] مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 160 .[3] الكافي ،
~~ج 3 ، ص 289 .[4] في الأصل : «وسألته» .[5] الكافي، ج 3 ، ص 288 ؛ من لا
~~يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 140 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 19 (الرقم 55) ؛ علل
~~الشرائع ، ج 2 ، ص 349 .[6] مستطرفات السرائر ، ج 3 ، ص 586 ؛ وسائل الشيعة
~~، ج 4 ، ص 151 .**Page# 88**

# وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد
~~صلوات الله عليه أن سائلا سأله فقال : اصلي وقت صلاة فريضة نافلة كنت
~~اصليها قبلها؟ قال : «نعم ، في أول وقت إلى أن يصلي الإمام» ، [1] ففي هذا
~~بيان ما ذكرته ؛ لقوله : نافلة كنت اصليها قبلها .

### ||| ذكر الإبراد لصلاة الظهر

# أجمع الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم على الإبراد بصلاة الظهر في
~~شدة الحر ؛ ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن
~~علاء [بن رزين ]القلاء ، عن محمد بن مسلم قال : مر بي أبو جعفر يعني محمد
~~بن علي عليه السلام في مسجد / 49 / الرسول وأنا اصلي ، فدخلت إليه من العشي
~~أو لقيه فقال : «يا محمد ، مررت بك وأنت تصلي !» وكان حين مر بي وقت زوال
~~الشمس «فأي صلاة كنت تصلي؟» فقلت : جعلت فداك كنت أتنفل . فقال لي : «إياك
~~أن تصلي تلك الساعة ، أبرد بها في شدة الحر» يعني الظهر . [2] وفي كتاب
~~الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد أنه كان يقول
~~إذا كان اليوم الشديد قال لهم : «أبردوا بالصلاة اليوم» . وروى عنه عليه
~~السلام أنه سئل عن وقت الظهر؟ فقال : «لا يعتدل الشتاء والصيف ، أما في
~~الشتاء فحين تزول الشمس ، وأما في الصيف فتبرد بها» . وفي كتب الجعفرية من
~~رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي عن أبي الحسن موسى بن إسماعيل
~~بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي عبد الله / 50 / جعفر
~~بن محمد ، عن أبيه أن رسول الله (صلعم) قال : «إذا اشتد الحر فأبردوا
~~بالصلاة ؛ فإن شدة الحر من قيح جهنم» . [3]

# [1] الكافي، ج 3 ، ص 289 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 264 (الرقم 1052) .[2] أصل
~~علاء بن رزين ، ص 154 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 150 .[3] الجعفريات ، ص
~~89 (ح 309) .**Page# 89**

### ||| ذكر وقت صلاة الجمعة

# أجمع الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في ما علمت ورأيت في ما صار
~~إلي من الكتب المنسوبة إليهم على أن صلاة الجمعة عند وقت زوال الشمس لا يجب
~~تأخيرها عن ذلك . ففي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته
~~عن أبي مريم [عبد الغفار بن القاسم الأنصاري] ، عن جعفر بن محمد قال :
~~حدثني أبي قال : قلت لجابر بن عبد الله : كيف كانت صلاتكم مع رسول الله
~~(صلعم) يوم الجمعة؟ قال : كنا نصلي معه ثم نرجع نريح نواضحنا يعني الجمال .
~~[1] وفيها بهذا الإسناد عن جابر بن عبد الله قال : كانت صلاة رسول الله
~~(صلعم) في الجمعة حين تزول الشمس / 51 / من وسط السماء . . رأب الصدع ، ج 1
~~، ص 355 . وفيها عن زيد [بن أحمد] بن إسماعيل بن محمد ، عن خاله زيد بن
~~الحسين بن عيسى بن زيد ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن
~~عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ضميرة ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي
~~طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه كان يصلي الجمعة حين تزول
~~الشمس . [2] وفيها بهذا الإسناد عنه عليه السلام أنه قال : «كان الناس
~~ينصرفون إلى بيوتهم يوم الجمعة فلا يجدون ظلا حتى يأتون سقيفة بني ساعدة ،
~~فمن آوى إلى بيته لم يضع ثيابه حتى يركع ركعتين» . وفيها بهذا الإسناد عنه
~~عليه السلام أنه قال في قول الله تعالى : @QUR09 «أقم الصلوة لدلوك الشمس
~~إلى غسق اليل» [3] قال : «دلوك الشمس حين تغيب عن الجانب الأيمن قال :
~~وكانوا / 52 / يصلون الجمعة ذلك الوقت» .

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 354 .[2] سورة الإسراء ، الآية 78 .**Page# 90**

# وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ،
~~عن أبي جعفر قال : «وقت صلاة الجمعة يوم الجمعة ساعة تزول الشمس» . [1]
~~وفيه عنه عن محمد بن عمار ، عن القاسم الشيباني قال : سمعت أبا عبد الله
~~يقول : «أتى جبرئيل النبي (صلع) فأمره أن يصلي الجمعة إذا زالت الشمس ، وأن
~~يصلي العصر يوم الجمعة وقت الظهر» . [2] وفي جامع الحلبي عن أبي عبد الله
~~جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال : «وصلاة الجمعة يوم الجمعة [ في ]
~~وقت واحد حين تزول الشمس ، ليس قبلها صلاة» . [3] وفي كتاب الحلبي المعروف
~~بكتاب المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلامأنه قال : «ووقت
~~الجمعة زوال الشمس» . [4] وفيه عنه ، عن أبيه عليهماالسلام ، عن جابر بن
~~عبد الله الأنصاري : أنهم كانوا يصلون مع رسول الله (صلعم) الجمعة ، ثم
~~يرجعون فيستقبلون نهارا . وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين
~~/ 53 / بن أسباط ، عن عبد الله بن مسكان ، عن إسماعيل بن عبد الخالق قال :
~~سألت أبا عبد الله عن وقت الظهر؟ فقال : «بعد الزوال يقدم ، أو نحو ذلك إلا
~~في الجمعة وفي السفر فإن وقتها حتى [5] تزول الشمس» . [6]

### ||| ذكر الجمع بين الصلاتين

# أجمع الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في ما علمت ورأيته في ما صار

# [1] الكافي، ج 3 ، ص 420 ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 12 (الرقم 41) .[2] الكافي، ج
~~3 ، ص 420 .[3] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 267 .[4] الكافي، ج 3 ، ص 420
~~.[5] في الهامش : «حين ظ» .[6] الكافي ، ج 3 ، ص 420 .**Page# 91**

# إلي من الكتب المنسوبة إلى أهل البيت صلوات الله عليهم على أن صلاة الظهر
~~والعصر يجمع بينهما ، وكذلك صلاة المغرب والعشاء ، إلا أن بعضهم روى أن ذلك
~~لعلة . وروى آخرون أنه يجمع بين الصلاتين لغير علة ، واختلفوا في الوقت
~~الذي يجمع فيه الصلاتين . فروى بعضهم أنهما يجمعان في أول الوقت الأول
~~منهما ؛ ففي كتب محمد بن سلام [روايته] عن جعفر يعني ابن محمد الطبري ، عن
~~قاسم بن إبراهيم العلوي أنه قال في المسافر يجمع بين الظهر / 54 / والعصر
~~في أول الوقت : في أول وقت الظهر بعد الزوال ، والمغرب والعشاء إذا غربت
~~الشمس ؛ لأن الله تبارك وتعالى يقول : @QUR010 «أقم الصلوة لدلوك الشمس إلى
~~غسق اليل» . [1] وفيها عن أبي جعفر [محمد بن منصور المرادي] قال : سألت عبد
~~الله بن موسى و[أحمد بن عيسى و] عبيد الله بن علي وقاسم بن إبراهيم ومحمد
~~بن علي بن جعفر بن محمد وأبا الطاهر عن جمع الصلاتين في السفر ، الظهر
~~والعصر إذا زالت الشمس ، فلم يروا به بأسا . قال عبد الله بن موسى : هو عمل
~~يعني اتباعا . وقال عبيد الله بن علي : ما زلنا نفعله . [2] وفيها عن يحيى
~~بن عبد الله بن موسى قال : صليت مع أبي في سفر ، فصلى الظهر والعصر حين
~~زالت الشمس . [3] وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله
~~جعفر بن محمد عليه السلامأنه قال : «لا بأس أن يصلي العشاء الآخرة على أثر
~~المغرب إذا كانت ليلة مطيرة ، أو ريح ، أو ظلمة ، وقد كان / 55 / النبي صلى
~~الله عليه وآلهيجمع بين الصلاتين ليلة المطر» . [4] وفيه رواية ثانية ، وهي
~~: أن الجمع بين الصلاتين الظهر والعصر في وقت الاولى منهما ، وبين المغرب
~~والعشاء في وقت الاخرى منهما .

# [1] سورة الإسراء ، الآية 78 .[2] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 375 (الرقم 574)
~~.[3] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 376 (الرقم 576) .[4] الكافي، ج 3 ، ص 286 و431 ؛
~~التهذيب ، ج 3 ، ص 233 (الرقم 609).**Page# 92**

# وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي ، عن أبي جعفر [يعني
~~محمد بن منصور الكوفي] قال : سألت أبا عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد وعبد
~~الله ] بن موسى وعبيد الله بن علي وأبا الطاهر ، عن جمع المغرب والعشاء لمن
~~احتاج إلى جمعهما قبل أن يغيب الشفق أو بعد[ ه ] ، وقد ذكر عن هؤلاء في أول
~~الباب أنهم قالوا في الظهر والعصر : يجمعان أول الوقت . فكأنهم فرقوا بين
~~الجمع بين الظهر والعصر ، وبين المغرب والعشاء ، فرأوا أن الظهر والعصر
~~يجمعان في وقت الظهر ، والمغرب والعشاء في وقت العشاء . وفيه رواية ثالثة ،
~~وهي أن الصلاتين يجمعان بين الوقتين ؛ ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر
~~أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن إسحاق / 56 / بن عمار ، عن عبيد الله الحلبي
~~قال : قال لي أبو عبد الله : «أخر المغرب في السفر ، وأخر العتمة بجمعهما»
~~. وفي كتب [محمد] بن سلام عن أبي جعفر [محمد بن منصور المرادي] ، عن أبي
~~عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] أنه قال : كان يؤخر المغرب يعني في الجمع
~~بينها وبين العشاء الآخرة . [1] وفيها عن قاسم بن إبراهيم في ذكر صلاة
~~المغرب والعشاء فقال : وإن أخرها يعني صلاة المغرب حتى يصليهما جميعا فواسع
~~؛ قد جاء الحديث عن النبي صلوات الله عليه أنه خرج من سرف حين غربت الشمس ،
~~فلم يصل المغرب حتى دخل مكة (صلعم) وبينهما عشرة أميال . وفيه رواية رابعة
~~، وهي أن يؤخر المغرب حتى يقرب من غياب الشفق ، فعلى هذا يصلي المغرب في
~~آخر وقتها ، والعشاء في أول وقتها . [2] وهذه الرواية / 57 / أشبه بمذاهب
~~الطاهرين أهل البيت صلوات الله عليهم ؛ لأن الصلاة في وقتها أفضل، وفي ما
~~تقدم ذكره بلغة لما جاء فيه من الروايات إن شاء الله .

# [1] في رأب الصدع هذا القول منسوب إلى المرادي ، راجع رأب الصدع ، ج 1 ، ص
~~112 (الرقم500) .[2] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 140 .**Page# 93**

# ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن عبد الله
~~بن سنان قال : كنا بالمدينة فشهدنا المغرب في مسجد رسول الله (صلعم) في
~~ليلة مطيرة ، فأخروا المغرب حتى قريب من غيبوبة [1] الشفق ، ثم نادوا
~~وأقاموا الصلاة ، ثم صلوا المغرب ، ثم أمهلوا الناس حتى صلوا ركعتين بعد
~~المغرب ، ثم قام المنادي فأقام كما هو في المسجد فصلوا العشاء ، ثم انصرفوا
~~إلى منازلهم . فسألت أبا عبد الله عن ذلك فقال : «نعم قد كان رسول الله
~~(صلعم) يفعل ذلك» . [2] وفي كتب محمد بن سلام [روايته عن زيد بن أحمد] ، عن
~~[خاله ]زيد بن الحسين / 58 / ، عن أبي بكر بن أبي اويس ، عن [حسين بن عبد
~~الله ] بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن علي عليه السلامأنه كان يصلي في
~~السفر الصلوات لوقتها إلا الظهر والعصر ، فإنه كان يترك الظهر حتى إذا كان
~~آخر وقتها صلى الظهر والعصر جميعا . فأما ما ذكرته في أول الباب من إجماعهم
~~على الجمع بين الصلاتين ، ففي كتاب يوم وليلة عن أبي عبد الله جعفر بن محمد
~~صلوات الله عليه : أن رسول الله (صلعم) جمع بين الظهر والعصر وبين المغرب
~~والعشاء من غير سفر ولا مرض ولا علة . [3] وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب
~~المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال : «كان رسول
~~الله صلى الله عليه وآلهفي السفر إذا عجلت به الحاجة يجمع بين الصلاتين /
~~59 / الظهر والعصر ، ويجمع بين المغرب والعشاء» . [4] وفيه : «إن رسول الله
~~صلى الله عليه وآلهكان يصلي الظهر والعصر جميعا ، ويصلي المغرب والعشاء
~~جميعا» . [5] وفي الكتب الجعفرية [من] رواية أبي علي محمد بن محمد بن
~~الأشعث الكوفي ، عن

# [1] في الأصل : غيوبة .[2] الكافي، ج 3 ، ص 286 ؛ وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص
~~218 .[3] الكافي ، ج 3 ، ص 286 .[4] الكافي ، ج 3 ، ص 431 ؛ التهذيب ، ج 3
~~، ص 233 (الرقم 609) .[5] الصراط المستقيم ، ج 3 ، ص 291 ؛ عوالي اللئالي ،
~~ج 1 ، ص 205 ؛ وروى الحميدي في الجمع بين الصحيحين قال : صلى رسول الله صلى
~~الله عليه وآله الظهر والعصر جميعا والمغرب والعشاء ، من غير خوف ولا سفر
~~ولا مطر.**Page# 94**

# موسى بن إسماعيل ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده جعفر بن محمد ، عن أبيه
~~قال : «كان رسول الله (صلع) يجمع بين المغرب والعشاء في الليلة المطيرة» .
~~[1] ولم أر في ما رأيت عن أهل البيت (صلعم) اختلافا في الجمع بين الصلاتين
~~إلا شيئا جاء في كتاب حماد بن عيسى ، وقد فسره في موضع آخر منه ، وروى فيه
~~عن حريز ، عن زرارة ، عن أبي جعفر أنه قال : «لا قران [2] بين صلاتين» [3]
~~، فليس ذلك على النهي عن الجمع ، وإنما هو ألا تصلى صلاتين إلا بفصل بينهما
~~بسلام . وفي موضع آخر من الكتاب عن حماد بن عيسى ، عن عمر / 60 / بن يزيد
~~[4] ، عن أبي عبد الله : إنهم رووا لنا عن أبيك أنه قال : «لا قران بين
~~اسبوعين ، ولا قران بين صومين ، ولا قران بين صلاتين ، ولا قران بين سورتين
~~في ركعة» ، فقال عليه السلام : «إنما قال ذلك في الفريضة أن يقرنها بغيرها»
~~وذكر الحديث . قال : قلت : وما فصل بينهما؟ قال : «إذا سلمت فقد فصلت» .
~~وإنما ذكرت هذا لئلا يشتبه على من رآه فظن أنه عنى بقوله : «لا قران بين
~~صلاتين» الجمع بينهما ، فذكرته وتفسيره من الكتاب نفسه .

### ||| ذكر من نسي صلاة فذكر بعد زوال وقتها

# قد ذكرت في ما تقدم الأوقات المنهي عن الصلاة فيها ، وأن منها وقت طلوع
~~الشمس حتى ترتفع ، ووقت استوائها حتى تزول ، ووقت غروبها حتى تتوارى
~~بالحجاب ، وأتيت في ذلك بما حضرني من الدلائل وأخبرت أن الأوقات المنهي
~~فيها / 61 / التطوع ابيح فيها قضاء الفائتة من الفريضة والنافلة المسننة
~~وصلوات السنن المندوب إليها ، وقد جاءت روايات تدخل في هذا الباب تؤيد ما
~~قدمت ذكره . جاء أن رسول الله (صلع) نام عن صلاة الفجر ، فلما استيقظ مشى
~~حتى طلعت

# [1] التهذيب ، ج 2 ، ص 32 (الرقم 96) ؛ قرب الإسناد ، ص 108 (ح 388) .[2]
~~في الأصل : «اقتران» .[3] مستطرفات السرائر ، ج 3 ، ص 587 .[4] رجال
~~النجاشي ، الرقم 763 .**Page# 95**

# الشمس ، فقضى ما فاته ؛ [1] ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن
~~الحسين بن أسباط ، عن عبد الله [2] بن سنان ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد
~~(صلع) ؛ وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله عليه
~~السلام ؛ وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي [روايته] عن
~~زيد بن أحمد ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله [بن أبي اويس] ،
~~عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي
~~بن أبي طالب / 62 / صلوات الله عليه . وفي كتب الجعفرية رواية أبي علي محمد
~~بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر
~~، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده جعفر بن محمد ، عن أبيه ؛ وفي الجامع من
~~كتب طاهر بن زكريا ، عن جعفر بن محمد عليه السلام ؛ أجمع من سميت من الرواة
~~في هذه الكتب المذكورة على معنى هذا الحديث الذي أنا ذاكره ، وزاد بعضهم
~~على بعض في اللفظ : أن رسول الله صلى الله عليه وآله غلبته عيناه يعنون في
~~سفر كان فيه فلم يستيقظ حتى آذاه حر الشمس . فقال : «يا بلال ، ما لك!»
~~فقال : أرقدني الذي أرقدك يا رسول الله . فقاد ناقته حتى خرج ، فقال
~~لأصحابه : «لا تعجلوا عن الوضوء ؛ فإنكم بتم بوادي شيطان» . [3] وفي بعض
~~الروايات : «على بيت من بيوت الجن» ثم صلى ركعتين ، ثم صلى الصبح . وفي
~~قولهم «صلى ركعتين ، ثم صلى الصبح» ما يؤيد أنه / 63 / لا بأس أن تقضى
~~الفريضة والنافلة المسننة بعد ارتفاع الشمس إلى أن تزول ، وإن كان النهي
~~جاء مجملا في المنع من الصلاة في هذا الوقت . وقد ذكر حماد بن عيسى في
~~كتابه عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر أنه قال : قال
~~رسول الله (صلعم) : «إذا دخل وقت صلاة مكتوبة فلا صلاة نافلة حتى يبدأ
~~بالمكتوبة» . [4] قال : فقدمت الكوفة فأخبرت الحكم بن عتيبة وأصحابه ،

# [1] الكافي، ج 3 ، ص 294 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 233 .[2] في الأصل
~~: «أبي عبد الله بن سنان» وظاهره زيادة «أبي» . انظر رجال النجاشى ̈ ،
~~الرقم 558 .[3] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 141 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 265
~~(الرقم 1058) .[4] وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 285 .**Page# 96**

# فقبلوا ذلك مني . فلما كان قابل أتيت أبا جعفر فحدثني أن رسول الله (صلع)
~~بينا هو في بعض أسفار[ ه ] إذ عرس [1] هو وأصحابه بالليل ، فقال رسول الله
~~(صلع) : «من يكلؤنا [2] ؟» فقال بلال : أنا . ونام بلال ، ونام الركب جميعا
~~، ونام رسول الله (صلع) حتى أصابه حر الشمس . فقال لبلال : «يا بلال ، ما
~~أرقدك؟» قال بلال : يا رسول الله (صلع) أخذ بنفسي الذي أخذ بأنفاسكم . فقال
~~رسول الله (صلع) / 64 / : «قوموا فتحولوا من مكانكم الذي أصابكم فيه
~~الغفلة» وقال : «يا بلال ، أذن» فأذن ، فصلى رسول الله (صلعم) ركعتي الفجر
~~، ثم صلى بهم الصبح . ثم قال : «من نسي صلاة فليصلها إذا أدركها ؛ فإن الله
~~يقول : @QUR06 «وأقم الصلوة لذكرى » [3] . قال زرارة : فحملت هذا الحديث
~~إلى الكوفة إلى الحكم وأصحابه . فقال لي : نقضت حديثك الأول . فقدمت على
~~أبي جعفر فأخبرته بما قال القوم . فقال : «يا زرارة ، ألا أخبرتهم أنه قد
~~كان فات الوقتان جميعا ، وأن ذلك كان قضاء من رسول الله (صلع)» [4] . ففي
~~هذا ما يدل على إباحة القضاء في الأوقات المنهي عن الصلاة فيها ، وأنه إنما
~~جاء النهي عن التطوع لا عن القضاء ، والله أعلم . [5] وفي كتاب الحلبي
~~المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلعم) / 65 / أنه سئل
~~عن الرجل يفوته العصر حتى تصفر الشمس؟ قال : «يصلي إذا ذكر أي ساعة كانت ،
~~ولا صلاة بعد صلاة الفجر حتى تطلع الشمس ، ولا حين استوائها حتى تزول ، ولا
~~وقت غروبها» . [6] وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن
~~زرارة بن أعين ، عن أبي

# [1] عرس القوم : أي نزلوا آخر الليل للاستراحة ، مجمع البحرين ، ج 4 ، ص 86
~~.[2] أي يحفظنا ، مجمع البحرين ، ج 1 ، ص 360 .[3] سورة طه ، الآية 14 .[4]
~~الذكرى ، ص 134 .[5] وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 285 .[6] من لا يحضره الفقيه ،
~~ج 4 ، ص 8 ؛ أمالي الصدوق ، ص 426 .**Page# 97**

# جعفر أنه قال : «وكل شيء تقضي فيه ما فاتك في تلك الساعة التي فاتك ما
~~فاتك ، فإن لم تفعل ، ففي كل ساعة تحل لك فيها الصلاة تحل لك فيها القضاء»
~~. في كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل وكتابه المعروف بالجامع عن أبي عبد
~~الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال في رجل نام أو نسي فلم يصل
~~المغرب والعشاء قال : «إن استيقظ قبل الفجر بقدر ما يصليهما جميعا فليصلهما
~~، وإن خاف أن يفوته / 66 / إحداهما فليبدأ بالعشاء الآخرة ، وإن استيقظ بعد
~~الصبح فليصل الفجر ، ثم المغرب ، ثم العشاء قبل طلوع الشمس ، وإن خاف أن
~~يطلع الشمس فتفوته إحدى الصلاتين فليصل المغرب ، ويدع العشاء حتى تنبسط
~~الشمس ويذهب شعاعها ، وإن خاف أن يعجله طلوع الفجر عنهما فليؤخرهما جميعا
~~حتى تطلع الشمس ويذهب شعاعها» . [1] وفي جامع الحلبي : وإذا فاتك صلاة
~~فذكرتها في وقت اخرى ، فإن كنت تعلم أنك إذا صليت التي فاتتك كنت من الاخرى
~~في وقت فابدأ بالتي فاتتك ، وإن كنت تعلم أنك إذا صليت التي فاتتك فاتتك
~~التي بعدها فابدأ بالتي أنت في وقتها ، واقض الاخرى بعدها» . [2] وفي كتاب
~~الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط : أن أبا عبد الله جعفر بن
~~محمد صلوات الله عليه / 67 / سئل عن الرجل يفوته الظهر حتى يدخل وقت العصر؟
~~قال : «إن كان أول وقتها صلى الظهر ، ثم صلى العصر في وقتها ، وإن كان قد
~~أغفل الظهر وضيع أن يصلي العصر في وقتها فليصل العصر قبل ذلك» . قلت : فإن
~~كان في وقتها؟ قال : «فليصل الظهر إذا ظن أنه يصلي العصر في وقتها» . وفي
~~جامع الحلبي مثل هذا في المعنى سواء . وفي كتاب محمد بن سلام روايته عن زيد
~~بن [أحمد بن إسماعيل ، عن زيد بن] الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن

# [1] مستدرك الوسائل ، ج 6 ، ص 427 ؛ بحار الأنوار ، ج 85 ، ص 299 ؛ فقه
~~الرضا عليه السلام ، ص 122 ؛ بحار الأنوار ، ج 85 ، ص324 .[2] الكافي، ج 3
~~، ص 293 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 172 (الرقم 686) .**Page# 98**

# أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير
~~المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه كان
~~يقول : «من نسي صلاة حتى تدخل عليه وقت اخرى ، فخاف أن يخرج من وقت الاولى
~~، فليبدأ بالتي نسي» . [1] وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد
~~الله ، عن زرارة قال : قلت لأبي جعفر : رجل عليه وتر من صلاة قام يقضيه ،
~~فخاف / 68 / أن يدركه الصبح ولم يصل صلاة ليلته؟ قال : «يؤخر القضاء ويصلي
~~صلاة ليلته ؛ فإنه إن قضى الاولى ثم أصبح كانت عليه الصلاتين جميعا قضاء ،
~~ولكنه يصلي هذه ثم يقضي إذا أصبح» . [2] وفي الجامع الحلبي : وإذا قمت من
~~آخر الليل فأدركك الصبح ولم تفرغ من صلاتك فأوتر ثم صل ما فاتك من أول
~~الليل . وفي جامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن أبي عبد الله عليه السلام :
~~أنه سئل عن رجل نسي الاولى والعصر جميعا وذكر ذلك قبل غروب الشمس؟ قال :
~~«إن كان في وقت لا يخاف فوت أحدهما فليبدأ بالاولى ، وإن كان يخاف فوت
~~أحدهما فليصل العصر في ما بقي من وقتها ، ثم يصلي الاولى [بعد ذلك ]على
~~أثرها» . [3]

### ||| ذكر من فاتته صلاة فلم يذكرها حتى قام في صلاة اخرى

# في الجامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن الحسن بن زياد [4] [الصيقل ]قال :
~~سألته يعني أبا عبد الله / 69 / جعفر بن محمد صلوات الله عليه عن رجل نسي
~~الاولى حتى صلى ركعتين من العصر؟ قال : «فليجعلهما للاولى ويستأنف العصر
~~بعد» . قلت له : نسي المغرب حتى صلى ركعتين من العشاء الآخرة ثم ذكر؟ قال :
~~«فليتم صلاته ثم

# [1] الكافي، ج 3 ، ص 293 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 269 (الرقم 1071) .[2] وسائل
~~الشيعة ، ج 4 ، ص 286 ؛ بحار الأنوار ، ج 80 ، ص 125 .[3] التهذيب ، ج 2 ،
~~ص 269 ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 287 .[4] في الأصل : «زيد» ، راجع معجم رجال
~~الحديث ، ج 4 ، ص 331 .**Page# 99**

# يصلي المغرب بعد» . قال : قلت له : جعلت فداك ، قلت لي حين نسي الاولى
~~وهو في وقت العصر قلت : «يجعلها الاولى ثم يستأنف العصر» ، وقلت لهذا :
~~«يتم صلاة العتمة ثم يقضي المغرب بعد؟» قال : قال : «ليس هذا مثل هذا ؛ إن
~~العصر ليس بعدها صلاة والعشاء بعدها صلاة [1] . [2] وفي جامع الحلبي مثل
~~هذا سواء . [3] ففي كتاب المسائل من رواية الحسين بن علي ، عن أبيه ، عن
~~علي بن جعفر [عن أخيه موسى بن جعفر ، عن أبيه] قال : سألته عن الرجل نسي
~~صلاة الليل فيذكر إذا قام في صلاة الزوال كيف يصنع؟ قال : «يبدأ بالزوال ،
~~فإذا صلى / 70 / صلاة الظهر قضى قضاء صلاة الليل» . [4] وفي جامع الحلبي :
~~«وإن كنت دخلت في فريضة ثم ذكرت نافلة كانت عليك فامض في الفريضة» . [5]
~~وفيه : «وإذا أم الرجل قوما في صلاة العصر ، فذكر وهو في الصلاة أنه لم يكن
~~صلى الظهر ، فليجعلها الظهر الذي فاتته ، ثم يستأنف العصر بعد قضاء القوم
~~صلاتهم» . [6]

### ||| ذكر من فاتته صلاة فلم يذكرها حتى صلى الصلاة التي بعدها

# في كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد
~~(صلع) قال في الرجل ينسى أن يصلي الظهر حتى صلى العصر ، قال : «يجعل صلاة
~~العصر صلاة الظهر ، ثم يصلي العصر بعد ذلك» . [7] وفي الجامع من كتب طاهر
~~بن زكريا بن الحسين ، عن الحلبي قال : سألته يعني أبا عبد الله عليه السلام
~~عن رجل نسي أن يصلي الاولى حتى صلى العصر ؟ قال : «فليجعل صلاته

# [1] في الأصل : «أبدا» بدل «صلاة» .[2] التهذيب ، ج 2 ، ص 270 (الرقم 1075)
~~؛ وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 288 .[3] الاستبصار ، ج 1 ، ص 260 .[4] قرب
~~الإسناد ، ص 173 (ح 766) ؛ مسائل علي بن جعفر ، ص 180 .[5] الكافي، ج 3 ، ص
~~363 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 342 (الرقم 1418).[6] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 141
~~؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 287 .[7] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 141 ؛ فقه الرضا
~~عليه السلام ، ص 122 .**Page# 100**

# التي صلى الاولى ، ثم يستأنف العصر» . [1] وفي جامع الحلبي : «ومن نسي أن
~~يصلي الظهر حتى صلى العصر ، فليجعل العصر التي صلى الظهر ، ثم يصلي العصر
~~بعد ذلك ، وإن نسي أن / 71 / يصلي المغرب حتى صلى العشاء الآخرة ، فليصل
~~المغرب ثم يصلي العشاء الآخرة» . [2] والفرق هاهنا بين صلاة المغرب وصلاة
~~الظهر لمعنيين ، أحدهما : ما قد ذكرت في الباب قبل هذا أعني أبا عبد الله
~~جعفر بن محمد عليه السلام أنه قال : «ليس هذا مثل هذا ؛ إن العصر ليس بعدها
~~صلاة ، والعشاء بعدها أبدا» ، والمعنى الثاني : إنه لا يمكنه أن يجعل
~~المغرب عشاء ؛ لاختلاف عدد ركعاتهما . وفي كتاب المسائل عن الحلبي ، عن
~~العلي ، عن محمد بن مسلم ، عن أبي جعفر : في الرجل ينام عن الظهر وينساها
~~حتى دخل وقت العصر ، فقام فصلى العصر . قال : «يجعل التي صلى الظهر ، ويصلي
~~العصر» . [3]

### ||| ذكر قضاء النوافل ومتى يقضيها من فاتته

# في جامع الحلبي عن أبي عبد الله جعفر [بن] محمد صلوات الله عليه أنه قال
~~: «إن العبد ليقوم يقضي النافلة فيعجب الله به ملائكته . فيقول : يا
~~ملائكتي ، عبدي يقضي ما لم يكتب عليه» . [4] وفي كتب الجعفرية من [5] رواية
~~/ 72 / أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن موسى بن
~~إسماعيل بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده أبي عبد الله جعفر بن محمد ،
~~عن أبيه ، عن جده ، عن أبي عبد الله الحسين بن علي صلوات الله

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 141 .[2] الاستبصار ، ج 1 ، ص 287 288 .[3]
~~الكافي ، ج 3 ، ص 294 .[4] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 315 .[5] في الأصل
~~: «في» .**Page# 101**

# عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : «اجتمعنا ولد فاطمة على أنه من فاته
~~شيء من صلاة الليل قضاها بالنهار ، ومن فاته شيء من صلاة النهار قضاها
~~بالليل» وقرأ @QUR016 «وهو الذى جعل اليل والنهار خلفة لمن أراد أن يذكر أو
~~أراد شكورا » [1] . [2] وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل : وسئل عمن
~~فاتته صلاة النهار متى يقضيها؟ قال : «متى شاء ؛ إن شاء بعد المغرب ، وإن
~~شاء بعد العشاء» . [3] وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا [روايته] عن أبي
~~عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال : «إن استطعت أن تقضي ما
~~فاتك من تطوع النهار بالليل فافعل» . [4] وفي جامع الحلبي : «وما فاتك من
~~صلاة الليل فاقضه بالنهار ، وما فاتك من صلاة / 73 / النهار فاقضه أي ساعة
~~شئت بعد المغرب ، وإن شئت بعد العشاء» . [5] وفي كتب أبي عبد الله محمد بن
~~سلام [روايته] عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن محمد [بن بكر
~~الأرحبي] ، عن أبي الجارود قال : سألت أبا جعفر عن الوتر نام عنه الرجل أو
~~ينساه؟ قال : «يوتر من النهار ، وكان علي بن الحسين يوتر عند زوال الشمس ،
~~وكان زيد بن علي ربما أوتر ضحى» . وفيها عن أبي الطاهر ، عن حسين بن زيد
~~قال : سئل جعفر عن الوتر إذا فاته؟ فقال : «إذا زالت الشمس» . وفي كتاب
~~حماد بن عيسى ، عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر قال
~~: «إذا فاتك وتر في ليلتك فمتى ما قضيته من الغد قبل الزوال قضيته وترا ،
~~أو متى ما قضيته نهارا ، أو بعد ذلك اليوم قضيته شفعا تضيف إليه اخرى» .
~~قلت : ولم جعلت

# [1] سورة الفرقان ، الآية 62 .[2] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 315 ؛
~~وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 275 ؛ فقه الرضا عليه السلام ، ص129 .[3] الكافي، ج
~~3 ، ص 452 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 163 (الرقم 639) .[4] التهذيب ، ج 2 ، ص 163
~~(الرقم 638) .[5] التهذيب ، ج2 ، ص173 (الرقم 691) .**Page# 102**

# الشفع؟ قال : «عقوبة لتضييعه الوتر» . [1] وفيها بهذا الإسناد عن أبي
~~جعفر قال : «إذا اجتمع عليك وتران أو ثلاثة أوتر [2] أو أكثر / 74 / فافصل
~~بين كل وترين بصلاة ، إلا الوتر الآخر ، ولا تقدم شيئا قبل شيء ، الأول
~~فالأول ، تبدأ إذا أنت قضيت بصلاة ليلتك ، ثم الوتر» وقال : «لا وتران في
~~ليلة إلا وأحدهما قضاء» . [3] وفي جامع الحلبي : «ومن نام عن الوتر حتى
~~يصبح فليقض بالنهار ما لم تزل الشمس ، فإذا زالت فمتى شاء» . [4]

### ||| ذكر من صلى صلاة قبل وقتها

# أجمع الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في ما علمت ورأيته في ما جمعت
~~من الكتب المنسوبة إليهم : أن من صلى صلاة قبل دخول وقتها أن عليه الإعادة
~~إذا دخل الوقت ، وهذا كالإجماع من المسلمين إذا تعمد ذلك ، إلا أن من لا
~~أتهم ولكني أشك في حفظه ، أخبرني عن بعض من يجب قبول قوله [5] : أن ذلك
~~جائز . وما اجتمع عليه الرواة عن أهل البيت (صلع) ودخل عليه النظر أولى
~~وأحق أن يتبع . والمصلي صلاة فريضة قبل دخول وقتها يصلي ما لم يجب عليه ،
~~فإذا / 75 / وجب عليه بعد ذلك فرض صلاة بدخول وقتها ، كان عليه أن يأتي به
~~. وقد ذكر بعض الرواة وسنذكره : أن الإعادة تجب على من صلى صلاة قبل وقتها
~~؛ تعمد ذلك أو جهله . في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن
~~الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ،
~~عن جده ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه أن أمير المؤمنين علي بن
~~أبي طالب صلوات الله

# [1] التهذيب ، ج 2 ، ص 166 (الرقم 658) ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 294 .[2] في
~~الأصل : «وتر» وهو تصحيف ظاهرا ، وليس في المصدرين شيء هنا .[3] الكافي ،
~~ج3 ، ص453 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 274 (الرقم 1087) .[4] الكافي، ج 3 ، ص 452
~~؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 165 (الرقم 647) .[5] الظاهر أنه يشير إلى الخليفة
~~الفاطمي ، وهو : عبيد الله المهدي .**Page# 103**

# عليه وعلى الأئمة من ولده قال : «من صلى في غير وقت صلاة فعليه الإعادة
~~[1] إذا هو استبان ذلك» . يعني بقوله «في غير الوقت» قبل الوقت ؛ إذ لا
~~أعلم اختلافا بين المسلمين أن من صلى بعد الوقت فلا إعادة عليه ، وإنما هو
~~قضاء فرض قد كان وجب عليه . وفي كتاب حماد بن عيسى / 76 / روايته عن حريز
~~بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين قال : قلت لأبي جعفر : رجل صلى الظهر وهي
~~متغيمة ، فلما تجلت مضى ، فلم تكن حين صلى على غير القلبة [2] . قال :
~~«يعيد الصلاة» . [3] وفي كتاب المسائل من رواية أبي [عبد الله ] الحسين بن
~~علي ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى بن جعفر ، عن أبيه جعفر بن
~~محمد أنه سأله عن رجل يستمع الأذان فيصلي الفجر ولا يدري طلع أو لا ، هل
~~يجزيه ذلك ؟ قال : «لا يجزيه حتى يعلم أنه قد طلع» . [4] وهذا والله أعلم
~~إذا كان الذي يسمع أذانه من لا يعرفه أو يشك في معرفته بالفجر ، أو هو عنده
~~من يعلم وقت الفجر . وأما إذا كان الإمام عدلا مرضيا عارفا بالوقت ممن لا
~~يرى الأذان قبل الفجر فلا بأس بالصلاة على أذانه ؛ إذ واسع للمكافيف
~~والضعفاء الأبصار / 77 / ، ومن لا علم له إذا أخبر أحدهم مختبر ممن هذه
~~حاله بدخول وقت من أوقات الصلاة إن له أن يصلي ، وكذلك غيرهم إلا أن يعلم
~~بيقينه أنه غير وقت فيصلي ، فعليه الإعادة . وقد ذكرت في باب معرفة الزوال
~~ما روي عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلامأنه قال : «لا تصلي [5]
~~حتى تستيقن وتستبين ، فلأن تصليها في وقت العصر خير لك من أن تصليها قبل أن
~~تزول» . [6]

# [1] الكافي ، ج 3 ، ص 285 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 140 (الرقم 547) .[2] في
~~الأصل : «على قدمين» .[3] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 179 .[4] مسائل علي
~~بن جعفر ، ص 161 .[5] في الأصل : «اصلي» .[6] التهذيب ، ج 2 ، ص 141 (الرقم
~~549) .**Page# 104**

### ||| جماع أبواب الأذان والإقامة

### ||| ذكر بدء الأذان

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن [1] الأشعث الكوفي ، عن أبي
~~الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده أبي عبد الله
~~جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي عبد الله الحسين بن علي ، أنه
~~سئل عن الأذان وما يقول الناس فيه؟ فقال عليه السلام : «الوحي ينزل على
~~نبيكم وتزعمون أنه أخذ الأذان عن عبد الله بن زيد ؟!» قال : «سمعت أبي علي
~~بن أبي طالب صلوات الله عليه / 78 / يقول : أهبط الله تبارك وتعالى ملكا
~~حين [2] عرج برسول الله (صلع) ، فأذن مثنى [مثنى] ، أقام مثنى [مثنى] . ثم
~~قال جبرئيل : يا محمد ، هكذا أذن للصلاة» . [3] وفيها عن محمد بن الأشعث
~~قال : حدثني أبو الحسن أحمد بن الحسن بن قاسم الكوفي (رسول نفسه) [4] قال :
~~أخبرنا حسين بن حسن قال : أخبرنا قيس بن محمد التميمي قال : أخبرنا يونس بن
~~أرقم الكندي [5] قال : أخبرنا [أبو الجارود] [6] زياد بن المنذر الهمداني
~~قال : أخبرنا أبو يعلى [ ال ]منذر [بن يعلى ]الثوري [7] قال : قلت لمحمد بن
~~علي بن الحنفية : الناس يتحدثون أن هذا الأذان إنما كان من رؤيا رآها رجل
~~من الأنصار في منامه . فغضب غضبا شديدا ، ثم قال : عمدتم إلى أحسن دينكم
~~فزعمتم أنما هو من بدء رؤيا رأها رجل من الأنصار في منامه! فقلت : إن هذا
~~حديث قد استفاض في الناس / 79 / . فقال : والله ، هذا هو الباطل ، ولكن
~~رسول الله (صلع) حين

# [1] الأصل : + محمد بن .[2] في الأصل «حتى» كما في دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص
~~142 .[3] الجعفريات ، ص 73 (الرقم 236) ؛ الذكرى ، ص 168 ؛ دعائم الإسلام ،
~~ج 1 ، ص 142 .[4] انظر حوله : المنتظم ، ج 12 ، ص 174 ؛ لسان الميزان ، ج 1
~~، ص 227 . قال ابن يونس : مات في مصر سنة 262 ق .[5] تهذيب الكمال ، ج 9 ،
~~ص 517 .[6] في الأصل : سعيد بن زياد ، والظاهر أنه تصحيف .[7] تهذيب الكمال
~~، ج28 ، ص515 .**Page# 105**

# عرج به إلى السماء انتهى إلى مكان منها فوقف ، وبعث الله تبارك وتعالى
~~ملكا لم ير في السماء قبل ذلك الوقت ولا بعده ، فقال : علمه الأذان ، فقال
~~الملك : الله أكبر ، الله أكبر ، فقال الله عز وجل : «صدق عبدي أنا أكبر» .
~~فقال الملك : أشهد أن لا إله إلا الله ، أشهد أن لا إله إلا الله . قال
~~الله تبارك وتعالى : «صدق عبدي أنا الله ، لا إله إلا أنا» . فقال الملك :
~~أشهد أن محمدا رسول الله . قال الله تبارك وتعالى : «صدق عبدي ؛ أنا أرسلته
~~، وأنا اخترته ، وأنا انتجبته» . فقال الملك : حي على الصلاة ، حي على
~~الصلاة . قال الله عز وجل : «صدق عبدي ، ودعا لفريضتي وحقي ، فمن أتاها
~~محتسبا لها كانت كفارة لكل ذنب» . فقال الملك : حي على الفلاح / 80 / ، حي
~~على الفلاح . قال الله [تبارك ]وتعالى : «صدق عبدي ؛ هي الفلاح ، وهي
~~النجاح» . فقال الملك : قد قامت الصلاة . قال الله تبارك وتعالى : «صدق
~~عبدي ؛ أنا أقمت فريضتها وحدودها ومواقيتها» . ثم إن رسول الله صلى الله
~~عليه وآلهصلى بأهل السماء ، فتم شرفه على جميع الخلق صلى الله عليه وآله .
~~[1] وفيها : عن أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، قال : أخبرنا أبو
~~عبد الرحمن سلمة بن شبيب [2] النيسابوري قال : أخبرنا يونس بن موسى البصري
~~قال : أخبرنا الحسن بن حماد [بن يعلي] [3] قال : أخبرنا زياد بن المنذر
~~التميمي ، عن محمد بن علي بن الحسين ، عن أبيه ، عن جده ، عن علي عليه
~~السلامقال : «لما أراد الله تبارك وتعالى تعليم رسوله الأذان أتاه جبرئيل
~~بدابة ، فذهب يركبها فاستصعبت عليه ، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله :
~~يا جبرئيل ، ائتني / 81 / بدابة هي ألين علي من هذه ، فأتى ببرقة ، فلما
~~أراد أن يركبها استصعبت عليه . فقال جبرئيل : اسكني برقة ؛ فما ركبك أكرم
~~على الله من محمد . قال : فركبتها حتى انتهيت إلى الحجاب الذي يلي الرحمن
~~تبارك وتعالى ، قال : فبينما هو كذلك إذ خرج ملك من الحجاب . فقال رسول
~~الله (صلع) : يا جبرئيل ، من هذا؟ فقال جبرئيل : يا حبيب الله ، والذي بعثك
~~بالحق إني لأقرب الخلق مكانا ، وإن

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 193 (الرقم232).[2] في الأصل : «سبيب بن» . انظر
~~تهذيب الكمال ، ج 11 ، ص 284 .[3] تهذيب الكمال ، ج 9 ، ص 517 .**Page# 106**

# هذا الملك ما رأيته منذ خلقت قبل ساعتي هذه . فقال الملك : الله أكبر ،
~~الله أكبر . فقال [تبارك و]تعالى من وراء الحجاب : صدق عبدي وأنا أكبر ،
~~أنا أكبر . ثم قال الملك : أشهد أن لا إله إلا الله . فقال له من وراء
~~الحجاب : صدق عبدي أنا الله لا إله إلا أنا . ثم قال الملك : أشهد أن محمدا
~~رسول الله ، أشهد أن محمدا رسول الله . قال : فقيل له من وراء الحجاب : صدق
~~عبدي ، أنا أرسلت محمدا . ثم قال الملك : حي على الصلاة ، حي على الصلاة ،
~~حي على الفلاح ، / 82 / حي على الفلاح ، قد قامت الصلاة . قيل له من رواء
~~الحجاب : صدق عبدي ، أنا الله لا إله إلا أنا . قال : فأخذ الملك بيد محمد
~~وقدمه فأم بأهل السماء ، منهم : آدم ونوح عليهماالسلام» قال أبو جعفر محمد
~~بن علي بن الحسين : «فيومئذ أكمل الله لمحمد (صلع) الشرف على أهل السماء
~~وأهل الأرض» . [1] وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي ، عن
~~محمد بن بكر ، عن أبي الجارود ، عن أبي العلاء قال : قلت لمحمد بن علي [2]
~~: يا أبا القاسم ، ألا تحدثني عن هذا الأذان ؟ فإنما نقول : إنما رآه رجل
~~من الأنصار في منامه ، فأخبر به رسول الله (صلع) فأمره أن يعلمه بلالا .
~~قال : ففزع لذلك وقال : ويحكم! ألا تتقون الله ! عمدتم إلى أمر من أحسن
~~دينكم ، فزعمتم أنما رآه رجل رؤيا! قلت : وكيف كان؟ قال [3] : إن رسول الله
~~اسري به حتى انتهى إلى ما شاء الله من السماء ، فعرضت عليه الصلاة ، فبعث
~~الله ملكا ما رئي في السماء قبل ذلك / 83 / الوقت ، وذكر باقي الحديث مثل
~~الأول . [4]

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 196 .[2] هو «محمد بن علي بن الحنفية» ، كما في
~~السيرة الحلبية ، ج 2 ، ص 300 301 .[3] الأصل : + كان .[4] رأب الصدع ، ج 1
~~، ص 193 (الرقم232).**Page# 107**

### ||| ذكر الأذان بحي على خير العمل [1]

# قد ذكرت في هذا الباب الماضي بدء الأذان وكيف علمه النبي (صلع) ، والذي
~~جاء فيه من لفظ الأذان في رواية واحدة وإن اختلفت أسانيدها ، ولم يذكر فيها
~~«حي على خير العمل» ولا أظن والله أعلم أن ذلك ترك من الرواية إلا لمثل ما
~~قدمت ذكره في كتاب الطهارات من الوجوه التي من أجلها اختلفت الرواة عن أهل
~~البيت (صلع) [2] ، فإن لم يكن ذلك فقد ثبت أنه اذن بها على عهد رسول الله
~~صلى الله عليه وآلهحتى توفاه الله تعالى ، وأن عمر أقطعه ، وقد يزيد الله
~~في فرائض دينه بكتابه وعلى لسان نبيه ما شاء لا شريك له . وأنا ذاكر ما
~~جاءت به الرواية من الأذان بحي على خير العمل . في كتب أبي الحسين علي بن
~~فرسند [ورسند؟] روايته عن أحمد ، عن الحسين ، عن لؤلؤ ، عن بشر ، عن أبي
~~جعفر محمد بن علي عليه السلام قال : «أسقط عمر من الأذان : حي على خير
~~العمل ، فنهاه علي فلم ينته» . وفي كتب / 84 / أبي عبد الله محمد بن سلام
~~بن سيار الكوفي ، عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن محمد بن بكر
~~، عن أبي الجارود قال : سمعت أبا جعفر يقول : «كان علي بن الحسين إذا قال :
~~حي على الفلاح ، قال : حي على خير العمل قال : وكانت في الأذان فأمرهم عمر
~~أن يكفوا عنها مخافة أن يتثبط الناس عن الجهاد ويتكلوا على الصلاة» . [3]
~~وفي الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي
~~عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، أن علي بن الحسين كان يؤذن ، فإذا بلغ
~~«حي على الصلاة ، حي على الفلاح» ، قال : «حي على خير العمل» ويقول : «هذا
~~الأذان الأول» .

# [1] انظر كتاب الأذان بحي على خير العمل من تصنيف أبي عبد الله محمد بن علي
~~العلوي (م 445) . راجع أعلام المؤلفين الزيدية ، ص 946 ؛ الاعتصام بحبل
~~الله المتين ، ج 1 ، ص 283 وفي ما بعد.[2] أي تقية ، راجع دعائم الإسلام ،
~~ج 1 ، ص 59 60 .[3] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 196 (الرقم235) .**Page# 108**

# وفيها بهذا الإسناد عن جعفر بن محمد ، عن نافع [مولى ابن عمر] أن عبد
~~الله بن عمر كان إذا أقام الصلاة فبلغ «حي على الفلاح» قال : «حي على خير
~~العمل» . [1] وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام عن أبي عبد الله [أحمد بن
~~عيسى بن زيد] ، عن محمد [بن بكر الأرحبي] عن أبي الجارود / 85 / ، عن حسان
~~قال : أذنت ليحيى بن زيد بخراسان ، فأمرني أن أقول : حي على خير العمل .
~~[2] وفيها : عن أبي جعفر يعني محمد بن منصور [المرادي ]قال : سألت أبا عبد
~~الله [أحمد بن عيسى بن زيد] قلت : تقول إذا أذنت : حي على خير العمل؟ قال :
~~نعم . قلت : في الأذان والإقامة؟ قال : نعم ، ولكني اخفيها . [3] معنى قوله
~~: «اخفيها» بمعنى التقية ؛ لأن ذلك هو السنة . وفيها : عن أبي سليم قال :
~~أخبرنا عبد الرحمن بن القاسم القطان قال : أخبرنا إسماعيل بن إسحاق ، عن
~~حسن بن حسين ، عن علي بن القاسم ، عن ابن الربيع ، عن منصور ، عن هلال بن
~~سنان ، عن علقمة بن قيس قال : أمر علي بن الصباح أن يلحق في أذانه : حي على
~~خير العمل . وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل في الأذان بما يقال فيه
~~، قال : بيننا وبينهم : حي على خير العمل . وفي جامع علي بن أسباط ، عن
~~الحسن بن جهم قال : ذكرت لأبي عبد الله جعفر بن محمد عليهم السلام ما نحن
~~فيه وما الناس فيه / 86 / من إذلال بني العباس ، قلت : ومتى الفرج؟ قال :
~~النداء يجيئ على خير العمل على المنارة . ومثل هذا كثير ، وسنذكر ما يجيئ
~~منه في أبواب الأذان في ما بعد إن شاء الله تعالى ، ومعه الباب بعقب ما
~~ذكرته في بدء الأذان ؛ لئلا يظن ظان أن ذلك هو كمال سنة الأذان .

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 198 .[2] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 197 (الرقم236) .[3]
~~رأب الصدع ، ج 1 ، ص 197 (الرقم237) .**Page# 109**

### ||| ذكر فضل الأذان وثوابه

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي حماد بن الحسين ، عن وكيع بن الجراح ، عن عبيد الله بن الوليد
~~[الوصافى] عن عبد الله بن الحسن بن [حسن بن ]علي قال : قال لي علي (صلع) :
~~«ما آسى على شيء إلا أني وددت أني سألت رسول الله (صلع) الأذان للحسن
~~والحسين» . [1] وفيها : عنه عن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه
~~، عن جده ، عن أبي جده ، عن أمير المؤمنين (صلعم) وعلى الأئمة من ولده أن
~~رسول الله (صلع) قال : «ثلاث لو تعلم امتي ما لها فيها لضربت عليها بالسهام
~~؛ الأذان ، والغدو إلى الجمعة ، والصف الأول» . [2] وفيها/ 87 / : بهذا
~~الإسناد ، عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام قال : «قلت : يا رسول الله
~~(صلع) إنك رغبتنا في الأذان حتى [قد] خفنا أن يضطرب عليه امتك بالسيوف .
~~فقال [رسول الله ] : أما إنه لن يعدو ضعفاءكم» . [3] وفي كتب أبي عبد الله
~~محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد]
~~، عن حسين [بن علوان] ، عن [4] أبي خالد ، عن زيد ، عن آبائه ، عن علي عليه
~~السلام قال : قال رسول الله (صلع) : «[يأتي ]المؤذنون أطول الناس أعناقا
~~يوم القيامة ، ينادون بشهادة أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله» .
~~[5] وفيها عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن محمد بن بكر ، عن
~~أبي الجارود قال : حدثني حبيب بن يسار قال : سمعت عبد الله بن محمد [بن علي بن

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 144 .[2] الجعفريات ، ص 61 (ح 178) ؛ دعائم
~~الإسلام ، ج 1 ، ص 144 .[3] الجعفريات ، ص 400 (ح 1620) ؛ دعائم الإسلام ،
~~ج 1 ، ص 144 .[4] في الأصل : عن علي أبي خالد ، وهو تصحيف.[5] رأب الصدع ،
~~ج 1 ، ص 190 (الرقم 227) ؛ مسند زيد ، ص 86 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص144
~~.**Page# 110**

# أبي طالب] [1] أبا هاشم يحدث عن أبيه قال : ما أذن امرؤ مسلم التماس الله
~~، وتنجز موعده ، ورغبة في ما عنده ، إلا كان كالشاهر بسيفه في سبيل الله
~~حتى يغمده . [2]

### ||| ذكر كيفية الأذان

# أجمع الرواة عن / 88 / أهل البيت صلوات الله عليهم في ما علمت ورأيته في
~~ما جمعت من الكتب المنسوبة إلى أهل البيت صلوات الله عليهم على أن الأذان
~~مثنى مثنى ، واختلفوا في الإقامة فروى بعضهم أنها مثنى مثنى ، وروى بعضهم
~~أنها تفرد ، وأجمعوا . . . [3] قال أبو جعفر [يعني محمد بن منصور بن يزيد
~~المرادي] [4] : وكان عبد الله بن موسى يؤذن مثنى مثنى ويقيم كذلك . [5]
~~وفيها عن علي بن عبد الله ، عن أبيه [أحمد بن عيسى بن زيد ]أنه قال :
~~الإقامة شفع . [6] وفي الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن
~~الأشعث الكوفي روايته عن أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن
~~أبيه ، عن جده ، عن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده قال : «اجتمعنا ولد
~~فاطمة عليهاالسلام على أن الأذان مثنى مثنى» . [7] وفي كتاب الصلاة من
~~رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن عبد الله بن

# [1] دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 6 ، ص 373 381 ؛ تاريخ الإسلام (241
~~250) 66 ؛ سير أعلام النبلاء ، ج12 ، ص 17 .[2] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 191 ،
~~(الرقم 228) .[3] كتب الكاتب في الحاشية : «سقط في نسخة».[4] الظاهر أن هذه
~~الرواية من كتب ابن سلام.[5] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 200 ، (الرقم 240).[6]
~~رأب الصدع ، ج 1 ، ص 201 .[7] الكافي، ج 3 ، ص 303 .**Page# 111**

# مسكان ، عن يزيد بن الحكم ، عمن حدثه ، عن أبي عبد الله قال : سمعته يقول
~~: «لأن اقيم مثنى مثنى ، أحب إلي من أن اؤذن واقيم واحدة واحدة» . [1] وفي
~~/ 89 / كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ،
~~عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام أنه قال : «الأذان والإقامة مثنى
~~مثنى» [2] وذكرهما مثل ما في كتاب يوم وليلة سواء ، وقال : «يا زرارة ،
~~تفتح الأذان بأربع تكبيرات ، وتختمه بتكبيرتين وتهليلتين» . [3] وفيه رواية
~~ثانية ، وهي أنه إن أذن وأقام اكتفى في الإقامة [4] بواحدة واحدة ، وإن
~~أقام بلا أذان فمثنى مثنى ؛ ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن
~~الحسين بن أسباط ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلام أنه قال :
~~«وإن أذنت اكتفيت في الإقامة بواحدة واحدة ، ومثنى مثنى أحب إلي ، وإن أقمت
~~بلا أذان فمثنى مثنى» . [5] وفيه رواية ثالثة ، وهي أن الإقامة إنما تفرد
~~في السفر ؛ [6] ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ،
~~عن عبد الرحمن ، عن [7] أبي عبد الله قال : «الأذان في السفر مثنى مثنى ،
~~والإقامة واحدة واحدة» . / 90 / وفيه رواية رابعة ، وهي أن الأذان مثنى
~~مثنى ، والإقامة واحدة واحدة ؛ [8] ففي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن
~~سيار الكوفي روايته عن جعفر بن محمد الطبري ، عن قاسم بن إبراهيم العلوي ،
~~أنه قال في الأذان والإقامة : قد اختلف فيهما ،

# [1] التهذيب ، ج 2 ، ص 62 (الرقم 218) .[2] الكافي، ج 3 ، ص 303 .[3]
~~التهذيب ، ج 2 ، ص 61 (الرقم 213) .[4] في الأصل : «الأذان» والصحيح ما
~~أثبتناه من حاشية النسخة .[5] التهذيب ، ج 2 ، ص 62 (الرقم 218) ، قريب منه
~~.[6] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 189 .[7] في الأصل : «بن» .[8] التهذيب
~~، ج 2 ، ص 61 (الرقم 214) ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 307 ؛ تفسير فرات الكوفي ،
~~ص 452 ؛ وسائل الشيعة ، ج 5 ، ص 415 و424 .**Page# 112**

# وأصح ما سمعنا وأعجبه إلينا أن يقول إذا أذن ، فذكر الأذان مثنى مثنى ،
~~مثل ما في كتاب يوم وليلة سواء ، وقال في الإقامة : الله أكبر ، الله أكبر
~~، أشهد أن لا إله إلا الله ، أشهد أن محمدا رسول الله ، وذكر باقي الإقامة
~~مرة مرة ، وقال : قد قامت الصلاة ، مرتين . ثم قال : تشفع الأذان ، وتوتر
~~الإقامة لتعرف . [1] وفيها بروايته عن زيد بن أحمد بن إسماعيل ، عن زيد بن
~~الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله [بن أبي اويس] ، عن حسين بن عبد الله بن
~~ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) / 91 /
~~أنه كان يفرد الإقامة ويثني الأذان . [2] وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر
~~أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن علاء [بن رزين ]القلاء ، عن أبي عبيدة [زياد
~~بن عيسى الحذاء] [3] قال : رأيت أبا جعفر [محمد بن علي] وهو يكبر واحدة
~~واحدة . فقال : «لا بأس إذا كنت مستعجلا» . [4] فهذه أربع روايات ، وأصحها
~~وأبينها الرواية الاولى مثل ما في كتاب يوم وليلة وما وافقه وعليه العمل .

### ||| ذكر ما على المؤذن أن يفعله إذا قام في الأذان والإقامة

# في كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن زيد بن أحمد
~~بن إسماعيل ، عن زيد [بن] الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ،
~~عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ضميرة ، عن أمير المؤمنين
~~علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : «يستقبل
~~المؤذن القبلة في أول تكبيره وفي التشهد بالله ورسوله ، ويدور / 92 / في ما
~~سوى ذلك يعني في المنارة » . وفيها : عن أبي جعفر يعني محمد بن منصور
~~[المرادي] ، عن عبد الله بن موسى

# [1] رأب الصدع ، ج 2 ، ص 202 ، (الرقم 241).[2] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 201 ،
~~(الرقم 239 240) .[3] رجال النجاشي ، الرقم 449 .[4] التهذيب ، ج 2 ، ص 62
~~(الرقم 216) .**Page# 113**

# قال : ويجعل يعني المؤذن إصبعه السبابة في اذنه ، ويستدير في أذانه يمنة
~~ويسرة[ و]يحول وجهه عن يمينه ويساره إذا قال : حي على الصلاة ، حي على
~~الفلاح . [1] وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا [روايته] عن أبي عبد الله
~~جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال : «وينبغي للمؤذن إذا أذن أن يستقبل
~~القبلة ، ويرتل الأذان ، وتحدر الإقامة ، ويجهر بأعلى صوته ، فإنه يشهد له
~~من يسمعه ، ويقعد بين الأذان والإقامة قعدة» . [2] وفي جامع الحلبي : ولابد
~~من قعدة بين الأذان والإقامة ، وتجزي في القعدة بين الأذان والإقامة أن
~~يمسح الأرض بيده مسحة واحدة من كان مستعجلا . وفي كتاب الحلبي المعروف
~~بكتاب المسائل قلت : ويؤذن مستقبل القبلة / 93 / وغيرها؟ [قال ]يعني أبا
~~عبد الله عليه السلام : «إذا كان التشهد مستقبل القبلة ، فلا بأس» . [3]
~~وفي كتاب حماد بن عيسى : «لا يجزيك من الأذان إلا ما أسمعت نفسك أو فهمته»
~~. [4] وفيه : وذكر الأذان يعني أبا جعفر محمد بن علي عليه السلام فقال :
~~«وافصح بالألف يعني بالألف ما كان بالأذان منها وبالها في قولك الله
~~والصلاة» ، وذكر ما يقوله من سمع الأذان . في كتب [محمد] بن سلام [روايته]
~~عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن علوان] ، عن أبي خالد
~~، عن زيد ، عن آبائه ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه .
~~. . [5]

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 202 ، (الرقم 241) يرويه عن قاسم بن إبراهيم.[2]
~~دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 145 ؛ مصباح المتهجد ، ص 29 .[3] الكافي ، ج 3 ، ص
~~305 .[4] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 184 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 145
~~.[5] الظاهر أنه يوجد سقط هنا . ولقد كتب في حاشية النسخة ما يلي : «تم
~~الجزء الرابع . يتلوه الخامس وهو الثامن عشر».**Page# 114**

# وفيه رواية ثالثة ، وهو أن ذلك يجزي الجماعة ؛ ففي كتب ابن سلام روايته
~~عن زيد بن أحمد ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ،
~~عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي
~~بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى آله من ولده/ 94 / أنه كان يقول : «لا
~~بأس أن يصلي القوم بغير أذان» . وفيه رواية رابعة ، وهي أن الصلاة بأذان
~~وإقامة أفضل ، وتجزي الإقامة بغير أذان ؛ ففي الجامع من كتب طاهر بن زكريا
~~، عن آدم [بن المتوكل] [1] بياع اللؤلؤ ، عن عبد الله بن سنان ، عن أبي عبد
~~الله جعفر بن محمد عليه السلام أنه قال : «والأذان والإقامة في جميع
~~الصلوات أفضل ، ومن صلى بأذان وإقامة صلى خلفه صفان من الملائكة ، ومن صلى
~~بإقامة صلى خلفه صف من الملائكة» . [2] وفي جامع الحلبي عن أبي عبد الله
~~أنه قال : «يجزيك إذا صليت في بيتك إقامة بغير أذان ، وإذا أذنت وأقمت صلى
~~خلفك صفان من الملائكة ، وإذا أقمت بغير أذان صلى خلفك صف واحد» . [3] وفي
~~كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه
~~السلامأنه سئل عن الرجل هل يجزيه في الحضر والسفر / 95 / إقامة ليس معها
~~أذان؟ قال : «نعم ، لا بأس به» [4] وقال : «إنك إذا أذنت وأقمت ، صلى خلفك
~~صفان من الملائكة» . وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن
~~أسباط ، عن حماد ، عن محمد بن مروان ، عن حماد ، عن الفضيل بن يسار [5] قال
~~: سألت أبا عبد الله عن الإقامة

# [1] راجع النجاشي ، الرقم 260 ، له أصل .[2] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص
~~186.[3] التهذيب ، ج 2 ، ص 50 ، (الرقم 166) .[4] التهذيب ، ج2 ، ص51 ،
~~(الرقم 171) .[5] في الأصل : «بشار» . وفي الحاشية : الظاهر زيادة «عن
~~حماد» قبل محمد بن مروان أو بعده ، وكون «عن» قبل «حماد» أو بعده مصفحا من
~~الواو . وبشار مصحف من يسار بلا ريب ، «منه رحمه الله» .**Page# 115**

# بغير أذان؟ قال : «إن رضيت بصف واحد من الملائكة» . وفيه عن عبد الله بن
~~مسكان ، عن محمد بن مسلم قال : قال لي أبو جعفر عليه السلام : «إذا أذنت
~~وأقمت صلى خلفك صفان من الملائكة ، وإذا صليت بغير أذان صلى خلفك صف» . [1]
~~فكل هذه الروايات يبيح الصلاة بالإقامة من غير أذان ؛ لأن في قولهم : «صلى
~~خلفه صف من الملائكة» ما يدل على أن صلاته جائزة ، وإن كان غيرها أفضل منها
~~. وفيه رواية خامسة ، وهي أن يؤذن ويقيم في صلاة المغرب وصلاة الفجر ، ولا
~~بأس بترك الأذان في سائر الصلوات [2] ؛ ففي كتب أبي الحسن [الحسين؟] علي بن
~~/ 96 / الحسين بن ورسند [فرسند ]البجلي روايته عن أحمد بن إبراهيم بن [3]
~~علي بن يقطين ، عن عبد الله بن موسى بن جعفر أنه قال : «ولا تدع الأذان في
~~الصبح والمغرب» . [4] وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن آدم [بن
~~المتوكل ]بياع اللؤلؤ ، عن عبد الله بن سنان ، عن أبي عبد الله قال : «لابد
~~في الفجر والمغرب من أذان وإقامة في الحضر والسفر ، ولا يقصر فيهما في حضر
~~ولا سفر ، ويجزيك إقامة بغير أذان في الظهر والعصر والعشاء» . [5] وفي جامع
~~الحلبي عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلام أنه قال : «وكل صلاة تقصر
~~في موضع آخر ، والإقامة والأذان أفضل في السفر ، فالإقامة تجزي فيها في
~~السفر والحضر ، وكل صلاة لا تقصر في السفر الأذان الإقامة . . .» . [6] وفي
~~كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن أبي عبد الله
~~جعفر بن محمد عليه السلام أنه قال : [لا تدع] الأذان في الصلاة كلها ، فإن
~~تركته فلا تتركه في

# [1] التهذيب ، ج 2 ، ص 52 (الرقم 173) .[2] في الأصل : «الصلوة» ، وما
~~أثبتناه أولى .[3] كذا في الأصل ، والصحيح ظاهرا : «عن» .[4] التهذيب ، ج 2
~~، ص 49 (الرقم 161) ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 299.[5] علل الشرائع ، ج 2 ، ص
~~337 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 146.[6] سقط باقي الحديث.**Page# 116**

# المغرب والفجر ؛ فإنه ليس فيهما تقصير . [1] وفيه عن الحسن بن الحسين
~~[الجحدري] [2] قال : سألت أبا عبد الله عن الإقامة في السفر؟ قال : «يجزيك
~~/ 97 / الإقامة إلا في الفجر والمغرب ، فإن أبي (صلع) كان يؤذن ويقيم يعني
~~فيهما » . وفي كتاب حماد بن عيسى ، عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلامأنه
~~قال : «أدنى ما يجزي من ترك الأذان أن تفتتح الليل بأذان وإقامة و[النهار
~~بأذان وإقامة و] يجزيك سائر الصلوات بإقامة إقامة بغير أذان» . وفيه رواية
~~سادسة ، وهي أن الصلاة في السفر يجزي بغير أذان ؛ وفي كتب محمد بن سلام ،
~~عن زيد بن أحمد ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ،
~~عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي
~~بن أبي طالب (صلع) أنه قال : «الأذان في السفر ، الإقامة ليس غيرها» . وفيه
~~رواية سابعة وعليها العمل ، وهي أن الأذان والإقامة لكل صلاة مفروضة . وقد
~~ذكرت في كثير من الأبواب في ما تقدم من أول الكتاب إلى أن بلغت هذا الموضع
~~ما جاء عن الأئمة عليهم السلامو أذانهم للصلاة ، نحو ما / 98 / ذكرته في
~~صلاة العصر أن أبا جعفر نزل في مشربة ام إبراهيم ، وذكرت صلاته الظهر
~~والعصر ، وأنه أذن وأقام في كل صلاة . [3] ومثله كثير ، من تتبعه عرفه ،
~~وعليه ظاهر امور الناس ، وقد جاء في نص الفرائض ذكر الأذان ؛ قال الله جل
~~ذكره : @QUR011 «يأيها الذين ءامنوا إذا نودى للصلوة من يوم الجمعة» [4]
~~وقال : @QUR010 «وإذا ناديتم إلى الصلوة اتخذوها هزوا ولعبا» . [5] وهذا
~~عليه العمل في القديم والحديث ، وبه أمر من يجب قبول قوله [6] أن يؤذن لكل
~~صلاة ويقام .

# [1] التهذيب ، ج 2 ، ص 49 ، (الرقم 161) .[2] النجاشي ، الرقم 95 .[3]
~~دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 137 .[4] سورة الجمعة ، الآية 9 .[5] سورة المائدة
~~، الآية 58 .[6] يشير إلى الخليفة الفاطمي وهو «عبيد الله المهدي».**Page# 117**

# وقد جاءت روايات محكمة عن أهل البيت صلوات الله [عليهم] غير ما ذكرته ؛
~~ففي كتاب حماد بن عيسى ، عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي
~~جعفر محمد بن علي عليه السلام وذكر ابتداء الصلاة وقال : «ثم قم وعليك
~~الخشوع والسكينة والوقار ، فأذن وأقم» وذكر الحديث . [1] وفي جامع الحلبي
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) أنه قال : «فإذا زالت الشمس فأذن وذكر
~~الأذان وصلاة الزوال / 99 / ثم قال : فإذا فرغت من صلاة الزوال فأقم» ،
~~وذكر الإقامة وصلاة الظهر ، ثم ذكر الصلوات الخمس فأمره بالأذان والإقامة
~~لكل صلاة منها . وهذا هو المأمور به ، والذي جاء في الروايات قبل هذا رخصة
~~، وأرجو أن يجزي من فعله ، ولا أعلم في شيء من الروايات عن أهل البيت صلوات
~~الله عليهم أن من ترك الأذان والإقامة ثم صلى أن صلاته فاسدة ، وسأذكر ما
~~يوافق ذلك عنهم إن شاء الله .

### ||| ذكر من نسي الأذان والإقامة

# في كتاب المسائل من رواية الحسين بن علي ، عن إبراهيم بن سليمان الهمداني
~~، عن إسماعيل ، عن علاء [بن رزين ] القلاء ، عن محمد بن مسلم ، عن أبي جعفر
~~، في الرجل ينسى أن يؤذن حتى يقيم؟ قال : «فليؤذن وليقم» [2] وقد اختلفوا
~~فيه إذا لم يذكر ذلك حتى دخل في الصلاة ؛ فروى بعضهم أنه إذا قرأ مضى في
~~صلاته ولا شيء عليه ؛ [3] ففي كتاب المسائل بالإسناد الأول عن محمد بن مسلم
~~قال : سألت أبا جعفر عن الرجل ينسى الأذان والإقامة حتى دخل وقت / 100 /
~~الصلاة؟ قال : «إن كان ذكر قبل أن يدخل في الصلاة فليسلم على النبي عليه
~~السلام ، ثم ليقم ، وإن قد قرأ فليتم صلاته ولا يعد» . و. الكافي ، ج3 ، ص305 .

# [1] الاستبصار، ج1، ص304.**Page# 118**

# وفي جامع الحلبي وكتاب الصلاة من رواية أبي ذر مثل هذا سواء . وفيه رواية
~~ثانية ، وهي أنه ينصرف ما لم يقرأ بفاتحة الكتاب ؛ وفي كتاب حماد بن عيسى
~~روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين قال : قلت له يعني جعفر بن
~~محمد (ع م) : فإن نسي الأذان حتى دخل في الصلاة؟ قال : «لينصرف فليؤذن ما
~~لم يقرأ الفاتحة ، فإن كان قرأها فليمض في صلاته ، ولا إعادة عليه إذا نسي
~~، لأن الأذان سنة والصلاة فريضة ، فلا يقطع الفريضة لمكان السنة التي نسي»
~~. [1] وفيه رواية ثالثة ، وهي أنه إذا دخل في الصلاة فليس عليه شيء ؛ ففي
~~الجامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلام
~~في رجل نسي الأذان والإقامة حتى دخل في الصلاة؟ قال : ليس عليه شيء . وهذا
~~الوجه والله أعلم / 101 / لما ذكره أبو جعفر من أن الصلاة فريضة والأذان
~~سنة ، ولا يقطع الفريضة لمكان السنة ، وسنذكر في ما بعد ما يؤيد هذا القول
~~إن شاء الله تعالى .

### ||| ذكر من شك في الأذان أو في الإقامة أو أخطأ فيهما

# في الجامع من كتب طاهر بن زكريا بن الحسين ، عن أبي عبد الله جعفر بن
~~محمد صلوات الله عليه أنه قال : «وإن شككت في الأذان وقد دخلت في الإقامة
~~فامضه ، وإن شككت في الإقامة وقد دخلت في الصلاة فامضه» . [2] وقد ذكرت في
~~كتاب الطهارة ما ثبت عن أهل البيت (صلع) أن من شك في شيء من فرض الصلاة بعد
~~فراغه منه ودخوله في غيره أن ليس شكه بشيء ، وأن اليقين لا يفسده الشك ،
~~والأذان والإقامة أولى بهذا ، والله أعلم . وفي جامع الحلبي عن أبي عبد
~~الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال : «ومن أخطأ في أذانه فليمض ،
~~ومن أخطأ في إقامته فليعد» . [3]

# [1] التهذيب ، ج 2 ، ص 285 (الرقم 1139) ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 304.[2] فقه
~~الرضا عليه السلام ، ص 115.[3] قرب الإسناد ، ص 159 (ح 660) ؛ مسائل علي بن
~~جعفر ، ص 232 .**Page# 119**

# وفي كتاب حماد بن عيسى ، عن حريز ، عن زرارة ، عن أبي جعفر محمد بن علي
~~عليه السلامأنه ذكر الأذان / 102 / فقال : «ابدأ بالأول فالأول ، فإذا قلت
~~: حي على الصلاة ، فابدأ بالشهادتين ثم حي على الصلاة» . [1] وفيه عنه عليه
~~السلامأنه قال : «وإذا أذن المؤذن بنقص الأذان وأنت تريد أن تصلي بأذانه ،
~~فأتم أنت ما نقص [هو] من أذانه» . [2]

### ||| ذكر الأذان قبل الوقت

# أجمع الرواة عن أهل البيت (صلع) أن [3] الأذان قبل الوقت لا تجزي ، وأمر
~~بعضهم بإعادته ، واختلفوا في الأذان قبلها ، وروى آخرون الرخصة في الأذان
~~بصلاة الفجر قبل الفجر في ما علمته ورأيته في ما صار إلي من الكتب المنسوبة
~~إلى أهل البيت (صلع) ؛ ففي الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد
~~بن الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد
~~، عن أبيه قال : «من أذن في غير وقت أعاد ، ومن صلى في غير وقت أعاد» . وفي
~~كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن حسن بن حسين [ عن
~~حسين ] بن سليمان الكناني ، عن أبي خالد ، عن زيد ، عن آبائه قال : «من أذن
~~قبل الفجر فقد أحل ما حرم الله / 103 / ، وحرم ما أحل الله » . [4] يعني
~~بذلك لمن يسمعه من يتقدي بأذانه ممن عليه فرض لا يزيله عنه إلا ذهاب الليل
~~، أو يوجبه عليه دخول النهار ؛ كالعدة على المرأة ، والدين إلى أجل ،
~~والنذر إلى وقت معلوم ، وأعمال الحج ، وصلاة الفجر وغير ذلك . ويعني بتحريم
~~ما أحل الله مثل هذا ، أو إمساك الصائم عن الأكل والشرب والجماع ، والصائم
~~وغير الصائم من صلاة الليل وما أشبه ذلك مما يظن من يفعل هذا أو يمسك عنه
~~من أن الفجر قد طلع إذا سمع الأذان .

# [1] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 46 .[2] التهذيب ، ج 2 ، ص 280 (الرقم
~~1112) .[3] في الحاشية مكتوب : «أظن أن العبارة هاهنا فيها تقديم وتأخير ،
~~وسقط بعضها ، والله أعلم».[4] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 207 ، (الرقم 248) ؛
~~الاعتصام بحبل الله المتين ، ج 1 ، ص 315.**Page# 120**

# وفيها عن حسن بن حسين ، عن [ابن] أبي يحيى [المدني] ، عن حسين بن عبد
~~الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب
~~صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه كان يقول : «لا أذان إلا لوقت
~~بلغ» . [1] وأما من روى إباحة الأذان قبل الفجر ؛ ففي الجامع من كتب طاهر
~~بن زكريا ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (ص) أنه قال : «إن النبي (صلع)
~~كان له مؤذنان ، مؤذن يؤذن بليل ، ومؤذن آخر إذا طلع الفجر وهو بلال ، فكان
~~يقول / 104 / عليه السلام : إذا سمعتم أذان بلال فكفوا عن الطعام» . [2]
~~وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن عبد الله بن
~~سنان قال : سألت أبا عبد الله يعني جعفر بن محمد (ع م) عن النداء قبل
~~[طلوع] الفجر؟ قال : لا بأس بالنداء قبل طلوع الفجر ، وأما السنة فمع الفجر
~~، وإن ذلك لينفع الجيران» يعني قبل الفجر . [3] ومعنى قوله : «ينفع
~~الجيران» من علم منهم أنه قبل الفجر فتأهب للصلاة أو قام يصلي لا أن يطلع
~~الفجر ، أو قام ذو الحاجة منهم إلى حاجته ، والله أعلم . والأذان مع الفجر
~~أولى ، وهو السنة وعليه العمل ، وقد تدخل الشبهة على من سمع أن الأذان قبل
~~الفجر يجزي ، فيؤذن نصف الليل أو قبل ذلك أو بعده ؛ إذ لا حد في ذلك يوقف
~~عليه ، فيكون هذا كمن أذن للظهر ضحى ، أو مع المغرب لصلاة العشاء ، وإن كان
~~هذا إجماع أنه لا يجزي ، وقد جاءت رواية مع إباحة الأذان قبل الفجر أن
~~الأصل والأعلى أن يؤذن مع الفجر / 105 / . وما فيه الفضل أولى أن يعتمد
~~عليه مما يدخله الشبهة وما فيه الاختلاف ؛ وقد روي عن أبي عبد الله جعفر بن
~~محمد (صلع) في الجامع من كتب طاهر بن زكريا أنه قال : «الأذان مع الفجر من
~~السنة» .

# [1] في رأب الصدع بهذا الإسناد ، ولكن ختم بهذه العبارة : «من أذن قبل
~~الوقت أعاد» . رأب الصدع ، ج 1 ، ص208 ، (الرقم 249) ؛ الاعتصام ، ج 1 ، ص
~~314 .[2] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 297 .[3] التهذيب ، ج 2 ، ص 53
~~(الرقم 177).**Page# 121**

# وفي كتاب الحلبي عنه (ع م) أنه قال : «ولا بأس بالأذان قبل طلوع الفجر ،
~~ولا يؤذن لصلاة حتى يدخل وقتها يعني غير صلاة الفجر قال : والأذان الموقت
~~في كل الصلوات الفجر وغيرها أفضل» . {-6-}

### ||| ذكر التثويب [2]

# عن مجاهد قال : كنت مع ابن عمر فسمع رجلا يثوب .. . فقال : اخرج بنا من
~~عند هذا المبتدع. اختلف الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في التثويب
~~في أذان الفجر ، ومما بين الأذان والإقامة . ففي كتاب الصلاة من رواية أبي
~~ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن معاوية بن وهب قال : سألت أبا عبد الله
~~جعفر بن محمد (صلع) عن التثويب الذي بين الأذان والإقامة . فقال : «ما
~~أعرفه» . [3] وفي كتاب يوم وليلة ، والجامع من كتب طاهر بن زكريا ، وجامع
~~الحلبي ، وكتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن أبي
~~عبد الله جعفر بن محمد (صلع) ؛ وفي كتاب حماد بن عيسى / 106 / [روايته عن
~~حريز ، عن زرارة بن أعين ]عن أبي جعفر عليه السلام في ما حكيت من هذه الكتب
~~من كيفية الأذان ، أن الرواة فيها قالوا عمن ذكرته من الأئمة عليهم السلام
~~: إن المؤذن يقول في صلاة الفجر في الأذان بعد قوله : «حي على خير العمل» ،
~~[الصلاة] خير من النوم . وقالوا : ليس هو من الأذان . وقال بعضهم : هو
~~التثويب . وقال بعضهم : وإن شئت أن تقول موضع «الصلاة خير من النوم» : حي
~~على الصلاة ، حي على الفلاح [4] يعني بين الأذان والإقامة فافعل . فأما ما
~~جاء من قول

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 146.[2] التثويب في الأذان هو قول : «الصلاة
~~خير من النوم» . راجع المصنف ، عبد الرزاق بن همام الصنعاني ، ج1 ، ص 475 :
~~عن ابن جريح قال : قلت لعطاء : فما حكي عليك إذا أذن المؤذن بالليل .. . ثم
~~ينادي بصوته إلا «حي على الصلاة» مرارا؟ قال : لم أعلم ولم يبلغني.[3]
~~الكافي ، ج 3 ، ص 303 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 63 (الرقم 223) ؛ من لا يحضره
~~الفقيه ، ج 1 ، ص 188.[4] راجع : التهذيب ، ج 2 ، ص 63 (الرقم 224) ؛
~~الاستبصار ، ج 1 ، ص 309 ، (الرقم 1148).**Page# 122**

# المؤذن : «الصلاة خير من النوم» فالعمل على تركه ؛ وقد أجمعوا على أنه
~~ليس من الأذان ، وإذا كان كذلك فهو كسائر الكلام ، فترك الكلام من الأذان
~~أولى ؛ وقد جاء أنه لا بأس بالكلام في الأذان ، وسنذكره في ما بعد إن شاء
~~الله . وأما التثويب ب «حي على الصلاة ، حي على الفلاح» بين الأذان
~~والإقامة ، وإنذار المؤذن الإمام بالصلاة ، فعليه العمل ، وليس من الأذان
~~والإقامة ، وإنما هو كلام يتكلم به المؤذن ، ولا أعلم أحدا يمنع المؤذن من
~~الكلام في ما بين الأذان والإقامة / 107 / ، وسنذكره في موضعه . وقد روى
~~كثير من الناس أن بلالا كان يؤذن رسول الله (صلع) بالصلاة ، وإنذار الإمام
~~بالصلاة شبيه بإنذار المؤذن وغيره الناس في أسواقهم والمواضع التي لا
~~يسمعون فيها الأذان بقوله : «الصلاة رحمكم الله » ، والأمر بالصلاة ،
~~والدعاء إليها والتنبيه عليها فضل وبر ، والله أعلم .

### ||| ذكر الكلام في الأذان

# اختلف الرواة عن أهل البيت (صلع) في الكلام في الأذان ، فروى بعضهم أن
~~الكلام في الأذان والإقامة مكروه إلا من ضرورة أو حاجة لابد له منها يعني
~~المؤذن ؛ ففي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن جعفر
~~يعني [جعفر ]بن محمد الطبري ، عن قاسم بن إبراهيم العلوي أنه قال : «لا
~~يتكلم المؤذن في أذانه ولا في إقامته إلا من ضرورة أو حاجة لابد له منها» .
~~[1] وفيه رواية ثانية ، وهي أن لا بأس بالكلام في الأذان ، ولا يتكلم في
~~الإقامة ؛ ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط
~~[روايته] عن عمرو بن / 108 / أبي نصر [2] قال : قلت لأبي عبد الله : أيتكلم
~~الرجل في الأذان؟ قال : «لا بأس به» . قلت : في الإقامة؟ قال : «لا» . [3]

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 209 ، (الرقم 251).[2] في الأصل : «عمر بن أبي
~~بصير» وهو تصحيف . راجع رجال النجاشي ، رقم 778.[3] الكافي ، ج 3 ، ص 304 ؛
~~التهذيب ، ج 2 ، ص 59 (الرقم 184) .**Page# 123**

# وفيه رواية ثالثة ، وهي أن لا بأس بالكلام في الأذان والإقامة ما لم يقل
~~: قد قامت الصلاة ؛ ففي جامع الحلبي عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع)
~~أنه قال : «ولا بأس أن يتكلم الرجل في أذانه وإقامته ، فإذا قال المؤذن :
~~قد قامت الصلاة ، حرم الكلام على المؤذن وعلى أهل المسجد ، إلا أن يكونوا
~~اجتمعوا شتى وليس لهم إمام» . [1] وفي كتاب الصلاة رواية أحمد بن الحسين بن
~~أسباط ، عن معاوية بن وهب قال : سألت أبا عبد الله عن الرجل يتكلم في
~~إقامته؟ قال : «إذا قال المؤذن : قد قامت الصلاة ، حرم الكلام على أهل
~~المسجد ، إلا أن يكونوا اجتمعوا من مواضع شتى وليس لهم إمام ، فلا بأس أن
~~يقول بعضهم لبعض : تقدم» . [2] وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن
~~عبد الله ، عن زرارة ، عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام أنه قال : «إذا
~~قال المؤذن : قد قامت الصلاة ، حرم الكلام على الإمام وعلى أهل المسجد ،
~~إلا في تقديم الإمام» . [3] وفيه رواية / 109 / رابعة عنه : ولا بأس
~~بالكلام في الأذان ، وقال بعضهم : ولا في الإقامة ؛ ففي الكتب الجعفرية
~~رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن موسى بن
~~إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي عبد الله
~~جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال : «لا بأس أن يتكلم الرجل في أذانه»
~~. [4] وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي ، عن زيد بن أحمد
~~بن إسماعيل ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن
~~حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن
~~أبي طالب صلوات

# [1] التهذيب ، ج 2 ، ص 55 (ش 189) .[2] التهذيب ، ج 2 ، ص 55 ، (الرقم 190)
~~؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 301 .[3] التهذيب ، ج 2 ، ص 55 ، (الرقم 189) .[4]
~~التهذيب ، ج 2 ، ص 58 (الرقم 188).**Page# 124**

# الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه كان لا يرى بالكلام في الأذان بأسا .
~~[1] وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل أنه سأل أبا عبد الله جعفر بن
~~محمد (صلع) : أيتكلم الرجل وهو في أذانه وإقامته؟ قال : «نعم ، لا بأس» .
~~[2] والأذان باب من أبواب البر ، ولا يجب على من دخل في بر أن يقطعه أو
~~يخرج منه ، إلا إلى ما هو مثله / 110 / أو أفضل منه . وكذلك لا يجب على
~~المؤذن أن يقطع أذانه متعمدا بكلام ولا غيره ، فإن اضطر إلى ذلك أو جهله أو
~~نسيه لم يكن عليه في ذلك شيء ، وإن تعمد ذلك رجوت ألا يأثم ؛ لما جاء في
~~ذلك من الرخصة إن شاء الله ، وترك الكلام أسلم له ، وبه يؤمر .

### ||| ذكر الأذان والإقامة على غير طهارة

# اختلف الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في الأذان والإقامة على غير
~~طهارة ، فروى بعضهم أن الأذان تجزي على غير طهارة ؛ ففي كتب أبي عبد الله
~~محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن زيد بن أحمد بن إسماعيل بن محمد بن
~~إسماعيل بن جعفر بن محمد ، عن خاله زيد بن الحسين بن عيسى بن زيد بن علي ،
~~عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن
~~أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى
~~الأئمة من ولده أنه كان يقول : «لا بأس أن يؤذن المؤذن وهو على غير طهر ثم
~~يتوضأ» . [3] / 111 / وفي كتاب المسائل رواية الحسين بن علي [بن الحسن بن
~~علي ]بن عمر بن علي بن الحسين ، عن إبراهيم بن سليمان الهمداني ، عن
~~إسماعيل [4] ، عن العلاء

# [1] لم أجده في رأب الصدع .[2] التهذيب ، ج 2 ، ص 59 (الرقم 188) .[3] رأب
~~الصدع ، ج 1 ، ص 209 ، (الرقم 250).[4] في الأصل : «إسحاق» .**Page# 125**

# [بن رزين] ، عن محمد بن مسلم ، عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام أنه
~~سئل عن الرجل يؤذن وهو على غير طهر؟ فقال : «لا بأس» . وفي الجامع من كتب
~~طاهر بن زكريا ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال :
~~«وإذا أذن المؤذن وأقام وهو على غير طهر ، فإنه لا يلتفت إلى المؤذن ،
~~ويمضي القوم في صلاتهم» . وفيه : «وإذا أذن المؤذن وأقام على غير طهر ، وقد
~~دخل الإمام في الصلاة مضى كما هو» . وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد
~~بن الحسين بن أسباط ، عن علاء [بن رزين ]القلاء ، عن محمد بن مسلم قال :
~~قلت : أيؤذن الرجل وهو على غير طهر؟ قال : «نعم ، لا بأس» . [1] وفيه رواية
~~ثانية ، وهي أنه لا بأس أن يؤذن على غير طهر ، ولا يقيم إلا طاهرا ؛ [2]
~~ففي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي رواية عن جعفر [بن محمد
~~الطبري] ، عن قاسم [بن إبراهيم] / 112 / أنه قال : لا يؤذن الجنب ولا يدعو
~~الناس إلى الصلاة وهو على غير طهارة لها ، وإن أذن وهو على غير وضوء أجزأ
~~أذانه . [3] وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن آدم [بن المتوكل ]بياع
~~اللؤلؤ ، عن عبد الله بن سنان ، عن أبي عبد الله أنه قال : «لا بأس أن تؤذن
~~وأنت على غير طهر ، ولكن لا تقيم إلا وأنت طاهر» . [4] وفي جامع الحلبي عن
~~أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) أنه قال : «ولا بأس أن يؤذن الرجل على غير
~~طهر ، ويكون طاهرا أفضل ، ولا يقيم إلا على طهر» . [5]

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 146.[2] التهذيب ، ج2 ، ص 56 ، (الرقم 192)
~~.[3] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 209 ، (الرقم 250) .[4] التهذيب ، ج 2 ، ص 53 ،
~~(الرقم 179) .[5] التهذيب ، ج 2 ، ص 53 ، (الرقم 180) .**Page# 126**

# وفي كتاب المسائل من رواية الحسين بن علي ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر ،
~~عن أخيه موسى : أنه سأل أباه جعفر بن محمد عن الرجل يؤذن أو يقيم وهو على
~~غير وضوء أيجزيه ذلك؟ قال : «أما الأذان فلا بأس ، وأما الإقامة فلا يقيم
~~إلا على وضوء . قلت : فإن أقام وهو على غير وضوء أيصلي بإقامته؟ قال : لا»
~~. [1] وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل أنه سأل أبا عبد الله جعفر بن
~~محمد عليه السلام : عن الرجل أيؤذن وهو على غير وضوء؟ قال : «نعم ، وأحب
~~إلي / 113 / ألا يقيم إلا وهو على وضوء» . [2] وفي كتاب حماد بن عيسى
~~[روايته عن حريز ، عن زرارة] ، عن أبي جعفر أنه قال : «قد تؤذن وأنت على
~~غير وضوء ، ولكن إذا أقمت فعلى وضوء متهيئا للصلاة» . [3] وقد ذكر في كتاب
~~الطهارة ما روي عن الأئمة عليهم السلام من استحباب الطهارة قبل دخول وقت
~~الصلاة ، وأبين ما في ذلك مما لا يسع تضييعه ما دل عليه الكتاب ؛ قول الله
~~تعالى ذكره : @QUR011 «يأيها الذين ءامنوا إذا قمتم إلى الصلوة فاغسلوا
~~وجوهكم» [4] وذكر الطهارة ، وعلى من قام إلى الصلاة أن يتطهر ، والقائم إلى
~~الأذان قائم إلى حد من حدود الصلاة ، فالواجب عليه أن يتطهر قبل أن يؤذن ،
~~فإن أذن قبل أن يتطهر وجب ألا يحرج ، كما جاء في ذلك من الرخصة إن شاء الله
~~، ولكنه قد أساء وأعظم في الإساءة وأكثر تهاونا للصلاة من أقامها وهو على
~~غير طهارة متعمدا لذلك .

### ||| ذكر من أذن جالسا أو راكبا أو ماشيا

# اختلف الرواة عن أهل البيت (صلعم) / 114 / في أذان الجالس ، فروى بعضهم
~~أن لا يؤذن أحد جالسا إلا راكب أو مريض ؛ ففي جامع الحلبي عن أبي عبد الله جعفربن

# [1] مسائل علي بن جعفر ، ص 150 .[2] الكافي ، ج 3 ، ص 304 .[3] التهذيب ، ج
~~2 ، ص 53 (الرقم 179) .[4] سورة المائدة ، الآية 6 .**Page# 127**

# محمد صلوات الله عليه أنه قال : «ولا بأس أن يؤذن المريض جالسا ، وليس
~~يؤذن جالسا إلا راكب أو مريض» . [1] وفيه رواية ثانية ، وهو : لا بأس بأن
~~يؤذن جالسا وراكبا وماشيا ؛ ففي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام ، عن زيد بن
~~أحمد ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين
~~بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي
~~طالب (صلع) أنه كان لا يرى بأسا أن يؤذن الرجل جالسا . [2] وفي كتاب الحلبي
~~المعروف بكتاب المسائل أنه قال : قلت يعني لأبي عبدالله جعفر بن محمد عليه
~~السلام : أيؤذن الرجل وهو على دابته؟ ويؤذن وهو يمشي؟ قال : «لا بأس» . [3]
~~وفيه رواية ثالثة ، وهو أن ذلك إنما تجزيه إذا كان التشهد مستقبل القبلة ؛
~~ففي كتاب المسائل من رواية الحسين بن علي ، عن إبراهيم بن سليمان / 115 /
~~الهمداني ، عن إسماعيل ، عن العلاء [بن رزين] ، عن محمد بن مسلم ، عن أبي
~~جعفر في الرجل يؤذن وهو يمشي أو على ظهر دابته؟ قال : «نعم ، إذا كان
~~التشهد مستقبل القبلة فلا بأس» . [4] وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد
~~بن الحسين بن أسباط ، عن علاء [بن رزين ]القلاء ، عن محمد بن مسلم قال :
~~قلت له [يعني محمد بن علي عليه السلام] : أيؤذن الرجل وهو يمشي وعلى ظهر
~~دابته؟ قال : «نعم ، إذا كان التشهد مستقبل القبلة فلا بأس» . وفيه رواية
~~رابعة ، وهو أنه يؤذن حيث ما توجه يعني إذا كان راكبا ؛ ففي كتاب حماد بن
~~عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر محمد بن
~~علي عليه السلامأنه قال : «وتؤذن وأنت [على غير وضوء في ثوب واحد] قاعدا أو
~~قائما وراكبا

# [1] الكافي، ج 3 ، ص 306 .[2] التهذيب ، ج2 ، ص56 (الرقم 192) .[3] التهذيب
~~، ج2 ، ص56 (الرقم 193) .[4] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 185 ؛ التهذيب ،
~~ج 2 ، ص 56 ، (الرقم 196) .**Page# 128**

# أينما توجهت» . [1] وأجمعوا في ما علمت ورأيت في ما جمعت من الكتب
~~المنسوبة إلى أهل البيت صلوات الله عليهم أن الإقامة لا تجزي إلا على الأرض
~~قائما ؛ ففي الجامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن الحسين ، عن عاصم ، عن أبي
~~اسامة / 116 / ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال :
~~«لا بأس أن تؤذن وأنت جالس ، ولا تقيم إلا وأنت قائم» . [2] وفي جامع
~~الحلبي : «لا بأس أن يؤذن الرجل وهو جالس على المحمل والدابة ، فأما
~~الإقامة فلا إلا وهو قائم على الأرض» . [3] وفي كتاب المسائل من رواية
~~الحسين بن علي ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى بن جعفر ، أنه
~~سأل أباه جعفر بن محمد عليه السلام عن الأذان والإقامة أيصلح على الدابة؟
~~قال : «أما الأذان فلا بأس ، وأما الإقامة فلا حتى ينزل على الأرض» . [4]
~~الأذان قائما على الأرض ، والإقامة كذلك أفضل ؛ روي ذلك عن أبي جعفر ؛ ففي
~~جامع غياث بن إبراهيم رواية إسماعيل [بن أبان بن إسحاق الأزدي] [5] عنه ،
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ؛ وفي كتب محمد بن سلام بهذا
~~الإسناد عن أبي جعفر عليه السلامأنه قال : «من السنة ألا يؤذن الرجل إلا
~~قائما ، لا يؤذن جالسا ، فإن أذن مسافر أو مريض جالسا أو راكبا ، [6] أجزأ
~~عنه بما جاءت في ذلك الرخصة . ولا يقيم / 117 / إلا قائما على الأرض إلا
~~ألا يستطيع القيام من علة به أو آفة أو عذر يمنعه من القيام ؛ فإن الله
~~@QUR08 «لا يكلف الله نفسا إلا وسعها» [7] ، ومن كانت هذه حاله فقد وسعه أن
~~يصلي جالسا إذا لم يستطع

# [1] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 282 .[2] التهذيب ، ج 2 ، ص 56 (الرقم
~~195) .[3] التهذيب ، ج 2 ، ص 56 ، (الرقم 193) .[4] مسائل علي بن جعفر ، ص
~~174 .[5] النجاشي ، الرقم 833 .[6] انظر التهذيب ، ج 2 ، ص 56 ، (الرقم
~~192) .[7] سورة البقرة ، الآية 286 .**Page# 129**

# القيام ، والصلاة أوجب من الأذان والإقامة ، والله أعلم .

### ||| ذكر المؤذن يؤذن ويقيم غيره

# اختلف الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في المؤذن يؤذن ويقيم غيره ؛
~~ففي الكتب الجعفرية رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي
~~الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي عبد
~~الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن علي : أن الحارث الصدائي [1] أتى النبي
~~(صلع) فأقر بالإسلام ، والنبي (صلع) في سفره ، ثم أدلج فأدلج معه الحارث ،
~~فلما نزل النبي (صلع) قال : «يا أخا صداء [2] هل معك من ماء؟» قال : نعم .
~~فأتاه الحارث بماء فتوضأ ، وأمره فأذن ، ثم جاء الناس وجاء بلال فأراد أن
~~يقيم ، فقال رسول الله (صلع) : «إنما / 118 / يقيم من أذن أخو صدائي [3] »
~~. [4] وفيها رواية ثانية بهذا الإسناد : عن أبي جعفر محمد بن علي ، عن أمير
~~المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه قال : «لا بأس أن يؤذن المؤذن
~~ويصلي بإقامة غيره» . [5] وفي كتب محمد بن سلام روايته عن جعفر [بن محمد
~~الطبري] ، عن قاسم [بن إبراهيم ]في الرجل يؤذن ويقيم غيره؟ قال : لا بأس أن
~~يقيم الصلاة بالقوم ، ويقوم غيره مؤذنهم الذي أذن لهم إذا اضطروا إلى ذلك . [6]

# [1] في الأصل : الصيداني ، انظر الوافي بالوفيات ، ج 15 ، ص 9 ؛ وذكر هذا
~~الحديث ذيل ترجمته ابن عبد البر وابن حجر ، انظر : الاستيعاب ، ج 2 ، ص 531
~~؛ الإصابة ، ج 2 ، ص 582 .[2] في الأصل : صيدا . وصداء : حي من اليمن .
~~انظر : الوافي بالوفيات ، ج 15 ، ص 9 ؛ معجم البلدان ، ج 3 ، ص 397 .[3] في
~~الأصل : صيدا .[4] الاعتصام ، ج 1 ، ص 315 .[5] في دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص
~~146 : «يقيم» .[6] قال محمد بن منصور المرادي : ليس على النساء أذان ولا
~~إقامة ، وقد ذكر عن علي صلوات الله عليه ? أنه قال : «ليس عليهن أذان» .
~~رأب الصدع ، ج 1 ، ص210 ، (الرقم 252) .**Page# 130**

# وفيها : عن زيد بن أحمد بن إسماعيل بن محمد ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي
~~بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ،
~~عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من
~~ولده أنه قال : «لا بأس أن يؤذن المؤذن ويصلي بإقامة غيره» . [1] وفي كتاب
~~الجامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن عاصم ، عن أبي اسامة ، عن أبي عبد الله
~~قال : أذن إسماعيل فأرسله أبو عبد الله ، فأمرني فأقمت الصلاة . وفي جامع
~~الحلبي : ولا بأس أن يؤذن الرجل فيقيم آخر . وفي هذا سعة إن شاء الله تعالى
~~؛ إذ جائز / 119 / أن يصلي بإقامة من غير أذان ، وقد ذكرته في ما تقدم ،
~~والذي جاء في الحديث الأول : أن رسول الله (صلعم) أمر الذي أذن أن يقيم ،
~~ومنع بلالا من الإقامة ؛ وليس في الحديث أن ذلك لا يجزي غيره أو لا يجزي
~~صلاته ، وإنما هو أمره النبي صلى الله عليه وآله أن يؤذن ، وأمره أن يقيم ،
~~ونهى بلالا عن ذلك ، كما لو أمر رجلا بذلك وبلال حاضر لأمره أو غائبا عنه .
~~وفي الحديث ما دل على أنه إذا غاب المؤذن أذن غيره ؛ لأن بلالا لما غاب أمر
~~النبي (صلعم) الحارث فأذن ، وبذلك يجب على هذا التمثيل إذا أذن المؤذن ثم
~~غاب وخيف فوات الصلاة أو لم يخف أن يقيم غيره ، والله تعالى أعلم .

### ||| ذكر أذان النساء وإقامتهن

# اختلف الرواة عن أهل البيت (صعلم) في أذان النساء وإقامتهن ، فروى قوم
~~أنه لا أذان عليهن ولا إقامة ؛ ففي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار
~~الكوفي روايته عن جعفر يعني [ ابن ] محمد الطبري ، عن قاسم بن إبراهيم /
~~120 / العلوي ، في النساء : هل عليهن أذان وإقامة؟ قال : ليس عليهن أذان
~~ولا إقامة . وقد ذكرت عن علي

# [1] في رأب الصدع هذا القول منسوب إلى أبو جعفر محمد بن منصور المرادي .
~~راجع رأب الصدع ، ج1 ، ص210 .**Page# 131**

# پ أنه قال : ليس عليهن ذلك . [1] وفيها : عن زيد بن أحمد ، عن زيد بن
~~الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين [2] بن عبد الله بن
~~ضميرة ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من
~~ولده أنه قال : «لا تؤذن المرأة ، ولا تنكح ، ولا تؤم الناس» . [3] وفي
~~كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن جميل بن دراج
~~قال : سألت أبا عبد الله يعني جعفر بن محمد صلوات الله عليه عن المرأة هل
~~عليها أذان وإقامة؟ قال : «لا» . [4] وفيه رواية ثانية ، وهي أن عليها مكان
~~الأذان تشهد الشهادتين ؛ ففي جامع الحلبي عن أبي عبد الله جعفر بن محمد
~~(صلعم) أنه قال : «وليس على النساء أذان ولا إقامة ، ويجزيها أن تشهد
~~الشهادتين ؛ أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمدا عبده ورسوله» . [5]
~~وفيه رواية ثالثة ، / 121 / وهي أنه يستحب للمرأة أن تؤذن ، فإن لم تفعل
~~أجزأتها [ أن تشهد ]الشهادتين ؛ ففي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل :
~~وسألته يعني أبا عبد الله جعفر بن محمد عليه السلام أتؤذن المرأة في
~~الصلاة؟ قال : «نعم ، فإن لم تفعل فإنه يجزيها أن تكبر وتشهد أن لا إله إلا
~~الله وأن محمدا رسول الله . [6] وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن
~~الحسين بن أسباط ، عن عبد الله بن سنان قال : سألت أبا عبد الله عن المرأة
~~تؤذن للصلاة؟ قال : «حسن إن فعلت ، فإن لم

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 211 ؛ مسند زيد ، ص 85 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص
~~146 .[2] في الأصل : «جرير» وهو تصحيف .[3] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 211 .[4]
~~الكافي ، ج 3 ، ص 305 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 62 (الرقم 200) .[5] التهذيب ، ج
~~2 ، ص 58 ، (الرقم 202) .[6] التهذيب ، ج 2 ، ص 58 ، (الرقم 202) .**Page# 132**

# تفعل أجزأها أن تكبر وأن تشهد اأن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله »
~~. [1] وفي كتاب حماد بن عيسى [روايته عن حريز] ، عن زرارة ، عن أبي جعفر
~~أنه سئل عن المرأة ، [ هل ] عليها أذان وإقامة؟ قال : «إن كانت تسمع أذان
~~القبيلة فليس عليها شيء ، وإلا فليس عليها أكثر من الشهادتين» . [2] وهذه
~~الرواية أشبه بقول الطاهرين أهل البيت صلوات الله عليهم .

### ||| ذكر أذان الصبي والعبد والمملوك

# في الجامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن أبي عبد الله / 122 / جعفر بن محمد
~~صلوات الله عليه أنه قال : «لا بأس بأذان الغلام قبل أن يبلغ أشده» والأشد
~~الاحتلام . قال : حدثني أبو الحسن ، عن عبد الله بن سنان ، عن أبي عبد الله
~~قال : سأله أبي وأنا حاضره عن [قول الله عز وجل : @QUR08 «حتى إذا بلغ أشده
~~» ] [3] : اليتيم متى يجوز أمره؟ قال : «حتى يبلغ أشده» . قلت : وما أشده؟
~~قال : «احتلامه» . قلت : قد يكون الغلام ابن ثمانية عشر ولا يحتلم ، أو أقل
~~أو أكثر؟ قال : «إذا بلغ ثلاثة عشر سنة كتبت له الحسنات ، وكتبت عليه
~~السيئات ، وجاز أمره ، إلا أن يكون سفيها أو ضعيفا» . [4] وفي جامع الحلبي
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال : «لا بأس أن يؤذن
~~العبد والغلام [الذي] لم يحتلم» . [5]

### ||| ذكر أخذ المؤذن الأجر على أذانه

# اختلف الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في أجر المؤذن ؛ ففي الكتب

# [1] التهذيب ، ج 1 ، ص 58 ، (الرقم 202).[2] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص
~~194 ؛ علل الشرائع ، ج 2 ، ص 355 .[3] سورة الأحقاف ، الآية 15 .[4]
~~التهذيب ، ج 2 ، ص 283 ، (الرقم 1129) .[5] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 147
~~.**Page# 133**

# الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن
~~موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد (صلع) عن أبيه ، عن جده / 123 / ،
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) عن أبيه ، عن أمير المؤمنين صلوات الله
~~عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : «آخر ما فارقت حبيب قلبي أن قال : يا
~~علي ، إذا صليت بقوم فصل بصلاة أضعف من خلفك ، ولا تتخذ مؤذنا يأخذ أجرا» .
~~[1] وفيها رواية ثانية بهذا الإسناد عن علي عليه السلامأنه قال : «من السحت
~~أجر المؤذن ، ولا بأس أن يجرى عليه من بيت المال» . [2] وفيه رواية اخرى من
~~كتب محمد بن سلام : عن جعفر بن محمد ، عن قاسم بن إبراهيم قال : لا بأس
~~بأخذ الجعل على الأذان ، إذا لم يعقد ذلك عليه عقد مشارطة . فأولى الروايات
~~بالصواب ما عليه العمل ، وهو أن يجرى على المؤذن من بيت المال ، ولو لم [3]
~~يكن ذلك جائزا أو كان حراما لم يؤمر به ، وإنما المنهي عنه أن يستأجر أهل
~~قبيلة أو قرية مؤذنا يؤذن لهم على شرط معلوم ، والله أعلم / 124 / . تم
~~الجزء الخامس ، ويتلوه السادس من كتاب الصلاة ، وهو التاسع عشر .

### ||| ذكر المؤذن يقيم ولم يجئ الإمام

# في كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن حفص بن
~~[سالم أبو ]ولاد [4] قال : قلت لأبي عبد الله : المؤذن ربما أقام والإمام
~~لم يجي?أفيجلس حتى يجيء ، أو يقوم حتى يجيء ؟ قال : «إذا أقام فقوموا ، فإن
~~جاء إمامكم ، وإلا قدمتم غيره» . [5]

# [1] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 184 ؛[2] الجعفريات ، ص 299 (ح 1235) ؛
~~دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 147 .[3] في الأصل : «المال إذا لم» وما أثبتناه
~~من الحاشية .[4] النجاشي ، الرقم 347 .[5] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص
~~252 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 258 (الرقم 1143) .**Page# 134**

### ||| ذكر النهي عن الخروج من المسجد بعد الأذان

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ،
~~عن أبي عبد الله الحسين بن علي ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات
~~الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : «من سمع النداء وهو في المسجد ثم
~~خرج منه فهو منافق ، إلا رجل يريد الرجوع إليه» . [1] يعني (صلع) في الرجل
~~يريد الرجوع / 125 / إليه أن يكون على غير طهارة فيخرج ليتطهر ، أو يرهقه
~~أمر يخاف منه فيخرج إليه ويعقد ضميره على الرجوع ويرى أنه يدرك الصلاة ،
~~وما أشبه [ ذلك ] ، والله أعلم . وإنما هذا لمن لم يصل الصلاة التي تقدم
~~لها ، فأما من صلاها فإن شاء صلى معهم وجعلها سبحة ، وإن شاء خرج . وفي
~~كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل ، عن أبي عبد الله ، عن أبيه محمد بن
~~علي عليه السلامأنه [ قال ] : «إذا صليت صلاة وأنت في مسجد فاقيمت تلك
~~الصلاة ، فإن شئت فصل ، وإن شئت فاخرج ، وإن صليت معهم فاجعلها سبحة» . [2]
~~وهذا لا يكون إلا في صلاة يجزي التطوع بعدها ، وسنذكر الدليل على ذلك في
~~موضعه إن شاء الله .

### ||| ذكر من يستحق الأذان

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن / 126 / جده ،
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي
~~طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : «ليؤذن لكم أفصحكم ،
~~وليؤمكم أفقهكم» . [3]

# [1] الجعفريات ، ص 73 (الرقم 234) ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 262 ، (الرقم 740)
~~.[2] التهذيب ، ج 3 ، ص 279 ، (الرقم 821) .[3] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ،
~~ص 185 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 147 .**Page# 135**

### ||| ذكر أذان الأعمى

# في كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن جعفر يعني
~~ابن محمد الطبري ، عن قاسم بن إبراهيم العلوي ، أنه سئل عن الأعمى [أ]
~~يؤذن؟ قال : لا بأس بأذان الأعمى ، قد كان ابن ام مكتوم مكفوف البصر ، وكان
~~يؤذن للنبي صلى الله عليه وآله . [1]

### ||| ذكر ترك الأذان للنافلة

# في الجامع من كتب طاهر بن زكريا بن الحسين ، عن أبي عبد الله جعفر بن
~~محمد صلوات الله عليه أنه قال : «واعلم أنه ليس في النافلة أذان ولا إقامة
~~، إنما هو في الفريضة» ، وهذا إجماع في ما أعلم ، والله أعلم .

### ||| ذكر قدر المأذنة

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن / 127 / موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده ،
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه : أن أمير المؤمنين علي بن أبي
~~طالب صلوات الله عليه مر بمنارة طويلة فأمر بهدمها ، وقال : «لا تكون إلا
~~على سطح المسجد» . [2] والعمل على غير هذا ، وقد بقيت صوامع للأذان أعلى من
~~سقوف المساجد . ولعل الحديث وإن صح فإنما أمر أمير المؤمنين علي صلوات الله
~~عليه وعلى آله بهدم منارة بعينها لعلة كانت فيها ، لعله احدثت فكانت تطل
~~على قوم في دورهم ، أو تضر بهم فأمر بإزالة الضرر ، والله أعلم .

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 147 .[2] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 155 ؛
~~التهذيب ، ج 3 ، ص 256 (الرقم 710) ؛ دعائم الإسلام ، ج1 ، ص147 .**Page# 136**

### ||| ذكر الأذان في وقت المولود حين يولد

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير
~~المؤمنين / 128 / علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه
~~قال : قال رسول الله (صلع) : «من ولد له مولود فليؤذن في اذنه اليمنى بأذان
~~الصلاة ، وليقم في اذنه اليسرى ؛ فإن ذلك عصمة من الشيطان الرجيم والإفزاع
~~[له] » . [1] وفي المسند عن أحمد [بن عيسى ] بن [ زيد ، عن ] حسين بن علوان
~~، عن أبي خالد ، عن زيد ، عن آبائه ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب
~~صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده قال : لما طلقت فاطمة بنت رسول الله
~~(صلع) بالحسين أذن بذلك النبي (صلع) فأرسل إليها أسماء بنت عميس وعائشة
~~وقال : «إذا هي وضعت ما في بطنها فليؤذن إحداكما في اذنه اليمنى ، وليقم
~~الاخرى في اذنه اليسرى ، واقرءا بفاتحة الكتاب وآية الكرسي وآخر سورة الحشر
~~وسورة الإخلاص و[ هي ] @QUR06 «قل هو الله أحد » والمعوذتين ، فأنتما إذا
~~فعلتما / 129 / ذلك عافاه الله من لطمة الشيطان . وفي كتب أبي عبد الله
~~محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن إسماعيل [بن أبان بن إسحاق الأزدي]
~~، عن غياث [بن إبراهيم] ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبي رافع مولى
~~رسول الله (صلع) [ أن رسول الله (صلع) ] أذن في اذن الحسن والحسين حين ولدا . [2]

### ||| ذكر الأذان عند الفزع

# في كتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن

# [1] الجعفريات ، ص 59 ؛ الكافي، ج 6 ، ص 24 ؛ التهذيب ، ج 7 ، ص 437 .[2]
~~انظر بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 282 ؛ عيون الأخبار ، ج 2 ، ص 43 ؛ صحيفة
~~الرضا عليه السلام ، ص 89 .**Page# 137**

# أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن
~~أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : قال رسول الله
~~(صلعم) : «إذا تغولت بكم الغيلان فأذنوا بالصلاة» . {-1-}

### ||| جماع أبواب المساجد

### ||| ذكر وجوب الصلاة في المساجد

# في المسند من رواية أبي غسان [مالك بن إسماعيل النهدي] [2] قال : أخبرنا
~~حسن [بن صالح بن حي] [3] عن أبي حيان التيمي ، [4] عن أبيه [سعيد بن حيان
~~التيمي] [5] عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) وعلى الأئمة من ولده /
~~130 / أنه قال : «لا صلاة لجار المسجد إلا في المسجد» . قيل : ومن جار
~~المسجد ؟ قال : «من سمع المنادي» . [6] وفي كتاب القضايا من رواية أبي
~~الحسين [7] ، عن عباد بن يعقوب [الرواجني ]قال : أخبرنا عمرو بن ثابت ، عن
~~[أبي] إسحاق [عمرو بن عبد الله السبيعي] ، عن الحارث [بن عبد الله الأعور]
~~، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) أنه قال : «لا صلاة لجار المسجد
~~إلا يأتي المسجد [ إن ] [8] ليس به علة» . [9] وفي كتاب القضايا رواية أحمد
~~بن الحسين [بن حفص الخثعمي] ، و[في كتب] محمد بن سلام [بن سيار الكوفي
~~روايته] عن عباد بن يعقوب ، عن عبيد الله بن

# [1] الجعفريات ، ص 73 (ح 235) ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص147 .[2] الكامل في
~~الضعفاء ، ج 6 ، ص 382 ؛ تاريخ الإسلام ، الذهبي (211 220) ص402 .[3] تهذيب
~~الكمال ، ج 6 ، ص 180 .[4] يحيى بن سعيد بن حيان . تهذيب الكمال ، ج 31 ، ص
~~323 .[5] تهذيب الكمال ، ج 10 ، ص 399 .[6] التهذيب ، ج 1 ، ص 92 (الرقم
~~244) .[7] وهو : «حسن بن حسين العوراني الكوفي» ، راجع الذهبي ، ميزان
~~الاعتدال ، ج 1 ، ص 483.[8] أضفناه للضرورة ، والرواية في المصدر هكذا :
~~«لا صلاة لمن لم يشهد الصلوات المكتوبات من جيران المسجد إذا كان فارغا
~~صحيحا .[9] التهذيب ، ج 3 ، ص 261 ، (ش 735) نحوه.**Page# 138**

# محمد بن قيس البجلي ، عن أبيه ، عن أبي جعفر محمد بن علي (ع م) أنه قال :
~~«لا صلاة لمن لم يشهد الصلوات المكتوبات من جيران المسجد إلا [1] في
~~المسجد» . [2]

### ||| ذكر فضل المساجد وتضعيف الصلاة فيها

# في كتاب النهي من رواية الحسن [3] بن جعفر ، عن إسحاق بن موسى ، عن علي
~~بن جعفر ، عن أخيه موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن أبي جعفر محمد بن علي عليه
~~السلام ، عن آبائه : أن / 131 / رسول الله (صلع) نهى أن تشد الرواحل إلا
~~إلى المسجد الحرام ومسجد الرسول عليه السلام . [4] وفي [الكتب] الجعفرية من
~~رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن موسى بن
~~إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي عبد الله جعفر بن
~~محمد ، عن أبيه ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى
~~الأئمة من ولده أنه قال : «الصلاة في المسجد الحرام مئة ألف صلاة ، وصلاة
~~في مسجد المدينة عشرة ألف صلاة ، وصلاة في بيت المقدس ألف صلاة ، وصلاة في
~~المسجد الأعظم مئة صلاة ، وصلاة في مسجد القبيلة خمس وعشرون صلاة ، وصلاة
~~في [مسجد ]السوق باثتنا عشرة صلاة ، وصلاة الرجل في بيته وحده صلاة واحدة»
~~. [5] وفيها بهذا الإسناد عن علي صلوات الله عليه أنه قال : «النافلة في
~~المسجد الأعظم عمرة مبرورة ، وصلاة الفريضة [6] تعدل حجة متقبلة» . [7]

# [1] في الأصل «يعني» بدل «إلا» .[2] قرب الإسناد ، ص 130 (ح 510) .[3] في
~~الأصل : «الحسين» .[4] حول هذا الحديث انظر دراسة م . كستر تحت عنوان ،
~~ألاتشد الرحال .. . ، دراسة حول الحديث ، في مجلةLe Museon, 1949, pp; 173
~~- 196[5] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 152 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 148
~~؛ أمالي الطوسي ، ص 527 .[6] في الأصل : «النافلة» .[7] الجعفريات ، ص 24
~~(ح 463) ؛ الكافي ، ج 3 ، ص 491 ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 251
~~(الرقم689).**Page# 139**

# / 132 / وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي [روايته] عن
~~زيد بن أحمد ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن
~~حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن
~~أبي طالب (صلع) أنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : «صلاة في
~~مسجدي هذا نافلة أفضل من بضع وعشرين صلاة في غيره إلا في المسجد الحرام ،
~~وصلاة فيه مكتوبة أفضل من ألف صلاة في ما سواه إلا في المسجد الحرام» . {-6-}

### ||| ذكر فضل الجلوس في المسجد وما يدفع عن أهل المساجد

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ،
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده ، عن أمير
~~المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال :
~~قال / 133 / رسول الله (صلع) : «الجلوس في المساجد انتظار الصلاة عبادة ما
~~لم يحدث» . قيل : وما الحدث؟ قال : «الاغتياب» . [2] وفيها بهذا الإسناد :
~~أن رسول الله (صلع) قال : «من كان القرآن حديثه ، والمسجد بيته ، بنى الله
~~له بيتا في الجنة ، ورفعه درجة دون الدرجة الوسطى» . [3] وفي كتاب حماد
~~مثله وقال : «درجة دون درجة الرسالة» . وفيها به عن رسول الله (صلعم) أنه
~~قال : «المؤمن مجلسه مسجده ، وصومعته بيته» . [4]

# [1] التهذيب ، ج 6 ، ص 15 (الرقم 33) ؛ أمالي الطوسي ، ص 527 .[2]
~~الجعفريات ، ص 61 (الرقم 174) ؛ الكافي ، ج 2 ، ص 356 ؛ دعائم الإسلام ، ج
~~1 ، ص 100 ؛ أمالي الصدوق ، ص 420 ؛ تحف العقول ، ص 47 .[3] التهذيب ، ج 3
~~، ص 255 (الرقم 707) ؛ أمالي الصدوق ، ص 501 ؛ ثواب الأعمال ، ص 27 ؛ دعائم
~~الإسلام ، ج 1 ، ص 148 .[4] الكافي ، ج 2 ، ص 662 ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 249
~~(الرقم 684) ؛ الجعفريات ، ص 90 ، ح 313 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 748
~~.**Page# 140**

# وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن زيد بن أحمد
~~، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد
~~الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن علي صلوات الله عليه أنه قال :
~~«انتظار الصلاة بعد الصلاة في المساجد أفضل [من ]الرباط» . [1] وفيها بهذا
~~الإسناد عن علي (صلع) : أنه كان يقول : «من السنة إذا جلست في المسجد أن
~~تستقبل القبلة» . [2] وفيها به أن عليا صلوات الله عليه قال : «إن / 134 /
~~المسجد ليشكو الخراب إلى ربه» . فقيل : يا أمير المؤمنين ، وإن له لسانا
~~يتكلم به؟ قال : «إي وربي ، ما من مسجد يبنى لله وإلا وله لسان مثل لسان
~~أحدكم ، وخلق مثل خلق أحدكم ، وإنه يتبشبش بالرجل إذا غاب عنه من عماره إذا
~~هو رجع من غيبته ، كما يتبشبش أحدكم بغائبه إذا قدم عليه» . [3] وفي كتب
~~أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن رزيق بن الزبير [4] عن
~~جعفر بن محمد عليه السلام أنه قال : «إن الجلوس في المسجد من غير صلاة
~~عبادة ، والنظر في المصحف عبادة ، وتسليمك على أخيك المسلم عبادة» . وفي
~~[الكتب] الجعفرية بالإسناد الأول عن علي عليه السلام أنه قال : «إذا نزلت
~~الآفات والعاهات عوفي أهل المسجد» . وفيها به عنه (ع م) أنه قال :
~~«الاحتباء في المساجد حيطان العرب ، [5] والاتكاء في المسجد رهبانية العرب
~~. والمؤمن مجلسه مسجده ، وصومعته بيته» . [6]

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 148 .[2] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 148 .[3]
~~الكافي ، ج 2 ، ص 449 ؛ الخصال ، ص 142 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 148 .[4]
~~النجاشي ، الرقم 442.[5] الكافي، ج 2 ، ص 662 . ورد فيه صدر هذه الرواية
~~فقط .[6] الجعفريات ، ص 90 (ح 313) ؛ كتاب النوادر للراوندي ، ص164
~~.**Page# 141**

### ||| باب ذكر ما نهي عن فعله في المسجد

# في / 135 / الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث
~~الكوفي ، عن أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده
~~، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي
~~بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : «جنبوا مساجدكم
~~رفع أصواتكم ، وبيعكم وشراءكم وسلاحكم ، وجمروها في كل سبعة أيام ، وضعوا
~~فيها المطاهر» . [1] وفيها بهذا الإسناد عن علي صلوات الله عليه أنه قال :
~~«من وقر المسجد من نخامته ، لقي الله يوم القيامة ضاحكا وقد اعطي كتابه
~~بيمنه» . [2] وفيها به عنه عليه السلام وذكر المسجد فقال : «إنه ليتلوى عند
~~النخامة كتلوي أحدكم بالخيزران [3] إذا وقع به» . [4] وفي كتب ابن سلام
~~روايته عن إسماعيل بن أبان قال : أخبرنا سلام بن سلام ، عن زيد ، عن جعفر
~~الحجاري ، عن علي بن أبي طالب [أنه قال :] «من ازدرد ريقه في المسجد تعظيما
~~لحق المسجد ، جعل الله ريقه / 136 / ذلك شفاء في جوفه ، وكتبت له به حسنة ،
~~ومحي عنه سيئة ، ورفع له به درجة» . [5] وفيها بهذا الإسناد عن علي عليه
~~السلام أنه كان يكره التنخم في المسجد ويقول : «من تنخم فليصل ركعتين» .
~~وفي كتاب المسائل من رواية أبي عبد الله الحسين بن علي ، عن أبيه ، عن علي بن

# [1] الجعفريات ، ص 88 (ح 303) ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 194 . من لا يحضره
~~الفقيه ، ج 1 ، ص 237 ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 249 ، (الرقم 682).[2] الجعفريات
~~، ص 68 (ح 208) ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 256 ، (الرقم 713) .[3] في الأصل :
~~«بالحجر» .[4] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 149 .[5] ثواب الأعمال ، ص 18
~~.**Page# 142**

# جعفر ، عن أخيه موسى ، عن أبيه جعفر بن محمد ، أنه سأله عن الشعر أيصلح
~~أن ينشد في المسجد؟ قال : «لا بأس» . [1] وفيها به عنه عليه السلام عن رسول
~~الله صلى الله عليه وآله : «كشف السرة والفخذ [والركبة ]في المسجد من
~~العورة» . [2] وفي حديث آخر : «والركبة» . وفي كتب محمد بن سلام روايته عن
~~جعفر بن محمد الطبري ، عن قاسم بن إبراهيم أنه سئل عن النوم في المسجد؟
~~فقال : ما احب النوم في المسجد إلا لمضطر أو معتكف . وفي الجامع من كتب
~~طاهر بن زكريا عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال :
~~«نهى رسول الله (صلعم) عن سل السيف وبري النبل [3] في المسجد / 137 / وقال
~~: إن المسجد إنما جعل لغير ذلك» . [4] وفي كتاب القضايا من رواية أحمد بن
~~الحسين بن حفص الخثعمي ومحمد بن سلام ، كلاهما عن عباد بن يعقوب ، عن
~~عبدالله بن محمد بن قيس البجلي ، عن أبيه ، عن أبي جعفر ، عن علي أنه كره
~~أن يسل السيف في المسجد وأن يبرى النبل في المسجد . وفي كتاب النهي من
~~رواية الحسن بن جعفر عن إسحاق بن موسى ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى بن
~~جعفر ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن آبائه أن رسول الله
~~(صلع) نهى أن تقام الحدود في المساجد ، وأن ترفع فيها الأصوات ، ونهى أن
~~تنشد الضالة في المسجد ، ونهى أن يسل السيف في المسجد ، ونهى أن يرمى فيه
~~بالنبل ، ونهى عن الشرى والبيع في المسجد . [5]

# [1] مسائل علي بن جعفر ، ص 156 ، (الرقم 222) .[2] الجعفريات ، ص 66 (ح
~~201) ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 263 ، (الرقم 742) .[3] بري النبل : نحته والعمل
~~فيه . مجمع البحرين ، ج 1 ، ص 52 .[4] الكافي ، ج 3 ، ص 369 ؛ التهذيب ، ج
~~3 ، ص 258 (الرقم 724) .[5] راجع : وسائل الشيعة ، ج 5 ، ص 233 234
~~.**Page# 143**

# وفي كتاب المسائل رواية الحسين بن علي ، عن إبراهيم بن سليمان الهمداني
~~[عن إسماعيل] ، عن العلاء [بن رزين] ، عن محمد بن مسلم ، عن أبي جعفر قال :
~~سألته عن الحية والعقرب / 138 / إذا رآها الرجل في المسجد؟ قال : «يقتلها
~~إن آذته» . [1] وفي كتب محمد بن سلام بإسناده عن [حسين بن عبد الله بن
~~]ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن علي عليه السلامأنه كان يقول : «لا تتخذوا
~~المساجد ملاوم» . قال أبو بكر : يعني الحديث . وفيها به عن علي (ع م) أنه
~~كان ينهى عن رفع الصوت ، وعن الجلد ، وعن القضاء في المساجد كلها . وفي
~~كتاب المسائل من رواية الحسين بن علي ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه
~~موسى بن جعفر ، أنه سأل أباه جعفر بن محمد صلوات الله عليه عن السيف يعلق
~~في المسجد؟ قال : «أما في القبلة فلا ، وأما في جانبه فلا بأس» . [2] وفي
~~كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات
~~الله عليه أنه سأله : أيعلق الرجل السلاح في المسجد ؟ قال : «نعم ، فأما
~~المسجد الأكبر فلا ؛ فإن جدي نهى رجلا رآه يبري مشاقص [3] في المسجد» . [4]
~~والرواية العالية : أن السلاح لا يعلق في المسجد ، كان مسجد قبيلة أو جامعا
~~، وترك ذلك في كل المساجد أسلم ، وقد / 139 / ذكرت ما جاء في ذلك من
~~الروايات في سائر الباب مجملة .

### ||| ذكر ما يمنع من دخول المساجد

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن

# [1] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 241 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 330 ، (الرقم
~~1358) .[2] مسائل علي بن جعفر ، 154 ؛ قرب الإسناد ، ص 223 (ح 1132) .[3]
~~في الأصل : «مشاقيصا» وهو لم يستعمل في أي رواية .[4] الكافي ، ج 3 ، ص 368
~~؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 253 (الرقم 695) ؛ علل الشرائع ، ج2 ، ص319 .**Page# 144**

# جده ، عن أبي جده جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن آبائه ، عن أمير المؤمنين
~~علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : «لتمنعن
~~مساجدكم يهودكم ونصاراكم وصبيانكم ، أو ليمسخنكم الله قردة وخنازير ركعا
~~سجدا» . [1] وفيها بهذا الإسناد عن رسول الله صلى الله عليه وآله أنه قال :
~~«جنبوا مساجدكم مجانينكم وصبيانكم» . [2] وفي كتب أبي عبد الله محمد بن
~~سلام بن سيار الكوفي [روايته] عن جعفر بن محمد الطبري ، عن قاسم بن إبراهيم
~~العلوي ، في اليهود والنصراني والمجوسي يدخلون المسجد؟ قال : لا يدخل
~~المساجد أحد من أهل الذمة والمشركين ؛ لأن كلهم مشرك ؛ وقد قال الله تعالى
~~: @QUR016 «إنما المشركون نجس / 140 / فلا يقربوا المسجد الحرام بعد عامهم
~~هذا» . [3] وكذلك المساجد كلها بيوت الله ، وقد قال الله تعالى : @QUR013
~~«إنما يعمر مسجد الله من ءامن بالله واليوم الاخر » . [4]

### ||| ذكر منع الجنب [عن] الجلوس في المسجد

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ،
~~عن أبي جده أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده ،
~~عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه
~~قال : قال رسول الله (صلع) : «كره الله لكم ستا ؛ العبث في الصلاة ، والمن
~~في الصدقة ، والرفث في الصيام ، والضحك عند القبور ، وإدخال الأعين في
~~الدور ، والجلوس في المساجد وأنتم جنب» . [5]

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 149 .[2] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 154 ؛
~~التهذيب ، ج 3 ، ص 254 (الرقم 702) ؛ الجعفريات ، ص88 (ح 303).[3] سورة
~~التوبة : الآية 28 .[4] سورة التوبة ، الآية 18 .[5] الجعفريات ، ص 65 ،
~~(الرقم 197) ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 174 .**Page# 145**

# وفي كتاب حماد بن عيسى ، عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ، عن
~~أبي جعفر أنه سئل عن الحائض والجنب يدخلان المسجد؟ فقال : «لا يدخلان
~~المسجد إلا مجتازين ؛ إن الله يقول : @QUR012 «ولاجنبا / 141 / إلا عابرى
~~سبيل حتى تغتسلوا»» . [1] وفي كتاب النهي من رواية الحسن بن جعفر ، عن
~~إسحاق بن موسى ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى بن جعفر ، عن أبيه جعفر بن
~~محمد ، عن أبيه ، عن آبائه : أن رسول الله (صلع) نهى أن يجلس الجنب في
~~المسجد الحرام ومسجد الرسول (صلع) . وجاءت رخصة في أن يمر في المسجد مرا ؛
~~قال الله جل ذكره : @QUR05 «ولاجنبا إلا عابرى سبيل» . وفي كتب محمد بن
~~سلام [روايته] عن زيد بن أحمد ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله
~~بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن علي
~~عليه السلام أنه كان يقول في قول الله تعالى : @QUR05 «ولاجنبا إلا عابرى
~~سبيل» ، قال : «هو الجنب يمر في المسجد» . [2]

### ||| ذكر الرخصة لآكل الثوم في التخلف عن المسجد

# في كتب أبي عبد الله محمد بن سلام روايته عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى
~~بن زيد] ، عن حسين بن علوان ، عن أبي خالد ، عن زيد ، عن آبائه ، عن أمير
~~المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه / 142 / أنه قال : «دخل رجل من
~~أهل اليمن وقد أكل الثوم إلى المسجد فآذى به رسول الله (صلعم) والمسلمين ،
~~فقال رسول الله (صلع) : من أكل من هذه البقلة فلا يقرب مسجدنا» . [3]

# [1] سورة النساء ، الآية 43 ؛. علل الشرائع ، ج 1 ، ص 288 ؛ تفسير القمي ،
~~ج 1 ، ص 139 ؛ تفسير العياشي ، ج1 ، ص 234 .[2] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص
~~149 .[3] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 332 (الرقم 499) ؛ الكافي ، ج 6 ، ص 374 ؛
~~علل الشرائع ، ج 2 ، ص 519 و520 ؛ المحاسن ، ج 2 ، ص 523 .**Page# 146**

# وفي كتاب النهي من رواية الحسن بن جعفر ، عن إسحاق بن موسى ، عن علي بن
~~جعفر ، عن أخيه موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن آبائه أن رسول الله (صلع) نهى
~~آكل الثوم أن يوذي برائحته أهل المسجد . [1] وليس في هذا ما يدل على النهي
~~عن أكل الثوم ؛ لأن أكل الثوم حلال ، وإنما يكره لمن أكل منه ما يوجد
~~رائحتة منه أن يدخل المسجد ، فأما من أكل منه ما لا يوجد له رائحة ، أو
~~أكله مطبوخا هو أو غيره من البقول التي توجد رائحتها ، فلا بأس بدخوله
~~المسجد . والاختيار لمن استغنى عن أكل شيء من ذلك في الأوقات التي يعلم أن
~~رائحتها لا تزول عنه إلا بعد مضي صلاة من الصلوات الفرائض ، لا يأكل من ذلك
~~شيئا لما يقطعه من ذلك عن دخول المسجد / 143 / وقد ذكرت فضل ذلك وعن شهود
~~الجماعة ، وسأذكر فضلها إن شاء الله تعالى .

### ||| ذكر ما يقوله ويفعله من دخل المسجد

# في كتب أبي عبد الله محمد بن سلام روايته [عن محمد بن منصور المرادي] ،
~~عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن علوان] ، عن أبي خالد
~~[الواسطي] ، عن زيد ، عن آبائه ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات
~~الله [عليه] وعلى الأئمة من ولده أنه كان إذا دخل المسجد قال : «بسم الله
~~وبالله ، السلام عليك أيها النبي ورحمة الله وبركاته ، السلام علينا وعلى
~~عباد الله الصالحين ، سلام عليكم ورحمة الله وبركاته» . [2] وفيها رواية عن
~~زيد بن أحمد ، عن زيد بن الحسين [3] ، عن أبي بكر بن عبد الله بن

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 149 150 .[2] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 150 ؛
~~التهذيب ، ج 5 ، ص 99 .[3] زيد بن الحسين بن عيسى بن زيد هو الذي ذكره
~~المزي بعنوان زيد بن الحسن العلوي . يروي عن عبد الله بن موسى وأبي بكر بن
~~أبي اويس ، ويروي عنه يحيى بن الحسن العقيقي صاحب النسب . راجع تهذيب
~~الكمال ، ج 10 ، ص 56 / 445 ذيل ترجمة أبي بكر بن أبي اويس (عبد الحميد بن
~~عبد الله ) .**Page# 147**

# أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير
~~المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه كان
~~يقول : «من حق المسجد إذا دخلته أن تصلي فيه ركعتين ، ومن حق الركعتين أن
~~تقرأ فيهما بام الكتاب ، ومن حق القرآن أن تعمل بما فيه» . [1] وفي كتاب
~~الحلبي المعروف بكتاب المسائل / 144 / عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات
~~الله عليه أنه قال : «واقرأ حين تدخل المسجد وأنت تريد الصلاة بالليل خمس
~~آيات من آل عمران» ، وتلا قول الله عز وجل : @QUR09 « إن فى خلق السمو ت
~~والأرض » إلى قوله : @QUR07 «إنك لا تخلف الميعاد » [2] ثم قال : «ثم يقرأ
~~بآية الكرسي والمعوذتين قبل أن يكبر» . [3] وفيه : و«إذا دخلت المسجد فصل
~~على النبي (صلعم) ، تقول : السلام عليك أيها النبي ورحمة وبركاته ، صلى
~~الله على محمد النبي . فإذا خرجت صليت عليه ، فإذا دخلت المسجد والناس
~~يصلون فسلم عليهم وقال : إن رجلا أتى المسجد فكبر حين دخل ثم قرأ ، فقال
~~رسول الله (صلعم) : أعجل العبد ربه . ثم دخل آخر ، فحمد الله وأثنى عليه ،
~~ثم كبر ، فقال رسول الله (صلعم) : سل تعطه» . [4]

### ||| ذكر بناء المسجد

# في كتب محمد بن سلام روايته عن عنبسة [بن بجاد العابد] [5] ، عن عبد الله
~~بن الحسين قال : لما امر رسول الله صلى الله عليه وآله / 145 / أن يتخذ
~~مسجدا ، فكان في علاجه علي وعمار [6] وسلمان ينقلون التراب ، إذ أقبل عثمان
~~وعليه ثوب له ، فطرحه على رأسه من

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 150 ؛ لاحظ أيضا التهذيب ، ج 16 ، ص 445 .[2]
~~سورة آل عمران ، الآيات 191 194 .[3] بحار الأنوار ، ج 80 ، ص 355 354 .[4]
~~الكافي ، ج 2 ، ص 485 و486 وج 3 ، ص 309 ، ج 4 ، ص 553 .[5] النجاشي ،
~~الرقم 822 .[6] في الأصل : عثمان .**Page# 148**

# التراب والغبار ثم جلس ناحية ، فرجزوا فقالوا : لا يستوي من يبتني
~~المساجداو من تراه راكعا وساجدا كمن يمر عاندا معانداعن التراب لا يزال
~~حائدا فغضب عثمان وقال : تركنا أموالنا وأهلنا وجئنا ، فسمعونا ما نكره ؛
~~لقد هممت أن آمر بهذا العبد من يرثم أنفه ! فقال رسول الله (صلعم) : «يا
~~عثمان ، إنما عمار جلدة ما بين العينين ، فمتى تنكأ الجلدة يدمى الوجه .
~~وهذه مطاياك فارحل إذا شئت» . [1] وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن
~~عبد الله بن سنان ، عن أبي عبد الله قال : «بنى رسول الله صلى الله عليه
~~وآلهمسجده بالسميط [2] ثم إن المسلمين كثروا ، فقالوا : يا رسول الله ، لو
~~أمرت بالمسجد فزيد فيه . قال : نعم ، فزاد فيه وبناه بالسعيدة . ثم إن
~~المسلمين كثروا ، فقالوا : يا رسول الله ، لو أمرت بالمسجد فزيد فيه . قال
~~: نعم ، فزاد فيه وبناه بالانثى والذكر . ثم إشتد عليهم الحر فقالوا : يا
~~رسول الله ، لو أمرت بالمسجد فظلل ، فأمر فاقيمت فيه / 146 / سواري [3] من
~~جذوع النخل ، ثم طرحت عليها العوارض والأذخر [4] ، فعاشوا فيه في الحر حتى
~~أصابتهم الأمطار ، فجعل المسجد يكف عليهم ، فقالوا : يا رسول الله ، لو
~~أمرت بالمسجد فطين ، فقال لهم رسول الله (صلعم) : عريش كعريش موسى [5] ،
~~فلم يزل كذلك حتى قبضه الله صلى الله عليه . وكان جداره قبل أن يظلل قدر
~~قامة» وذكر أن السميط : لبنة لبنة . والسعيدة : لبنة ونصف ، والانثى والذكر
~~: لبنتان مخالفتان . [6]

# [1] اختيار معرفة الرجال ، أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي ، تحقيق حسن
~~المصطفوي ، مشهد 1348 ، ص 31 (الرقم 59) ، ص 32 (الرقم 60) ؛ السيرة
~~النبوية ، ابن هشام ، ج 2 ، ص 142 .[2] السميط : الآجر القائم بعضه فوق بعض
~~.[3] جمع سارية ، وهي الاسطوانة .[4] الحشيش الأخضر .[5] جاء في الحاشية :
~~«فقال صلى الله عليه وآله : لا عريش كعريش موسى ، والأمر أقرب من ذلك ،
~~وقبض صلى الله عليه وآله والمسجد عريش . من كتاب الطهارة».[6] الكافي ، ج 3
~~، ص 295 ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 261 (الرقم 738) ؛ معاني الأخبار ، ص 159
~~.**Page# 149**

# وفي كتاب مسائل الحلبي عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه :
~~وسئل عن المكان الذي كان حشا زمانا ، فنظف أيتخذ مسجدا؟ قال : «نعم ، إذا
~~القي فيه شيء حتى يواريه ؛ فإن ذلك ينظفه ويطهره» . {-9-}

### ||| ذكر سد النبي صلى الله عليه وآله الأبواب التي كانت تشرع إلى مسجده

# في كتاب حماد بن عيسى ، عن حريز بن عبد الله [عن زرارة بن أعين ، عن أبي
~~عبد الله أنه ]قال : «إن أمير المؤمنين علي (صلع) سئل عن أفضل مناقبه؟ فقال
~~: أفضل مناقبي ما / 147 / لم يكن لي فيه صنع . قيل : وما ذلك يا أمير
~~المؤمنين؟ قال : إن رسول الله صلى الله عليه وآلهلما قدم المدينة أمر
~~بابتناء المسجد ، فما بقي أحد من أصحابه إلا نقب بابا إلى المسجد ، فجاء
~~جبرئيل فأمره أن يأمرهم أن يسدوا أبوابهم ويدع باب علي ، فبعث رسول الله
~~صلى الله عليه وآلهمعاذ بن جبل [2] إلى أبي بكر فأمره أن يسد بابه ، فقال :
~~سمعا وطاعة ، فسد بابه ، ثم بعثه إلى عمر . . . فأمره أن يسد بابه ، فقال :
~~دع لي بقدر ما أنظر إليك بعيني ، فأبى عليه رسول الله صلى الله عليه فسد
~~بابه ، ثم بعثه إلى طلحة والزبير وعثمان وعبد الرحمن وسعد وحمزة والعباس ،
~~فأمرهم بسد أبوابهم ، فسمعوا وأطاعوا . فقال حمزة والعباس [3] : يأمرنا بسد
~~أبوابنا ويدع باب علي ! فبلغ ذلك النبي صلى الله عليه وعلى آله فقال : قد
~~بلغني ما قلتم في سد الأبواب ، إن الله أوحى إلى موسى أن يتخذ بيتا طاهرا
~~لا يجنب فيه إلا [هو و]هارون وأبناؤه قال أبو جعفر : يعني لا يجامع فيه /
~~148 / وإن الله أوحى إلي أن أتخذ بيتا طاهرا لا ينكح فيه إلا أنا وعلي
~~والحسن والحسين ، ووالله ما أنا أمرت بسد أبوابكم ، بل الله أمرني به» وذكر
~~باقي الحديث . [4]

# [1] مسائل علي بن جعفر ، ص 229 ؛ قرب الإسناد ، ص 223 (ح 1128) ؛ من لا
~~يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 236 ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 260 (الرقم 729) .[2] في
~~الأصل : «جعفر بن أبي طالب» ولكن في دعائم الإسلام وشرح الأخبار : معاذ بن
~~جبل.[3] العباس عم النبي لم يسلم حتى فتح مكة، وهذا الأمر وقع قبل فتح مكة
~~فتأمل .[4] الكافي، ج 5 ، ص 340 ؛ التهذيب ، ج 6 ، ص 15 (الرقم 34) لاحظ
~~تمام الحديث في شرح الأخبار ، ج 2 ، ص203 205 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 17
~~19 .**Page# 150**

# وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن إسماعيل [بن
~~أبان بن إسحاق الأزدي] ، عن غياث [بن إبراهيم] ، عن جعفر ، أنه سئل عن سد
~~الأبواب إلا باب أبي بكر؟ فقال : «إنما هذا حديث حدثه الزهري لبني امية ،
~~إنما قال رسول الله (صلع) : سدوا الأبواب الشوارع يعني إلى المسجد إلا باب
~~علي . فقال حمزة : ما بال باب ابن عمه يفتح وباب عمه يسد؟ فقال : ما أنا
~~فتحت بابه ولا سددت بابك ، ولكن الله فعله» . وفيها بهذا الإسناد عن غياث
~~بن أبي يحيى الأسلمي [1] قال : رأيت بيوت النبي (صلعم) في المسجد وأدركتها
~~وعددتها بيتا بيتا ، فلم يكن لأبي بكر فيها بيت . وفيها : عن إسماعيل [بن
~~أبان بن إسحاق الأزدي] ، عن غياث [بن إبراهيم] ، عن أبي عبد الله جعفر بن
~~محمد (صعلم) أنه قال : «رأيتها وأنا غلام يعني بيوت النبي صلى الله عليه
~~وعلى آله الشارعة في المسجد فلم يكن فيها لأبي بكر بيت» .

### ||| ذكر استقبال القبلة وبدو التوجه إلى الكعبة

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~موسى بن إسماعيل ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده جعفر بن محمد ، عن أبيه ،
~~عن جده ، عن أبي جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) أنه كان
~~يقول في قول الله جل ذكره : @QUR010 «قد نرى تقلب وجهك فى السمآء فلنولينك
~~قبلة ترضلها» قال : «جاء جبرئيل صلى الله عليهما فلم يزل ينحيه حتى وجهه
~~إلى القبلة ، فصلى ركعتين ، والمغرب قبلة لمن لم يعرف القبلة» . [2] وفي
~~الكتب الجعفرية بهذا الإسناد المذكور عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب
~~صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : [قال رسول الله صلى الله
~~عليه وآله] في قول الله تعالى :

# [1] في الأصل : «جعفر بن أبي طالب» ولكن في دعائم الإسلام وشرح الأخبار :
~~معاذ بن جبل.[2] العباس عم النبي لم يسلم حتى فتح مكة، وهذا الأمر وقع قبل
~~فتح مكة فتأمل .[3] الكافي، ج 5 ، ص 340 ؛ التهذيب ، ج 6 ، ص 15 (الرقم 34)
~~لاحظ تمام الحديث في شرح الأخبار ، ج 2 ، ص203 205 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ،
~~ص 17 19 .[4] كذا في الأصل ، والصحيح : «غياث عن أبي يحيى الأسلمي» . حول
~~الأسلمي راجع تهذيب الكمال ، ج12 ، ص 137 .[5] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ،
~~ص 274 .[6] سورة النحل ، الآية 16 .[7] تفسير العياشي ، ج 2 ، ص 256
~~.**Page# 151**

# @QUR07 «وعلمت وبالنجم هم يهتدون » [1] قال : «العلامة هو الجدي ، عليه
~~تبنى القلبة ، وبه يهتدى في البر والبحر» . [2] يعني عليه السلام بالجدي
~~جدي بنات النعش الصغرى ، وبنات [ ال ]نعش / 150 / الصغرى تقدم بنات النعش
~~الكبرى على مثل تأليفها ، أربعة منها نعش ، وثلاثة بنات . فمن الأربعة
~~الفرقدان ، وهما المقدمان ، ومن البنات الجدي ، وهو آخرها . كذا ذكر بعض
~~أهل المعرفة بالكواكب ، وهو شيء بين لمن تأمله ، وهو في ناحية الشمال .

### ||| ذكر استحباب الصلاة إلى سترة

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي
~~عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن أبي جده ، عن أمير المؤمنين علي بن
~~أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أن رسول الله (صلع) قال :
~~«الصلاة إلى غير سترة من الجفاء» . [3] وفيها بهذا الإسناد عن أبي جعفر
~~محمد بن علي عليه السلام ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) وعلى
~~الأئمة من ولده : أن رسول الله (صلعم) قال : «إذا صلى أحدكم بأرض فلاة
~~فليجعل بين يديه مثل مؤخرة الرجل / 151 / ، فإن لم يجد فسهم من الكنانة ،
~~فإن لم يجد فخط» . [4] وفيها بهذا الإسناد الأول عن رسول الله صلى الله
~~عليه وآله : أنه كانت له عنزة [5] في أسفلها عكاز يتوكأ عليها ، ويخرجها في
~~العيدين يصلي إليها ، وكان يجعلها في السفر

# [1] سورة النحل ، الآية 16 .[2] تفسير العياشي ، ج 2 ، ص 256 .[3]
~~الجعفريات ، ص 72 (الرقم 232) ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص150 .[4] الجعفريات
~~، ص 70 (ح 222) .[5] العنزة أطول من العصا وأقصر من الرمح ، وفيه زج كزج
~~الرمح .**Page# 152**

# قبلة يصلي إليها . [1] وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي
~~روايته عن جعفر بن محمد [2] الطبري ، عن قاسم بن إبراهيم العلوي : أنه قال
~~: إذا صلى الرجل في فضاء من الأرض ولم يجد ما يستره ، خط خطا بين يديه .
~~[3] وفي جامع الحلبي : ويسترك إذا صليت طول ذراع تجعله بين يديك . وفي كتاب
~~المسائل رواية الحسين بن علي ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه ، عن
~~أبي عبد الله جعفر بن محمد : أنه سئل عن الرجل يصلي خلف النخلة فيها حملها؟
~~قال : «لا بأس» . [4] وفيه بهذا الإسناد عنه أنه قال : «ويسترك إذا صليت
~~طول ذراع تجعله بين يديك ، وكان رسول الله صلى الله عليه وآله / 152 / يضع
~~رحله بين يديه إذا صلى ، وكان طوله ذراع» .

### ||| ذكر ما يكره التستر به

# في كتب محمد بن سلام [روايته] عن زيد بن أحمد ، عن زيد بن الحسين ، عن
~~أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه
~~، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة
~~من ولده أنه كان يكره أن يصلي إلى بعير ويقول : «ليس بعير إلا على ذروته
~~شيطان» . [5] وفيها عن جعفر [بن محمد الطبري] ، عن قاسم بن إبراهيم : في
~~الرجل يصلي إلى بعيره أو دابته قال : «الاستتار من ذلك كله أعجب إلينا» .
~~وفي جامع الحلبي : «ولا يصلي خلف راقد ، ولا متحدثين ، ولا يصلي الرجل

# [1] الكافي، ج 3 ، ص 296 .[2] في الأصل : «بن» وهي زائدة[3] رأب الصدع ، ج
~~1 ، ص 335 ، (الرقم 506) .[4] مسائل علي بن جعفر ، ص 186 .[5] المحاسن ، ج
~~2 ، ص 636 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 150 .**Page# 153**

# بحذاء المرأة إلا أن يتقدمها بصدره أو كله» . {-2-}

### ||| ذكر الدنو من السترة

# في كتب محمد بن سلام روايته عن زيد بن [أحمد بن إسماعيل ، عن خاله زيد بن
~~]الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله [بن أبي اويس] ، عن حسين بن عبد الله بن
~~ضميرة ، عن أبيه ، عن جده عن علي صلوات الله عليه أن رسول الله (صلع) / 153
~~/ قال : «إذا قام أحدكم بسترة في الصلاة فليدن منها ؛ فإن الشيطان يمر بينه
~~وبينها [2] ، ولقد مر البارحة بيني وبين السارية ، فأخذت بحلقه حتى وجدت
~~برد لسانه على ظهر كفي ، ولولا ما كان من سليمان النبي لأصبح مربوطا إلى
~~الاسطوان» . [3] وفي الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن
~~الأشعث الكوفي ، عن موسى بن إسماعيل ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده ، عن
~~أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) وعلى الأئمة من ولده أنه قال : قال
~~رسول الله (صلعم) : «لا يتباعد أحدكم إلى القبلة ، يكون بينه وبين القبلة
~~فرجة فيتخذه الشيطان طريقا . قيل : يا رسول الله ، فنبئنا عن ذلك . قال :
~~كمربض الثور» . [4]

### ||| ذكر التصاوير يصلي المصلي إلى ناحيتها

# في كتب محمد بن سلام روايته عن إسماعيل [بن أبان بن إسحاق الأزدي] ، عن
~~غياث [بن إبراهيم] ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه : أنه كره /
~~154 / من التصاوير ما كان في القبلة ، [5] فأما ما كان في شمالك [6] أو
~~خلال البيوت

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 150 مع اختلاف يسير في المتن.[2] دعائم
~~الإسلام ، ج 1 ، ص150 .[3] الإيضاح لفضل بن شاذان ، ص20 و26 ، دعائم
~~الإسلام ، ج 1 ، ص 150 ؛ انظر بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 83 .[4] الجعفريات ،
~~ص 72 (الرقم 228) .[5] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 150 .[6] في الأصل :
~~«سمابيت» .**Page# 154**

# فلا بأس به . [1] وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا : عن جعفر بن محمد
~~(صلع) أنه قال : «ربما قمت اصلي وبين يدي وسادة فيها تماثيل طير ، فجعلت
~~عليه ثوبا» . [2] وفي كتاب المسائل من رواية الحسين بن علي [بن الحسن بن
~~علي بن عمر بن علي بن الحسين] ، عن إبراهيم بن سليمان الكوفي ، عن إسماعيل
~~، عن العلاء ، عن محمد بن مسلم ، عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام أنه
~~سئل عن التماثيل؟ فقال : «لا بأس بها إن كانت عن يمينك أو شمالك ، أو خلفك
~~أو تحت قدميك ، وإن كانت في القبلة فألق عليها ثوبا» . [3]

### ||| ذكر المسجد يكون في الدار

# في كتب محمد بن سلام روايته عن إسماعيل [بن أبان بن إسحاق الأزدي] ، عن
~~غياث [بن إبراهيم] ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد أنه كره أن يكون المسجد
~~في دار يغلق عليه باب . ومعنى هذا منه عليه السلام : أن يكون المسجد مسجدا
~~يؤذن للناس بالصلاة فيه ، ويكون له مؤذن وإمام / 155 / راتب ، فأما إن يتخذ
~~الرجل لنفسه من داره موضعا يصلي فيه ويسميه مسجدا فلا بأس بذلك ، ويكون
~~كسائر ما يملكه من داره . وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي
~~عبد الله جعفر بن محمد (صلع) : أنه سئل عن المسجد يكون في الدار ، فيبدو
~~بأهله أن يتوسعوا بطائفة منه ، أو يحولوه إلى غير مكانه؟ قال : «لا بأس به» . [4]

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 150 .[2] مكارم الأخلاق ، ص 132 .[3] المحاسن
~~، ج 2 ، ص 617 620 ؛ الكافي ، ج 3 ، ص 391 ؛ التهذيب ، ج2 ، ص 226
~~(الرقم891).[4] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 150 وفيه : « .. . الدار فيريد أهل
~~البيت أن يتوسعوا .. .» ؛ الكافي، ج 3 ، ص368 ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 259 ،
~~(الرقم 727) .**Page# 155**

### ||| جماع أبواب الإمامة

### ||| ذكر اختيار الأئمة

# في الكتب الجعفرية رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي
~~الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن
~~أبي جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة
~~من ولده أن رسول الله صلى الله عليه وآله قال : «إمام القوم وافدهم إلى
~~الله ، فقدموا في صلاتكم أفضلكم» . [1] وفيها عن ابن الأشعث ، عن محمد بن
~~عمرو السوسي قال : أخبرنا نصر بن مزاحم العطار ، عن يحيى بن العلاء [2] ،
~~عن عبد الله بن يزيد / 156 / ، عن حرملة بن عبد العزيز القرشي ، عن أمير
~~المؤمنين (صلع) أنه قال : «لا تقدموا سفهاءكم في صلاتكم ولا على جنائزكم ؛
~~فإنهم وفدكم إلى ربكم» . [3]

### ||| ذكر من يكره أن يؤتم به

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه عن جده ، عن
~~جده ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه : أن أمير المؤمنين علي بن
~~أبي طالب (صلع) قال : «لا احب أن يؤم المريض الأصحاء [إنما] كان ذلك لرسول
~~الله خاصة» . [4] وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز ، عن زرارة ، عن
~~أبي جعفر أنه سئل عن الصلاة خلف العبد؟ فقال : «لا بأس إذا كان فقيها ، ولم
~~يكن هناك أفقه منه» . قال : قلت : اصلي خلف الأعمى؟ قال : «نعم ، إذا كان
~~معه من يسدده وكان أفضلهم ، وقال أمير المؤمنين : لا يصلين أحدكم خلف
~~الأجذم والأبرص والمجنون والمحدود

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 151 .[2] النجاشي ، الرقم 1198 .[3] دعائم
~~الإسلام ، ج 1 ، ص 151 .**Page# 156**

# وولد الزنا ، والأعرابي [1] / 157 / لا يؤم المهاجرين» . [2] وفي [ الكتب
~~] الجعفرية بالإسناد الأول عن علي (صلع) أنه قال : «ولا يؤم المفلوج
~~الأصحاء ، [و]لا المقيد المطلقين» [3] . وفيها به عنه أنه قال : «ولا يؤم
~~الأعمى في الصحراء إلا أن يوجه إلى القبلة» . [4] وفيها به قال : «لا يؤم
~~العبد إلا أهله» . وفيها به قال : «لا يؤم الآخرس المتكلمين ، فإن أمهم
~~أعادوا الصلاة» . وفيها به أنه كان يكره أن يصلى خلف الأعرابي والمكفوف
~~والمملوك . وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن
~~عبد الواحد ، عن حسن بن حسين ، عن عبد الكريم [بن عبد الرحمن البجلي] عن
~~أبي إسحاق [عمرو بن عبد الله السبيعي] ، عن الحارث [بن عبد الله الأعور] ،
~~عن علي أنه قال : «لا يؤم المسافر المقيمين ، ولا المقيد المطلقين» . [5]
~~وفيها روايته عن أبي الطاهر [6] قال : حدثني أبي ، عن أبيه ، عن جده ، عن
~~علي عليه السلامقال : «كنت مع النبي (صلعم) فأتى [7] [بني محجم ]فقال : من
~~يؤمكم؟ فقالوا : فلان . فقال : لا يؤمكم ذو خزبة [8] / 158 / في دينه» .
~~[9] وفيها عن جعفر بن [محمد] ، عن قاسم [بن إبراهيم] في إمامة الأعمى وولد الزنا

# [1] في الأصل : ولا الأعرابي .[2] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 151 ؛ الكافي ،
~~ج 3 ، ص 375 .[3] الكافي ، ج 3 ، ص 375 .[4] الكافي ، ج 3 ، ص 375 ؛ دعائم
~~الاسلام ، ج 1 ، ص 151 .[5] دعائم الإسلام ، ج1 ، ص151 وبحار الأنوار ، ج85
~~، ص110 نقلا عن دعائم الإسلام .[6] أبو الطاهر العلوي هو : أحمد بن عيسى بن
~~عبد الله بن محمد بن عمر بن علي بن أبي طالب عليهم السلام . توفي 250ق .
~~لوامع الأنوار ، ج 1 ، ص 338 ؛ تاريخ الإسلام (241 250) 66 ؛ سير أعلام
~~النبلاء ، ج 12 ، ص 17 .[7] في الأصل : «فأتاني» .[8] في رأب الصدع : عن
~~أبي جعفر المرادي قال : الخزبة الذي يكون شبه الخدش . ج 1 ، ص 302 . وفي
~~الأصل : «ذو جرمة» ، وفي الحاشية : ذوجرحة ظ .[9] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 302
~~، (الرقم 456) .**Page# 157**

# والمملوك ؟ قال : «يجوز إمامتهم كلهم إذا لم يعرف أحد منهم بكبيرة ولا
~~ريبة» . [1] فهذا خلاف ما ذكرته ، وفيها ما يوافق ما ذكرته عن أبي عبد الله
~~[أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن علوان] ، عن أبي خالد [الواسطي] ، عن
~~[أبي] جعفر أنه كان يكره الصلاة خلف المملوك والمكفوف والأعرابي ، [2] وعلى
~~هذا مذهب أهل البيت (صلع) ، وليس قول قاسم بن إبراهيم مما يجب أن يرجع إليه
~~عن قول الأئمة عليهم السلام . وفي جامع الحلبي : «وخمسة لا يؤمون الناس على
~~كل حال ؛ المحدود والمجنون والأبرص وولد الزنا والأعرابي» . [3] وفي كتاب
~~النهي من رواية الحسن بن جعفر ، عن إسحاق بن موسى ، عن علي بن جعفر ، عن
~~أخيه موسى بن جعفر ، عن أبيه أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن
~~آبائه : أن رسول الله (صلعم) نهى أن يؤم المقيد المطلقين ، ونهى أن يؤم
~~المفلوج الأصحاء . [4] وفي الحديث : «لا يصلين أحدكم وهو حاقن» [5] . وهو
~~أن يؤم وهو حاقن . وفي كتاب الحلبي / 159 / المعروف بكتاب المسائل عن أبي
~~عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال : «لا يؤم القوم ولد الزنا
~~، والعبد خير منه» . وفي كتاب حماد بن عيسى ، عن حريز [عن زرارة] ، عن أبي
~~عبد الله جعفر بن محمد عليه السلامأنه قال : «لا يؤم الأعرابي المهاجرين ،
~~ولا يؤم ولد الزنا» . [6]

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 307 (الرقم 464) .[2] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 305
~~(الرقم 460) .[3] الكافي، ج 3 ، ص 375 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص378
~~.[4] الكافي، ج 3 ، ص 375 .[5] الذي حبس بوله . بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 60
~~.[6] الكافي ، ج 3 ، ص 375 و376 .**Page# 158**

### ||| ذكر الصلاة خلف المخالف

# في جامع الحلبي عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) أنه قال : «ولا تعتد
~~بالصلاة خلف الناصب ، ولا الحروري ، واجعله سارية من سواري المسجد ، واقرأ
~~لنفسك كأنك وحدك» . [1] وفي الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد
~~بن الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد
~~، عن أبيه ، عن جده أنه قال : «كان الحسن والحسين يصليان خلف مروان بن
~~الحكم ، فقالوا الأجانب : ما كان أبوك يصلي إذا رجع إلى البيت / 160 /
~~فأقول : [لا والله ]ما كانوا يزيدون على صلاة الأئمة» . [2] وفيها وقوله
~~عليه السلام مجيبا لهم على التقية «ما كانوا يزيدون على صلاة الأئمة» يعني
~~أئمة الهدى (صلع) وإن ثبت أنهم لم يعتدوا [ بتلك ] الصلاة ، فقد صلوا
~~لأنفسهم على نحو ما ما أمر به جعفر بن محمد عليه السلام في الباب . وفي
~~كتاب المسائل من رواية الحسين بن علي ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه
~~موسى بن جعفر أنه سأل أباه جعفر بن محمد صلوات الله عليه عن الصلاة معهم؟
~~فقال له : «زوج رسول الله (صلع) عثمان ، وصلى علي (ع م) وراءه ، وصلى الحسن
~~والحسين وراء مروان ، ونحن نصلي معهم» . [3] وفي الكتب الجعفرية بالإسناد
~~الأول عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من
~~ولده قال : «ثلاثة إن خالفتم فيهن أئمتكم هلكتم به ؛ جمعتكم وجهاد عدوكم
~~ومناسككم» . [4] وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام [روايته عن محمد بن
~~منصور المرادي] ، عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن محمد بن بكر
~~[الأرحبي] ، عن

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 151 .[2] الجعفريات ، ص 90 (ح 311) .[3] انظر
~~مسائل علي بن جعفر ، ص 144.[4] الجعفريات ، ص 90 (ح 310) .**Page# 159**

# أبي الجارود [زياد بن منذر النهدي ]قال : قال لنا أبو جعفر : «لا تصلوا
~~خلف ناصبي ولا كرامة ، إلا أن تخافوا على أنفسكم أن تشهروا أو يشار إليكم ،
~~فصلوا في بيوتكم ، ثم اجعلوا صلاتكم معهم تطوعا . [1] وفيها بهذا الإسناد
~~عن أبي جعفر أنه قال : «صلى علي خلف عثمان اثنتا عشرة سنة ، وصلى الحسن
~~والحسين خلف معاوية ، ونحن نصلي معهم ثم قال : قد كان الحسن ربما يتخلف
~~ويعتل بالمرض خيفة الشهرة وأن يقال : ما له ما يشهد الصلاة؟» [2] وفيها عن
~~إسماعيل بن إسحاق ، عن إسماعيل بن صبيح ، عن يحيى ، عن إسماعيل بن [أبي
~~]زياد [السلمي] [3] قال : سألت أبا جعفر عن الصلاة [خلف المخالف ]قال :
~~«إني لأكره الصلاة خلف الناصب ، ولكن لا تتركوا الصلاة في مساجدكم ؛ فإني
~~أكره أن تخلوا مساجدكم ويشار إليكم ، ولكن إذا صليتم خلف ناصب فاقرؤوا
~~لأنفسكم» . [4] وفي الكتب الجعفرية بالإسناد عن أمير المؤمنين علي صلوات
~~الله عليه / 162 / قال : «ثلاثة إن خالفتم فيها أئمتكم هلكتم ؛ جمعتكم
~~وجهاد عدوكم ومناسككم» . [5] قد ذكرت في كتاب الطهارة ما جاء عن الأئمة
~~(صلع) من ذكر التقية في حين أئمة الجور ، فصلاتهم كانت معهم داخلة في ذلك ،
~~ولو وجب ترك الصلاة معهم وجهاد العدو والحج لتعطلت شرائع الإسلام ، وقد
~~أقام الله علم الأئمة المهتدين [6] ، ورد الحق على أهله من سلالة النبيين
~~وذرية علم الوصيين ، فذهب عن أتباعهم التقية ،

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 304 (الرقم 457) ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 152
~~.[2] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 305 (الرقم 458) .[3] رجال النجاشي ، الرقم 51
~~.[4] لم أجده في رأب الصدع ، وقريب منه في : ج 1 ، ص 304 (الرقم 457) ؛
~~دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 151 .[5] الجعفريات ، ص 90 (ح 310) .[6] يشير إلى
~~الخلفاء الفاطميين .**Page# 160**

# والحمد لله رب العالمين . والعمل اليوم على أن لا يؤتم إلا بمن عرفت
~~إمامته معرفة اليقين ، وأخذ عهده ، وصلحت حاله في ظاهر أمره وباطن سره ،
~~وليس تبين لي على من صلى بصلاتهم الإعادة أن يكون قد صلى بذلك سنينا فأفسد
~~صلاته . [1] وقد ذكر محمد بن سلام في كتبه عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى
~~بن زيد] ما يدل على ذلك ؛ قال أبو عبد الله : الإمام وافد القوم إلى الله ،
~~فلا احب أن يكون وافدي/ 163 / من ليس على رأيي ومذهبي . ولا أقول : إن من
~~صلى خلف من يقيم أحكام الصلاة وإن كان مخالفا لأهل العدل في رأيه ليست له
~~صلاة ، وليس له تضعيف صلاة الجماعة ؛ من قبل أني إنما أنقم على المخالف
~~الناصب أحداثه التي أحدثها . فأقول : لا تقبل له صلاة لتلك الأحداث ، وأما
~~الصلاة إذا أتى بتمام ما امر به من أحكامها فلا يجوز أن يقال : إنك لم تتم
~~[ الصلاة ] بأحداثك التي أحدثت ؛ لأنا إن قلنا له : إنك لم تتم الصلاة ،
~~وقد أتمها ، كنا غير قائلين الحق . وإن قلنا : إن تمامها منه ليس بتمام ،
~~يذهب إلى أن يقول : لم نأمر الإمام المحدث بالصلاة ؟ فقد امر بها . فإن امر
~~بها بإحكامها وبتمامها وأقامها على ما وصف له لم يجز لنا أن نقول له : لم
~~تتمها ، وقد أتمها . فكنا نقول : إنها غير مقبولة منه لأحداثه ، وإن كان قد
~~أتمها . فإذا كان من خالف هذا الإمام والمخالف على حق ، ومذهب صحيح وهو
~~تارك للحدث الذي نقمه على إمامه فقد أجزت عنه الصلاة إن شاء الله ، غير أن
~~الاحتياط عندنا أن يصليها الرجل لنفسه / 164 / في ذلك الوقت بتمام أحكامها
~~، وإن صلاها خلف من لا يوثق به في دينه افتتح الصلاة ونواها لنفسه ، وسبح
~~وكبر وتشهد ، ينوى بها نفسه . [2]

# [1] يشير إلى الخليفة الفاطمي عبيد الله المهدي .[2] رأب الصدع ، ج 1 ،
~~ص309 310 (الرقم 466) والباقي غير موجود في رأب الصدع .**Page# 161**

# وقال في من دخل في صلاة مع من لا يأتم به : يجعلها تطوعا إلا الفجر
~~والعصر ؛ فإنه لا تطوع بعدهما إلى أن تطلع الشمس أو تغرب ، فإذا ابتلي رجل
~~بذلك فليدخل معهم بلا قراءة ولا تسبيح ولا افتتاح . وهذا يدل على ما ذكرته
~~أنه لا يجب الإعادة على من صلى بصلاة من لا يأتم به ، وقد أساء في هذا
~~الوقت إن فعل ، وإنما كان هذا قبل التقية .

### ||| ذكر إمامة المتيمم المتوضين

# اختلف الرواة عن أهل البيت (صلع) في المتيمم يؤم المتوضين ، فروى بعضهم
~~أن ذلك لا بأس به ؛ ففي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي
~~[روايته] عن زيد بن أحمد بن إسماعيل ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن
~~عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ،
~~عن أمير المؤمنين / 165 / علي بن أبي طالب (صلع) أنه كان يقول : «لا بأس أن
~~يؤم المتيمم المتوضين» . [1] وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا [روايته] عن
~~جميل [بن دراج] [2] قال : سألت أبا عبد الله جعفر بن محمد (صلع) عن إمام
~~قوم أجنب وليس معه ما يكفيه للغسل ، ومعهم ما يتوضؤون به أيتوضأ بعضهم
~~ويؤمهم؟ قال : «إن الله جعل الأرض طهورا» . [3] وفي جامع الحلبي ، عن أبي
~~عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه مثل هذا سواء . وفيه رواية ثانية ،
~~وهي أن لا يؤم متيمم متوضين . [4] وفي الكتب الجعفرية من رواية أبي علي
~~محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن
~~جعفر ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه أن عليا
~~(صلع) قال : «لا يؤم المتيمم المتوضين» . [5]

# [1] في رأب الصدع خلافه ، راجع ، ج 1 ، ص 391 (الرقم 604) .[2] النجاشي ،
~~الرقم 328 .[3] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 250 .[4] درر الأحاديث
~~النبوية بالأسانيد اليحيوية ، ص 69 .[5] في الكافي : لا يوم .. . ولا صاحب
~~التيمم المتوضين . ج 3 ، ص 375 .**Page# 162**

# وفي كتب ابن سلام عن عبد الواحد ، عن حسن بن حسين ، عن عبد الكريم [بن
~~عبد الرحمن البجلي] ، عن أبي إسحاق [عمرو بن عبد الله السبيعي] ، عن الحارث
~~[بن عبد الله الأعور] ، عن علي (صلع) / 166 / أنه قال : «ولا يؤم المتوضين
~~المتيمم» . [1] وفيها عن الحكم بن سليمان قال : أخبرنا سعد بن سعيد ، عن
~~صالح بن رستم [2] ، عن محمد بن المنذر ، عن جابر بن عبد الله قال : كنا في
~~غزاة فأصابت عمرو بن العاص جنابة فتيمم ، فقدمنا أبا عبيدة بن الجراح ؛
~~لقول النبي عليه السلام : «لا يؤم المتيمم المتوضين» . [3] وفي كتاب النهي
~~من رواية الحسن بن جعفر عن إسحاق بن موسى ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى
~~، عن أبيه جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن آبائه : أن رسول الله (صلع) نهى أن
~~يؤم المتيمم المتوضين . فهاتان روايتان ، والاختيار : لا يؤم المتيمم
~~المتوضين إن وجدنا مكانه خلفا منه ، أو وجد منهم [4] ومن يخلفه منهم ،
~~فالأسلم والأعلى والأفضل له ولهم أن يؤمهم متوضئ إلى أن يجد إمامهم ماءا
~~يتوضى أو يتطهر به إن وجب عليه الغسل ، فإن لم يكن فيهم من يخلفه ، أو صلى
~~بهم جاهلا أو عامدا بعد أن يتيمم ، فلا أرى أن تبطل صلاتهم ؛ لأني / 167 /
~~لم أر ذلك في شيء من الروايات عن أهل البيت صلوات الله عليهم مما ذكرته وما
~~لم أذكره . وإنما أمروا برواية من روى ذلك عنهم ألا يفعل ، وقد يحتمل أن
~~يكون ذلك أمر اختيار لا أمر إيجاب ، إذا لم يأمروا من فعل ذلك بالإعادة ،
~~وكيف يؤمر بإعادة الصلاة وقد رخص الله له في أن يصليها متيمما إذا لم يجد
~~الماء! وقد جاءت الرواية أنه قال :

# [1] في رأب الصدع ، ج 1 ، ص 391 (الرقم 604) بلا سند ، ونفس المصدر ، ج 1 ،
~~ص 455 بإسناد آخر.[2] في الأصل : «رسم» وهو تصحيف .[3] رأب الصدع ، ج 1 ، ص
~~454 (الرقم 713) ، ج 1 ، ص 392 .[4] الأصل : + و.**Page# 163**

# «وإذا صلى الإمام بالقوم وهو على غير وضوء فعليهم الإعادة ، وعليه أن
~~يعيد» . [1] وفي كتاب القضايا رواية أحمد بن الحسين ، عن عباد بن يعقوب قال
~~: أخبرنا الحارث ، عن عمران ، عن جعفر ، عن أبيه ، عن علي أنه قال : «إذا
~~صلى الرجل بالقوم وهو على غير وضوء أعاد وأعادوا» . وفي المسند عن نصر بن
~~مزاحم [2] عن أبي خالد ، عن زيد ، عن آبائه ، عن علي قال : صلى عمر بن
~~الخطاب بالناس صلاة الفجر ، فلما قضى الصلاة أقبل عليهم فقال : أيها الناس
~~إن عمر صلى بكم الصلاة وهو / 168 / جنب . فقال له الناس : فما ترى ؟ فقال :
~~علي الإعادة ولا إعادة عليكم . فقال له علي عليه السلام : «بل عليك الإعادة
~~وعليهم ، [ألا ترى ]أن القوم [يأتمون ]بإمامهم [يدخلون بدخوله ويخرجون
~~بخروجه ، و] يركعون [بركوعه ]ويسجدون [بسجوده]؟» . [3] فهذه الرواية أثبت ،
~~ولا أعلم شيئا من صلاة الإمام يفسد إلا فسد بفساد ذلك صلاة المأمومين ،
~~وسنذكر ذلك في موضعه . [4] وفي المسند عن عمرو بن خالد ، عن حبيب بن يسار ،
~~عن زادان [5] قال : صلى علي بالناس الفجر وهو جنب ، فلما قضى الصلاة أمر
~~المنادي فنادى : «أيها الناس إني صليت بكم وأنا جنب ، وأنا معيد فأعيدوا» .
~~[6] وقد ذكرت في كتاب الطهارة ما روي عن رسول الله (صلع) أنه قال : «لا
~~يقبل الله صلاة إلا بطهور» . [7] فعلى من علم أنه صلى بصلاة إمام صلى به
~~على غير طهارة أن يعيد صلاته ؛ لأن صلاة المأموم معقودة بصلاة الإمام ، إن
~~سهى الإمام وجب على المأموم أن يسجد بسجوده للسهو ، وإن لم يسه هو / 169 /
~~. وفي هذا نظائر كثيرة سنذكرها في

# [1] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 403 ؛ فقه الرضا عليه السلام ، ص 121
~~.[2] في الأصل : «نصر بن أبي مزاحم» .[3] مسند زيد ، ص 112 .[4] دعائم
~~الإسلام ، ج 1 ، ص 152 .[5] تهذيب الكمال ، ج 9 ، ص 263 .[6] مصنف عبد
~~الرزاق ، ج 2 ، ص 350 (الرقم 3661) ؛ كنز العمال ، ج 8 ، ص 172 ، (الرقم
~~22428) .[7] مسند زيد ، ص 68 .**Page# 164**

# مواضعها إن شاء الله تعالى .

### ||| ذكر من هو أحق بالإمامة

# في كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن زيد بن أحمد
~~بن إسماعيل ، عن زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن
~~حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن
~~أبي طالب (صلع) أنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : «يؤمكم
~~أكثركم نورا ، والنور القرآن ، وكل أهل مسجد أحق بالصلاة في مسجدهم ، إلا
~~أن يكون أمير» ، يعني بذلك الإمام في السفر . [1] وفي كتاب الحلبي المعروف
~~بكتاب المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) [أنه سئل] عن القوم
~~يكونون جميعا [إخوانا] من أحق أن يؤمهم؟ قال : إن رسول الله (صلع) قال :
~~«إن صاحب الفراش أحق بفراشه ، وصاحب المسجد أحق بمسجده وقال : أكثرهم
~~قرآنا» . وفي حديث آخر : «وأقدمهم هجرة ، فإن استووا فأقرؤهم ، فإن استووا
~~فأفقههم ، فإن استووا / 170 / فأكبرهم سنا» . [2]

### ||| ذكر إمامة الرجل الواحد [3] الرجلين

# في كتب أبي عبد الله محمد بن سلام روايته عن زيد بن أحمد بن إسماعيل بن
~~محمد بن إسماعيل بن جعفر ، عن خاله زيد بن الحسين بن عيسى بن زيد ، عن أبي
~~بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ،
~~عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه أنه كان يقول :
~~«إذا كان ثلاثة نفر يؤمهم واحد منهم ، وتأخر اثنان وراءه» . [4] وفي جامع
~~الحلبي : «ويؤم الرجلين أحدهما ، ويكون عن يمينه» ، يعني المأموم

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 152 .[2] الأصل : + و.[3] دعائم الإسلام ، ج 1
~~، ص 152 .**Page# 165**

# يكون عن يمين الإمام . وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل أن أبا عبد
~~الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه قال في الرجلين : «يؤم أحدهما صاحبه ،
~~يكون عن يمينه ، فإذا كانوا أكثر من ذلك قاموا خلفه» . وقد ذكرت في أبواب
~~المواقيت عن أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام أنه قام إلى نخلة ، فجعل
~~رجلا كان معه عن يمينه ، وصلى به الظهر والعصر . [1] وقد جاءت في إمامة
~~الرجل الرجل الواحد / 171 / رواية فيها بعض الشبهة على من لم يتسع فهمه .
~~في كتاب القضايا رواية علي بن الحسن بن الحسين [2] ، عن علي بن القاسم
~~الكندي [3] ، عن محمد بن عبد الله بن علي بن أبي رافع ، عن أبيه ، عن جده ،
~~عن علي (صلع) أنه قال : «لا يؤم الرجل الرجل خلفه ، وليؤم الرجلين وفوق
~~ذلك» . ففي هذا اللفظ بيان أنه إنما كره ذلك أن يتأخر الواحد خلف الإمام ،
~~والسنة في ما تقدم ذكره أن يقوم إلى جانبه ، وقد ذكرت ما جاء عن الأئمة (ع
~~م) في هذا الباب وفي غيره من الكتاب .

### ||| ذكر ائتمام من هو في غير المسجد بالإمام

# اختلف الرواة عن أهل البيت (صلع) في الإمام يؤتم به وبين المأموم وبينه
~~حاجز ، فروى بعضهم أن ذلك لا يجوز ؛ ففي كتاب حماد بن عيسى روايته [عن حريز
~~]عن زرارة بن أعين ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) أنه سئل عن الرجل
~~بينه وبين الإمام حائط؟ قال : / 172 / «ليس يؤتم [4] بمن بينك وبينه جدار»
~~. وفيها بهذا الإسناد : «وإن كان بينهم يعني بين الإمام والمأمومين من جدار
~~أو باب ، فليست صلاتهم تلك لهم بصلاة ، إلا من كان حيال الإمام . فهذه
~~المقاصير [5] لم

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 137 .[2] النجاشي ، ص 6 (الرقم 1) .[3] لسان
~~الميزان ، ج 5 ، ص 74 .[4] في الأصل : «تأتم» .[5] أول من اتخذ المقاصير في
~~المساجد معاوية . راجع : الأوائل ، أبو هلال العسكري ، دار الكتب العلمية ،
~~بيروت ، 1407 ، ص 163 164 ؛ محاسن الوسائل في معرفة الأوائل ، محمد بن عبد
~~الله الشلبي (م 796) ، تحقيق محمد التونجي ، دار النفائس ، بيروت ، 1412 ،
~~ص 288 ، وأما قول ابن غذاري يختلف يسيرا مع هذه الأقوال وهو يكتب : وفي سنة
~~44 عمل مروان بن الحكم المقصورة بمسجد المدينة . .. وعملها أيضا معاوية
~~بالشام . البيان المغرب ، بيروت ، دار الثقافة ، 1400 ، ج 1 ص 16 .**Page# 166**

# تكن في زمان أحد من الماضين ، وإنما أحدثها الجبارون ، ليست لمن صلى
~~خلفها مقتديا [1] بصلاة الإمام صلاة» . [2] وفيه رواية ثانية ، وهي أن ذلك
~~يجزي ؛ ففي كتب محمد بن سلام روايته عن زيد بن [أحمد ، عن خاله زيد بن
~~]الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن
~~ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله
~~عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : «لا بأس بأن يصلي القوم بصلاة الإمام
~~وهم في غير المسجد» . [3] وفيها بهذا الإسناد عنه عليه السلام أنه قال :
~~«كان الناس يصلون مع الإمام في حجر أزواج النبي (صلعم)» . وهذه حجة مع قول
~~الإمام عليه السلام . وقد نرى المقاصير في المساجد الجوامع والعلو فيها بين
~~الصحن والسقف / 173 / ، وهذا وإن كان يرى بعضه من بعض فهو في معنى الحائط ،
~~فإذا صلى قوم بصلاة الإمام يسمعون تكبيره ويرونه لو أرادوا رؤيته من وراء
~~حائط ، لم يكن بصلاتهم بأس . ولو صلوا من وراء حائط ساتر لم يؤمروا
~~بالإعادة ؛ لما قدمت ذكره ، والله أعلم .

### ||| ذكر كراهية تطويل الإمام

# في كتب محمد بن سلام روايته عن زيد بن أحمد ، عن خاله زيد بن الحسين ، عن

# [1] في الأصل : «يقتدي» .[2] الكافي، ج 3 ، ص 385[3] دعائم الإسلام ، ج 1 ،
~~ص 152 .**Page# 167**

# أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن
~~أبيه ، عن جده أن أبا سليم السلمي خرج مغارب الشمس يقود جمله الذي ينضح
~~عليه ، فمر على مسجد بني سلمة وقد اقيمت صلاة المغرب ، فقام معهم ووطئ على
~~خطام الجمل ، [ ف ]قدم الجمل الخطام من تحت رجله ، فذهب الجمل فصلى أبو
~~سليم لنفسه ، ثم خرج يطلب جمله ، فقال معاذ بن جبل : أمر والله لاخبرن ذلك
~~رسول الله . فسمع ذلك أبو سليم فغدا نحو النبي (صلعم) فأخبره بالذي / 174 /
~~صنع وقال : طول علينا معاذ يا رسول الله (صلعم) ، فصليت لنفسي وطلبت جملي ،
~~ثم طلع معاذ ، فلما جاءه قال له رسول الله صلى الله عليه وآله : «يا معاذ ،
~~خفف على من تصلي به ، ولا تطول عليهم ، ولا تكن فتانا ، أو صل معنا هاهنا»
~~. وفي جامع الحلبي عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) أنه قال : «وإذا
~~صليت بقوم فخفف ، وإذا صليت وحدك فثقل ؛ فإنها العبادة» . وفي كتاب المسائل
~~من رواية الحسين بن علي ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى ، عن
~~أبيه جعفر بن محمد أنه سئل عن الرجل يكون خلف الإمام فيطول التشهد ، فخاف
~~البول أو يخاف على شيء يفوت أو يعرض له وجع ، كيف يصنع؟ قال : «يسلم وينصرف
~~، ويدع الإمام» .

### ||| ذكر إمامة النساء

# اختلف الرواة عن أهل البيت صلوات الله عليهم في الرجل يؤم النساء ففي كتب
~~محمد بن سلام روايته عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن
~~علوان] / 175 / ، عن أبي خالد ، عن زيد ، عن علي أنه قال : «لا يؤم الرجل
~~النساء وليس معهم رجل ، أرأيت إن أحدث كيف يصنع» . [1] وفي كتاب حماد بن
~~عيسى ، عن حريز ، عن زرارة أنه سأل أبا جعفر عن المرأة تؤم النساء؟ قال :
~~«لا إلا على الميت ، إذا لم يكن له أحد أولى منها تقوم وسطهن في الصف

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 446 ، (الرقم 703) .[2] من لا يحضره الفقيه ، ج 1
~~، ص 295 (الرقم 1178) .[3] الكافي ، ج 3 ، ص 377 ، مع اختلاف القليل ؛ من
~~لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 397.[4] في الحاشية : «لكن الظاهر : ولك لا يقمن
~~أمامك ولاخلفك ، بل عن يمينك وعن شمالك» .[5] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 447
~~(الرقم 704) ؛ الاعتصام بحبل الله المتين ، ج2 ، ص39 .[6] الكافي ، ج 3 ، ص
~~376 .[7] يحتمل أن يكون إسحاق بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق ؛ راجع المجدي
~~، ص 118 ؛ تهذيب الأنساب ، ص 147.[8] في الأصل : «عن» .[9] دعائم الإسلام ،
~~ج 1 ، ص 152**Page# 168**

# معهن ، فتكبر ويكبرن» . [1] وقد رويت رواية تخالف هذه الرواية في لفظها .
~~وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل : أن جعفر بن محمد عليه السلامسئل
~~عن الرجل يؤم النساء في الفريضة؟ قال : «نعم ، وإن كان معهن غلمان قاموا
~~بين أيديهن ، وكذلك إن كانوا عبيدا» [2] وهذه الرواية أشبه ، فإن أحدث
~~امتهن إحداهن ؛ ثبت أن المرأة تؤم النساء . ففي كتب [محمد] بن سلام
~~بالإسناد الأول عن زيد ، عن آبائه ، عن علي عليه السلام قال : «دخلت مع
~~رسول الله (صلعم) على ام سلمة فإذا نسوة في جانب البيت يصلين / 176 / .
~~فقال رسول الله (صلعم) : يا ام سلمة ، أي صلاة يصلين؟ قالت : يا رسول الله
~~، المكتوبة . قال : أفلا أميتهن ؟ قالت : يا رسول الله ، ويصلح ذلك؟ قال :
~~نعم ، لا هن أمامك ولا خلفك عن [3] يمينك وعن شمالك» . [4] وفي الجامع من
~~كتب طاهر بن زكريا [روايته] عن جعفر بن محمد عليه السلام قال : «المرأة تؤم
~~النساء في الصلاة ، وتقوم وسطا منهن ، ويقمن عن يمينها وعن يسارها» . [5]
~~وفي جامع الحلبي مثل هذا سواء . وفي كتاب النهي من رواية الحسن بن جعفر ،
~~عن إسحاق بن موسى ، [6] عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى [ بن جعفر ] ، عن
~~أبيه جعفر بن محمد ، عن آبائه أن [7] رسول الله صلى الله عليه وعلى آله نهى
~~أن تؤم المرأة الرجال [8] . وهذا إجماع في ما علمت ،

# [1] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 295 (الرقم 1178) .[2] الكافي ، ج 3 ، ص
~~377 ، مع اختلاف القليل ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 397.[3] في الحاشية
~~: «لكن الظاهر : ولك لا يقمن أمامك ولاخلفك ، بل عن يمينك وعن شمالك» .[4]
~~رأب الصدع ، ج 1 ، ص 447 (الرقم 704) ؛ الاعتصام بحبل الله المتين ، ج2 ،
~~ص39 .[5] الكافي ، ج 3 ، ص 376 .[6] يحتمل أن يكون إسحاق بن موسى الكاظم بن
~~جعفر الصادق ؛ راجع المجدي ، ص 118 ؛ تهذيب الأنساب ، ص 147.[7] في الأصل :
~~«عن» .[8] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 152**Page# 169**

# والله أعلم في المرأة أنها لا تؤم الرجال .

### ||| ذكر تلقين الأئمة القرآن في الصلاة

# في كتب محمد بن سلام روايته عن زيد بن أحمد بن إسماعيل بن محمد بن
~~إسماعيل بن جعفر بن محمد / 177 / ، عن خاله زيد بن الحسين بن عيسى بن زيد
~~بن علي ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن
~~ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ضميرة ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات
~~الله عليه أنه كان لا يرى بتلقين الإمام القرآن في الصلاة بأسا . [1] وفيها
~~رواية عن جعفر بن محمد الطبري ، عن قاسم بن إبراهيم العلوي أنه قال في
~~الإمام يتحير في قراءته فيقف ، هل يفتح عليه من خلفه؟ قال : «إذا طال تحيره
~~فلا بأس أن يفتح عليه من خلفه . . .» . [2] وقد روي عن علي (صلع) رواية رأى
~~بعض الناس أنها خلاف هذا ، وليست بخلافه ؛ [3] ففي كتاب القضايا من رواية
~~أحمد بن الحسين [بن حفص الخثعمي] و[في كتب ]محمد بن سلام [روايته] عن عباد
~~بن يعقوب [الرواجني] ، عن عبيد بن محمد بن قيس البجلي ، عن أبيه ، عن أبي
~~جعفر محمد بن علي عليه السلام ، عن أمير المؤمنين علي (صلع) أنه كان يقول :
~~«إذا نسي الإمام آية وهو في / 178 / الصلاة ، فلا يذكرها أحد وهو في الصف
~~في الصلاة» . [4] وفي كتب محمد بن سلام [روايته] عن أبي جميل ، عن حسن بن
~~حسين ، عن علي بن القاسم [الكندي] ، عن عبيد الله [5] بن علي بن أبي رافع ،
~~عن أبيه ، عن جده ، عن

# [1] المصدر .[2] في الأصل توجد كلمة لا تقرأ وهو : لخطى .[3] الكافي، ج 3 ،
~~ص 316 .[4] قرب الإسناد ، ص 167 (ح 718) ؛ مسائل علي بن جعفر ، ص 236 ؛
~~وسائل الشيعة ، ج8 ، ص306 .[5] في الأصل : «عبد الله » .**Page# 170**

# علي (صلع) أنه قال : «إذا نسي الإمام آية وهو في الصلاة ، فلا يذكرها من
~~في الصف في الصلاة» . وليس هذا خلاف ما جاء في الأول [1] ؛ لأن هذا إنما هو
~~في الإمام ينسى آية فيتجاوزها وهو متماد في القراءة ، فهذا لا يجب على من
~~خلفه أن يلقنه ، وصلاته جائزة بالإجماع ، لا أعلم فيه اختلافا ، والأول هو
~~أن يقف الإمام ويتحير فيتلجلج ويتردد ، فهذا يجب على من حفظ لما تردد فيه
~~أن يفتح عليه ، فهذا هو الوجه وليس في الباب مما علمته اختلاف ، والله أعلم .

### ||| ذكر مسائل من أبواب الإمامة

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن / 179 / جعفر ، عن أبيه ، عن جده ،
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه ، عن أبيه عليهماالسلام ، عن
~~أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلعم) أنه قال : في رجلين صليا ، فقال
~~أحدهما للآخر : كنت إمامك . وقال الآخر : بل أنا كنت إمامك . قال :
~~«صلاتهما جميعا تامة» . [2] وفيها بهذا الإسناد عنه عليه السلام أنه قال في
~~رجلين صليا ، فقال أحدهما للآخر : كنت أئتم بك . وقال الآخر : بل أنا كنت
~~أئتم بك . قال : «صلاتهما فاسدة [فليستأنفا]» . . الكافي ، ج 3 ، ص 375 .
~~فمعنى هذا الآخر غير الأول ؛ لأنه قال في الأول : كل واحد منهما كان عند
~~نفسه إماما ، فكل واحد صلى لنفسه ، فصلاته تامة . وقال في هذه الاخرى : إن
~~كل واحد منهما عقد صلاته بصلاة صاحبه ، فظن أنه إمامه ولم يكن كما عقد ،
~~وكل واحد منهما يصلي بصلاة من لم يؤمه ، فهذه صلاة لا تجوز . وفي كتب محمد
~~بن سلام روايته عن غياث [بن إبراهيم] ، عن جعفر بن محمد أنه كره أن يتطوع /
~~180 / الإمام في مكانه الذي أم فيه .

# [1] المصدر .[2] في الأصل توجد كلمة لا تقرأ وهو : لخطى .[3] الكافي، ج 3 ،
~~ص 316 .[4] قرب الإسناد ، ص 167 (ح 718) ؛ مسائل علي بن جعفر ، ص 236 ؛
~~وسائل الشيعة ، ج8 ، ص306 .[5] في الأصل : «عبد الله » .[6] في الأصل :
~~«وهذا خلاف ما جاء في الأذان» ، وما أثبتناه من الحاشية .[7] الجعفريات ، ص
~~91 (ح 315) ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 169 .[8] في الأصل : يعدلون .[9] من
~~لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 262 .[10] الكافي ، ج 3 ، ص 341 .[11] الكافي ،
~~ج 3 ، ص 375 .[12] التهذيب ، ج 2 ، ص 317 (الرقم 1294) .[13] الكافي ، ج 3
~~، ص 372 .**Page# 171**

# وفي [الكتب] الجعفرية بالإسناد الأول أن عليا (صلع) كان إذا خرج من
~~الصلاة خرق الصفوف خرقا . [1] وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن
~~أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) أنه سئل عن [رجل أم] قوما فصلى بهم ركعتين
~~ثم مات؟ قال : «يقدمون [2] رجلا آخر فيعيدون الركعة يعني التي مات فيها
~~ويطرحون الميت [خلفهم] ، ويغتسل من مسه» . [3] وفيه في الرجل يؤم القوم [في
~~الصلاة] هل ينبغي له أن يعقب بأصحابه بعد التسليم؟ قال : «يسبح ويذهب من
~~شاء لحاجته ، ولا يعقب رجل له حاجة بتعقيب الإمام [4] » يعني الدعاء بعد
~~الصلاة . وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن أبي عبد
~~الله أنه قال : «لا بأس أن يؤم القوم الغلام إذا كان أقراهم» . [5] وفي
~~الجامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلام
~~أنه قال : «إذا انصرفت من الصلاة فانصرف عن يمينك» . [6] / 181 / وفي كتاب
~~القضايا من رواية أبي جعفر أحمد بن حفص الخثعمي ، عن عباد بن يعقوب ، عن
~~عبيد بن محمد بن قيس البجلي ، عن أبيه قال : أمرت رجلا سأل أبا جعفر قال :
~~قلت : إن لنا جارا ناصبيا [و] من حاله كذا وكذا ، إن لم اصل خلفه اشتهرت ،
~~فاصلي خلفه؟ قال : «صل معهم قال : فيصلى بهم أحب إلي» . [7] وفي جامع علي
~~بن أسباط بإسناده عن أبي جعفر أنه قال : «لا تصلون بهم ، فإن

# [1] الجعفريات ، ص 91 (ح 315) ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 169 .[2] في الأصل
~~: يعدلون .[3] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 262 .[4] الكافي ، ج 3 ، ص 341
~~.[5] الكافي ، ج 3 ، ص 375 .[6] التهذيب ، ج 2 ، ص 317 (الرقم 1294) .[7]
~~الكافي ، ج 3 ، ص 372 .**Page# 172**

# صلاتكم تحضرها الملائكة ، وصلاتهم تحضرها الشياطين» . وهذا خلاف الأول ،
~~والأول أصح ، وعليه العمل .

### ||| جماع أبواب صلاة الجماعة

### ||| ذكر فضل الجماعة

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ،
~~عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن آبائه ، عن رسول الله (صلعم)
~~أنه قال : «من صلى الصلاة الخمس في جماعة ، فظنوا به خيرا» . [1] وفي / 182
~~/ كتب أبي عبد الله محمد بن سلام روايته عن زيد بن أحمد بن إسماعيل بن محمد
~~بن إسماعيل بن جعفر بن محمد ، عن خاله زيد بن الحسين بن عيسى بن زيد ، عن
~~أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه
~~، عن جده ضميرة ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) أن رسول الله
~~(صلعم) قال : «لن تزال امتي يكف عنها ما لم يظهروا خصالا ؛ عملا بالرياء ،
~~وإظهار الرشاء ، وقطع الأرحام ، وترك الصلاة في جماعة ، وترك البيت أن يؤم
~~، فإذا ترك هذا البيت أن يؤم لم يناظروا» . [2] وفي كتاب القضايا من رواية
~~أحمد بن الحسين [بن حفص الخثعمي] ، عن عباد بن يعقوب قال : أخبرنا سعيد بن
~~عمير بن مسعدة ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده قال :
~~قال رسول الله (صلعم) : «من صلى الصلاة الخمس في جماعة فظنوا به [كل ]خير ،
~~وأجيزوا [3] شهادته» . [4]

# [1] الكافي ، ج 3 ، ص 371 .[2] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 328 (الرقم 493) .[3]
~~في الأصل : «خيرا واجيزت» .[4] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 153 .**Page# 173**

# وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله / 183 / جعفر بن
~~محمد (صلع) أنه قال : «إن الصلاة في جماعة أفضل من صلاة الفذ [1] بأربع
~~وعشرين صلاة» . [2] وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا عن أبي عبد الله جعفر
~~بن محمد (صلع) أنه قال : «الصلاة في جماعة يفضل صلاة الفذ بأربعة وعشرين
~~صلاة ، فيكون أربعة وعشرين ضعفا» . وفي كتاب حماد بن عيسى ، عن حريز بن عبد
~~الله ، عن الفضل وزرارة أنهما سألا أبا جعفر عن الصلاة في جماعة أفريضة هي؟
~~قال : «الصلاة فريضة ، وليس الاجتماع بمفترض في الصلوات كلها ، ولكنه سنة ،
~~ومن تركها رغبة عنها وعن جماعة المؤمنين من غير علة فلا صلاة له» . . دعائم
~~الإسلام ، ج 1 ، ص 153 .

### ||| الجزء الحادي والعشرين من الإيضاح

### ||| ذكر فضل صلاة العشاء وصلاة الفجر في جماعة

# [ففي الكتب الجعفرية ] من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ،
~~عن أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي
~~جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلعم) أنه قال / 184 / : «من صلى
~~الغداة [3] في جماعة رفعت صلاته يومئذ في صلاة الأبرار ، وكتب يومئذ في وفد
~~المتقين» . [4] وفيها بهذا الإسناد عن أبي جعفر محمد بن علي : أن عليا
~~(صلع) قام الليل كله ، فلما انشق عمود الصبح صلى الغداة [5] وخفق برأسه ،
~~فلما صلى رسول الله صلى الله عليه وآله صلاة الغداة لم ير عليا ، فأتى
~~فاطمة عليهاالسلام فقال : «أي بنية ، ما بال ابن عمك لم يشهد معنا صلاة

# [1] الفذ في اللغة : الفرد .[2] في دعائم الإسلام : الفجر .[3] دعائم
~~الإسلام ، ج 1 ، ص 153 .[4] في دعائم الإسلام : الفجر .**Page# 174**

# الغداة؟» فأخبرته بالخبر . فقال رسول الله صلى الله عليه وعلى آله : «ما
~~فاته من صلاة الغداة في جماعة أشد عليه من قيام الليل كله» . ثم أنبهه ،
~~فقال : «يا علي ، إنه من صلى الغداة في جماعة فكأنما أحيا معها الليل كله
~~قائما وراكعا وساجدا . أو ما علمت يا علي أن الأرض تعج إلى الله من نوم
~~العالم عليها قبل طلوع الشمس!» . [1] وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن
~~سيار الكوفي روايته عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن
~~علوان] ، عن أبي خالد [الواسطي] عن زيد ، عن آبائه ، عن أمير المؤمنين علي
~~/ 185 / بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه غدا على [
~~ابن ]أبي الدرداء [2] فوجده منبطحا [3] ، فقال له علي : «ما لك؟» فقال :
~~كان مني من الليل شيء فنمت . فقال علي (ع م) : «أفتركت صلاة الصبح في
~~جماعة؟» قال : نعم . قال علي : «يا أبا الدرداء ، لأن اصلي العشاة الآخرة
~~والفجر في جماعة أحب إلي من أن احيي ما بينهما ؛ أوما سمعت رسول الله (صلع)
~~وهو يقول : لو يعلمون ما فيهما لأتوهما ولو حبوا [4] وإنهما ليكفران ما
~~بينهما» . [5]

### ||| ذكر ما يقع عليه اسم الجماعة

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~موسى بن إسماعيل ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده جعفر بن محمد (ع م) عن
~~أبيه ، عن أبي جده ، عن [علي بن ]الحسين بن علي ، عن [أبيه ، عن] أمير
~~المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه أنه قال : «الاثنان جماعة ،
~~والثلاثة نفر جماعة» . [6]

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 153 مع اختلاف اليسير .[2] هو بلال بن أبي
~~الدرداء . تهذيب الكمال ، ج 22 ، ص 471 ؛ الوافي بالوفيات ، ج 10 ، ص
~~280.[3] في دعائم الإسلام : نائما . والمنبطح : المستلقي على وجهه .[4]
~~الحبو في اللغة مثل حبو الصبي قبل أن يقوم ، وهو زحفه معتمدا على يديه
~~وركبتيه .[5] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 153 و154 مع اختلاف يسير .[6]
~~الجعفريات ، ص 65 (الرقم 198 و199) وقائل القول رسول الله صلى الله عليه
~~وآله .**Page# 175**

# وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات
~~الله عليه أنه قال : «إذا أم الرجل صاحبه فهو بمنزلة الجماعة» . [1] وفي /
~~186 / كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبد الله ، عن زرارة بن أعين ،
~~عن أبي جعفر أنه قال : «أتى رجل من جهينة [إلى ]رسول الله (صلعم)» وذكر
~~حديثا وقال ، فأقول : يا رسول الله ، أكون بالبادية ومعي أهلي وولدي وغلمتي
~~فاؤذن واقيم واصلي بهم ؛ أفجماعة نحن؟ قال رسول الله : «نعم» . قال : فإن
~~الغلمة يتبعون الإبل وأبقى أنا وولدي وأهلي فأؤذن واقيم واصلي بهم ،
~~أفجماعة نحن؟ قال : «نعم» . قال : فإن بني يتبعون قطر السحاب فأبقى أنا
~~وأهلي ، فاؤذن واقيم واصلي بهم ، أفجماعة نحن؟ قال : «نعم» [ قال : ] فإن
~~المرأة تذهب في مصالحها فأبقى وحدي فاوذن واقيم واصلي ، أفجماعة أنا؟ قال
~~رسول الله (صلعم) : «نعم ، المؤمن وحده جماعة» . [2] وفيه عن حماد بن عيسى
~~عن إبراهيم بن عمر [اليماني] [3] ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه
~~السلام أنه قال : «المؤمن وحده حجة ، والمؤمن وحده جماعة» . [4]

### ||| ذكر ثواب المشي إلى الجماعات

# في كتب أبي عبد الله محمد بن / 187 / سلام روايته عن أبي عبد الله [أحمد
~~بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن علوان] ، عن أبي خالد ، عن زيد ، عن آبائه ،
~~عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) أنه قال : «تحت ظل العرش يوم لا ظل
~~إلا ظله رجل خرج من بيته فأسبغ الطهر ، ثم مشى إلى بيت من بيوت الله ليقضي
~~فيه فريضة من فرائض الله ، فهلك في ما بينه وبين ذلك ، ورجل قام في جوف
~~الليل بعد ما هدأت كل عين فأسبغ الطهر ، ثم قام إلى بيت من بيوت الله فهلك
~~في ما بينه وبين ذلك» . [5]

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 152 مع اختلاف يسير .[2] الكافي ، ج 3 ، ص 371
~~بطريق آخر ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 154 .[3] النجاشي ، الرقم 26 : شيخ من
~~أصحابنا .. . له كتاب يرويه حماد بن عيسى وغيره.[4] من لا يحضره الفقيه ، ج
~~1 ، ص 249 .[5] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 154 .**Page# 176**

# وفيها عن أبي الطاهر قال : حدثني أبي ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده ،
~~عن علي (ع م) قال : قال رسول الله (صلع) : «لما اسري بي إلى السماء قيل لي
~~: فيم اختصم الملا الأعلى؟ قلت : لا أدري فعلمني . قال : في إسباغ الوضوء
~~في السبرات ، ونقل الأقدام إلى الجماعات ، وانتظار الصلاة بعد الصلاة» .
~~[1] وفي المسند عن صفوان بن عيسى ، عن الحارث [ عن عبد الرحمن] بن أبي ذباب
~~[2] ، عن [سعيد بن ]المسيب [3] ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع)
~~قال : قال رسول الله / 188 / : «إسباغ الوضوء في المكاره ، ونقل الأقدام
~~إلى المساجد ، وانتظار الصلاة بعد الصلاة يغسل الخطايا غسلا» . [4]

### ||| ذكر فضل الصف الأول

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ،
~~عن أبي جده جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده ، عن أمير
~~المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) أنه قال : قال رسول الله (صلعم) : «خير
~~صفوف الصلاة المقدم ، وخير صفوف الجنائز المؤخر» . قيل : يا رسول الله
~~(صلعم) وكيف ذلك؟ قال : «لأنه سترة للنساء» . [5] وفيها بهذا الإسناد عن
~~رسول الله (صلع) أنه قال : «ثلاثة لو تعلم امتي ما لهم فيهم لضربوا عليهم
~~بالسهام ؛ الأذان ، والغدو إلى الجمعة ، والصف الأول» . [6]

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 330 (الرقم 497) ، دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 100
~~.[2] في الأصل : رياب . تهذيب الكمال ، ج 5 ، ص 253 و254 .[3] تهذيب الكمال
~~، ج 11 ، ص 68 .[4] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 331 (ش 497) ؛ دعائم الإسلام ، ج 1
~~، ص 100 .[5] الجعفريات ، ص 60 (الرقم 173) .[6] الجعفريات ، ص 62 (الرقم
~~179) ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 144 .**Page# 177**

# وفي كتب أبي عبد الله محمد بن سلام روايته عن زيد بن أحمد بن إسماعيل ،
~~عن خاله زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن / 189 / أبي اويس ، عن
~~حسين بن عبد الله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن
~~أبي طالب (صلعم) أنه قال : قال رسول الله (صلعم) : «خير صفوف الرجال أولها
~~، وخير صفوف النساء آخرها ، وشر صفوف النساء أولها ، ولو يعلم الناس ما في
~~الصف الأول لم يصل فيه [ أحد ] إلا بسهمه ، وخيركم ألينكم مناكبا في
~~الصفوف» . [1] وفيها عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن
~~علوان] ، عن أبي خالد ، عن زيد ، عن آبائه ، عن علي (صلع) أنه قال : «أفضل
~~الصفوف أولها وهو صف الملائكة ، وأفضل المقدم ميامن الإمام» . [2] وفي
~~الجامع من كتب طاهر بن زكريا بن الحسين [روايته] عن أبي عبد الله جعفر بن
~~محمد صلوات الله عليه أنه قال : «وأفضل الصفوف أولها ، وأفضل المقدم ميامين
~~الإمام ، وأفضل الميامن ما دنى من الإمام» . [3]

### ||| ذكر فضل ميامن الصفوف

# في كتب أبي عبد الله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن عبد الله بن
~~زاهر ، عن عمرو [4] بن جميع ، عن جعفر ، عن أبيه ، عن جده قال : قال رسول
~~الله صلى الله عليه وآله : «فضل ميامين الصفوف على مياسرها ، كفضل الجماعة
~~على صلاة الرجل وحده» . [5] وفيها / 190 / عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى
~~بن زيد] ، عن حسين [بن علوان] ، عن أبي خالد ، عن زيد ، عن آبائه ، عن علي
~~صلوات الله عليه أنه قال : «أفضل

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 314 (الرقم 471) .[2] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 313
~~(الرقم 471) .[3] الكافي ، ج 3 ، ص 371 ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 265 (ح 751) ؛
~~دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 155.[4] في الأصل عمر بدلا من عمرو ، راجع رجال
~~النجاشي ، الرقم 769 .[5] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 315 (الرقم 473) .**Page# 178**

# الصفوف مقدمها ، وأفضل المقدم ميامن الإمام» يعني إذا استقبل الإمام
~~القبلة . {-3-}

### ||| ذكر الأمر بسد الفرج وإتمام الصفوف

# في كتب أبي عبد الله محمد بن سلام [روايته] عن زيد بن أحمد ، عن خاله زيد
~~بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبد الله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبد الله بن
~~ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) أنه
~~كان يقول : «من رأى فرجة بين يديه في صف فليسدها ؛ فإنه لا ينبغي لأحد أن
~~يصلي وبين يديه فرجة» . وفي كتاب المسائل من رواية أحمد بن الحسين [بن حفص
~~الخثعمي] ، عن عباد بن يعقوب ، عن عبيد بن محمد بن قيس البجلي ، عن أبيه ،
~~عن جعفر بن محمد بن علي ، عن علي صلوات الله عليه أنه كان يقول : «من
~~استطاع أن يتم الصف الأول أو فالذي يليه فليفعل ؛ فإن ذلك أحب إلى نبيكم
~~(صلع)» . وفيه بهذا الإسناد عن علي (صلع) أنه قال : «أتموا الصفوف / 191 /
~~؛ فإن الله وملائكته يصلون على الذين يتمون الصفوف» . [2] وفي كتاب الحلبي
~~المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه
~~قال : «أتموا الصفوف إذا رأيتم خللا منها ، ولا يضرك أن تتأخر إذا وجدت
~~ضيقا في الصف ، فتتم الصف الذي خلفك أو تمشي متحرفا [حتى تتم الصف]» . [3]
~~وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا [روايته] عن أبي عبد الله جعفر بن محمد
~~صلوات الله عليه أنه قال : «وأتموا [4] الصفوف ، وإذا رأيت خللا فلا يضرك
~~أن تمشي متحرفا حتى تتم الصف ، فهو حسن» . [5]

# [1] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 313 ، (الرقم 471).[2] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص
~~155 .[3] التهذيب ، ج 3 ، ص 280 (الرقم 826) .[4] في الأصل : وأقيموا .[5]
~~دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 155 .**Page# 179**

### ||| ذكر الأمر بتسوية الصفوف

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي عبد الله جعفر بن
~~محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب
~~صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أن رسول الله (صلعم) قال : «صلوا
~~صفوفكم ، وحاذوا / 192 / بين مناكبكم ، ولا تخالفوا[ بينهما ] فتختلفون ،
~~ويتخللكم الشيطان تخلل أولاد الحذف» . وفيها بهذا الإسناد أن رسول الله
~~(صلعم) [قال] : «خياركم ألينكم مناكبا في الصلاة» . [1] وفي كتب أبي عبد
~~الله [محمد بن سلام روايته عن أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن علوان] ،
~~عن أبي خالد ، عن زيد ، عن آبائه ، عن علي (ع م) عن رسول الله (ص) أنه قال
~~: «إذا قمتم في الصلاة فأقيموا صفوفكم ، والزموا عواتقكم ، ولا تدعوا خللا
~~فيتخللكم الشيطان كما يتخلل أولاد الحذف» . قال أبو عبد الله [أحمد بن عيسى
~~بن زيد] : يعني المعزى . قال أبو عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] : «[
~~الحذف ] غنم صغار تكون بمكة» . [2] ورأيته في كتاب العين عن الخليل بن أحمد
~~[الفراهيدي ]قال : الحذف : ضرب من الغنم الصغار السود ، واحدها حذفة [3] ،
~~فمثل (صلعم) تخلل الشيطان الصفوف إذا وجد فيها خللا بتخلل أولاد الغنم
~~الغنم ، ودخولها في ما بينها ، والله أعلم . وفي كتب ابن سلام [روايته] عن
~~محمد بن بكر ، عن أبي الجارود قال : سمعت أبا جعفر يقول : «اقيمت صلاة
~~العشاء الآخرة فابتدر الناس الصف الأول / 193 /

# [1] الجعفريات ، ص 63 ، (الرقم 189) وفي الحاشية : قوله صلعم : «خياركم ،
~~ألينكم مناكبا في الصلاة» قيل : هو أن لا يمتنع على من أراد أن ينحل بين
~~الصفوف لسد الخلل .[2] الاعتصام ، ج 2 ، ص 35 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص
~~155 .[3] كتاب العين ، ج 1 ، ص 359 .**Page# 180**

# فازدحموا عليه ، فالتفت إليهم رسول الله صلى الله عليه وعلى آله فقال :
~~«أقيموا صفوفكم لا تخالفوا ، فيخالف الله بين قلوبكم» . [1] وفي الجامع من
~~كتب طاهر بن زكريا [روايته] عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) أنه قال :
~~«أتموا صفوفكم ؛ فإني أنظر إليكم من خلفي . لتقيمن صفوفكم أو ليخالفن الله
~~بين قلوبكم» . [2] وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن جعفر بن محمد
~~(صلع) أنه قال : قال رسول الله (صلعم) : «أقيموا صفوفكم ؛ فإني أراكم من
~~خلفي كما أراكم من بين يدي ، ولا تختلفوا فيخالف الله بين قلوبكم» . . من
~~لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 252 .

### ||| ذكر الصلاة خلف الصفوف

# اختلف الرواة عن أهل البيت (صلع) في صلاة الرجل الواحد خلف الصفوف ؛ ففي
~~الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن موسى
~~بن إسماعيل ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده جعفر بن محمد ، عن أبيه أن
~~عليا صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده قال : قال لي / 194 / رسول الله
~~(صلع) : «يا علي ، لا تكونن في العيكل» . قلت : وما العيكل يا رسول الله
~~(صلعم)؟ قال : «تصلي خلف الصفوف وحدك» . [3] وفي كتب أبي عبد الله محمد بن
~~سلام [روايته] عن [علي بن أبي عبد الله ، عن] أبيه عن أبي [4] عبد الله
~~[أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن علوان] ، عن أبي خالد ، عن زيد ، عن
~~آبائه ، عن علي عليه السلامأنه قال : «صلى رجل خلف الصفوف ، فلما انصرف رسول

# [1] الاعتصام ، ج 2 ، ص 36 .[2] التهذيب ، ج 3 ، ص 283 (الرقم 838) .[3] في
~~الأصل : أبي .**Page# 181**

# الله (صلعم) قال : هكذا صليت معه وحدك ، ليس معك أحد؟ قال : نعم ، قال :
~~فأعد الصلاة» ، وفيه رواية ثانية . ففي الجامع من كتب طاهر بن زكريا
~~[روايته] عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (صلع) [أنه سئل ]عن رجل دخل مع قوم
~~في جماعة فقام وحده [و]ليس معه في الصف غيره والصف الذي بين يديه متضائق؟
~~قال: « [إذا كان كذلك] يصلي فهو معهم». [1] وفي كتب ابن سلام [روايته] عن
~~أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ، عن حسين [بن علوان] ، عن أبي خالد ،
~~عن زيد ، عن آبائه ، عن علي عليه السلام أنه كان يقول : «إذا صلى الرجل خلف
~~الصفوف ، فصلاته تامة» . / 195 / فهاتان روايتان ، والأعلى [و] الأفضل لمن
~~صلى في جماعة أن يقوم في الصف الأول ، فإن لم يجد فيه فرجة ففي الثاني
~~وكذلك ، فإن كانت الصفوف كلها متصلة ولم يجد موضعا فصلى وحده خلف الصفوف ،
~~كانت صلاته مجزية عنه إن شاء الله ، و[ هو ]الذي جاء في ذلك عن علي عليه
~~السلام . فأما من وجد وضعا في الصف فصلى وحده خلف الصف فقد أساء ، ويؤمر أن
~~يعيد ، فإن لم يفعل فأرجو أن تجزيه إن شاء الله . وقد يمكن أن يكون أمر
~~النبي (صلعم) للذي صلى خلف الصفوف [2] بإعادة الصلاة أمر ندب لا أمر فرض ؛
~~لأنه لم يقل : هذه الصلاة لا تجزيك . ويدل على ذلك ما روي عن علي عليه
~~السلامفي الرواية الثانية ، وهو الذي روى الحديث الأول ، وإسناد الحديثين
~~واحد ، وهما في كتاب واحد ، والذي على من آثر الحوطة على دينه أن يعيد ما
~~صلى وحده خلف الصفوف / 196 / وقد وجد موضعا في الصف ، وذلك هو الأسلم
~~والأعلى والأفضل .

# [1] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 156 .[2] الاعتصام ، ج 2 ، ص 36 .**Page# 182**

### ||| ذكر من لم يستطع أن يقوم في الصف

# في الكتب الجعفرية بالإسناد عن جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن آبائه : أن
~~عليا صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده قال : «إذا جاء الرجل ولم يستطع
~~أن يدخل في الصف فليقم حذو الإمام ، فإذا قام حذو الإمام أجزأه ، فإن هو
~~غادر الصف [1] فسد عليه فضل صلاته» . [2] وفي كتاب المسائل من رواية الحسين
~~بن علي ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى بن جعفر بن محمد ، عن
~~أبيه [ أنه ] سأل أباه جعفر بن محمد عليه السلام عن القيام خلف الإمام في
~~الصف ما حده؟ فقال : «قم في الصف ما استطعت ، فإذا قعدت فضاق المكان في
~~الصف ، فتقدم أو تأخر ، فلا باس» . [3]

### ||| ذكر مقدار ما يكون بين الصفوف ومن يجب أن يلي الإمام

# في كتاب حماد [بن عيسى] ، عن حريز ، عن زرارة ، عن أبي جعفر عليه السلام/
~~197 / أنه قال : «وإن صلى قوم بينهم وبين الإمام ما لا يتخطى ، فليس الإمام
~~بإمام» . [4] وفيه بهذا الإسناد عنه عليه السلام أنه قال : «وأي صف كان
~~أهله يصلون بصلاة الإمام ، وبينهم وبين الصف الذي يتقدمهم قدر ما لا يتخطى
~~فليس ذلك لهم بصلاة» . [5] وفيه بهذا الإسناد عن جعفر بن محمد عليه السلام
~~أنه قال : «وقد ينبغي للصفوف أن تكون تامة متواصلة بعضها إلى بعض ، لا يكون
~~بين صفين ما لا يتخطى ، يكون قدر ذلك مسقط جسد الإنسان إذا سجد و. الكافي ،
~~ج 3 ، ص 385 . وقال : أيما امرأة صلت بإمام بينها وبينه قدر

# [1] في دعائم الإسلام : فليقم حذاء الإمام ، فإذا قام حذاء الإمام فإن ذلك
~~يجزيه ، ولا يعاند الصف .[2] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 156 ؛ التهذيب ، ج 3
~~، ص 282 (الرقم 838) .[3] التهذيب ، ج 3 ، ص 275 (الرقم 799) .**Page# 183**

# ما لا يتخطى فليست [ صلاتها ] بصلاة» . [1] وفي الجامع من كتب طاهر بن
~~زكريا [روايته] عن أبي عبد الله (صلع) أنه قال : «وليكن الذين يلون الإمام
~~اولي الأحلام [منكم] والنهى ، فإن نسي [الإمام] أو تعايا قوموه» . [2]

### ||| ذكر الاصطفاف بين السواري

# اختلف الرواة عن أهل البيت (صلعم) في الاصطفاف بين السواري ؛ / 198 / ففي
~~الكتب الجعفرية بالإسناد عن جعفر بن محمد ، عن أبيه أن عليا (ع م) كان يكره
~~الصلاة بين الأساطين . وفيه رواية ثانية في كتاب المسائل من رواية أحمد بن
~~الحسين [بن حفص الخثعمي] عن إسماعيل بن يحيى بن سالم ، عن زياد بن الحباب
~~قال : سألت أبا جعفر (ع م) عن الصلاة بين الأساطين؟ فقال : «لا بأس» . وفي
~~كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله عليه السلامأنه قال :
~~«لا أرى [بالصفوف ]بين الأساطين بأسا» . [3] فهاتان روايتان ، في الرواية
~~الاولى أن عليا عليه السلام كرهه ، ولم يوجب على من صلى بين الأساطين
~~الإعادة ، والأعلى والأفضل أن تجتنب [4] الصلاة بين السواري ما وجد موضعا
~~غيره ، كما يجب أن يتقي مؤخر [5] الصفوف إذا وجد في المقدم موضعا ، فإن
~~اضطر إلى ذلك أو جهله أو صلى فيه لم تفسد صلاته ؛ لما جاء في ذلك عن أبي
~~جعفر وأبي عبد الله صلوات الله عليهما ؛ ولأن الرواية / 199 / الأولى ليست
~~فيه فساد صلاة

# [1] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 253 .[2] الكافي، ج 3 ، ص 372 .[3]
~~الكافي ، ج3 ، ص386 ؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 52 (الرقم 180)[4] في الأصل :
~~«تجنب» .[5] في الأصل : مواخر .**Page# 184**

# من صلى بين الأساطين .

### ||| ذكر صلاة النساء مع الرجال

# في كتاب حماد [بن عيسى ، عن حريز بن عبد الله ] ، عن زرارة ، عن أبي جعفر
~~(صلع) [أنه سئل ]عن المرأة تصلي بحيال الرجال؟ قال : «تصلي بحذاء [1] الرجل
~~إذا كان بينها وبينه قدر ما يتخطى أو قدر عظم [2] الذراع فصاعدا ، فلا بأسا
~~به . [3] وفي كتاب الجامع من كتب طاهر بن زكريا [روايته] عن أبي عبد الله
~~عليه السلام أنه سئل عن الرجل يزامل امرأته في المحمل ، يصليان جميعا؟ قال
~~: «لا ، ولكن يصلي الرجال فإذا فرغ صلت المرأة» ، وعن الرجل يصلي إلى زاوية
~~الحجرة وامرأته أو أمته تصلي [ ب ]حذائه في الزاوية الاخرى ، فقال : «لا
~~ينبغي ذلك إلا أن يكون بينها وبينه ستر ، فإن كان بينهما ستر أجزأه» . وفيه
~~عن أبي بصير [4] قال : سألته عن الرجل والمرأة يصليان جميعا في بيت واحد ،
~~المرأة عن يمين الرجل بحذائه ، قال : «لا ، إلا أن يكون بينهما ستر / 200 /
~~ذراع أو نحوه» . [5] وفيه عن محمد بن حمران [النهدي] [6] قال : سألت أبا
~~عبد الله عن المرأة تكون عن يمينك أو يسارك جالسة وأنت تصلي؟ قال : «لا
~~بأس» . [7] وفي كتاب المسائل من رواية الحسين بن علي ، عن أبيه ، عن علي بن
~~جعفر ، عن أخيه موسى ، عن أبيه جعفر بن محمد أنه سأله عن الرجل هل يصلح له
~~أن يصلي في

# [1] في الأصل : بإزاء .[2] في الأصل : يتخطى القدر عظم .[3] مستطرفات
~~السرائر ، ج 3 ، ص 587 .[4] في الأصل : أبي نصر .[5] الكافي ، ج 3 ، ص 298
~~.[6] النجاشي ، الرقم 965[7] الكافي ، ج 3 ، ص 298 .**Page# 185**

# مسجد حيطانه كوى كله قبلته وجانباه وامرأة تصلي بحياله يراها وتراه؟ قال
~~: «لا بأس» . {-8-}

### ||| جماع أبواب صفات الصلاة وسنتها

### ||| ذكر إحداث النية عند الدخول في الصلاة

# في كتاب حماد بن عيسى روايته عن أبي جعفر عليه السلام أنه قال في رجل دخل
~~مع قوم في صلاتهم وهو لاينوي بها صلاة ، فأحدث إمامهم فأخذ بيد هذا فقدمه
~~فصلى بهم ، فقال : «ينبغي للرجل ألا يدخل مع قوم في صلاتهم وهو لا ينوي بها
~~صلاة» . [2] وفيها بهذا الإسناد أنه قال / 201 / : «من صلى وكانت نيته
~~الصلاة ، ولم يدخل فيها غيرها ، قبلت منه إذا كانت ظاهرة وباطنة» . وقد
~~ذكرت في كتاب الطهارة ما روي عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) أنه
~~قال : «من توضأ ولم ينو بوضوئه صلاة ثم جاء وقت صلاة ، لم يجزه وضوؤه ذلك ،
~~كما لو صلى أربع ركعات ولم ينو بها الظهر» ، ثم قال بعد ذلك : «هي الظهر لم
~~تجزه» . وهذا في ما علمت إجماع : أن الصلاة لا تجزي إلا بنية . [3]

### ||| ذكر رفع اليدين في بدء الصلاة والحد الذي بهما

# في كتب محمد بن سلام بإسناده عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) أنه
~~قال : النية في قول الله ت @QUR06 «فصل لربك وانحر » [4] ، قال : «النحر
~~رفع اليدين نحو الوجه» . [5] وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي
~~عبد الله جعفر بن محمد صلوات

# [1] مسائل على بن جعفر ، ص 140 .[2] الكافي ، ج 3 ، ص 382 ؛ التهذيب ، ج 3
~~، ص 41 (الرقم 143) .[3] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 105 .[4] سورة الكوثر ،
~~الآية 2 .[5] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 156 .**Page# 186**

# الله عليه أنه قال : «وإذا فتحت الصلاة فارفع كفيك ثم ابسطهما بسطا» .
~~[1] وفي كتاب يوم وليلة عن أبي عبد الله (صلع) / 202 / أنه قال : «وإذا
~~أقمت الصلاة فارفع يديك ، ولا تجاوز بهما اذنيك» . [2] وفي كتاب الصلاة من
~~رواية أبي ذر [أحمد بن الحسين بن أسباط ]عن سماعة بن مهران ، عن أبي بصير ،
~~عن أبي عبد الله عليه السلامقال : «إذا أحرمت في الصلاة فارفع يديك ، ولا
~~تجاوز بهما اذنيك» . وفيه عن عبد الله بن سنان قال : رأيت أبا عبد الله (ع
~~م) يرفع بهما بحيال وجهه حين يفتتح الصلاة . [3] وفيه عن معاوية بن عمار
~~قال : رأيت أبا عبد الله عليه السلام إذا افتتح الصلاة رفع يديه أسفل من
~~وجهه قليلا . وفي جامع الحلبي عن أبي عبد الله (ع م) قال : «إذا افتتحت
~~الصلاة فارفع يديك قبال وجهك ، ولا ترفع أكثر من ذلك ، وابسطهما [4] بسطا ،
~~ثم كبر» . [5] وفي كتاب حماد روايته عن حريز ، عن زرارة ، عن أبي جعفر عليه
~~السلام أنه ذكر الدخول في الصلاة ، قال : «ارفع يديك ، ولا تجاوز بكفيك
~~اذنيك» . [6]

### ||| / 203 / ذكر وجوب التكبير لافتتاح الصلاة

# في المسند عن سعيد بن سالم القداح [7] ، عن سفيان الثوري ، عن عبد الله بن

# [1] الكافي ، ج 3 ، ص 310 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 67 (الرقم 244) ؛ دعائم
~~الإسلام ، ج 1 ، ص157 .[2] الكافي، ج 3 ، ص 309 ، مع اختلاف يسير .[3]
~~التهذيب ، ج 2 ، ص 66 ، (الرقم 236)[4] في الأصل : أمكنهما .[5] الكافي، ج
~~3 ، ص 310 مع اختلاف في المتن ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 67 (ح 244) ؛ دعائم
~~الإسلام ، ج1 ، ص157.[6] الكافي، ج 3 ، ص 309 .[7] انظر تهذيب الكمال ، ج
~~10 ، ص 454 .**Page# 187**

# محمد بن عقيل [1] ، عن محمد بن علي ابن الحنفية ، عن علي عليه السلامأن
~~رسول الله (صلع) قال : «افتتاح الصلاة الوضوء ، وتحريمها التكبير ،
~~وتحليلها التسليم» . [2] وفي الكتب الجعفرية بالإسناد عن جعفر ، عن أبيه ،
~~عن علي عليه السلام أنه قال : «من لم يفتتح الصلاة ، فليس في الصلاة» . وفي
~~كتاب الصلاة من رواية أبي ذر [أحمد بن حسين بن أسباط] ، عن معاوية بن عمار
~~قال : سمعت أبا عبد الله صلوات الله عليه يقول : «إذا لم تفتتح الصلاة فأعد
~~الصلاة» . وفي جامع الحلبي عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال : «افتتاح
~~الصلاة تكبيرة الإحرام ، فمن تركها أعاده ، وتحريم الصلاة التكبير ،
~~وتحليلها التسليم» . [3] ولم أر في ما صار إلي من الكتب المنسوبة إلى أهل
~~البيت صلوات الله عليهم أن الصلاة تفتتح إلا بالتكبير / 204 / ، وعليه عامة
~~الناس ، وأجمع الرواة عن أهل البيت (صلع) على أن أقل ما يجزي في افتتاح
~~الصلاة من التكبير تكبيرة واحدة ، ورووا أنه يكبر أكثر من ذلك . وفي كتاب
~~الصلاة من رواية أبي ذر [أحمد بن حسين بن أسباط] ، عن عبد الله بن سنان ،
~~عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال : «كان رسول الله (صلعم) في الصلاة
~~والحسين عليه السلام إلى جانبه ، فكبر رسول الله (صلعم) فلم يحر] الحسين]
~~بالتكبير [4] ، ثم كبر رسول الله (صلعم) ، فلم يزل يكبر يعالج الحسين ولا
~~يحر [5] حتى أكمل رسول الله (صلعم) سبعا ، فأجاز الحسين التكبير في السابعة
~~فقال أبو عبد الله : فصارت سنة» . [6]

# [1] تهذيب الكمال ، ج 11 ، ص 158 ؛ ج 26 ، ص 148 .[2] رواه الخمسة إلا
~~النسائي ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 33 ؛ دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 157
~~.[3] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 157 .[4] في الحاشية : «فلم يجر صح أي لم
~~يجب» وفي الأصل : فلم يجز التكبيرة .[5] في الأصل : يجيزه .[6] التهذيب ، ج
~~2 ، ص 67 (الرقم 1151 و1152) .**Page# 188**

# وفي كتاب يوم وليلة عن أبي عبد الله عليه السلام نحوا من هذا الحديث .
~~وفي كتاب حماد [ بن عيسى ] روايته عن حريز ، عن زرارة ، عن أبي جعفر (صلع)
~~أنه قال : «أدنى ما يجزيك من التكبير في التوجه إلى الصلاة تكبيرة واحدة ،
~~وثلاث تكبيرات خير ، وسبع أفضل» . [1] وفي جامع الحلبي / 205 / عن أبي عبد
~~الله عليه السلام أنه قال : «والتكبير لافتتاح الصلاة واحدة وثلاث وسبع ،
~~فإن كبرت سبعا فكبر ثلاثا متواليات» ، وهذا كثير في الكتب المنسوبة إلى أهل
~~البيت (صلعم) وسنذكر بعضا منه في ما بعد إن شاء الله . والذي عليه العمل أن
~~تفتتح الصلاة بتكبيرة واحدة ، ولا أعلم أحدا من الرواة عن أهل البيت (صلع)
~~ولا غيرهم قال : إن تكبيرة واحدة لا تجزي . والذي جاء في الكتب المنسوبة
~~إلى أهل البيت صلوات الله عليهم من التكبير فوق واحدة قد يمكن أن يكون
~~أرادوا به التطوع ، وقد جاء في كتاب يوم وليلة عن أبي عبد الله (صلع) أنه
~~قال : «إذا كنت تصلي وحدك فكبر سبعا أو خمسا أو ثلاثا أو واحدة ، فإن كنت
~~إماما فكبر واحدة» . [2] وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر [أحمد بن حسين بن
~~أسباط] عن معاوية بن ميسرة [بن شريح القاضي الكندي] [3] قال : سمعت أبا عبد
~~الله (ع م) يقول : «يجزيك تكبيرة واحدة لدخولك في الصلاة» . [4] / 206 /
~~وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر [أحمد بن حسين بن أسباط] عن إبراهيم [بن
~~سليمان ]الخزاز [5] ، عن زيد الشحام قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام :
~~كيف افتتاح

# [1] الكافي، ج 3 ، ص 310 .[2] راجع التهذيب ، ج 2 ، ص 287 (الرقم 1151) ؛
~~الخصال ، ج 2 ، ص 347 .[3] النجاشي ، الرقم 1093 .[4] من لا يحضره الفقيه ،
~~ج 1 ، ص 265 .[5] رجال النجاشي ، الرقم 20 .**Page# 189**

# الصلاة؟ قال : «تكبيرة واحدة» . قلت : فالسبع تكبيرات؟ قال : «الفضل في
~~ذلك» . [1] وفي كتاب اصول مذاهب الشيعة رواية ابن الصلت عن خاله محمد بن
~~أبي عمير ، عن حماد بن عثمان ، عن الحلبي ، عن أبي عبد الله (ع م) أنه قال
~~: «وأدنى ما تجزى به من الصلاة حتى تكمل فرض الله افتتاح الصلاة بتكبيرة» ،
~~وذكر الحديث . وفي المسند عن أبي عاصم [ضحاك بن مخلد الشيباني] [2] ، عن
~~أبي عوانة [الوضاح بن عبد الله اليشكري] [3] عن الحكم [بن عتيبة] [4] ، عن
~~عاصم بن ضمرة [5] ، عن علي عليه السلام أنه قال : «إذا جلس مقدار التشهد ثم
~~أحدث فقد تمت صلاته» . [6] وفيه عن أبي نعيم [فضل بن دكين] ، عن زهير [بن
~~معاوية] [7] ، عن أبي إسحاق [عمرو بن عبد الله السبيعي] [8] ، عن الحارث
~~[بن عبد الله الأعور] [9] ، عن علي عليه السلام أنه قال : «ومن وجد قيئا أو
~~أذى أو رعافا وقد تشهد فليقم ، ولا ينظر الإمام فقد تمت صلاته» . [10] وفيه
~~عن حماد بن سلمة ، عن الحجاج [بن أرطاة] [11] عن أبي / 207 / إسحاق [عمرو
~~بن عبد الله السبيعي] ، عن الحارث [بن عبد الله الأعور] ، عن علي عليه
~~السلام قال : «إذا رفع رأسه من آخر السجود وأحدث فقد تمت صلاته» . [12]

# [1] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 265 .[2] تهذيب الكمال ، ج 13 ، ص 287[3]
~~تهذيب الكمال ، ج 30 ، ص 441 .[4] تهذيب الكمال ، ج 4 ، ص 114 .[5] تهذيب
~~الكمال ، ج 13 ، ص 496 .[6] المسائل الصاغانية ، ص 122 .[7] تهذيب الكمال ،
~~ج23 ، ص198 .[8] تهذيب الكمال ، ج 22 ، ص 102 .[9] تهذيب الكمال ، ج 23 ، ص
~~198 .[10] التهذيب ، ج 2 ، ص 319 (الرقم 1302) مع اختلاف يسير في المتن
~~.[11] تهذيب الكمال ، ج 22 ، ص 108 ؛ ج 5 ، ص 420 .[12] الاستبصار ، ج 1 ،
~~ص 345 ، و402 مع اختلاف في المتن والسند.**Page# 190**

# وفيه عن سعيد بن [1] أبي عروبة [2] ، عن قتادة [بن دعامة] ، عن أبي حرب
~~[3] [بن أبي الأسود] ، عن أبي الأسود [الدؤلي] [4] ، عن أبيه قال : قال علي
~~عليه السلام : «إذا رفع الرجل رأسه من السجود واستتم جالسا فقد تمت صلاته»
~~. ليس في شيء من هذا أنه أباح الانصراف من الصلاة بلا تسليم ، وجاء عن أهل
~~البيت (صلعم) أن قوله : «السلام عليك أيها النبي ورحمة [الله ] وبركاته ،
~~السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين» يحل الصلاة ويقوم مقام التسليم . [5]

### ||| ذكر افتتاح الصلاة بعد تكبيرة الافتتاح بالتوجه والدعاء

# في كتب [محمد] بن سلام روايته عن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] ،
~~عن حسين [بن علوان] ، عن أبي خالد [الواسطي] ، عن زيد ، عن آبائه ، عن أمير
~~المؤمنين علي بن أبي طالب (صلع) أنه كان إذا استفتح الصلاة قال : «الله
~~أكبر ، وجهت وجهي للذي فطر السماوات والأرض ، عالم الغيب والشهادة / 208 /
~~حنيفا مسلما وما أنا من المشركين ، إن صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب
~~العالمين ، لا شريك له وبذلك امرت وأنا من المسلمين» . [6] وفيها عن محمد
~~بن بكر ، عن أبي الجارود قال : سألت أبا جعفر عليه السلامعن مفتاح الصلاة
~~فقال : «يا أبا الجارود ، إذا قمت فقل : الله أكبر ، ثم قل : وجهت وجهي
~~وذكر مثل الكلام الأول ثم قال : وقل بعد ما شئت» . [7]

# [1] في الأصل : «عن» .[2] المتوفى سنة 156 أو 157 ق ، انظر ميزان الاعتدال
~~الذهبي ، ج 2 ، ص 151 ، تهذيب التهذيب ، ج 4 ، ص 64 ؛ تهذيب الكمال ، ج 11
~~، ص 5 .[3] تهذيب الكمال ، ج 33 ، ص 37 ؛ ج 23 ، ص 503 .[4] تهذيب الكمال ،
~~ج 33 ، ص 37 .[5] انظر الكافي ، ج 3 ، ص 338 ؛ الاستبصار ، ج 1 ، ص 347 ؛
~~دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 188 .[6] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 227 (الرقم 282)
~~.[7] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 229 (الرقم 283) .**Page# 191**

# وفيها عن علي بن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد] أنه قال في استفتاح
~~الصلاة : «تفتتح باستفتاح علي بن أبي طالب (صلع)» . [1] وفي المسند عن مخول
~~[بن إبراهيم النهدي] ، عن غياث بن إبراهيم [عن محمد بن بكر ، عن أبي
~~الجارود] أنه قال : سألت جعفر بن محمد (صلعم) عن استفتاح الصلاة؟ فقال :
~~«تكبر ثم تقول : وجهت وجهي» وذكر مثل الأول . [2] وفي جامع الحلبي عن أبي
~~عبد الله عليه السلام أنه قال : «وإن كبرت ثلاثا متواليات فقل : وجهت وجهي»
~~وذكر [ مثل ] الأول . و. رأب الصدع ، ج 1 ، ص 229 (الرقم 283) . وفي كتاب
~~حماد ، عن حريز ، عن زرارة ، عن أبي جعفر عليه السلام أنه قال : «ويجزيك من
~~الكلام / 209 / في التوجه إلى الصلاة أن تقول : وجهت وجهي» مثل الأول سواء
~~. ووجه ثان منه في المسند من رواية محمد بن عبد الملك [بن أبي الشوارب
~~البصري] [3] ، عن يوسف بن [يعقوب] الماجشون [4] قال : أخبرنا عن أبي عبد
~~الرحمن [بن هرمز] الأعرج [5] ، عن [عبيد الله بن ]أبي رافع ، عن علي عليه
~~السلام أن رسول الله (صلع) كان إذا قام إلى الصلاة قال : «وجهت وجهي وذكر
~~مثل الأول وزاده قال : اللهم أنت الملك ، لا إله إلا أنت ، [ أنت ] ربي
~~وأنا عبدك ، ظلمت نفسي واعترفت بذنبي ، فاغفر لي ذنوبي جميعا فإنه لا يغفر
~~الذنوب إلا أنت ، واهدني إلى أحسن الأخلاق فإنه لا يهدي لأحسنها إلا أنت ،
~~واصرف عني سيئها فإنه لا يصرف سيئها إلا أنت ، أنا بك وإليك ، تباركت
~~أستغفرك وأتوب إليك . [6]

# [1] المتوفى سنة 244 ، انظر تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 9 ، ص 316 .[2]
~~المتوفى سنة 185 أو 183 . راجع تهذيب الكمال ، ج 11 ، ص 430 .[3] تهذيب
~~الكمال ، ج 19 ، ص 34 .[4] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 228 .**Page# 192**

# وفيها عن هشيم [بن أبي بشير الواسطي] [1] عن أصحابه ، عن أبي إسحاق [عمرو
~~بن عبد الله السبيعي] عن [ابن] أبي الخليل [عبد الله بن الخليل] [2] عن علي
~~عليه السلام أنه كان إذا افتتح الصلاة قال : «لا إله إلا أنت ، ظلمت نفسي ؛
~~فاغفر لي ، إنه لا يغفر الذنوب إلا أنت . وجهت وجهي للذي فطر السموات
~~والأرض / 210 / حنيفا مسلما وما أنا من المشركين . إن صلاتي ونسكي ومحياي
~~ومماتي لله رب العالمين ، لا شريك له وبذلك أمرت ، وأنا من المسلمين» . [3]
~~وفيه وجه ثالث في كتاب الصلاة من رواية أبي ذر [أحمد بن حسين بن أسباط] ،
~~عن معاوية بن عمار ، عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال : وذكر التكبير ،
~~ثم قال : «وتقول وجهت وجهي وذكر مثل الأول فقال : لبيك وسعديك والخير بين
~~يديك ، والشر ليس إليك ، والمهدي من هديت ، عبدك بين يديك ، و[ لك و] إليك
~~، لا ملجأ ولا منجى منك إلا إليك ، تباركت وتعاليت ، سبحانك رب البيت» .
~~[4] ووجه منه رابع في جامع الحلبي ، عن أبي عبد الله صلوات الله عليه أنه
~~قال : «وإن كبرت سبعا فكبر ثلاثا متواليات ، ثم قل : اللهم أنت الملك الحق
~~، لا إله إلا أنت سبحانك وبحمدك ، عملت سوءا ، و[إني] ظلمت نفسي ، فاغفر لي
~~[ذنبي] وارحمني ؛ إنه لا يغفر الذنوب إلا أنت . ثم تكبر تكبيرتين ، ثم قل :
~~لبيك وسعديك ، والخير في يديك ، والشر ليس إليك / 211 / ، والمهدي من هديت
~~، تباركت وتعاليت . ثم كبر تكبيرتين ، ثم قل : وجهت وجهي» وذكر مثل الأول
~~إلى آخره . [5] وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل مثل هذا سواء ، وزاد
~~بعد قوله : «والمهدي من هديت» فقال : «لا ملجأ ولا منجى إلا إليك ، سبحانك
~~وحنانيك ، تباركت ربنا

# [1] ميزان الاعتدال ، ج 4 ، ص 306 ، تهذيب التهذيب ، ج 11 ، ص 59 .[2]
~~تهذيب الكمال ، ج 14 ، ص 457 .[3] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 229 (الرقم 286)
~~.[4] الكافي ، ج3 ، ص310 ؛ فقه الرضا عليه السلام ، ص 102 ؛ المستدرك
~~للحاكم ، ج2 ، ص363 .[5] راجع الكافي، ج 3 ، ص 310 ؛ الفقيه ، ج 1 ، ص 199
~~؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 67 (الرقم244) .**Page# 193**

# وتعاليت ، سبحانك رب البيت» ، [1] واتفق الباقي مع ما تقدم في هذا الوجه
~~. وفي كتاب حماد روايته عن حريز ، عن زرارة ، عن أبي جعفر عليه السلاممثل
~~ما في هذا الوجه سواء إلا أنه قال بعد تمام الكلام : «ثم تسبح سبعا ، وتحمد
~~سبعا ، وتهلل سبعا» . [2] ووجه منه خامس في كتاب القضايا من رواية أبي جعفر
~~محمد بن الحسين بن حفص الخثعمي ، عن عباد بن يعقوب ، عن [عبيد بن ]محمد بن
~~قيس البجلي ، عن أبيه ، عن أبي جعفر محمد بن علي ، عن أمير المؤمنين علي بن
~~أبي طالب (صلع) أنه كان يقول في أول الصلاة : «الله أكبر ، اللهم أنت الملك
~~، لا إله إلا أنت / 212 / [ أنت ] ربي وأنا عبدك ، ظلمت نفسي واعترفت بذنبي
~~، فاغفر لي ذنوبي جميعا ؛ إنه لا يغفر الذنوب إلا أنت . لبيك وسعديك ،
~~والخير في يديك ، والشر ليس إليك ، والمهدي من هديت ، أستغفرك وأتوب إليك ،
~~تباركت وتعاليت ، سبحانك رب البيت» . [3] وفي كتاب القضايا من رواية الحسن
~~بن الحسين [الأنصاري] ، عن علي بن القاسم الكندي ، عن محمد بن عبيد الله
~~[4] بن أبي رافع مولى النبي عليه السلام ، عن أبيه ، عن جده ، عن علي أمير
~~المؤمنين (صلع) مثل هذا سواء . وفي كتاب يوم وليلة مثله إلى قوله : «لا
~~يغفر الذنوب إلا أنت» . ووجه منه سادس في كتاب الصلاة من رواية أبي ذر
~~[أحمد بن حسين بن أسباط] عن عبد الله [5] بن سنان ، عن أبي عبد الله (صلع)
~~أنه قال : «الإمام يجزيه تكبيرة واحدة ، فإذا افتتحت الصلاة بدأت فقلت :
~~وجهت وجهي للذي فطر السماوات والأرض وذكر مثل القول الأول إلى قوله : وأنا
~~من المسلمين» وزاد بعده : «اللهم اجعلني / 213 /

# [1] الكافي ، ج 3 ، ص 310 ؛ فقه الرضا عليه السلام ، ص 102 ؛ مستدرك
~~الوسائل ، ج 4 ، ص 141 .[2] علل الشرائع ، ج 2 ، ص 332 ؛ بحار الأنوار ، ج
~~81 ، ص 378 و379 .[3] المقنعة ، ص 104 .[4] في الأصل : عبدالله .[5] في
~~الأصل : عبدالرحمن .**Page# 194**

# من المسلمين» ، قال : ثم تكبر ثلاث تكبيرات ، ثم تقول : «اللهم لا إله
~~إلا أنت ، سبحانك ظلمت نفسي فاغفر لي ؛ إنه لا يغفر الذنوب إلا أنت . لبيك
~~وسعديك ، والخير في يديك ، والشر ليس إليك ، والمهدي من هديت ، سبحانك
~~وحنانيك ، لا ملجأ منك إلا إليك ، لبيك رب البيت» . [1] وفيه وجه سابع ،
~~وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر [أحمد بن حسين بن أسباط] عن أبان ، عن عمر
~~بن يزيد [2] ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : إذا قمت في الصلاة فقل :
~~« [اللهم ]إني اقدم إليك محمدا بين يدي حاجتي ، وأتوجه به إليك فاجعلني به
~~وجيها [عندك ]في الدنيا والآخرة ، ومن المقربين ، اجعل صلاتي متقبلة ،
~~وذنبي مغفورا ، ودعوتي به مستجابة ، إنك أنت الغفور الرحيم» . [3] ووجه منه
~~ثامن ، في كتاب الصلاة من رواية أبي ذر [أحمد بن حسين بن أسباط ]عن حماد بن
~~عثمان ، عن عبد الحميد بن عبد الملك [4] قال : سمعت أبا عبد الله عليه
~~السلاميقول : «إذا كنت مستعجلا فأقمت الصلاة فقل : «الله أكبر / 214 / ،
~~وجهت وجهي للذي فطر السماوات والأرض حنيفا مسلما وما أنا من المشركين ،
~~اللهم إليك وجهت وجهي وألجأت ظهري» . ووجه منه تاسع ، في كتب [محمد] بن
~~سلام روايته عن جعفر [بن محمد الطبري] ، عن قاسم [بن إبراهيم] أنه قال في
~~افتتاح الصلاة : أحسن ما سمعنا ورأينا عليه مشايخنا ما [5] وجدنا تصديقه في
~~كتاب الله وهو قول الله : @QUR024 «وقل الحمد لله الذى لم يتخذ ولدا ولم
~~يكن له شريك فى الملك ولم يكن له ولى من الذل وكبره تكبيرا » [6] ، وذلك أن
~~الله ت أمر

# [1] الاحتجاج ، ج 2 ، ص 486 ؛ وسائل الشيعة ، ج 6 ، 25 .[2] النجاشي ،
~~الرقم 763 .[3] الكافي ، ج 3 ، ص 309 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص199 ؛
~~التهذيب ، ج2 ، ص 287 (الرقم 1149) .[4] النجاشي ، الرقم 647 .[5] في الأصل
~~: وما .[6] سورة الإسراء ، الآية 111 .**Page# 195**

# نبيه عليه السلام فقال : @QUR09 «ولا تجهر بصلاتك ولا تخافت بها» . [1]
~~ثم قال : @QUR013 «وقل الحمد لله الذى لم يتخذ ولدا إلى قوله وكبره تكبيرا
~~» ، فأمره أن يكبر ويفتتح الصلاة . [2] ومنه وجه عاشر ، في كتب [محمد] بن
~~سلام ، عن علي بن أبي عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد ]أنه قال : وإن شاء
~~افتتح باستفتاح عبد الله بن مسعود وهو قوله : «سبحانك اللهم وبحمدك تبارك
~~اسمك ، وتعالى جدك ، ولا إله غيرك» . [3] فهذه عشر وجوه انتخبتها / 215 /
~~من روايات الرواة عن أهل البيت (صلع) وقد اختلفوا في وجوب الاستفتاح بعد
~~التكبير وقبل القراءة بمثل ما قدمت ذكره ، فرواه من تقدم ذكره ، وروى قوم
~~خلاف ذلك . وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر [أحمد بن حسين بن أسباط] عن
~~معاوية بن عمار قال : قلت لأبي عبد الله : أي شيء أفضل ما آثر به الرجل
~~أصحابه؟ قال : «صلاة النبي» . ولم أيفسر لي كيف هو؟ قال : «فتحر [4]
~~القبلة» ثم قال : «الله أكبر ، بسم الله الرحمن الرحيم» ، فقلت شيئا [5]
~~سوى ذلك ، فقال : «الله أكبر ، بسم الله الرحمن الرحيم» . فهذا يدل على ترك
~~التوجه بعد التكبير وقبل القراءة ، وروى قوم أنه في النافلة . وفي كتاب
~~حماد عن حريز ، عن زرارة ، عن أبي جعفر عليه السلام أنه قال : «وافتتح في
~~ثلاث مواطن بالتوجه والتكبير ؛ في الزوال ، وصلاة الليل ، والمفردة من
~~الوتر» ، وذكر أن هذه الصلوات تفتتح بخمس آيات من آل عمران ، قوله @QUR07
~~«إن فى خلق السمو ت والأرض» إلى قوله @QUR08 « [إنك لا تخلف ]الميعاد » [6]
~~وآية الكرسي ، قال : «وتقول : اللهم اجعل في قلبي نورا / 216 / ، وفي سمعي
~~نورا ، وفي بصري نورا . ويسبح سبعا ، ويحمد

# [1] المصدر .[2] رأب الصدع ، ج1 ، ص231 .[3] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 229
~~(الرقم 286) .[4] أمر من التحري .[5] في الأصل : «فعلت شيء» .[6] سورة آل
~~عمران ، الآيات 191 194 .**Page# 196**

# سبعا بعد التكبير» . [1] وقد يمكن أن يكون هذه الرواية خصت هذه الصلوات
~~مع الفرائض من بين النوافل . والتوجه واستفتاح الصلاة بعد التكبير وقبل
~~القراءة في المكتوبة كالإجماع من الرواة عن أهل البيت (صلع) وغيرهم ، وفيه
~~فضل ، وليس بالشيء الواجب في الصلاة كالفرض الذي لا تجزي الصلاة إلا به ؛
~~لأني لا أعلم أحدا يقول : إن من صلى ولم يتوجه بمثل ما ذكره إن صلاته باطلة
~~، ولا أن عليه الإعادة ، إلا أنه شيء يؤمر به ويستحب ، وقد أمر به من يجب
~~قبول أمره ، ووافق قوله فيه القول الأول منه ، فهو أحق ما استعمل منها ،
~~والله ولي التوفيق . [2]

### ||| ذكر الاستعاذة بعد الاستفتاح وقبل القراءة

# في كتب [محمد] بن سلام [روايته] عن علي بن أبي عبد الله ، عن أبيه [أحمد
~~بن عيسى بن زيد] ، وذكر الاستفتاح ، ثم قال : وتتعوذ بالله من الشيطان
~~الرجيم . [3] وفيها : عن جعفر [بن محمد الطبري] عن قاسم [بن إبراهيم العلوي
~~]بعد أن ذكر الاستفتاح / 217 / فقال : ثم تتعوذ ، وابتدء في القراءة . .
~~رأب الصدع ، ج 1 ، ص 232 . وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر [أحمد بن حسين
~~بن أسباط] ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلام أنه قال وذكر التوجه
~~، ثم قال : «وتقول : الله أكبر ، أعوذ بالله السميع العليم من الشيطان
~~الرجيم» . [4] وفي كتاب حماد روايته عن حريز ، عن زرارة ، عن أبي جعفر عليه
~~السلام وذكر التوجه ، ثم قال : «وقل أعوذ بالسميع العليم من الشيطان الرجيم
~~، أعوذ بالله أن يحضرون ، إن الله

# [1] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 304 .[2] يشير بذلك إلى الخليفة الفاطمي
~~وهو : عبيد الله المهدي .[3] دعائم الإسلام ، ج 1 ، ص 157 .**Page# 197**

# هو السميع العليم» . [1] وفي جامع الحلبي عن أبي عبد الله (صلع) وذكر
~~التوجه ثم قال : «ثم تعوذ من الشيطان الرجيم ، ثم اقرأ» . [2] وفي كتاب
~~الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبد الله عليه السلام أنه سئل عن
~~التعوذ من الشيطان عند كل سورة يفتتحها؟ قال : «نعم ، تتعوذ بالله » . قلت
~~: كيف التعوذ؟ قال : «قل أعوذ بالله من الشيطان الرجيم» . وذكر أن الرجيم
~~أخبث الشياطين . قلنا : لم سمي الرجيم؟ قال : «لأنه يرجم باللعنة والعداوة
~~من المؤمنين» . [3]

### ||| ذكر قول من قال:التوجه والاستفتاح/218/بالدعاء قبل تكبيره الإحرام

# قد ذكرت في هذه الوجوه المتقدم ذكرها أن التوجه والاستفتاح قبل القراءة
~~وبعد تكبيرة الإحرام ، وذلك كالإجماع من الرواة . وفي كتب أبي عبد الله
~~محمد بن سلام [روايته] عن محمد بن بكر ، عن أبي الجارود قال : سألت أبا
~~جعفر عن مفتاح الصلاة قبل التكبير أو بعد؟ قال : «بعد» . [4] وفيها عن أبي
~~جعفر محمد بن منصور الكوفي قال : صليت خلف عبدالله بن موسى فكان يفتتح [5]
~~بعد التكبير . قال : وسألت أبا عبدالله عن التعوذ قبل التكبير أو بعد؟ قال
~~: «بعد» . وفيها عن أبي جعفر [محمد بن منصور المرادي] قال : حدثني إسماعيل
~~بن إسحاق قال : سألت أبا عبد الله [أحمد بن عيسى بن زيد ]عن استفتاح الصلاة
~~قبل التكبير ؟ قال : لا أعرف ذلك . [6]

# [1] قرب الإسناد ، ص 115 (ح 423) .[2] التهذيب ، ج 2 ، ص 67 (الرقم 244)
~~.[3] تفسير القمي ، ج 1 ، ص 389 ؛ تفسير العياشي ، ج 2 ، ص 270 ؛ مستدرك
~~الوسائل ، ج 4 ، ص 264 (الرقم 4656) .[4] رأب الصدع ، ج 1 ، ص 232 .[5] في
~~الأصل : يتفتح .[6] رأب الصدع ، ج1 ، ص232 .**Page# 198**

# وفيه رواية ثالثة ، وهي أن الاستفتاح قبل التكبير ؛ ففي كتب محمد بن سلام
~~[روايته ]عن أبي جعفر [محمد بن منصور المرادي ]قال : سمعت قاسم بن إبراهيم
~~يقول : التكبير بعد الافتتاح ، وذكر آلاية @QUR06 «وكبره تكبيرا » . [1]
~~وقد ذكرتها . وقوله في الوجه التاسع قال أبو جعفر [محمد بن منصور المرادي]
~~: وقد ذكرت التعوذ لحسين بن عبد الله فرآه قبل التكبير/ 219 / . . رأب
~~الصدع ، ج1 ، ص232 . وقد ذكرت في باب الاستعاذة ما روي عن أبي عبد الله في
~~كتاب الصلاة من رواية أبي ذر [أحمد بن حسين بن أسباط] أنه قال وذكر التوجه
~~، ثم قال : ثم تكبر . والرواية الاولى أثبت وأشهر ، وهي موافقة لقول من يجب
~~قبول قوله ، وعليه العمل . [2]

### ||| ذكر النهي عن الالتفات ورفع البصر في الصلاة

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي
~~عبدالله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده ، عن أمير المؤمنين
~~علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه قال : قال لنا
~~رسول الله (صلعم) : «ليؤم أحدكم بنظره في صلوته إلى موضع سجوده ، فإذا ركع
~~فينظر قدر ذراعين من حائط القبلة» . [3] وفيها بهذا الإسناد أن رسول الله
~~(صلعم) نهى أن يطمح الرجل بنظره إلى السماء وهو في الصلاة . [4] وفي كتاب
~~المسائل من رواية الحسين بن علي بن الحسين ، عن أبيه ، عن علي بن

# [1] يشير إلى الخليفة الفاطمي وهو : عبيد الله المهدي .[2] الجعفريات ، ص71
~~(الرقم 227) ؛ دعائم الإسلام ، ج1 ، ص157 .[3] الجعفريات ، ص67 (الرقم 206)
~~؛ دعائم الإسلام ، ج1 ، ص157 .**Page# 199**

# / 220 / عمر بن علي بن الحسين ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى
~~أنه سأل أباه جعفر بن محمد (صلع) عن الرجل [ هل ] يصلح أن ينظر وهو في
~~صلاته في نقش خاتمه [ كأنه ] يريد قراءته أو في مصحف أو في كتاب في القبلة؟
~~قال : «ذلك نقص في الصلاة ولا يقطعها» . [1] وفيه بهذا الإسناد أنه سأله عن
~~الرجل هل يصلح له أن يرفع طرفه إلى السماء وهو في صلاته؟ قال : «لا بأس» .
~~[2] وفيه بها انه سأله عن رجل يكون في صلاته فيظن أن ثوبه قد انخرق أو
~~أصابه شيء ، هل يصلح له أن ينظر فيه وهو في صلاته؟ قال : إن كان في مقدم
~~ثوبه أو حائله فلا بأس ، وإن كان في مؤخره فلا يلتفت [ فإنه لا يصلح له ] .
~~[3] وفي جامع الحلبي عن أبي عبدالله جعفر بن محمد صلوات الله عليه في الرجل
~~ينظر إلى ثوبه ، مثل هذا سواء . وفي كتاب النهي من رواية الحسن بن جعفر ،
~~عن إسحاق بن موسى ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى ، عن أبيه جعفر بن محمد
~~، عن أبيه ، عن آبائه : أن رسول الله صلى الله عليه وآلهنهى المصلي أن يرفع
~~بصره إلى السماء . [4] وفي / 221 / كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن
~~عبدالله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر محمد بن علي صلوات الله عليه أنه
~~ذكر الصلاة فقال : «ثم استقبل القبلة بوجهك ، ولا تقلب وجهك عن القبلة
~~فيفسد صلاتك ؛ فإن الله يقول لنبيه صلى الله عليه وآله في ذلك : @QUR015 «
~~فول وجهك شطر المسجد الحرام وحيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره » [5] واخشع
~~ببصرك ولا ترفعه إلى السماء ، وليكن نظرك موضع سجودك» . [6]

# [1] قرب الإسناد ، ص88 ؛ مسائل علي بن جعفر ، ص181 .[2] قرب الإسناد ، ص172
~~(ج760) ؛ مسائل علي بن جعفر ، ص185 .[3] مسائل علي بن جعفر ، ص186 ، قرب
~~الإسناد ، ص165 (ح702) ؛ التهذيب ، ج2 ، ص333 (الرقم 1374) .[4] دعائم
~~الإسلام ، ج1 ، ص157 .[5] سورة البقرة ، الآية 144 .[6] من لا يحضره الفقيه
~~، ج1 ، ص197 ؛ تفسير العياشي ، ج1 ، ص64 .**Page# 200**

# وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا ، عن أبي عبدالله جعفر بن محمد(صلع) أنه
~~قال : «إذا قمت في الصلاة فاخضع رقبتك ، ولا تلتفت فيها ، ولا يجوز طرفك [
~~موضع ] سجودك» . [1] وفي كتاب يوم وليلة عن عبدالله بن سنان ، عن أبي
~~عبدالله جعفر بن محمد(صلع) [ عن أبيه ، عن جده ، عن علي عليه السلام ] قال
~~: دخل رسول الله (صلعم) المسجد فإذا هو بأنس يصلي فقال : «يا أنس ، صل صلاة
~~مودع ،ترى أنك لا تصلي بعدها [ صلاة أبدا ] ، واضرب ببصرك موضع سجودك لا
~~تعرف من عن يمينك ولا من عن يسارك ، واعلم أنك بين يدي من يراك ولا
~~تراه/222/» . [2] وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط
~~، عن عبدالله بن سنان ، عن القاسم ، عن رجل ، عن أبي عبدالله أنه قال في
~~قول الله جل ذكره : @QUR09 « الذين هم فى صلاتهم خشعون » [3] قال : «غض
~~الطرف [4] في الصلاة» . [5] قد جاء في هذا الباب شيء يشبه الاختلاف وليس
~~باختلاف في الالتفات في الصلاة ورفع البصر ، فجاء في كتاب المسائل عن أبي
~~عبدالله جعفر بن محمد (صلع) أن ذلك نقض في الصلاة وليس مما يفسدها [6] ،
~~وفي ظاهر ما في كتاب حماد بن عيسى : أن من التفت عن القبلة فسدت صلاته .
~~[7] فأما ما يجب على من قام في الصلاة ؛ فالإقبال على صلاته ، وترك التشاغل
~~بشيء عنها ، وغض البصر عما يشغل عنها ، فإن التفت ملتفت أو رفع بصره شيئا
~~يسيرا لا يصرف بوجهه عن القبلة ، فيكون متوجها إلى غيرها ، حائدا عن القبلة في بعض

# [1] بحار الأنوار ، ج81 ، ص222 ؛ مستدرك الوسائل ، ج4 ، ص86 .[2] دعائم
~~الإسلام ، ج1 ، ص157 ؛ تيسير المطالب ، ص165 .[3] سورة المؤمنون ، الآية 2
~~.[4] أو البصر ، كما في دعائم الإسلام .[5] دعائم الإسلام ، ج1 ، ص158 .[6]
~~قرب الإسناد ، ص165 (الرقم 701) ؛ مسائل علي بن جعفر ، ص181 .[7] من لا
~~يحضره الفقيه ، ج1 ، ص197 ؛ تفسير العياشي ، ج1 ، ص64 .**Page# 201**

# صلوته مثل اللمحة والشيء اليسير من اللحظ وتقلب الطرف ما لم يحول وجهه عن
~~القبلة فقد أساء ، وأرجو ألا يفسد ذلك صلاته ، ولا إعادة عليه ؛ فهذا ومثله
~~/ 223 / الذي جازت فيه الرخصة ، فإن التفت حتى يصرف بوجهه عن القبلة التي
~~أمر الله باستقبالها وتفاحش ذلك منه ، فقد أفسد صلاته وخرج منها ، وهذا هو
~~معنى ما جاء في كتاب حماد بن عيسى ؛ لأنه قال : «ولا تقلب وجهك عن القبلة
~~فتفسد صلوتك ؛ فإن الله يقول لنبيه(ص) في ذلك : @QUR010 « فول وجهك شطر
~~المسجد الحرام » [1] » وقد جاء في جامع الحلبي عن أبي عبدالله جعفر بن
~~محمد(صلع) أنه قال : «ولا تلتفت في صلاتك ، والالتفات يقطع الصلاة إذا كان
~~الالتفات بالكلية ، فإن التفت في صلاة مكتوبة فأعد الصلاة إن كان التفاتا
~~فاحشا ، وإن كنت قد تشهدت فلا تعد ، فإن كان الالتفات في نافلة فهو أهون» . [2]

### ||| ذكر الأمر بالإقبال على الصلاة، والحض على الخشوع والتفرغ على الصلاة

# في الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن
~~أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر / 224 / بن محمد ، عن أبيه ، عن
~~جده ، عن أبي عبدالله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده ، عن
~~أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده ، عن
~~رسول الله صلى الله عليه وآله قال : «بنيت الصلاة على أربعة أسهم ؛ سهم [
~~منها ] إسباغ الوضوء ، وسهم منها الركوع ، وسهم منها السجود ، وسهم منها
~~الخشوع» . فقيل : يا رسول الله ؛ ما الخشوع؟ [3] قال : «التواضع في الصلاة
~~، وأن يقبل العبد بقلبه كله على ربه ، فإذا هو أتم ركوعها وسجودها وأتم
~~سهامها [ المذكورة ]صعدت إلى السماء لها نور يتلألأ ، وفتحت أبواب السماء
~~لها ، وتقول : حافظت علي حفظك الله . وتقول الملائكة : صلى الله على صاحب هذه

# [1] سورة البقرة ، الآية 144 .[2] الكافي ، ج3 ، ص365 ؛ التهذيب ، ج2 ،
~~ص323 (الرقم1323) ؛ ؛ الاستبصار ، ج1 ، ص405 .[3] في الحاشية : «معنى
~~الخشوع» .**Page# 202**

# الصلاة . وإذا لم يتم سهامها صعدت ولها ظلمة ، وغلقت أبواب السماء دونها
~~وتقول : ضيعتني ضيعك الله ! ويضرب بها وجهه» . [1] وفي كتاب حماد بن عيسى
~~روايته عن حريز بن عبدالله ، عن زرارة بن أعين ، عن حسين بن مختار [2] ، عن
~~أبي حمزة [ ثابت بن أبي صفية ] [3] قال : قال لي علي بن الحسين : / 225 /
~~«لا تفترش منكبيك في الصلاة» فسقط رداؤه عن منكبيه ، فمضى حتى فرغ من صلاته
~~، فقلت : جعلت فداك ، قد كنت تنهانا عن هذا ، وقد سقط رداؤك عن منكبيك
~~فمضيت في صلاتك؟ قال : «ويحك يا ثابت! أتدري بين يدي من كنت؟! شغلني والله
~~ذلك عن هذا ، أتعلم أنه لا يقبل من صلاة العبد إلا ما أقبل عليه!» قال :
~~فقلت : إنا لله قد هلكنا! قال : «كلا إن الله يتم ذلك بالنوافل» . [4] وفيه
~~بهذا الإسناد المذكور ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر محمد بن علي عليه
~~السلام ، وذكر الصلاة الخمس فقال : «وإذا ما أدى [ الرجل صلاة ] واحدة تامة
~~قبلت منه جميع صلاته وإن كن غير تامات ، وإن أفسد[ ها ] كلها لم يقبل منه
~~شيء [ منها ] ، ولم يحسب له نافلة و[ لا فريضة ، و] إنما تقبل النافلة بعد
~~قبول الفريضة ، فإذا لم يؤدي العبد الفريضة لم يقبل منه النافلة . وإنما
~~جعلت النوافل ليتم بها ما افسد من الفريضة . [5] وفيه عن أبي جعفر وأبي
~~عبدالله أنهما قالا : إنما لك من صلاتك ما أقبلت / 226 / عليه منها ، فمن
~~أوهمها كلها أو غفل عن أدائها ، لفت فضرب بها وجهه» . [6] وفي جامع الحلبي
~~عن أبي عبدالله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال : «إذا [ كنت ]دخلت
~~في صلاتك فعليك [ بالتخشع و]بالإقبال عليها ؛ فإن الله [ عز وجل ]

# [1] الجعفريات ، ص66 و67 (الرقم203) ؛ دعائم الإسلام ، ج1 ، ص158 .[2] رجال
~~النجاشي ، الرقم 123 ، له كتاب يروي عنه حماد بن عيسى وغيره .[3] رجال
~~النجاشي ، الرقم 296 .[4] دعائم الإسلام ، ج1 ، ص158 .[5] الكافي ، ج3 ،
~~ص269 .[6] الكافي ، ج3 ، ص363 ؛ التهذيب ، ج2 ، ص342 (الرقم 1417) ؛ دعائم
~~الإسلام ، ج1 ، ص158 .**Page# 203**

# يقول : @QUR09 « الذين هم فى صلاتهم خشعون » [1] وفي كتاب الحلبي المعروف
~~ب كتاب المسائل : «فإذا دخلت في صلاتك فعليك بالخشوع والإقبال على صلاتك ؛
~~فإن الله يقول : @QUR06 «والذين هم في صلاتهم خاشعون» وهو ألا تعرف من عن
~~يمينك أو شمالك من شدة إقبالك على صلاتك» . وفي الجامع من كتب طاهر بن
~~زكريا [ روايته ] عن أبي عبدالله جعفر بن محمد(ص) أنه قال : «وإذا قمت في
~~الصلاة فاخشع فيها ، ولا تحدث نفسك إن قدرت على ذلك ، وصل صلاة مودع يظن
~~أنه لن يتوب إليها ؛ لأنه بلغني أن العبد إذا قام في الصلاة نزلت عليه
~~الرحمة من أعنان السماء إلى الأرض ، وحفت به الملائكة ، ونادى ملك من
~~السماء : لو يعلم هذا العبد ما له في الصلاة ما انفتل» . [2] وفي كتاب يوم
~~وليلة عن أبي عبدالله / 227 / جعفر بن محمد (صلع) أنه قال : «إذا كنت
~~مستقبل القبلة أقبل الله [ عليك ] بوجهه ، وإذا أعرضت أعرض الله عنك» .
~~وقال : «ربما لم يرفع من الصلاة إلا النصف والثلث والسدس على قدر إقبال
~~الرجل على صلاته ، ولا يعطي الله القلب الغافل شيئا» . [3] وفيه عن أيوب
~~[4] قال : كان أبو عبدالله وأبو جعفر إذا قاما إلى الصلاة تغيرت ألوانهما ؛
~~مرة حمرة ومرة صفرة ، كأنما يناجيان شيئا يريانه . [5] وعن عبدالله بن سنان
~~قال : سمعت أبا عبدالله يقول : «إذا أحرم العبد المسلم في صلاته أقبل الله
~~إليه بوجهه ، ووكل به ملكا يلتقط القرآن من فيه التقاطا ، فإن أعرض أعرض
~~الله عنه ، ووكله إلى ملكه» . [6] وفي جامع علي بن أسباط بإسناده أن عليا
~~صلوات الله عليه كان إذا دخل الصلاة كان

# [1] سورة المؤمنون ، الآية 2 ؛ والحديث في الكافي ، ج 3 ، ص 300 .[2]
~~الكافي ، ج3 ، ص265 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج1 ، ص135 (الرقم 636) .[3]
~~دعائم الإسلام ، ج1 ، ص158 ؛ فقه الرضا عليه السلام ، ص140 .[4] يحتمل أن
~~يكون أيوب بن عطية ، أو أيوب بن الحر الجعفي . راجع رجال النجاشي ، ص103
~~.[5] دعائم الإسلام ، ج1 ، ص159 .[6] دعائم الإسلام ، ج1 ، ص136 ؛ فقه
~~الرضا عليه السلام ، ص102 و139 ؛ مستدرك الوسائل ، ج3 ، ص32 .**Page# 204**

# كأنه حائط أو ثوب ملقى ، وكانت الطير تقع على رأسه في ركوعه وسجوده ، فلم
~~يطق أحد يحكي صلاة رسول الله إلا علي بن أبي طالب وعلي بن الحسين / 228 /
~~عليهماالسلا [1] وابن عقيل بن أبي طالب . وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر
~~أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن أيوب ، عن محمد بن مسلم ، عن أبي جعفر محمد
~~بن علي عليه السلام أنه قال : «إنما يقبل من العبد ما خلص من صلاته حتى
~~يقبل نصفها وربعها أو خمسها ، فإذا استويت جالسا فناده بالسلام قبل حديث
~~النفس» . [2]

### ||| ذكر صفة القيام في الصلاة

# في كتاب المسائل من رواية أبي عبدالله الحسين بن علي بن حسن [3] بن علي
~~بن عمر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر بن
~~محمد ، عن أخيه موسى بن جعفر أنه سأل أباه جعفر بن محمد صلوات الله عليه عن
~~الرجل يقوم في صلاته هل يصلح له أن يقدم رجلا ويؤخر اخرى من غير مرض ولا
~~علة؟ قال : «لا بأس» . [4] وفي كتاب النهي من رواية الحسن بن جعفر ، عن
~~إسحاق بن موسى ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى ، عن أبي عبدالله جعفر /
~~229 / بن محمد ، عن أبيه ، عن آبائه أن رسول الله صلى الله عليه وآله نهى
~~أن يفرق المصلي بين قدميه في [ الصلاة ] وقال : «إن ذلك فعل اليهود» . [5]
~~وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبدالله ، عن زرارة بن أعين ، عن
~~أبي جعفر محمد بن علي ، وذكر الصلاة فقال : «وقم منتصبا ؛ فإن رسول الله
~~(صلعم) قال :

# [1] م دعائم الإسلام ، ج1 ، ص159 ولم يذكر ابن عقيل .[2] الكافي ، ج3 ،
~~ص363 ؛ دعائم الإسلام ، ج1 ، ص208 ؛ علل الشرائع ، ج2 ، ص328 .[3] في الأصل
~~: الحسين .[4] قرب الإسناد ، ص175 (ح783) ؛ مسائل علي بن جعفر ، ص164 .[5]
~~دعائم الإسلام ، ج1 ، ص159 .**Page# 205**

# من لم يقم صلبه فلا صلاة له» . [1] وفيه عن زرارة بن أعين قال : قلت لأبي
~~جعفر قوله @QUR07 « فصل لربك وانحر » [2] ؟ قال : «الإنحار الاعتدال في
~~القيام ؛ أن يقيم صلبه ونحره» . [3] قال : قلت : فقوله @QUR07 « وقوموا لله
~~قنتين » [4] ؟ قال : «داعين مطيعين» . [5] وفيه بهذا الإسناد عنه عليه
~~السلام أنه قال : «إذا قمت في الصلاة فلا تلصق قدمك بالاخرى . دع بينهما
~~فصل إصبع [ أو ] أقل من ذلك ، أو شبرا أكثر من ذلك» . وقال : «إذا قامت
~~المرأة جمعت بين قدميها ولا تفرج بينهما» . [6] وفي كتاب الحلبي المعروف
~~بكتاب المسائل عن أبي عبدالله جعفر بن محمد صلوات الله عليه / 230 / أنه
~~قال : «ولا تورك في الصلاة ؛ فإن الله عذب قوما على التورك . كانوا إذا قام
~~أحدهم في الصلاة وضع يده على وركه من ملامة الصلاة» . [7] وفي الجامع من
~~كتب طاهر بن زكريا [ روايته ] عن أبي عبدالله جعفر بن محمد صلوات الله عليه
~~أنه قال : «إن قوما عذبوا لأنهم كانوا يتوركون تضجرا بالصلاة» . [8] وفيه
~~عنه أنه قال : «وأقم صلبك في صلاتك ، وإذا صليت فلا تورك» . [9] وفي جامع
~~علي بن أسباط بإسناده عن علي عليه السلام : أنه كان لا يفرق بين قدميه إذا
~~قام إلا مقدار خمس أصابع .

# [1] من لا يحضره الفقيه ، ج1 ، ص180 .[2] سورة الكوثر ، الآية 2 .[3]
~~الكافي ، ج3 ، ص336 ؛ التهذيب ، ج2 ، ص84 (الرقم 309) .[4] سورة البقرة ،
~~الآية 238 .[5] من لا يحضره الفقيه ، ج1 ، ص206 .[6] الكافي ، ج3 ، ص335
~~و334 .[7] من لا يحضره الفقيه ، ج1 ، ص197 .[8] مستدرك الوسائل ، ج4 ، ص87
~~(الرقم 4208) .[9] التهذيب ، ج2 ، ص325 (الرقم 1332) .**Page# 206**

### ||| ذكر وضع إحدى اليدين على الاخرى

# في كتب أبي عبدالله محمد بن سلام الكوفي روايته عن أبي جعفر محمد بن
~~منصور المرادي الكوفي قال : رأيت أبا عبدالله [ أحمد بن عيسى بن زيد ] حين
~~كبر في أول الصلاة أرسل يديه على فخذيه وهو قائم لم يضع واحدة على الاخرى .
~~وفي كتاب المسائل من رواية أبي عبدالله الحسين بن علي بن الحسن بن علي بن
~~عمر بن علي بن الحسين / 231 / ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى
~~بن جعفر ، أنه سأل أباه جعفر بن محمد عن الرجل يكون في صلاته ، أيضع إحدى
~~يديه على الاخرى بكفه أو ذراعه ؟ قال : «لا يصلح ذلك ، فإن فعل فلا يعد له»
~~. [1] وقد أخبرني أبي محمد بن علي ، عن أبيه علي بن الحسين ، عن أبيه
~~الحسين بن علي ، عن أبيه علي بن أبي طالب أنه قال : «ذلك عمل ، وليس في
~~الصلاة عمل» . [2] وفي كتاب النهي من رواية الحسين بن جعفر ، عن إسحاق بن
~~موسى ، عن علي بن جعفر ، عن أخيه موسى بن جعفر ، عن أبيه ، عن جده جعفر بن
~~محمد ، عن أبيه ، عن آبائه أن رسول الله (صلعم) نهى أن توضع اليدان [3]
~~بعضها على بعض في الصلاة كفعل اليهود . وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن
~~حريز بن عبدالله ، عن زرارة بن أعين ، عن أبي جعفر محمد [ بن ] علي أنه قال
~~في المرأة تقوم في الصلاة ، قال : «تضم يديها إلى صدرها لمكان ثدييها ».
~~[4] / 232 / وفي كتاب الحلبي المعروف بكتاب المسائل عن أبي عبدالله جعفر بن
~~محمد عليه السلام أنه قال : «إذا صلى الرجل فليبسط يديه ويرسلهما ؛ فإنه
~~أحرى أن يهتم بصلاته ولا يشتغل عنها» .

# [1] مسائل علي بن جعفر ، ص170 .[2] المصدر السابق .[3] في الأصل : اليدين
~~.[4] الكافي ، ج3 ، ص335 ؛ التهذيب ، ج2 ، ص94 (الرقم 350) ؛ علل الشرائع ،
~~ج2 ، ص355 .**Page# 207**

# وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا [ روايته ] عن أبي عبدالله جعفر بن محمد
~~عليه السلامأنه قال : «زاوج يديك ولا تكفر» . وفي كتاب يوم وليلة عن أبي
~~عبدالله جعفر بن محمد (ع م) أنه قال : «وإذا كنت قائما في الصلاة فلا تضع
~~يدك اليمنى على اليسر[ ى ] ولا اليسرى على اليمنى ؛ فإن ذلك تكفير أهل
~~الكتاب ، ولكن أرسلهما إرسالا ؛ فإنه أحرى ألا تشغل نفسك عن الصلاة
~~المكتوبة» . [1] وفي كتاب أبي عبدالله محمد بن سلام روايته عن زيد بن أحمد
~~بن إسماعيل ، عن خاله زيد بن الحسين ، عن أبي بكر بن عبدالله بن أبي اويس ،
~~عن حسين بن عبدالله بن ضميرة ، عن أبيه ، عن جده ، عن أميرالمؤمنين علي بن
~~أبي طالب صلوات الله عليه أنه كان يقول : «استراحة الملائكة / 233 / وضع
~~أيديها اليمنى على أكواعها اليسرى» . وفي هذه الرواية ما تشبه على كثير من
~~الناس ، وهي كسائر الروايات ، والاستراحات في الصلاة ما لا يحمد فاعلها .
~~والنهي عن وضع اليدين بعضها على بعض في الصلاة كالإجماع من الرواة عن أهل
~~البيت صلوات الله عليهم في ما علمته ورأيته في ما صار إلي من الكتب
~~المنسوبة إليهم .

### ||| ذكر البدء ببسم الله الرحمن الرحيم

# أجمع الرواة في ما علمت ورأيته في الكتب المنسوبة إلى أهل البيت صلوات
~~الله عليهم على افتتاح القراءة في الصلاة بعد التوجه والتعوذ ببسم الله
~~الرحمن الرحيم ، وهم كالمجمعين على الجهر بها في ما يجهر فيه ، والمخافة في
~~ما يخافت فيه . ففي الكتب الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن
~~الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر ، عن أبيه ،
~~عن جده ، عن أبي عبدالله / 234 / جعفر بن محمد ، عن أبيه أن عليا صلوات
~~الله عليه وعلى الأئمة

# [1] دعائم الإسلام ، ج1 ، ص159 .**Page# 208**

# من ولده كان يجهر ببسم الله الرحمن الرحيم . [1] وفيها بهذا الإسناد عن
~~أبي جعفر محمد بن علي ، عن أبيه علي بن الحسين أنه قال : «اجتمعنا ولد
~~فاطمة على الجهر ببسم الله الرحمن الرحيم في أول السورة وآخرها» . [2]
~~وفيها عن إسماعيل بن عيسى ، عن عبدالله بن رافع ، عن الجهم بن سليمان ، عن
~~جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جابر قال : قال رسول الله (صلع) : «كيف تقرأ
~~إذا قمت في الصلاة؟» قال : الحمد لله رب العالمين . قال : «قل بسم الله
~~الرحمن الرحيم» . [3] وفي كتاب يوم وليلة عن أبي عبدالله جعفر بن محمد
~~صلوات الله عليه أنه قال : «وإذا قمت في الصلاة فاجهر ببسم الله الرحمن
~~الرحيم ؛ فإنها آية من سورة الحمد» . [4] وفي الكتب الجعفرية بهذا الإسناد
~~الأول [5] عن أبي جعفر أنه قال : «من ترك قراءة بسم [ الله ]الرحمن الرحيم
~~، فقد ترك قراءة آية من سورة الحمد» . / 235 / وفي جامع الحلبي عن أبي
~~عبدالله جعفر بن محمد(صلع) أنه قال : «إذا جهرت بالقراءة في الصلاة فاجهر
~~ببسم الله الرحمن الرحيم ، ولا تدع أن تقرأها في كل صلاة جهرت فيها
~~بالقراءة أو لم تجهر» . [6] وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن
~~الحسين بن أسباط ، عن معاوية بن عمار قال : قلت لأبي عبدالله : إذا قمت إلى
~~الصلاة أقرأ بسم الله الرحمن الرحيم في فاتحة الكتاب ؟ قال : «نعم» . قلت :
~~فإذا قرأت فاتحة الكتاب ، أقرأ بسم الله الرحمن الرحيم مع السورة؟ قال :
~~«نعم» . [7]

# [1] الكافي ، ج3 ، ص315 .[2] دعائم الإسلام ، ج1 ، ص160 .[3] دعائم الإسلام
~~، ج1 ، ص159 .[4] تفسير العياشي ، ج1 ، ص19 .[5] في الأصل : «الأولى» .[6]
~~التهذيب ، ج2 ، ص68 (الرقم 246) .[7] الكافي ، ج3 ، ص312 ؛ التهذيب ، ج2 ،
~~ص69 (الرقم 250) ؛ الاستبصار ، ج1 ، ص311 .**Page# 209**

# في الكتب الجعفرية بالإسناد الأول عن أبي جعفر محمد بن علي عليه
~~السلامأنه كان يجهر ببسم الله الرحمن الرحيم . وفي كتب أبي عبدالله محمد بن
~~سلام بن سيار الكوفي روايته عن زيد بن أحمد ، عن خاله زيد بن الحسين ، عن
~~أبي بكر بن عبدالله بن أبي اويس ، عن حسين بن عبدالله بن ضميرة ، عن أبيه ،
~~عن جده ، عن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (صلعم) / 236 / وعلى الأئمة من
~~ولده أنه قال : من لم يجهر في صلاته ببسم الله الرحمن الرحيم فقد أفسد
~~صلاته» . [1] وفيها عن أبي جعفر محمد بن منصور المرادي الكوفي قال : كنت
~~اصلي خلف عبدالله بن موسى ، وكان يجهر ببسم الله الرحمن الرحيم في السورتين
~~جميعا ، وكذلك كان أصحابه جميعا ولد علي بن أبي طالب صلوات الله عليه
~~وعليهم . [2] وفيها عن أبي الطاهر قال : [ حدثني الحسن بن علي وأحمد بن
~~الحسين الينبعي قال : ]صليت خلف محمد بن عبدالله وإبراهيم بن عبدالله ،
~~فجهرا في السورتين جميعا ببسم الله الرحمن الرحيم . [3] وفيه عن إسماعيل بن
~~إسحاق قال : صليت خلف أبي عبدالله المغرب فجهر في السورتين جميعا ببسم الله
~~الرحمن الرحيم . [4] وفيها عن إبراهيم بن ميمون ، عن أبي ملك ، عن أبي
~~عبدالله بن عطاء وأبي حمزة الثمالي ، عن أبي جعفر أن رسول الله كان يجهر
~~ببسم الله الرحمن الرحيم . [5] وفيها عن إبراهيم بن محمد بن [ ميمون ،عن
~~محمد بن ] [6] الحسين بن علي بن

# [1] رأب الصدع ، ج1 ، ص242 (الرقم 311) ، وفيه : أخدج صلاته .[2] رأب الصدع
~~، ج1 ، ص243 (الرقم 312) .[3] رأب الصدع (الرقم 313) .[4] رأب الصدع (الرقم
~~314) .[5] رأب الصدع (الرقم 315) ؛ الاعتصام ، ج1 ، ص369 . في الأصل :
~~«إبراهيم بن ميمون ، عن أبي ملك ، عن أبي عبدالله بن عطاء» وما أثبتناه من
~~رأب الصدع .[6] لسان الميزان ، ج1 ، ص156 .**Page# 210**

# الحسين ، عن أبيه ، عن جده ، عن علي أنه / 237 / كان يجهر ببسم الله
~~الرحمن الرحيم في السورتين جميعا . [1] وفيها عن إبراهيم بن [ محمد ، عن ]
~~موسى بن عثمان ، عن أبي إسحاق [ عمرو بن عبدالله السبيعي ]عن الحارث [ بن
~~عبدالله الأعور ] أنه سمع عليا عليه السلام يجهر ببسم الله الرحمن الرحيم .
~~[2] وفيها عن إبراهيم [ بن محمد ] ، عن حماد بن يعلي قال : صليت خلف [ علي
~~] ابن عمر بن علي بن ا لحسين ، فجهر ببسم الله الرحمن الرحيم في السورتين ،
~~قال : كان أبي [ و]جعفر يجهر[ ان ] بها في السورتين . [3] وفيها عن إبراهيم
~~[ بن محمد ] ، عن عبد الكريم بن هلال قال : صليت خلف عبدالله بن الحسن بذي
~~طوى ، فجهر ببسم الله الرحمن الرحيم في السورتين . [4] وفيها عن عيسى ، عن
~~أبيه ، عن جده ، عن علي : أن النبي كان يجهر ببسم الله الرحمن الرحيم في
~~السورتين جميعا . [5] وفيها بهذا الإسناد : أن عليا صلوات الله عليه بلغه
~~أن ناسا تركوا الجهر ببسم [ الله ]الرحمن الرحيم ، فقال : «هي آية من كتاب
~~الله ، أنساهم إياها الشيطان» . [6] وبهذا إلاسناد عن علي عليه السلام /
~~238 / أنه كان يقرأ السورتين والثلاث في الركعة ، في كل سورة يقرأ بسم الله
~~الرحمن الرحيم . ولا أعلم أن جاء في هذا غير ما ذكرته ، إلا شيء في كتاب
~~الحلبي المعروف بكتاب المسائل أنه قال : سألت أبا عبدالله جعفر بن
~~محمد(صلع) عن الرجل يجهر بقراءة بسم

# [1] رأب الصدع ، ج1 ، ص244 (الرقم 316) ؛ الاعتصام ، ج1 ، ص369 .[2] رأب
~~الصدع (الرقم 317) .[3] رأب الصدع (الرقم 318) .[4] رأب الصدع ، ج1 ، ص245
~~(الرقم 319) .[5] الاعتصام ، ج1 ، ص375 .[6] رأب الصدع ، ص249 ؛ تفسير
~~العياشي ، ج1 ، ص21 .**Page# 211**

# الله الرحمن الرحيم؟ قال : «نعم ، وإن شاء أخفى» . [1] وفيه : وسألته عن
~~الرجل يقرأ ببسم الله الرحمن الرحيم ثم يقرأ فاتحة الكتاب ، هل يقرأ بسم
~~الله الرحمن الرحيم مع السورة التي يريد أن يقرأها؟ قال : «لا» . . التهذيب
~~، ج2 ، ص68 (الرقم 249) . وهذا مما يدخل في الوجوه التي ذكرت أن من أجلها
~~اختلفت الرواة عن أهل البيت(صلع) في كتاب الطهارة، والذي جاء من الروايات
~~قبل هذا هو الثابت وعليه العمل.

### ||| ذكر البدء بعد بسم الله الرحمن الرحيم بسورة

# أجمع الرواة عن أهل البيت(صلعم) في ما علمت ورأيته في الكتب المنسوبة
~~إليهم على الابتداء بعد قراءة بسم الله الرحمن الرحيم بسورة الحمد ،
~~واختلفوا في من نسيها / 239 / وابتدأ بغيرها . وسنذكر اختلافهم بعد إن شاء
~~الله تعالى . ففي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ،
~~وجامع الحلبي وكتابه المعروف ب كتاب المسائل وكتاب حماد بن عيسى ، والجامع
~~من كتب طاهر بن زكريا لفظ يزيد بعضه على بعض عن الأئمة الطاهرين صلوات الله
~~عليهم : أن المصلي يقرأ بعد بسم الله الرحمن الرحيم بفاتحة الكتاب . [2]
~~وهذا إجماع في ما علمت ، لا أعلم أن أحدا أمر بغير ذلك . واختلفوا في من
~~نسيها فبدأ بغيرها ؛ ففي كتاب المسائل من رواية أبي عبدالله الحسين بن علي
~~بن الحسين بن علي بن عمر بن علي بن الحسين ، عن أبيه ، عن علي بن جعفر ، عن
~~أخيه موسى أنه سأل أباه جعفر بن محمد صلوات الله عليه عن رجل افتتح بقراءة
~~سورة قبل فاتحة الكتاب ، هل يجزيه ذلك إذا كان خطأ؟ قال : «نعم» . [3] وفيه
~~رواية ثانية ؛ ففي كتاب المسائل بهذا الإسناد المذكور / 240 / أنه سأله عن
~~الرجل افتتح الصلاة فبدأ بسورة قبل فاتحة الكتاب ، ثم ذكر بعد ما فرغ من
~~السورة كيف يصنع؟ قال : «يمضي في صلاته ، ويقرأ فاتحة الكتاب في ما يستقبل»
~~. . قرب الإسناد ، ص170 (ح748) ؛ مسائل علي بن جعفر ، ص181 .

# [1] الكافي ، ج3 ، ص312 .**Page# 212**

# وفي كتب أبي عبدالله محمد بن سلام بن سيار الكوفي [ عن أبو منصور المرادي
~~قال : حدثني أحمد بن عيسى ، عن حسين بن علوان ، عن أبي خالد ، عن زيد بن
~~علي ] عن زيد بن أحمد قال : صليت مع أبي المغرب ، فنسي فاتحة الكتاب في
~~الركعة الاولى فقرأها [ في ] الثانية . [1] وفيها عن أبي جعفر [ محمد بن
~~منصور المرادي ] أنه سئل عمن نسي فاتحة الكتاب في الركعتين الأولتين من
~~المغرب ؟ قال : بلغنا عن علي (ت م) أنه قال : «إذا نسي في الركعتين
~~الأولتين من غير المغرب مثل الظهر والعصر وقرأ في الآخرتين الحمد وسورة ،
~~أجزأته صلاته وسجد سجدتي السهو ، وإن نسي قراءة الحمد في المغرب في
~~الركعتين الأولتين ، إلا أنه قرأ غير الحمد من السورة ، ثم قرأ في الآخرة
~~الحمد ، أجزأته صلاة المغرب ويسجد سجدتي السهو» . قال : وليس هو في حديث .
~~[2] وفيه رواية ثالثة في جامع طاهر بن زكريا [ روايته ] عن أبي عبدالله /
~~241 / أنه قال : «إذا قام الرجل ونسي أن يقرأ فاتحة الكتاب فليقل : أستعيذ
~~بالله من الشيطان الرجيم ، إن الله هو السميع العليم ، ثم يقرأ فإنه لا
~~صلاة حتى تبدأ بها في جهر وإخفات» . وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر أحمد
~~بن الحسين بن أسباط ، عن العلاء [ بن رزين القلاء ] ، عن محمد بن مسلم ، عن
~~أبي جعفر قال : سألته عن الذي لا يقرأ فاتحة الكتاب في صلاته ، قال : «لا
~~صلاة له إلا أن يبدأ بها في جهر وإخفات» . قلت : أيما أحب إليك ؛ إن كان
~~خائفا أو مستعجلا يقرأ بسورة أو فاتحة الكتاب؟ قال : «بفاتحة الكتاب» . [3]
~~وفي كتب أبي عبدالله محمد بن سلام [ روايته ] عن أبي عبدالله [ أحمد بن
~~عيسى بن زيد ] ، عن حسين [ بن علوان ] ، عن أبي خالد ، عن زيد ، عن آبائه ،
~~عن أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه أنه قال : «كل صلاة لا
~~يقرأ فيها

# [1] رأب الصدع ، ج1 ، ص279 (الرقم 396) ؛ مسند زيد ، ص93 ؛ الاستبصار ، ج1
~~، ص354 .[2] رأب الصدع ، ج1 ، ص279 .[3] الكافي ، ج3 ، ص317 ؛ التهذيب ، ج2
~~، ص147(الرقم 576) .**Page# 213**

# بفاتحة الكتاب فهي خداج» . [1] وعلى هذا العمل ، والسنة أن يبتدأ بفاتحة
~~الكتاب ، وسنذكر الوجه في من نسي القراءة / 242 / بعد إن شاء الله تعالى .

### ||| ذكر قول المصلي آمين بعد فراغه من قراءة فاتحة الكتاب

# اختلف الرواة عن أهل البيت(صلعم) في قول المصلي بعد فاتحة الكتاب «آمين»
~~؛ ففي كتب أبي عبدالله محمد بن سلام بن سيار الكوفي روايته عن علي بن أبي
~~عبدالله ، عن أبيه [ أحمد بن عيسى بن زيد ] وذكر الصلاة فقال : وإذا فرغ من
~~قراءة فاتحة الكتاب وقال : @QUR03 «ولا الضالين» ، قال : «آمين» إن شاء ،
~~وإن شاء ترك ، ذلك واسع لا حرج فيه . [2] وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا
~~[ روايته ] عن أبي عبدالله جعفر بن محمد (صلع) أنه سئل : أيقول المصلي إذا
~~فرغ من فاتحة الكتاب : آمين؟ قال : «نعم» . وفي المسند عن عمران بن محمد بن
~~أبي ليلى قال : حدثني محمد بن عبدالرحمن بن أبي ليلى [3] ، عن سلمة بن كهيل
~~، عن حجية بن عدي [4] عن علي قال : «سمعت رسول الله (صلع) يقول «آمين» ،
~~حين يفرغ من قراءة فاتحة الكتاب» . [5] وفيها رواية ثانية ؛ ففي كتب أبي
~~عبدالله محمد بن سلام بن سيار الكوفي / 243 / روايته عن أبي جعفر محمد بن
~~المنصور المرادي الكوفي قال : سألت أبا عبدالله [ أحمد بن عيسى بن زيد ] ،
~~عن آمين؟ فقلت : تقولها في الصلاة إذا فرغت من قراءة

# [1] خداج : أي ناقصة . مسند زيد ، ص93 ؛ المسائل الصاغانيات ، ص119 ؛
~~الاعتصام ، ج1 ، ص367 ؛ وسائل الشيعة ، ج6 ، ص39 .[2] رأب الصدع ، ج1 ،
~~ص267 (الرقم 374) وج1 ، ص318 (الرقم 477) .[3] ضعفه الجمهور ، انظر الجرح
~~والتعديل ، ج7 ، ص322 ؛ تهذيب الكمال ، ج25 ، ص622 . وفي الأصل : «محمد بن
~~عمران ابن أبي ليلى قال : حدثني ابن أبي ليلى» .[4] تهذيب الكمال ، ج11 ،
~~ص313 .[5] سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص465 (الرقم 854) .**Page# 214**

# الحمد ؟ [ فأ ] ومى أنه لا يقولها . قال أبو جعفر [ المرادي ] : وكذلك
~~قال قاسم بن إبراهيم . [1] وفيها عن علي بن أبي عبدالله [ أحمد بن عيسى بن
~~زيد ] بعد أن قال : ذلك واسع لا حرج فيه [2] . وقد ذكرت قوله ، وأما أنا
~~فأترك . وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز بن عبدالله ، عن زرارة بن
~~أعين ، عن أبي جعفر محمد بن علي أنه قال : «ولا تقل بعد فراغك من القراءة
~~آمين ، فإنما كانت تقوله النصارى ، وهذا زيادة في الكتاب» . [3] وفي كتاب
~~الصلاة من رواية أبي ذر أحمد بن الحسين بن أسباط ، عن عبدالله بن سنان قال
~~: سألته عن «آمين» يقولها المصلي إذا فرغ من فاتحة الكتاب؟ قال : «لا» .
~~[4] وفي الجامع من كتب طاهر بن زكريا أن أبا عبدالله جعفر بن محمد صلوات
~~الله عليه سئل عن الرجل يقول في الصلاة إذا فرغ من فاتحة الكتاب : آمين؟
~~قال : «لا نعرفه» . وهذه / 244 / الرواية أصح وأثبت ، وليس للمصلي أن يتكلم
~~بغير القرآن والتكبير ، ويخافت بالتسبيح والدعاء ، وإن خافت بقول «آمين» أو
~~قالها في نفسه لم يفسد ذلك صلوته ؛ لأنه قد يتحدث في نفسه بما هو أقرب إلى
~~الكلام من «آمين» فلا يفسد ذلك صلاته ، وإنما المنهي عنه أن يتكلم فيها
~~رافعا صوته أو مسمعا نفسه ، فذلك الذي كره ، والله أعلم . وقد جاء في الكتب
~~الجعفرية من رواية أبي علي محمد بن محمد بن الأشعث الكوفي ، عن أبي الحسن
~~موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمد ، عن أبيه ،

# [1] رأب الصدع ، ج1 ، ص266 (الرقم 374) .[2] رأب الصدع ، ج1 ، ص318 (الرقم
~~477) .[3] من لا يحضره الفقيه ، ج1 ، ص255 ؛ وسائل الشيعة ، ج6 ، ص37 ؛
~~مستدرك الوسائل ، ج4 ، ص175 ؛ بحارالأنوار ، ج82 ، ص48 نقلا عن دعائم
~~الإسلام .[4] الكافي ، ج3 ، ص313 ؛ التهذيب ، ج2 ، ص74 (الرقم 276) ؛
~~الاستبصار ، ج1 ، ص318 .**Page# 215**

# عن جده ، عن أبي عبدالله جعفر بن محمد ، عن أبيه ، عن جده ، عن أبي جده ،
~~عن أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه وعلى الأئمة من ولده أنه
~~قال : قال رسول الله (صلعم) : «لا تزال امتي بخير على شريعة من دينها حسنة
~~جميلة ما لم يتخطوا القبلة بأقدامهم ، ولم ينصرفوا قياما كفعل أهل الكتاب ،
~~وما لم يكن لهم ضجة بآمين [1] / 245 / . فهذا يدل على ما ذكرته من كراهة
~~رفع الصوت بها ، ولا أحسب ما روي في أول الكتاب من الرخصة فيها إلا على ما
~~ذكرته من أن يقولها المصلي في نفسه ، أو يخافت بها ولا يسمعه غيره ولا يسمع
~~هو نفسه ، والله أعلم .

### ||| ذكر قراءة المصلي بعد فاتحة الكتاب بسورة في كل ركعة

### ||| من الركعتين الأولتين من الصلاة

# في كتاب الحلبي المعروف ب كتاب المسائل عن أبي عبدالله جعفر بن محمد
~~صلوات الله عليه وذكر التوجه «ثم قال : ثم اقرأ بفاتحة الكتاب ، ثم اقرأ
~~بأي القرآن أحببت ، فإذا ختمت السورة ، فكبر ثم اركع» . [2] وفي كتاب اصول
~~مذاهب الشيعة من رواية محمد بن الصلت ، عن خاله محمد بن أبي عمير ، عن حماد
~~بن عثمان ، عن الحلبي ، عن أبي عبدالله جعفر بن محمد(صلع) أنه قال : «وأدنى
~~ما يجزي من القراءة في الصلاة سورة الحمد ، وسورة فيها ثلاث آيات» . [3]
~~وفي كتاب حماد بن عيسى روايته عن حريز ، عن زرارة ، عن أبي جعفر (صلع) أنه
~~قال : «وأدنى ما يجزي في كل ركعة سورة لمن أحسنها مع الفاتحة ، وعشر آيات
~~أو ثلاث آيات ، أو ثلاث تسبيحات ، [ و] ذلك لمن لم يحسن شيئا من القرآن»
~~يعني التسبيح .

# [1] دعائم الإسلام ، ج1 ، ص160 .[2] من لا يحضره الفقيه ، ج1 ، ص203 مع
~~اختلاف يسير في المتن .[3] الجعفريات ، ص81 (ح273) ؛ دعائم الإسلام ، ج1 ،
~~ص198 .**Page# 216**

# وفي جامع الحلبي عن أبي عبدالله جعفر بن محمد صلوات الله عليه أنه قال :
~~«ثم اقرأ بفاتحه الكتاب وسورة معها من أي القرآن أحببت ، فإذا ختمت السورة
~~فكبر» . [1] وفي كتاب الصلاة من رواية أبي ذر [ أحمد بن حسين بن أسباط ] عن
~~معاوية بن عمار ، عن أبي عبدالله عليه السلام أنه قال : «فإذا قرأت بفاتحة
~~الكتاب فاقرأ بسم الله الرحمن الرحيم مع سورة ، يجزيك ما قرأت مع فاتحة
~~الكتاب» . [2] وقد جاءت الرخصة للعليل والخائف وذي الحاجة أن يكتفي في
~~الركعتين الأولتين بفاتحة الكتاب وحدها . وفي كتاب جامع الحلبي ، عن أبي
~~عبدالله قال : «ويجزيك في الركعتين الأولتين / 247 / من الفريضة فاتحة
~~الكتاب إذا كنت مريضا ، أو أعجلت بك حاجة ، أو تخوفت شيئا» . [3] وفي كتاب
~~الصلاة من رواية أبي ذر [ أحمد بن حسين بن أسباط ] ، عن عبدالله بن سنان
~~قال : سمعت أبا عبدالله صلوات الله عليه يقول : «يجوز للمريض أن يقرأ في
~~الفريضة بفاتحة الكتاب [ وحدها ]» . [4]

### ||| ذكر ما يقرأ في الصلاة من السور

# في الكتب الجعفرية بالإسناد المذكور عن أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب
~~عليه السلام أنه كان يقرأ في الركعة الثانية من المغرب @QUR019 « ربنا لا
~~تزغ قلوبنا بعد إذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة إنك أنت الوهاب » [5] . [6]

# 

### |EDITOR|
ENDNOTES:

Notes to [NO PAGE]:
[1] مسائل علي بن جعفر ، ص248 .[2] الكافي ، ج3 ، ص312 ؛ التهذيب ، ج2 ، ص69 ؛ الاستبصار ، ج1 ، ص311 .[3] التهذيب ، ج2 ، ص71 (الرقم 261) .[4] الكافي ، ج3 ، ص314 ؛ التهذيب ، ج2 ، ص70 (الرقم 256) ؛ الاستبصار ، ج1 ، ص315 .[5] سورة آل عمران : الآية 8 .[6] الجعفريات ، ص70 (ح223) .